«من تو او مرد او زن »

شعر، نیروی حال ، دائو دِ جینگ، سکون و... سکوت

«من تو او مرد او زن »

شعر، نیروی حال ، دائو دِ جینگ، سکون و... سکوت

تمامِ شب ، مبل‌ها فرو رفته‌اند / و احوالِ کریستال را می‌پرسند


با چَشمِ دشواری
که وسطِ زمین و هواست
با پاک کنِ خیلی سفت
صندلی سومی زیادی بود در تمامِ شب خالی بود
تمامِ شب ، مبل‌ها فرو رفته‌اند
و احوالِ کریستال را می‌پرسند
ماشینِ تحریر
فنجانِ کثیف
فرزانه مرادی با چَشم‌های ضعیف / odeso7
لکه کوچکِ گردگیری
هر دوازده دسته عینِ همدیگر است
- - -
امیر قاضی‌پور




اگر دست از طلب بداری در راه روشنی حقیقی گام برداشته‌ای


ملامت، قضاوت، پیش‌بینی، انتظارِ طلب یا فرض کردن را سودی نیست.
اگر دست از طلب بداری در راه روشنی حقیقی گام برداشته‌ای. هر اندازه که بتوانیم بدونِ طلبیدن و انتظار زندگی کنیم ( جز طلب و انتظار از خود خویش) به همان اندازه از یاس و رنگ باختنِ توهماتِ خویش آزاد می‌شویم. انتظارِ دریافتِ چیزی از دیگران، به دلیل که حق ماست در واقع وصلت با ناشادمانی است. دیگران تنها می‌توانند به تو چیزی را بدهند که از عهده‌شان بر‌می‌آید، نه آنچه را که تو طلب کنی آنها به تو ارزانی دارند. زمانی که توانستی برای دوست داشتن شرطی قائل نشوی یک قدم بزرگ به طرف عشق برداشته‌ای.


در حالِ خواندن کتاب لئو بوسکالیا( Leo Buscaglia) با ترجمه زهره فتوحی و مهدی‌ قراچه‌داغی هستم. کتابی که سال ۱۳۸۱ خریدم و جز چند صفحه‌ای آنرا نخواندم را امروز می‌خوانم. در لحظه حال، کتاب " لئو بوسکالیا " روشنگری دارد. چیزهایی که فراموش کرده‌ایم. مثلِ دائو دِ جینگ و اکهارت تول برای تمام انسانها، تاثیرگذار است. روحت شاد آقای لئو بوسکالیا.



اکنونِ خارق‌العاده


آموزگاران معنوی به من‌ درس ارزشمندی دادند، آنها به این‌جا و اکنون معتقدند، می‌گویند تنها آنچه این‌جاست واقعی است. اگر به خاطر فردا زندگی می‌کنید، فردایی که رویایی بیش نیست، تنها چیزی که می‌توانید داشته باشید رویایی است که واقعیت نیافته، گذشته دیگر واقعی نیست. ارزش گذشته تنها به این است که توی کنونی را ساخته است، این تنها بهایی است که دارد. بنابراین به جای زندگی در گذشته‌ها در اکنون زندگی کن. وقتی غذا می‌خوری، غذا بخور، وقتی عشق می‌ورزی دوست داشته باش، وقتی با کسی حرف می‌زنی حرف بزن، وقتی به گُلی نگاه می‌کنی، نگاه کن، جذابیتِ لحظه‌ها را احساس کن.





سکوتِ ابتدایِ صبح را دوست دارم


آرامش و سکوتِ ابتدای صبح .
همسایه طبقه بالایی چند ماهه شیرِ آبش چکه می‌کنه و صدای قطرات آب آسایش نمی‌زاره. جالبه! بلافاصله بعد از تذکر من، صدای چکه‌چکه کردن آب قطع میشه. شیر آبُ درست کن همسایه! ... چند بار بگم. هدر دادن آب و اذیت کردن بابت صدای قطرات آب، خصوصن زمانی که سکوتِ کاملِ شب و ابتدای صبح را داریم. شده ساعت ۱۲ شب ، ۳-۲شب و پنج-شش صبح زنگ خونشونو زدم و گفتم قطع کن آبُ. چقدر مدارا. همسایه را مثل خودت دوست بدار کجا معنا داره، با آزار و اذیت!


