«من تو او مرد او زن »

شعر، نیروی حال ، دائو دِ جینگ، سکون و... سکوت

«من تو او مرد او زن »

شعر، نیروی حال ، دائو دِ جینگ، سکون و... سکوت

آزادی همه جا آزادی است


دیگر هیچ چیز صدای جویبارهامان را نخواهد پوشاند
و ما از هر سو روان هستیم.
از هر سو به هم می‌پیوندیم
پرومته پهلوانتان آتش را از ایزدانتان رُبود . و ما آتش را از شما و هر ایزد دیگر می‌رباییم و سرزمین‌‌مان را رها می‌سازیم

آزادی همه جا آزادی است.
این ابری است همیشه به راه و همیشه آبستن.

ما شوریدیم همان‌گونه که شما شوریدید
اما درفش چرمین شورش ما به زیور بدل شد .
آنگاه شورش شما بود که ما را به خود آورد.
بشود که شورش ما نیز شما را به خود آورد.

از متنِ فیلم بی‌همتای " پسر ایران از مادرش بی‌اطلاع است " اثر زنده جاودان فریدون رهنما




بقول هنریک ایبسن : روحِ حق روحِ آزادی، اینها ستون‌های اجتماع هستند 




طبیعت گرایی و اشتیاقِ فیزیکی


اگر قرار باشه به طبیعت گرایی و غریزه‌پروریِ فیلم Last Summer ساخته "‌ کاترین بریا " ارزش بدیم، این وسط فیلمسازِ زن دیگری بنام " آندره‌آ آرنولد" را چه می‌گویید. طبیعت گرایی و غریزه را در فیلم‌هایی مثلِ بلندی‌های بادگیر - که اقتباس جدید است- ، Fish Tank ،  فصل دوم سریال Big Little Lies و American Honey ، از آندره‌آ آرنولد ، ببینیم.  کدام تصویر از زندگی؟




در مورد فیلم تابستان گذشته‌  کاترین بریا ، دو نظر بخوانیم :

فیلیپ رویه (پوزیتیف): با تابستان گذشته، کاترین بریا جوهره‌ی سینمایش را بازکشف می‌کند. او با فیلم گرفتن از طبیعتِ ویرانگرِ اشتیاق فیزیکی، [برای مخاطب] آشفتگی خلق می‌کند. با بازی‌ها‌ی عالی اولیویه رابوردین‌ و ساموئل کریچر. لئا دروکر خارق‌العاده‌ست. 

النا لازیک: تابستان گذشته از بریا عالی‌ست. چیزی فراتر از یک داستان شوکه‌کننده‌. فیلم همچنین واجد طرح فرمال خالص و اصیلی است. هیجان‌انگیز.

Last Summer. Catherine Brilleat


پی‌نوشت: دیواری به نامِ وبلاگ و فضای خالی . دائو دِ جینگ شما خوبه؟ بعد از دوسال از جنبشِ مهسا و زن‌زندگی‌آزادی. آزادی اگر آزادی است. 




سیگار کشیدن جلویِ کودکانِ تازه بدنیا آمده؟!



کودکی فضایی خالیست
مثلِ آغازِ جهان
- در انتهای فیلم Anselm ساخته ویم وندرس



تو محله ما ، ابتدای خیابان ولیعصر در محله مختاری، چهار پنج باری مردی را می‌بینم که دو کودک را سوار دو کالسکه چسبیده بهم کرده است و هر بار با وجودِ بچه‌ها، سیگار می‌کشد.  حتا وقتی کاملن  نزدیک دو کودک میشود هم سیگار را رها نمی‌کند. خواستم برم طرف مرد، که احتمالن پدربزرگ این دو کودک است، ازش با احترام بخوام جلوی این دو کودک سیگار نکشد. نتونستم برم جلو. گفتم شاید دعوا بشه من سراپا اشتباه.  سیگاری‌ها به چی چیزی رحم می‌کنند؟ خودشون؟ خانواده؟ محیط‌زیست؟ اینجا دیگه قضاوتم مطرح نیست. وقتی صدمه زدن با دود سیگار، معادل خود سیگار کشیدن برای افراد غیرسیگاری است. انسان بودن زیادم سخت نیست. بابا! این سیگار را رها کن. سیگار اسمش رهایی و آزادی نیست. دیگران را اگر ببینند.
والت دیزنی که کلی کارتون و انیمیشن ساخته، از سیگاری‌های قهار بوده. اما والت‌دیزنی هیچ وقت جلوی بچه‌ها سیگار نکشید. و کسی هم ندید بکشه.



امیال، عرفان و شعر



عرفان در شعر. از عرفانِ یداله رویایی در هفتاد‌سنگ‌قبر تا شعر-پند-خردهایِ دائو دِ جینگ که پیوند با زندگیِ روزانه داره و ابدی‌ و جاودانه است. از عرفانِ کتاب دروازه‌ی بی‌دروازه با ترجمه ع.پاشایی. از سکون و سکوت و فضای خالی. یکبار مجتبا حدیدی در برابرِ یک شعر، از تعبیرِ عرفانِ شخصی استفاده کرد.
شعرِ Sweet و عرفانِ رها و شادمان. تمامِ ننامیدنی‌ها که عنوان گرفتند. فریدون رهنما بجایِ کلمه نقد از کلمه بِه‌گُزینی استفاده میکرد. آیا شعرهای جاودانه دائو دِ جینگ، همان بِه‌گُزینی نیست بجای شکوه و شکایت کردن. امیال، خرد، عرفان و شادمانی.





لثه‌ها ماهی‌ها
شعری از امیر قاضی پور


سطح و ریزشِ آب
لب و دهان
بی خود نفت ریختن لب‌ها
آب شدنِ آب‌هایِ تمیز
"خوردگی"
لب هایِ شیرینی خورده
و سطح و آب
گُدازه‌های روشنِ آب
لب و دهانِ پاک نشده
از سطح و لب و دهان
دارویِ ریزشِ مو
آتش فشان‌ها







نگاه مجتبا حدیدی به شعر بالا :

هگل گفت انسان اساسن آفریده ی امیال است/میل برای چیزی که از بقا فراتر می‌رود و ارزشمندتر از شادکامی حسی است/من آن را آزادی انضمامی می‌دانم که در شعر تو منضم شده به «رسمیت شناختن خود»،به خود بودن،به فایق شدن بر بیگانگی و نشان دادن اهلی شدن به دیگری،یک نوع خود تحقق شده گی که احتمالن در آن وجه انسان ب ضدماده‌ای به نام «حقیقت» نیز دست یافت و به حضورش پی برد/عرفان و تصوف تو کاملن شخصی است و با پی بردن به نوع اندیشه‌ات در شعرت می‌توان تو را رفیق نامید/نمی‌توانم دیگر نخانمت امیر




​​​​​​​تصویر: از فیلم Kiss از اندی وارهول 




هر قاچ هندوانه شما را به باغهای روشنایی نزدیکتر می‌کند



تغذیه روشنایی
میوه‌خواریِ مانی


هر قاچ هندوانه شما را به باغهای روشنایی نزدیکتر می‌کند . - مانیِ شاعر مانیِ نقاش


مانی در میان میوه‌ها هندوانه را ترجیح می‌داد و اگر دلیل آن را جویا می‌شدند، توضیح می‌داد که در هیچ یک از میو‌ه‌ها آنقدر روشنایی جمع نشده است :
 نگاه کنید، رنگ آن شما را شاد می‌کند ، به مشامتان بویی خوش و ملایم می‌رسد، دستتان پوستی سفت و در عین حال نرم را نوازش می‌کند ، با خوردن آن دیگر احتیاج به نوشیدن ندارید . زیرا آب در وجودش جمع شده است ، ظرف نیز لازم ندارید . زیرا از پوست آن می‌توان به جای ظرف استفاده کرد . هر قاچ آن شما را به باغهای روشنایی نزدیکتر می‌کند " . - به نقل از کتاب مانی پیامبر باغهای اشراق نوشته امین معلوف

در هنگام صرف غذا ، قبل از کندن لقمه‌ای نان ، مانی عادت داشت که این دعا را بخواند:
خداوندا، برای این غذاها ، باید زمین و گیاهان و دیگر مخلوقات را رنج داد . ولی کسانی که این کار را می‌کنند هدفی ندارند بجز تغدیه روشنایی که در وجود هر انسانی است





او داراست، بدونِ اینکه مالک چیزی باشد


وقتی مردم برخی چیزها را زیبا می‌دانند،
چیزهای دیگر زشت می‌شوند.
وقتی مردم برخی چیزها را خوب می‌دانند،
چیزهای دیگر بد می‌شوند.
بودن و نبودن یکدیگر را می‌آفرینند.
سخت و ساده یکدیگر را پشتیبانند.
بلند و کوتاه یکدیگر را تعریف می‌کنند.
پستی و بلندی به یکدیگر وابسته‌اند.
قبل و بعد به دنبال هم می‌آیند.