سکوتِ ابتدایِ صبح را دوست دارم.
قصد گلایه نیست. سکون و آرامش نیاز هست. Stillness Speaks.  بله! سکون سخن می‌گوید.





اصلِ مادینه هستی


شعر+خرد


روحِ دشت هرگز نمی‌میرد.
او را اصلِ مونثِ اسرارآمیز می‌خوانند.
بابِ اصلِ اسرارآمیز ➖➖➖
آن ریشه ( مخرجِ وجودی) آسمان و زمین است.
در حالی که به سختی قابلِ رویت است، تا ابد به هستی خود ادامه می‌دهد.
بدونِ وقفه به فعالیت مشغول است، لکن هیچ‌گاه فرسود نمی‌شود.



متنِ بالا از لائو تزو با ترجمه حسین نصر است.
«روحِ دشت» در حکمت چینی یک وجود الهی است که رب‌النوعِ طریق است لذا جاویدان است. برای لائو تزو « دشت» فضائی است خالی که در درونِ آن نیروی خلاقۀ بی‌نهایت که «آب» به معنای جهان شناختی نماد آنست تمامیت آن را فرا گرفته است.
از اصلِ مونث است که موجودات زاده می‌شود و این اصل را اسرارآمیز می‌خوانند...
این اصل متعلق به عالَمِ غیب است و به سختی قابلِ رویت است، چون آشکار نیست و فقط ارباب حکمت می‌توانند آن را با چشم دل یا عین‌القلب رویت کنند. چشم ظاهری توانِ دیدنش را ندارد.
این اصل همواره به فعالیت یعنی هستی بخشیدن به موجودات اشتغال دارد، لکن از آنجا که قدرت فعالیت آن بی‌حد و حصر است، هیچ‌گاه از امر خلاقیت فرسوده نمی‌شود و این فعالیت را رها نمی‌کند.






تمامی سخنان فرسوده است، و دیگر کس سخن نتواند گفت


آدمی را از تمام مشقتی
که زیر آفتاب می‌برد، چه منفعت است؟
نسلی می‌رود و نسلی می‌آید،
لیک زمین تا ابد می‌پاید.
آفتاب طلوع می‌کند و آفتاب غروب می‌کند،
و به سوی مکان خود می‌شتابد و آنجا طلوع می‌کند.
باد رهسپار جنوب می‌شود و به سمت شمال می‌گردد و می‌گردد و می‌رود،
و باد در مسیر خود بازمی‌گردد.
همۀ رودها به سوی دریا روان می‌گردند
و دریا پُر نمی‌شود.
رودها به سوی مکانی که روان می‌گردند،
بدان سوی به روان گشتن ادامه می‌دهند.
تمامی سخنان فرسوده است،
و دیگر کس سخن نتواند گفت؛
دیده از آنچه می‌بیند سیر نشده،
و گوش از آنچه می‌نیوشد سرشار نگشته است.
آنچه بوده است، خواهد بود،
آنچه کرده شده است، کرده خواهد شد،
و زیر آفتاب هیچ چیزِ تازه نیست!
اگر چیزی بوده است که در باب آن گفته‌اند:
« درنگر ، این تازه است!»،
این در اعصار پیش از ما بوده است.
یادی از گذشته نیست،
و از آیندگان نیز هیچ یادی
نزد کسانی که پس از ایشان خواهند آمد،
نخواهد بود.



کتاب جامعه
فارسی‌ی: پیروز سیار





بی مقصود و خواهش


جهان از برابرم می‌گذرد و می‌گریزد از برابرم
نقش بی‌هودگی دارد این زمان
به بی‌خودی و بی‌معنایی
بی مقصود و خواهش
و التماس
بی‌حس‌های فراهم و درهم و گم
اگر آواهاش همسان‌اند اینسان
پس سکوت آوایی یگانه ست
وحشی و گشوده و برپا
به دعوتی و نه پذیرشی
در اتفاق و فضای خاکستریِ
مهره
و تاس
می‌آمدم مدام و مبارک باشد جهان
( پس هجده دقیقه سکوت ... )







شعر بالا از فرامرز سلیمانی است. شعری که از سر می‌خوانمش.