بنابراین فرزانه،
بدونِ انجام دادنِ کاری عمل می‌کند
و بدونِ به زبان آوردنِ کلمه‌ای آموزش می‌دهد.
اتفاقات رخ می‌دهند و او به آنها اجازه روی دادن می‌دهد؛
چیزها ناپدید می‌شوند و به آنها اجازه‌ی از‌بین‌رفتن می‌دهد.
او داراست، بدونِ اینکه مالک چیزی باشد
وقتی کارش به پایان می‌رسد، آنرا فراموش می‌کند.
به همین دلیل همیشه جاوید باقی می‌ماند.



هشتاد و یک شعرِ ناب برای زیستن


کتابی برای همه فصول

یک خوبیِ کتاب « شنیدن از دائو دِ جینگ» ، اینه که مخاطبُ خلع سلاح می‌کنه با حقیقتِ صاف و ساده‌ای که مثلِ رودخانه زلال و شفافه. آدمو خالیِ خالی میکنه از افکارِ بی‌هوده و انباشتگیِ داده‌ها و اطلاعات. 

«دائو دِ جینگ» اثرِ «لائوزه» از کتاب‌های مقدس مثلِ عهد عتیق و عهد جدید بهتره. فشرده و خلاصه و رهاست. تسلیم در دائو حالت اختیاری دارد؛ برخلاف تسلیم در ادیان. دائو افکارِ بیهوده شما را جارو می‌کنه. دائو هیچ سلسله مراتبی نداره. دائو بی نام است و این فوق‌العادست. آموزگارِ معنوی بنام اکهارت تُله از اساس چه بگه چه نگه دائویی‌ست. انسانیت دائویی‌ست یا در نهایت به سمتِ دائو پیش میره، اگر کتاب «دائو دِ جینگ» را بخوانید. و این کتاب همیشه با شما هست . جریان داره. کتابی که نمی‌خواد چیزی رو اثبات کنه . و این شاهکاره.





بگذارید دلتان آرامش یابد


ذهنتان را از همه‌ی افکار خالی کنید.

بگذارید دلتان آرامش یابد.
ناآرامی موجودات را بنگرید
و بر بازگشت‌شان تعمق کنید.
همه‌ی موجودات این جهان
به خاستگاهی یگانه بازمی‌گردند.
بازگشت به این خاستگاه آرامش یافتن است.
اگر آن را نشناسید،
در اندوه و سردرگمی به این طرف و آن طرف می‌خورید.
اگر بدانید از کجا آمده‌اید،
به طور طبیعی بردبار می‌شوید.
بی‌نیاز، شادمان،
مهربان همچون مادربزرگ
و باشکوه همچون پادشاهان می‌شوید.
غرق در حیرتِ تائو
از آنچه زندگی برایتان به ارمغان می‌آورد خوشنودید
و چون مرگ فرا رسد، آماده‌اید.








متنِ بالا از کتاب تائو تِ چینگ ( tao de ching) ، نوشته لائو تزو ( lao tzu) با ترجمه فرشید قهرمانی از نشر‌مثلث ( چاپ سی و‌سوم، ۱۴۰۳) استخراج شده است. " دائو " یا " تائو " به معنای راه و طریقت است.  کتابی ساده و عمیق درباره آیینِ کشورداری و هنرِ زیستن که با زبانِ شعر ، همراه شده است. راهنمایِ هنرِ زندگی و خِردِ ناب در هشتاد و یک پند و اندرز به زبانِ نظم و شعر . انگار این کتاب در همین لحظه حال نوشته شده است و تازه است. کتابی که برای تمام انسانها خواندنش مفید است. این کتاب باعث شد سرگشتگیِ من کمتر بشه . فضایِ خالی و تُهیایی که دارد، فوق‌العادست.  من را خالی کرد از فکرهای بیهوده. خالیِ خالی. بعد از خواندنِ عهد عتیق، عهد جدید، زبور مانوی و ...اَوِستا ، در طی سالها ، سرگشتگی من افزوده شد. کتاب دائو دِ جینگ ، این انباشت بی‌هوده  را به کل خالی کرد.
این کتاب را علاوه بر فرشید قهرمانی، مترجم و شرق‌شناس عزیز آقایِ ع.پاشایی نیز با عنوانِ

" شنیدن از دائو دِ جینگ " در نشرِ کارگاه‌اتفاق منتشر کرده است. ع.پاشایی علاوه بر کتاب کاغذی، این کتاب را بصورت کتاب‌صوتی نیز خوانده است. صدای ع.پاشایی شنیدن دارد. با کلمه " دائو "  بیشتر مانوس هستم تا ترجمه " تائو " از فرشید قهرمانی. هر دو مترجم، روان و سلیس ترجمه کردند. همه چیز دائویی است یا می‌تواند باشد. شعر ما شعر جهان و ایران نیز دائویی است یا می‌تواند باشد.

ع.پاشایی در ترجمه خودش آورده است: "دائو چیزی جز تجربه روزمره‌یِ انسان نیست" . وقتی از استاد کُهنی پرسیدند مقصودش از این حرف چیست، گفت: " وقتی گرسنه‌تان باشد غذا می‌خورید، وقتی که تشنه‌تان باشد آب می‌خورید، وقتی هم دوستی را ببینید سلام می‌کنید. ".
خوبی دائو این است که ننامیدنی‌ست. به دائو نمی‌شود نامی داد. بی‌نام است.




ایران! بر تو چه رفت


یونیفرمِ ما (۲۰۲۳)، نامزد بهترین انیمیشن کوتاه برای اسکار ۲۰۲۴ و برندۀ دو جایزه در جشنواره معتبر انیمایو در اسپانیا، یک اثر خوش‌ساخت است با ترکیبی خلاقانه از تکنیک‌های دو بُعدی و استاپ‌موشن که خاطرات دوران مدرسۀ یک دختر ایرانی را از دل چین‌وچروک‌ها و درزهای لباس‌هایش روایت می‌کند؛ لباسهایی که متعلق به کمدِ لباسِ راوی و سازندۀ انیمیشن، یگانه مقدم هستند.
راوی در همان ابتدای فیلم اعتراف می‌کند تجربه‌هایش به عنوان یک دختر ایرانی در مدرسه‌ای با قوانینی سخت‌گیرانه‌‌ در جهت پوشاندن موی سرِ دختران، در کنار محتوای آموزشیِ کسالت‌آ‌ور، او را صرفاً تبدیل به یک «زن»، و نه چیز بیشتری کرده است و سپس با روایتی ساده، به بیننده نشان می‌دهد چگونه وضعِ قوانینی با محوریت فردیت‌زدایی، منجر به زیستِ یک زندگی دوگانه می‌شود؛ زندگی‌ای تحت کنترل تعالیم دینی‌ و زندگی‌ دیگری طبق الگوهایی متفاوت از آنچه در محیط آموزشی به فرد حقنه می‌شود و امکانِ ابراز خود به عنوان یک انسانِ رها با حق انتخاب در پوشش یا باورها.

یگانه مقدم، در مصاحبه‌اش با جکسون مورفی و در پاسخ به سوال او که "ایده این انیمیشن از کجا الهام گرفته شده؟" گفت: "وقتی در کشوری مانند ایران زندگی می‌کنید، لازم نیست برای یافتن ایده، زیاد فکر کنید. ما توسط ایده‌ها احاطه شده‌ایم. ایده‌ها شما را پیدا خواهند کرد. هر روز صبح که از خواب بیدار می‌شوید، یک تیتر تازه، یک جنجال جدید، و در نتیجه یک داستان وجود دارد."
Our Uniform (2023) - Yegane Moghaddam




آشغال نخوریم




چند نفر از شما دوستان، فیلم « Club Zero » را دیدید. سبکِ کار کارگردانِ فیلم، خانم جسیکا هاسنر ( Jessica Hauser) ، با فیلم‌هایی مثلِ « مثلت غم و مکعب» مقایسه شده است. فیلم « باشگاه صفر» با بازیِ « میا واسیکوفسکا» اصلن فیلم بدی نیست‌. اکثرِ دیالوگ‌هایِ فیلم درباره رژیم گیاهخواری، کم‌خوری، اینکه آشغال نخوریم و تغذیه سالم داشته باشیم، درست و اصولیه . مشکل سوتفاهمی‌ست که ایجاد می‌شود. معلم تغذیۀ دانش‌آموزان از یک معلم دلسوز که نگرانِ محیط‌زیست، گرمایش زمین و تغذیه سالم است، به یک آدم فرقه‌ای تبدیل می‌شود که به دختران و پسرانی که عاشقانه دوست دارد، می‌گوید از تغذیه سالم به جایی برسند که دیگر هیچ چیز نخورند! صحنه تهوع‌آوری که دخترِ دانش‌آموز ، بجایِ خوردنِ غذا از استفراغِ خودش برای تغذیه استفاده می‌کند. خودخوری کردن! بجای کم خوردن. اما چرا باید یادمان بره، قبل از فرقه‌ای و افراطی شدنِ خانم معلم، تمام نکاتی که درباره تغذیه سالم می‌گفت درست بود. در سالنِ غذاخوری مدرسه، به دانش‌آموزانش یاد می‌داد بجای لقمه‌های بزرگ، از لقمه‌های کوچک استفاده کنند. پُرخوری نکنند و مزه طبیعی غذا را با لقمه‌های کوچک بچشند. در حالیکه در جامعه مصرفی و سرمایه‌محور ، انسانها مصرف کننده خوراکی‌های آشغال ، مضر و سمی‌ هستند. آوردنِ یکسری دیالوگ‌ها و تصاویر از تغذیه سالم، می‌تواند آموزش و تاکید خوبی باشد؛ اگر افراطی در کار نباشد.  هر روز باید یک فیلم خوب دید.  دیدنِ فیلم « Club Zero ».
سوتفاهم درباره تغذیه سالم ، نباید باعث بشه علیه رژیم‌های گیاهی و وگان موضع بگیریم. وگان شدن و گیاهخوار شدن یک انتخاب کاملن آزاد و سالمه.



خوبی‌ها و بدی‌های اینستاگرام




بدونِ اینستاگرام و شبکه‌های اجتماعی، نمیشه زندگی کرد. اگر اینستاگرام نبود، هزاران نفر در جهان ، بخاطر نبودِ اطلاع‌رسانی کشته شده بودند یا از بین رفته بودند. یا اتقافات ناگوار بیشتری را شاهد بودیم. این از خوبی‌های شبکه‌های اجتماعی است.  بدی آن خشونتی‌ست که شبانه‌روز هر کس دارد. با نمایش بیش از اندازه خود، با سطحی‌نگری و ابتذالِ ۲۴ساعته. خشونتِ نمایش و نمایشِ خشونتِ بی پایان . وقتی منی محو نمی‌شود و مدام ایگو و هوا وهوس و منیت تولید و تقویت! می‌شود.
یک بدی اینستاگرام و فیسبوک ، هر وقت یک‌ساعتی در آن هستم، نصف شدن باتری موبایلم هست. یکی از کارکنانِ اخراجی فیسبوک، فاش کرده بود که شرکت متا ( صاحب Instagram و Facebook ) به عمد، طوری طراحی شده است که بعد از بازدید یکی‌دوساعته ظرفیت باتری موبایل به نصف کاهش می‌یاید.  گویا این نصف شدنِ باتری موبایل، آزمایشی در شرکت متا بوده است.
اینستاگرام، وقتی میخواهی صفحات محدودی را انتخاب کنی، مدام صفحه جدید پیشنهاد می‌دهد. این اسمش خشونت است. خشونتِ نمایش و بازارگرمیِ سلبریتی‌ها و محصولات اقتصادی. مارک زاکربرگ مالک فیسبوک ، اینستا و واتس‌آپ ، شایسته محاکمه و جریمه مالیِ سنگین است. بخاطرِ همین موارد. می‌توانیم حداقل حضورمان را در اینستا و شبکه‌های اجتماعی کم کنیم.  برخی از دوستان شب‌ها نمی‌خوابند و استراحت نمی‌کنند ؛ چون ۱۰ تا ۱۳-۱۲ ساعت در اینستاگرام مشغول هستند‌. سکون ، سکوت و آرامش چه می‌شود این وسط.

تواضع و غرور


همه چیز گویا در این مملکت نمایشیه. مثلِ همین تواضع نشان دادنِ آدمها.  خود من وقتی متواضعم‌ همچنان غرور دارم. آخه این چه تواضعیه‌ . خالص نیست. بیواسطه نیست . تواضع شما هموطن.  آیا غرور دارید؟ ضمنِ تواضع



وقتی دوستانِ دور و نزدیک و‌ حتا فامیل را برای سال‌هایی نمی‌بینیم، سعی می‌کنیم اگر به آنها برخورد کردیم ، از کنارشان رد شویم و آنها را بجا نیاوریم .  حتا سلام هم نکنیم. فوری از کنارشان دور شویم.  انگار نه انگار زمانی دوست بودیم . مراوده داشتیم. غریبه‌یِ غریبه. از چه چیزی می‌ترسیم که راهمان را کج می‌کنیم . وقتی طرف مقابل بی‌تفاوتی و دور شدنِ ما را می‌بیند، حتمن بهش برمی‌خوره.  در حالیکه یک مواجهه ساده می‌توانیم داشته باشیم.  دوری نزدیکی.
راستش من‌ خجالت می‌کشم وقتی با کسی که سالهاست ندیدم ، برم جلو باهاش حال و احوال کنم. وقتی دو طرف دوست دارند همدیگر را به یاد نیاورند. فامیل؟ دوست؟

چند امتیاز به خودمان می‌دهیم در برابرِ رفتارهایِ روزانه‌مان.  روراست باشیم .



بیا به این فاصله عشق بورزیم


از تنِ اوست
جانش را در فاصله می‌دید
شاخه یِ به هم پشت
طرحِ لبخند افتاده رویِ خاک

اگر شب‌هایِ آخر
با صدایِ نزدیک
نزدیک در میانِ سنگ‌هایِ پاره
- - -
امیر قاضی پور




■ سیمون ویِ عارف‌مسلک به دوستی در قاره‌ای دیگر نوشت «بیا به این فاصله عشق بورزیم، فاصله‌ای که به تمام‌وکمال در تاروپود دوستی تنیده، چراکه آن‌هایی که یکدیگر را دوست ندارند فاصله‌‌ای بین‌شان نیست.»