پیش به سوی هیچ پادشاهی در جهان


هر نوع سلطنت مطلقه، حتی معتدل‌ترین نوع آن و هرگونه اشرافیت حتی اصلی‌ترین شکل آن به حق توهینی به مقام انسانیت است. اما اگر شخص در چنین نظامی بزرگ شده باشد، شاید خود به خود به این حقیقت پی نبرد و حتی اگر کسی به او بگوید باور نکند. فکر این که مهمل‌ترین اشخاص همیشه بدون منطق و حق بر مردم حکومت کرده و مردمان وامانده اشراف محسوب شده‌اند، آدم را از نژاد بشر بیزار می‌کند.
□ مارک تواین ( Mark Twain)

یادآوری: در روز شنبه ۱۸ اکتبر بیش از ۷ میلیون نفر از مردم آمریکا در دو هزار ۷۰۰ شهر کوچک و بزرگ به خیابان‌ها آمدند و علیه تمایل دونالد ترامپ به حکمرانی شاهانه در قالب کارزار «بدون پادشاه» و یا «هیچ پادشاهی» ( No Kings) اعتراض کردند. ارجاع آنها به پادشاهی حکمرانی مطلقه متکی به شخصیت فردی فرادست حکمران است که بدون محدودیت و با تمرکز قدرت، اراده خود را بر شهروندان یک کشور تحمیل می‌کند.




پایانِ جهان با یک دوست


شَمِ قوی
و مُردن در هنگامِ صرفِ شام
بعد از یک توافق اسمش را گذاشتند
" برآمده " .
کارهایِ پیچیده
مُردنِ کسی از رویِ اسم
رُژِ لبِ ساده‌ای در لوله‌های پُر جمعیت
اسمش را گذاشتند
به راحتی نمی‌میریم
یک رختخواب از این فاصله
هر کدام در یک ستونِ دائمی
" داشتند " .
بر سپیدیِ انگشتِ من
دگمه‌هایت : بعضی وقت‌ها
" می‌شنویم " .
حدودِ صغور    در روده‌هایِ ما
بدونِ دخالت فکر کنم
انگشتِ کوچکِ چشم
تمامِ ابرها در یک فضایِ محدود
- - -

امیر قاضی‌پور







امشب نشستم فیلم Seeking A Friend For The End Of The World را در ارتباط با پایانِ جهان دیدم. بازیِ استیو کارل ( Steve Carell) و کایرا نایتلی ( Keira Knightley ) را در این فیلم دوست دارم. جالبه! برای بار اول که این فیلم را سالها قبل دیدم اصلن دوستش نداشتم. برای من کسالت‌آور و یک فیلم بی‌ارزش بود. حالا نه! با اشتیاق از سر دیدمش.


پُر شدن خالی شدن و دائو


در آخرین جمعه مهر ۱۴۰۴، برای ساعتی با امیر وزین ( شاعر و منتقد) در "کافه راه" در "شهرکتاب راه" نشستیم کتاب دائو دِ جینگ خواندیم. خوانشِ امیر وزین از دائو، مواجهه همان انسانی‌ست که خودش این بار می‌داند چقدر دائویی است. و دائو همان تجربه زندگی روزمره است. دائو مبدا همه چیز است. کتاب شعرِ " نگاره‌ها و انگاره‌ها" از حامد سلیمان‌تبار را در همان کافه راه با امیر وزین دیدیم و خواندیم. امیر وزین از کتاب خوشش آمد و در جا خوانشِ کتاب شعرِ دیداریِ حامد را داشت. از فیلم‌های مورد علاقمون در تبادل گفتیم. قرار شد روی فیلم " عاشق برای یک روز " به کارگردانی Philippe Garrel برای جلسه بعد گپ بزنیم. بعد از جلساتی که بنام سینماشعر داشتیم. فضای دنج، آرام و ساکتِ شهرکتاب راه و کتابفروشی به نامِ ماهان لایقی. پُر شدن خالی شدن و دائو.