■ استفان مالارمه: تو با اثر [یا شعر] خویش اعلام خواهی کرد که جهان را در فاصله‌ای از خود نگه داشته‌ای



■چنانچه دو عاشق، با استفادۀ نامشروع ( Unlawful) از مهر ، خود را یک تن بینگارند ، دوستی این قدرتش را از دست می‌دهد؛ و در آن صورت آنچه در جریان است دوستی به معنای درست کلمه نخواهد بود. چنین اتحادی را حتی اگر میان زن و شوهر رخ دهد می‌توان اتحادی زناکارانه ( Adulterous Union) نامید. جایی که فاصله و احترام وجود نداشته باشد دوستی در کار نیست.
نفسِ لذت بردن از این که مانند محبوب بیندیشیم، یا حتی آرزوی چنین توافقی، پاکی و صداقتِ دوستی را خدشه‌دار می‌کند. این امری شایع است، در حالی که دوستیِ ناب امری نادر است.
- بخشی از مقاله سیمون وِی با ترجمه بهزاد حسین‌زاده در کتاب قدرتِ کلمات




جانِ آدمی نَه مُفت


جانِ آدمی مُفت!

جانِ آدمی نَه مُفت

اینجا تو این تصویر، وقتی الهام زارع‌نژاد در پرفورمنس-چیدمانِ جانِ آدمی نَه مُفت ، اناری را به نشانه قلب و شریانِ حیات و زندگی، زیرپا لگد می‌کند ، متاثر کنندست.  مانیِ پیامبر و شاعر اگر همین تک جمله را داشت نیز ، شایسته تحسین بود : گفتار من خونی جاری نمی‌کند،
دستان من هیچ شمشیری را لمس[ تبرک] نخواهد کرد نه حتا ...کارد قربانی کنندگان، و نه هیزم هیزم شکنان را‌.

مانی که برای تمام مخلوقات ارزش قائل می‌شد.
عذرخواهی مانی از زمین و گیاهان .
مانی، قبل از این‌که لقمه نانی بگیرد، به رسم عادت ، نیایش کوتاهی می‌کرد :
خداوندا، [ تو آگاهی]
که برای تهیه این غذا، باید...
به زمین اجحاف شود ، به گیاهان و دیگر مخلوقات درد و رنج وارد شود .
ولی ...
کسی که مرتکب چنین کاری شده قصدی نداشته بجز تغذیهٔ روشنایی؛ روشنایی‌ای که در وجود انسان است...
تا که تو... کلام تو...
کلام تو پیوسته زنده بماند.






شاعری بدون کتاب شعر کاغذی


زندگی بدی ندارم وقتی در لحظه حال که تنها زمان واقعی است زندگی میکنم؛ با سکون و سکوت.  اگر به رویدادها برچسب نزنم و از لفاظی و مفهوم‌سازی هم پرهیز کنم عالی میشه. طی سالها اغلب شعرهایم را در همین فضای Net منتشر کردم . سه کتاب بصورت EBook ( کتاب الکترونیکی) دارم. نداشتن کتاب کاغذی اذیتم میکنه ‌. وقتی کتابت روی کاغذ منتشر میشه راحت میشی. انگار به طرفش حرکت نکردم. وقتی به سمت چیزی حرکت میکنی، حتمن ( یا حتما!) بهش میرسی. فعلن شاعری بدونِ کتاب شعر کاغذی. 





یک شعر
صورتی که گوش ماهی را یدک کِشَد



از پایین ، چرخ
با چهره‌ای گُشاده
تُرا در می‌آوَرَد
در آخره روزی می‌خوریم سگ
ذره ذره کلیدِ تو
مثلِ لنگری از انتها
بچرخ ! بچرخ
سایه‌ای‌ست مثلِ گچ
"  قافیه گشاده برای حکمرانیِ عددها "
مثلِ لنگری
صورتی که گوش ماهی را یدک کِشَد.
اول کلمه را بعد آسمان را کم کم کرخت می‌شوم
کِیف می کنی؟
- - -
امیر قاضی پور





سریالِ خاندان اژدها ، بیهودگی و سرگرمی




بیهودگی و سرگرمی در کنار هم قرار می‌گیرند؛ مثلِ همین تصویری که سریالِ  خاندان اژدها ( House Of The Dragon) از بیهودگیِ سرگرمی بدست میده. بازیِ شاهان در تبارِ خونی و خدایان خودساخته، جماع کردن، جنگیدن و آدمکشی برای موهومات و بهانه‌هایی مثلِ شرافت ، وراثت و کشور . بیهودگی: سرگرمی، کشتارِ وحشیانه حیوانات و جانداران. بیهودگی: وقتی که فقط یک جایِ کار بلنگد و به اسم شرافت و شاه ، همه چیز در فلاکت و بدبختی غوطه‌ور باشد. هنگام دیدن سریالِ خاندان اژدها، از محصولات خوب شبکه HBO ، بیهودگیِ سرگرمی بیشتر نمایان می‌شود. همه این تفریحات بیهوده‌اند. مثلِ همین تئاترِ بیهودگی که از بازیِ شاهان می‌بینیم.
مثلِ آمریکایی‌ها که هرگز وارد جنگ خارجی نمی‌شوند، بلکه اول اتحاد دارند و بعد با متحدین خود وارد جنگ می‌شوند در سریال خاندان اژدها . هر روز باید یک سریال خوب دید .


خیلی وقت بود سریال ندیده بودم. سریال‌های محبوب من :
۱. وست ورلد ( Westworld) . تمام فصل‌ها
۲. توئین پیکس ( Twin Peaks) . مخصوصن (یا مخصوصا!) قسمت‌هایی که دیوید لینچ فیلم‌برداری کرده.
۳. چیزهای تیز ( Sharp Objects) با بازی Amy Adams . اقتباس درخشان از رمان گیلیان فلین
۴. دروغهای کوچک بزرگ ( Big Little Lies)
۵. پاپ‌ جوان . ساخته پائولو سورنتینو
۶. خاندان اژدها ( House Of The Dragon)



دنیا در هر لحظه کامل است


۱. همه می‌میریم. چرا که روزی کودک بوده‌ایم. دل‌ام می‌خواهد با همگان خوب باشم .
- کریستیان بوبن .
فارسی‌ی : نگار صدقی


۲. دنیا در هر لحظه کامل است . هر گناهی برائت را هم‌اکنون در خود دارد .  پیر هم‌اکنون در هر کودکی حاضر است ، طفل شیرخوار مرگ را هم‌اکنون با خود دارد و ابدیت هم‌اکنون با همه‌ی فانیان است . هیچ انسانی نمی‌تواند دریابد که همنوعش تا چه اندازه در راه خود پیش رفته است .
- سیدارتها . هرمان هسه
فارسی‌ی سروش حبیبی


۳. امیر قاضی‌پور :
هیچ کس به هیچ کس فشار نمی‌یاره
تنه‌یِ درخت
یا شاتوت‌هایِ بُریده
اقدامش، تماسی بود
مفعولِ بی‌واسطه
شکل را فرمان می‌دهد
خاطره‌یِ رهگذر
یا فشرده شدنِ گندم
صدای آن که / کس را به تجلیل
            وا می‌دارد

شاتوت / که به گذشته زیسته است
پرش‌هایِ یک درخت
" جملات رو که منفی بگی "

خالیِ خالی، بی‌هیچ تقدس و بیکرانگی


«اولین حقیقت آموزه‌ی مقدس چیست؟»

- «خالیِ خالی ، بی‌هیچ تقدس.»

برگردان دیگر: - اولین اصل آموزه‌های مقدس چیست؟
- تُهیا، بی‌قدسیت یا تُهیت و بی‌کرانگی.



سطرهای بالا ، سوال و جواب یک خاقان چینی است با یک پیر ذِن چینی. در حالِ خواندنِ کتاب «سِن‌گایی ، استاد ذِن» با ترجمه ع.پاشایی از نشر «کارگاه اتفاق » هستم. کتاب‌های مصور مثلِ همین کتاب را دوست دارم. این کتاب اختصاص به زندگی و نگاره‌های سِن‌گایی گیبون : استاد ذِن نقاش و خوشنویس دارد. نگاره‌هایی با چند خط ساده پُر از بازیگوشی هنرمندانه است. آب‌مُرکب‌ها و خوشنویسی‌های سِن‌گایی گیبون ( Sengai Gibon) . از فضایِ خالیِ نقاشی‌ها در کنارِ نوشته‌ها خوشم میاد. قرار نیست صفحه سیاه بشه و این عالیه. معرفی سِن‌گایی در این کتاب توسط د.ت. سوزوکی. درسته، ذِن از نیستی یا تُهیای مطلق می‌آید و می‌داند چطور بازیگوش باشد. این پوچی در آیین ذِن با پوچیِ نهیلیستی فرق دارد. بیواسطگی و بیکرانگی را دارد. کتاب‌ها را نباید صرفن خواند بلکه دید . مثلِ کتاب  «سِن‌گایی ، استاد ذِن» که دیدنی‌ست.