هوش مصنوعی و عشق


بازیِ لئا سیدو (Léa Seydoux)  را در فیلم زوئی (Zoe) به کارگردانی Drake Doremus دوست دارم‌. حس آمیزیِ یک انسانِ مصنوعی که می‌خواهد واقعی به نظر برسد را Léa Seydoux ، خوب تصویر کرده است. شاید به نظر برسد وقتی شاه‌کاری مثلِ وست ورلد ( Westworld ) را درباره هوش مصنوعی داریم، ساختن فیلم و سریال در این‌باره سخت می‌شود. می‌شود پرسید وسط این مناسبات، چه چیز اصلن واقعی است؟ انسانِ مصنوعی که می‌خواهد واقعی باشد و معشوقش او را واقعی را بداند و انسانِ به ظاهر واقعی که کاملن بی‌حس و غیرواقعی است. لئا سیدو، حس، عاطفه و بارقه را در ارتباط با انسان، تقویت می‌کند. این وسط، وقتی از حس و عاطفه حرف می‌زنیم، شعر-فیلم او(Her) ساخته اسپایک جونز (Spike Jonze) را که سکس در فضای مجازی و هوش مصنوعی را در تصویر داشت، نمی‌توان فراموش کرد. فیلم Her بیانی شاعرانه از تنهاییِ انسان را تصویر کرد. هر روز باید یک فیلم خوب دید.  دیدنِ فیلم عاشقانه‌ی Zoe .


مشخصات فیلم زوئی ( Zoe)
مدت زمان: ۱۰۴ دقیقه
ژانر | درام . عاشقانه . علمی تخیلی
 کشور | آمریکا
زبان اصلی | انگلیسی
زیرنویس چسبیده فارسی دارد
کارگردان | Drake Doremus
نویسنده | Richard Greenberg . Drake Doremus
بازی‌گران | Ewan McGregor . Léa Seydoux . Theo James
خلاصه داستان : محققان در حال بررسی تکنولوژی جدیدی هستند تا بتوانند روابط عاشقانه میان انسانها را بهبود ببخشند. همچنان که تحقیقات ادامه دارد اکتشافات آن‌ها نیز عمیق‌تر می‌شود...



بینِ دیدن و ندیدن


۹۹درصد شعرهایم در هیچ کجا منتشر نشده. در نشریات کاغذی این شعرها منتشر نشده است. برگزیده شعرهایم را در همین فضای Net و کانال‌های تلگرام منتشر کردم. بینِ دیدن و ندیدن.
کانال شعر و شعرخوانی در تلگرام:
https://t.me/ghazipooramir







آهن‌ها / و چشمانِ اسب‌ها
اطاق‌ها و تنها پلک زدن
همه چیز در فضایِ اسم‌ها و اطاق‌ها نیست
در این میان بشکه‌ای که در نزاع رویِ بدن نمی‌افتد
ضمایر، همیشه در گلبرگ‌ها هستن
تا از خود بیرون بیاییم.
در دیگران بیایم
در لثه های آدم ها؛ماهی‌ها
ماهی‌ها لثه‌های آدم
ادامه دادن در حالتِ ساکن
برپا، برجا
- - -
امیر قاضی‌پور





ناصر تقوایی عاشق ادبیات بود، به یادش بخوانیم. او عاشق سینما بود، به یادش تماشا کنیم