قطع مکرر برق بدون‌ِ اطلاعِ قبلی


حداقل مسئولان کشور می‌توانند قطع مکرر برق در منازل مسکونی را از قبل اعلام کنند. مثلِ زمانِ کودکی ما که جدولِ خاموشی‌ها را در رسانه‌ها و روزنامه‌ها اطلاع‌رسانی می‌کردند.  در حالیکه مصرف برق خانگی در ایران، حدود یک درصد برق کل کشور است، شاهد قطعیِ مکرر برق هستیم. سیزده درصد برق بخاطرِ شبکه فرسوده برق که نوسازی نشده اتلاف می‌شود.  توانیر کارهای خوبی طی سالها کرده. مثلِ درست کردن برنامه‌هایی که باعث کم شدن مصرف برق شد. همان شعار  " لامپ اضافه خاموش " تاثیرگذار بود. اما نباید فراموش کرد نسبت برق مصرف خانگی در ایران، نسبت به مصرف جهانی در کشورهای غربی و اتحادیه اروپا ، کمتر است . اگر می‌خواهیم بابت خاموشی‌های از قبل اعلام نشده، غافلگیر نشیم، باید روشنایی مثلِ چراغ قوه و داشتنِ باتری موبایل که ۱۰۰درصد شارژ داشته باشه، یادمان نره. تو گرمای تابستان نباید به کل فلج شد . وقتی برق میره، چون ساختمان‌ها اکثرن به پمپ آب وصل هستند، آب هم قطع میشه .

تو این وبلاگ، بیشتر از شعر و سینما و ادبیات می‌نویسم. امروز شد برق!
محدود می‌کند محدود نمی‌کند!

شعر در به یادآوری است




در تصویر،  نامه و دستخط سوده نگین‌تاج را مشاهده می‌کنید که امروز ۲۸ اَمُرداد ، روزِ تولد دوست شاعر است.


■ ضدِ تیتر. شعری از امیر قاضی‌پور

                       
     باید پرداخت به ظریف شدنِ آینه
چند سانتی‌متر بالاتر از سطحِ دریا
می‌آیند عرق‌ها در طولِ روز
از کفِ دست‌ها
شن‌هایِ روان
دیدنی آفتاب
لابد دیدنی در میانِ رنگ‌ها
بر سطح،صدایِ گروه
کاسه یِ درد

 

چمن‌هایی که مردمان
گوش می‌دهند
"شمع‌هایِ آفتابگردان "





■ روایت سوده‌ نگین‌تاج از من ، که منو بهتر از خودم می شناسه . چه کسی چه کسی را برپا می‌کند؟

ب شاعرِ کلمات بُریده امیر قاضی‌پور

نمیدونم بهت گفتم هیچ وقت یا نه
همیشه ترجیح میدادم و میدم که سطح زندگی م اونقدر معمولی ب نظر بیاد ک نشه هیچی ازش بیرون کشید
جز یک زندگی معمولی
انگار ی صفحه ی بی خط
اما همیشه حواسم هست
شاید بی صدا و در سکوت
با یک چشم
ب شاعرِ کلمات بریده امیر قاضی پور
ب نوشته ها
ب فیلم ها
ب نقدهایی که مینویسی
ب نقدهایی که مینویسند و نقدها رو نقد میکنی
به عبور از ادم ها
دغدغه های سیاسی ت
سکوت ها و فاصله گرفتن
خیلی فضاها رو با هم خط ب خط جلو بردن
اما همیشه بی واسطه
بی عمیق کردن هر انچه عمق گرفتن فاسدش میکنه
خیلی خوبه که عمیق نمیشی در سطوح خیلی خوبه



دکتر فاطمی و تشخیص درست در ضرورت انحلال سلطنت




٧١ سال از شکست مرحله اول توطئه دولت‌های آمریکا و بریتانیا با مشارکت دربار پهلوی دوم، نظامیان جاه طلب، روحانیت قدرت‌طلب و طالب استبداد، رانت‌خوارها و اجامر و لمپن‌ها می‌گذرد.


دکتر حسین فاطمی، شهید جمهور، اولین هدف انتقام‌گیری کودتاگران بود که به خانه‌اش یورش آوردند و وقتی موفق به ضرب و شتم او نشدند، با همسرش برخورد کردند.
‏اگر به توصیه فاطمی در نطق معروفش توجه شده بود که باید اساس سلطنت برکنده شده و جمهوری در ایران مستقر شود و تدابیری اندیشیده می‌شد و نیروهای مردمی در خیابان‌ها می‌ماندند، شاید هیچگاه کودتا موفق نشده بود و الان ایران سرنوشت دیگری می‌داشت.

البته سقوط محمدرضا شاه پهلوی با آن فرار مذبوحانه و دست به دامان قدرت‌های بیگانه برای تصاحب تاج  و تخت از دست  رفته آغاز شد.

یاد و نام دکتر فاطمی که مورد بغض سلطنت‌طلبان و بنیادگرایان اسلامی بوده و هست، بلند است، بلندتر باد

نوشته بالا از علی افشاری ‏است.



وزیر خارجه فقید ایران " حسین فاطمی " که نویسنده و روزنامه‌نگار نیز بود. هنوز لحظه حال است ، زمانی که حسین فاطمیِ جوان میگفت دوسال در دولت ملی-دموکراتیک مصدق حکومت کردیم و هیچ مخالفی را نکُشتیم.  چون برای برادرکشی نیامده بودیم.  مقایسه همیشه رنج‌آور نیست.  مقایسه کنید با شارلاتانی مثلِ جواد ظریف که همیشه توجیه‌گرِ اَعمالِ جنایتکارانه بوده و هست.

واکنش نشان دادن با زبانِ هنر




کدام رویداد مهم است؟
واکنش به کدام رویداد؟
تفکرِ زائدی که بیشتر نگاهِ هیجانی به رویدادهای سیاسی دارد.
از کنارِ انتشارِ کتاب، آلبوم موسیقی ، ساختنِ فیلم بدون سانسور و ... اجرایِ پرفورمنس می‌گذریم. اینها رویداد نیستند؟
آدمک‌هایِ پرفورمنس « پریماه اعوانی»  ذهنمو درگیر میکنه. زبانِ پرفورمنس زبانِ رهایی‌ست.
دوست دارم نظرِ دوستان را درباره پرفورمنس پریماه اعوانی بدانم .
در اینجا در اینستاگرام ببینید :
https://www.instagram.com/reel/C-jaJQEoo6d/?igsh=d2cyMWs0b3B4bGJt

یادمه تو خانه هنرمندان ایران، دختری برای دیدنِ واکنش مردم و پایان نامه‌اش، آدمک‌هایی را به دار آویخته بود در درختانِ پارک خانه هنرمندان . و حالا پرفورمنسی دیگر از پریماه در خارج از ایران با آدمک‌‌ها.
از شعر باید گریز زد به پرفورمنس.  بایدِ ایجابی.  کلمات را به جنبش و رقص درآورد .
بله! واکنش داشتن به رویدادها با زبانِ هنر. مثلِ «ویدا موحد» در پرفورمنسی که در خیابان اجرا کرد. هم مبارزه بود و هم هنر.  تا زنان و دخترانی که با پوشش اختیاری ، انواعِ پرفورمنس‌ها را خودجوش و بداهه دارند.
از هشتگ: هر روز باید یک فیلم خوب دید، تا هر روز باید یک موسیقی خوب شنید و هر روز باید یک شعر خوب خواند، رسیدیم به دیدنِ پرفورمنس.


محبت به همنوع بدور از نفرت و انتقامجویی




محبت به همنوع بدور از نفرت و انتقامجویی در فیلم «‌ داستان راهبه» ساخته فرد زینه‌مان با بازیِ مخلوقِ زیبا آدری هپبورن ( Audrey Hepburn). بعد از سالها بالاخره فیلم داستان راهبه ( Nun's story) را دیدم . همان داستان معروف اطاعت کردن بنام خدا که همانا تسلیم است. عشق به همنوع و کنار گذاشتن‌‌ِ هوا و هوس . تو کتاب « عهد جدید » آمده که خلاصه شریعت محبت است. تمام احکام از قتل مکن ، زنا نکن و غیره، به عشق بی‌شائبه به همنوع ختم می‌شود. تمام دستورها برای همان محبت است. فیلم « داستان راهبه» همین نگاهِ اطاعت و تسلیم و عشق و محبت را توامان تصویر می‌کند . راهبه‌ای با بازی آدری هپبورن که وارد به کارِ پزشکی و پرستاری است ، تا آخر نمی‌تواند راهبه بماند، چون نفرت از دشمن ( در اینجا آلمان نازی) باعث میشود او از مرگ آلمانی‌ها ناراحت نباشد‌؛ بلکه خوشحال نیز باشد.  برای همین حسِ انتقامجویی  خودش را دیگر راهبه نمی‌داند. 

فراتر از ارزشِ سینمایی‌ این فیلم ، به اطاعت و تسلیم فکر می‌کردم.  کنار گذاشتنِ هوا و هوس . در ابتدایِ فیلم، مادر‌مقدس از سکون و سکوتِ درون میگفت.  سروصداهایی که نمی‌گذارند انسان آرامش داشته باشد.  وقتی پایِ تمایلات شخصی در میان است.
برای من که هنوز تمایلات فردی و نفسانیت را دوست دارم. حس‌هایِ متضاد دارم . عشق به همنوع را چه کسی رد می‌کند؟ اما بدور از نفرت و غرور و انتقامجویی نیز سخت است. کدام تواضع بدون نمایش؟
مشکلم این است که سلسله مراتب دینی را نمی‌توانم اجرا کنم . سکوت و سکون و عشق به همنوع، نیاز به مراقبت و مراقبه دارد. رغبت به مراقبه.
بیشتر از نگاهِ مسیحی و دینی، نگاهِ امثال اکهارت تُله ، فراتر از مذهبی خاص مدنظرم هست. سرگشتگی که می‌توانم از بین ببرم. سرگشتگی که امانم را بُریده. نمی‌خواهم با کلمات بازی کنم .


آزادی و سلب آزادی


من دلم می‌خواهد این لفظ (باید) از زندگی دور شود؛ باید این کار را بکنی، باید این‌طور لباس بپوشی، باید این‌طور راه رفت، باید این‌طور حرف زد، باید این‌طور خندید ...

اه همه ش سلب آزادی و محدودیت؛ چرا باید، می‌دانم که به من جواب خواهند داد، زیرا قوانین اجتماع اجازه نمی‌دهد طور دیگری رفتار کنی، اگر بخواهی برخلاف دیگران رفتار کنی دیوانه و احیاناً جلف و سبکسر خطاب خواهی شد. من نمی‌فهمم این قوانین را چه کسی وضع کرده؟ کدام دیوانه‌ای بشر را به این زندگی تلخ و پر از رنج محکوم کرده ‌است.

- از کتاب اولین تپش‌های عاشقانه قلبم ، فروغ فرخزاد   





یک نظر از علی افشاری درباره پزشکیان:
مسعود پزشکیان⁩ از جهات مختلف، اصحاب غار کهف در زمانه حاضر را تجسد بخشیده است! مردی با مختصات متعلق به عصر سپری شده که با لجاجت و کوته‌نظری متعصبانه بر حفظ این هویت نازمانمند اصرار دارد.


دوست داشتم تو این پُست از ایمان و بی‌ایمانی بنویسم  مرتبط با فیلم Ordet . نظرم عوض شد. تا پُست بعد 




کدام روش زندگی را انتخاب می‌کنیم


یا این یا آن

۱.‌زندگیِ زیبایی‌شناسانه یا استتیک:  کسی که به هوایِ دلِ خود زندگی می‌کند. کسانی که برای خود و رضایت خود زندگی می‌کنند

۲. زندگیِ اخلاقی: کسانی که علاوه بر خود و رضایت خود، برای دیگران و انسان‌های دیگر هم زندگی می‌کنند

۳. زندگیِ دینی: از نظرِ سورن کی‌یر کگور ، دین را می‌توان سنتزِ دیالکتیکیِ « زندگیِ زیبایی‌شناسی» و «زندگیِ اخلاقی» دانست. دیانت درون و برون، یقین و عدم یقین را در خود دارد. کسی که فقط برای خود و انسان‌های دیگر زندگی نمی‌کند. برای خدا زندگی می‌کند




فراتر از مطلب بالا : انسان قلبش برای همه انسان‌ها ظرفیت ندارد. هر کدام از ما، چقدر برای همنوع و هموطن خود دلسوزی داریم؟ اما وقتی خبری مثلِ حمله چهار زنِ چادریِ گشت ارشاد به دو دختربچه ۱۴ ساله را می‌شنوی و متاثر میشی.  کدام وجدان؟ کدام انسانیت؟ این وحشی گری ...جان‌هایِ زیبایِ دخترانِ ایرانی با گرایش‌ها و پوشش‌های متنوع.


نگاهی به جهانِ شعر و سینمایِ فریدون رهنما


روزی که همه ببینند همه شاعر خواهند شد

شاعری چیست؟ بقول گرترود استاین، شاعری عبارت است از یک فرهنگ لغت و چیزهایی که دیده‌ایم . فریدون رهنما اعتقاد دارد روزی که همه ببینند همه شاعر خواهند شد ‌. شعر محدود به نوشتن بر روی کاغذ نیست .

وقتی مستند " تخت جمشید " اثر فریدون رهنما را می‌بینیم، صرفن یک اثرِ گزارش گرانه‌ی معمولی نیست. عناصر صدا و حرکت دوربین، با استفاده از شاعرانگی و تفکر تاریخی و زیباشناسی مدرن ، فیلم را تا سرحد یک اثر استعاری بالا می‌برد . در حقیقت، خونِ شعر به تعبیر نصیب نصیبی در کار رهنما وجود دارد. از ناحیه دیدن . از یک اثرِ محیطی مثلِ تخت جمشید، شعوری دیگر طلب می‌کند . کاربردِ حرکت دوربین، از گزارش ساده فراتر می‌رود . دیدنِ شعر چیزها . برای فرار از یک گزارش ساده ، رهنما در مستند تخت جمشید، شعری با تفکر تاریخیِ مدرن می‌سازد. همه چیز را در شعر به دیدن فرا می‌خواند . از گیاهانِ تخت جمشید و کسانی که دهه ها پیش در آنجا بودند، از امکانات سوبژکتیو به وسیله کاربردِ عالی صدا و حرکتِ دوربین، یک شعرِ سینماییِ ناب می‌سازد. جالب است که از طریق صدا ، می‌توانیم در مستند تخت جمشید، تصاویر را مجسم کنیم. القای جنگ‌ها از طریق کاربرد عالی صدا . و موسیقی کاملن فضاساز است . با یک تدوین حساب شده، در جنبه بصری فیلم تخت جمشید ، در اولین نماها، با قطع سریع سنگ ، تخته سنگ و ستونهای تراشیده، می‌کوشد با تصاویر، روند ساختن کاخ را تصویر کند .
رهنما در رساله سینمایی‌اش در جایی نوشته است: اگر " پل ورلن " ( شاعر نامدار فرانسوی) زنده بود چه بسا فیلم "باران" اثر " ژوریس ایونس " را از آفریده‌های خود می‌دانست . در واقع شاعر همان فیلمساز است. این نگاه رهنما، "دیدنِ شعر چیزها " در شعرِ سینماییِ ژوریس ایونس است . در مستند کوتاه و صامت " باران " ، تمامِ بارانهای ممکن را فیلمساز در این جا همان شاعر تصویر کرده است . بجای گفتن از باران ، تمام تصاویر باران بدون جلوه گری ، خالص و ناب ، نمایش داده می‌شود . شعر همان چیزهایی است که می‌بینیم. چیزهای به ظاهر ساده که دیگران ندیده‌اند و در اینجا فیلمساز-شاعر آنرا دیده است. اگر دیگران هم می‌دیدند ، شاعر می‌شدند . ژوریس ایونس، چشمی برای دیدن قرار داده است . شعرِ سینمایی، در واقع ، دعوت به دیدن است . ما در اغلب فیلمها، به خواندن و شنیدنِ دیالوگ‌ها می‌نشینیم. در حالیکه، فیلمها را باید دید . فیلمنامه مهم است . اما تصاویر است که نوشتار و گفتار را منعکس می‌کند . البته با کلمات و صداها، تصاویر بیان می‌شود. ‌
در شعرِ سینمایی، یک نوع آمادگی و درک همیشه وجود دارد . جایی در فیلم بلند " سیاوش در تخت جمشید " که یک فیلم سیاه و سفید است، برای ثانیه‌هایی از رقصِ سیاوش با سودابه ، فیلم صامت و رنگی می‌شود . این صامت شدنِ فیلم ، یک نوع بینشِ سینمایی و دعوت به دیدنِ ِشعر چیزها است . نوعی تازگی و نو شدن است . در شعرخوانیِ سیاوش در تخت جمشید، صامت شدن فیلم ، علیه سینمای حرف و حرف و حرف است. دعوت به دیدن . همه چیز را به دیدن فراخواندن . در سینمای ایران که سابقه سینمای صامت نداشته‌ایم ، این بینش سینمایی تازه و بدیع است . در فیلم "روسی " اثر امیرحسین ثفقی نیز صامت شدن فیلم با پانتومیم بازی همراه است . بقول امیر قنبری ، قسمتهای صامت فیلم روسیِ امیرحسین ثقفی ، ادای دینِ به تاریخ(های) سینمای ژان لوک گُدار است. عجیب اینکه ابراهیم گلستان، در گفتگویی با پرویز جاهد ، رهنما را فیلمساز نمی‌داند!... چطور می‌شود بینش سینمایی فریدون رهنما را انکار کرد(؟). آیا ابراهیم گلستان، فیلم بلند سیاوش در تخت جمشید و مستند کوتاه تخت جمشید را با دقت دیده است؟ قسمت صامت سیاوش در تخت جمشید را دیده است ؟ گلستان می‌گوید: طفلی رهنما نتوانست یک فیلم بسازد! آیا ابراهیم گلستانِ خودخواه و مغرور ، این تجربه مهم و فراموش ناشدنی برای سینمای ایران در مستند تخت جمشید را در یک اثر آوانگارد دیده است؟ احضار تاریخ و ادراک شاعرانه آن، در مستند تخت جمشید که در آن رهنما، همواره، گذشته را به حال فراخوانده و مورد پرسش قرار داده است، را گلستان درک و فهم کرده است؟ دورانِ گذار با استفاده از بازخوانی مدرن شاهنامه را در سیاوش در تخت جمشید ، را چه کسی درک کرده است؟
فریدون رهنما در گفتگویی می‌گوید، به نظرم همه شاعران در نطفه، سینماگر هستند و شعر ، از دیرباز، آغازگر کارهای دیگر بوده است . به ویژه نویسندگان بزرگ یونان را در نظر دارم . اینان خود را به همان اندازه درام نویس می پنداشتند که شاعر . من تفاوتی میان شعر و سینماتوگراف نمی‌بینم . این سخنِ رهنما را می‌شود تعمیم داد . از چه شعرهای سینمایی حرف می‌زنیم؟
اگر از سخنِ رهنما، وام بگیریم که تفاوتی میان شعر و سینماتوگراف نیست، آثار روبر برسون ( سینماگر برجسته و فقید فرانسوی) شعرهای سینمایی هستند . در راستای نظریات روبر برسون در کتابی با عنوان " یادداشت‌هایی درباره سینماتوگراف " که خواندن این کتاب برای هر شاعر جدی و حرفه‌ای واجب است . در راستای تفاوت نداشتن شعر و سینماتوگراف از دید رهنما ، می‌شود به فیلم چشمه، شاه‌کارِ آربی اُوانسیان ، هنرمند ایرانی-ارمنی اشاره کرد .‌ در شعرِ سینمایی چشمه آربی اُوانسیان ، استفاده از تجربه‌های برسون در کارگردانی و بازی‌سازی و تئوری سینماتوگراف وجود دارد . در واقع فیلم چشمه، نگاهی شاعرانه دارد بر اساس تئوری سینماتوگراف .
سینماتوگراف نوشتن با تصاویرِ در حالِ حرکت و به همراه صداست . سروصداها باید موسیقی شوند . فیلمت را بر پایه‌ی سپیدی ، سکوت و سکون بساز . چیزهایی که در فیلم چشمه آربی اُوانسیان هست. و از مهم‌تر یک عنصر برسونی و شاعرانه در چشمه هست. آن "عنصرِ حذف " است . شعر از حذف بوجود می‌آید. در فیلم‌های برسون و فیلم چشمه، "عنصرِ حذف" وجود دارد . زبان موجز بصری که مثلن صحنه خودکشی را نشان نمی‌دهد و فقط چاقو و جسد جمشید مشایخی در فیلم چشمه دیده می‌شود .
یک نظریه وجود دارد که یک اثرِ سینمایی را نمی‌توان شعر نامید . تقلیل دادن اثر می‌دانند. ‌مگر تعریف شعر ، از قبل تعیین شده است؟ فریدون رهنما در رساله سینمایی‌اش آورده است " نووالیس می‌نویسد : لحظه‌هایی هست که الفباها، کتاب‌های حساب ، همه شاعرانه می‌نماید... " این لحظه فیلم است. ‌رنه کلمان ما را به درون یک گورستان می‌آورد که کودکان، نهانی آن را به جانورانی که می‌کشته‌اند اختصاص داده‌اند. و ما ناچاریم باز یابیم هر آنچه نادیده گرفته بودیم. یعنی آنکه شعر در فیلم در واقعیت، شیء ، پوست و خون می‌شود.
منتقد سینمایی محبوبم " استفان دُلُرم" در مقاله" در باب شاعرانگی! " ، می‌نویسد اگر فیلمهایی مثل ترانه‌ی هند مارگریت دوراس ، مادر و روسپی ، برای عشق هایمان پیالا ، ناگهان بالتازار و بیشتر از آن، آسمان از آن شماستِ گرمیون ، رنوار ، اپستاین ، ویگو ، زیباترین فیلمها هستند بدلیل شعر بودن این شاهکارهاست .‌

موخره: در عصر امروز، مجسم می‌کنم ، فریدون رهنما بصورتِ جسمانی زنده بود ، و فیلمهایی مثلِ" در شهر سیلویا " و " دختر و عنکبوت " را در سالهای اخیر می‌دید. مطمئنم گریز شاعرانه و جمع و جور خوزه لوئیس گورین به استراسبورگ در فیلم در شهر سیلویا و اراده به ناحیه گرایی، میل به نشستن در یک مکان و مشاهده‌ی رسوخِ نیروها و ردپاهای تاریخ را در شهر سیلویا، حتمن می‌دید. فریدون رهنمایی که مقارنه‌ی شعر و تاریخ را در آثارش داشت . شعرِ سینمایی" دختر و عنکبوت را رهنما اگر می‌دید . «دختر و عنکبوت» فیلمی است که سلسله مراتب معمول، کنش و لحظات، وقایع و ژست‌ها، شخصیت‌ها و اشیا، حیوانات و فضاها، تصویر و صدا را زیر و رو می‌کند.
مطمئنم فریدون رهنما، در برابر دختر و عنکبوت ، حرف خودش را تکرار می‌کرد . " چه می‌بیند؟ گاهی جهانی شگفت و رخنه کننده... جهانی سخت راستین یا سخت ناراستین .‌که شاعر فقط آرزو دارد آن را نشانمان دهد. به ما منتقل سازد... او " ناعادی" بودنِ همه چیز را می‌بیند.


  

در تمامی ۲۴ ساعتِ به زنجیر کشیده یا از زنجیر رهیده



فریدون رهنما:
از بس زیسته‌اند تلاطم مردم مرا
در تمامی ۲۴ ساعتِ به زنجیر کشیده یا از زنجیر رهیده
مرده یا زنده



سطرهای بالا از‌ کتاب شعرِ منظومه برای ایران از رهنما است.
" امیر وزین " از بچه‌هایِ شاعر و منتقد، که با او کلی تبادلِ ادبی‌هنری داشتم زنگ زد و گفت:دشمنی با تو ندارم. اختلاف نظرهایی پیش آمده بود. هرچند در جلسات سینماشعر و تبادلاتی که با هم داشتیم، سرِ خیلی چیزها توافق داشتیم.  نقدها و تفاسیری که بر فیلم‌های محبوبمان مثل پسر ایران از مادرش بی اطلاع است، Strange Little Cat ،  چشمه‌ی آربی اُوانسیان و... In The City Of Sylvia با هم داشتیم.  خوشم اومد امیر وزین اصلن آدم کینه‌ای نیست و اهلِ گفتگو و تبادل است. از فیلم‌ها و کتاب‌هایی که جدید خوانده و دیده بودیم گفتیم و گفتیم.  اینکه دوباره گفتگو کنیم و احتمالن جلسه داشته باشیم. فضاهای گسترده بازهم . لحظه حال و حلقه‌یِ به هم پیوسته‌یِ اقامت‌ها و تکرارها.


دوست دارم جمله زیر از فریدون رهنما را که فردا ۱۷ امرداد سالروزِ جادوانه شدنِ اوست.
رهنما : فرهنگ نیاز به تبادل دارد ، به یک جریان بارور . اما تضادی همیشه هست و خواهد بود میان آن که می‌جوید و آن که نمی‌جوید


سکوت و سکون در آثارِ سینمایی



از وقتی با نظرات اکهارت تُله ( نویسنده کتاب‌های تاثیرگذارِ زمینی نو، نیروی حال و سکون سخن می‌گوید)  آشنا شدم، ردپایِ سکون و سکوت در آثارِ ادبی و هنری برای من مهم بوده و هست‌. چیزِ غریبی نیست. فقط نوعِ نگاه هر اثر فرق دارد. 


حتا می‌توان یک Top10 سینمایی از سکوت و سکون داشت. فیلم‌هایی که با سکوت و سکون دوست دارم :

۱. در صدر فیلم‌ها ، فیلم شانتال آکرمن فیلم «من تو او مرد او زن» قرار دارد. خلاقیت فیلمساز در سکون و سکون ، مثال زدنی‌ست.

۲. از فیلم‌های سینمای ایران، فیلم «چشمه» اثر آربی اُوانسیان را هیچ جور نمیشه نادیده گرفت. سازمان دادنِ سکوت با صفحات سفید در سینماتوگرافی که در تمام اجزای فیلم هست

۳. فیلم ماشین مرا بران ( Drive My Car) از هاماگوچی فیلمساز ژاپنی.  بله! نشسته‌‌ای بر معبرِ سکوت

۴. فیلم در شهر سیلویا ( In The City Of Sylvia) دیالوگ اندکی دارد. در جلسه سینماشعر گفتم که این فیلم را حتا میشه فیلم صامت نامید.  سکوت و سکون هم ضمن سروصداهای فیلم که کاملن موسیقی می‌شوند، وجود دارد. یک سینماگرافِ زیبا و مدرن

۵. تو فیلم پُردیالوگ «دختران چلسی» از اندی وارهول، بیست دقیقه سکوت هست

۶. از «هاماگوچی» یک فیلم دیگر بنام «شیطان وجود ندارد» را میشه مثال زد

۷. از سینمای ایران ، فیلم کمتر دیده شده‌ی «تابور» ساخته وحید وکیلی‌فر که در جشنواره‌های جهانی تحسین شده و در گروه هنر و تجربه اکران شده را میشه به لیست افزود

۸. از فیلمسازِ خلاقِ فلسطینی «الیا سلیمان» فیلم این جا می‌توانست بهشت باشد ( It Must Be Heaven) که سکون و سکوت را خوب تصویر کرده است

۹. فیلم سکوت و فریاد ساخته میکلوش یانچو 


۱۰. فیلم روزهای عالی ( Perfect Days) ساخته ویم وندرس . سکوت و سکونِ تصویر شده در این فیلم با نظرات اکهارت تُله کاملن همسو است


۱۱.‌ با اغماض فیلم Daddio ساخته کریستی هال ( Christy Hall) . هرچند یک فیلم متوسط است



تو می‌توانی تا بی‌نهایت از هیچ سخن بگویی. باقی همه سکوت است




گفتگوهای طولانی و دونفره مثلِ همین فیلم Daddio به کارگردانی کریستی هال ( Christy Hall )، وقتی با سکوت، سکون و وقفه بینِ مکالمه همراه میشه زیباست.  بدونِ Silence و Stillness و وقفه‌هایِ بینِ گفتگو، اصلن انسانیت وجود نداره‌‌.  بقولِ معروف: سکون و سکوت اصلن شکلی نداره و پدیده این‌جهانی نیست. تک-مضمونی بودنِ فیلم‌ Daddio ، یک نقطه ضعف بزرگ این فیلمه. حتا فیلم‌هایی محبوب مثلِ سه‌گانه لینکلیتر از نوعِ Before Midnight ، هم ایده‌های تک-مضمونی در گفتگوهایِ بی‌پایانِ خود دارند.  Talk و Talk و Talk! ، آنسویِ پیکرِ طبیعی ، دریا و دریا و دریا؟ تو می‌توانی تا بی‌نهایت از هیچ سخن بگویی. باقی همه سکوت است.  بعد از مدتها ، یک بازیِ قابلِ قبول از داکوتا جانسون ( Dakota Johnson) در فیلم Daddio دیدم‌. یک بار ، گفتم یک ویژگی فیلم‌های خوب اذیت کننده بودنِ آنهاست. اما همیشه اینطور نیست . مثلِ زمانی که فیلم Daddio را با سکون ، سکوت و آرامش می‌دیدم‌. هرچند فیلم Daddio ، یک اثرِ متوسط و قابلِ اعتناست .

خانه هر کس,بدنِ اوست


 
پروژه صلح برای خاورمیانه

پروژه صلح برای خاورمیانه از یک بازیِ زبانی شروع شد
Middle East
اگر از دوحرف اول و آخر یک کلمه بسازیم می‌شود
Mist
یعنی غبار , مه , ابهام

و اگر دوحرف اول و آخر خاورمیانه
 را به هم بچسبانیم می‌شود :خانه.
"خانه" غبار آلود است . 
خاورمیانه , اکنون
"بدن ~ بازیِ" نامتقارنی است که جنگ و خون او را به این ورطه افکنده است.
پ. ن :
خانه هر کس,بدنِ اوست.



شعر بالا : آنیما احتیاط







دوست دارم تو این پُست ، بعد از شعرِ بالا این جمله مانیِ شاعر و پیامبر را هم اضافه کنم :
گفتار من خونی جاری نمی‌کند،
دستان من هیچ شمشیری را لمس[ تبرک] نخواهد کرد نه حتا ...کارد قربانی کنندگان، و نه هیزم هیزم شکنان را