آنچه از سومین فیلم بلند ناصر تقوایی ( فیلم نفرین ) بیش از همه در ذهن ته نشین می‌شود گرما، بدنهای عرق کرده و کشش جسمانی بینِ آدمهاست. با فیلمی سر و کار داریم که در محیطی بسته می‌گذرد، با آدمهایی اندک که درگیر یک مثلث عشقی نافرجام هستند. این رابطه قرار است چیزی فراتر از یک درام انسانی باشد و معنایی داشته باشد فراتر از معنای رابطه سه آدم، بر چیزی علاوه بر این رابطه خصوصی دلالت کند، بر یک موقعیت سیاسی و تاریخی که فیلمساز تلویحاً به ما می‌گوید همان موقعیت جامعه‌اش است در زمان ساخت فیلم.
بگذارید از این نکته آخر شروع کنیم. مردی که برای مرمت خانه استخدام شده است نماد طبقه کارگر است. او زحمتکش است و به قول زن "اگر بماند" این خرابه را آباد می‌کند. او قوی و سالم است و میتواند موجب زایایی زن شود و لذت زندگی و جوانی را به او بچشاند. او نماد آبادانی و سازندگی و زایایی است. بر خلاف شوهر زن که طبقه در حالِ زوال اشرافیت زمیندار را نمایندگی می‌کند، او عقیم است، فاقد توانایی بارور کردن و ارضای زن است. فاسد است: الکل و مواد مخدر مصرف میکند، و ذلیل است. زن خود را رئیس خانه می‌داند و به او اجازه ورود به اتاقش را نمی‌دهد...
آن تمثیل کلان؛ نوشته: روبرت صافاریان




ناصر تقوایی کارگردان شهیر ایرانی و سازنده آثاری چون «دایی جان ناپلئون» درگذشت.
مرضیه وفامهر همسر تقوایی در صفحه اینستاگرام خود ضمن اعلام خبر درگذشت او، نوشت: «ناصر تقوایی
هنرمندی که دشواری آزاده زیستن را برگزید به رهایی رسید.
پروازش را به خاطر بسپاریم.
او عاشق گیاهان بود، به یادش درخت بکاریم.
او عاشق نور بود، شمع خویش را بیافروزیم.
او عاشق جامه‌ی سپید بود، به یادش سپید بپوشیم.
او عاشق ادبیات بود، به یادش بخوانیم.
او عاشق سینما بود، به یادش تماشا کنیم.
یاد او را با نواختن و شنیدن موسیقی، و تماشای هنرها گرامی بداریم نه غیر از این.
راهش پر رهرو»
نام آثار این کارگردان در ادامه می‌آید: 
۱. فیلم کاغذ بی خط | ۱۳۸۰،
۲. فیلم کشتی یونانی (قصه‌های کیش: اپیزود اول) | ۱۳۷۷،
۳. فیلم‌ای ایران | ۱۳۶۸،
۴. فیلم ناخدا خورشید | ۱۳۶۵،
۵ . سریال دایی جان ناپلئون | ۱۳۵۴،
۶. فیلم نفرین | ۱۳۵۲،
۷. فیلم صادق کرده | ۱۳۵۱،
۸.فیلم آرامش در حضور دیگران | ‍۱۳۴۹





دایان کیتون ، در شعرِ رهایی‌بخشِ «پاپ جوان»



دایان کیتون ( Dian Keaton ): وقتی زن باشی و به میانسالگی می‌رسی، انگار از کره خاک حذف می‌شوی. گو این که این موضوع مزیت‌هایی هم دارد. تمامی عمر صبر کرده‌ای که دیده شوی، که انتخاب شوی، که به کار گرفته شوی، وقتی به سن و سالی می‌رسی که می‌بینی دیگر از این خبرها نیست، به مسائل دیگری در زندگی توجه می‌کنی که تا آن زمان یا بهشان بی‌اعتنا بوده‌ای و یا فرصت توجه به آنها را نداشته‌ای.

دایان کیتون ، بازیگری که جدیدن درگذشت، را در سریال پاپ جوان( The Young Pope) شاهکارِ پائولو سورنتینو به یاد می‌آورم. دایان کیتون فقط در هشت فیلم از وودی آلن ( Woody Allen) حضور نداشت. شعرِ رهایی بخش پاپ جوان را فراموش نمی‌کنم.
«پاپ جوان» به معنای واقعی کلمه درباره‌ی «همه‌چیز» است. از زندگی و ایمان و دوستی و عشق و کودکی و زیبایی گرفته تا خشونت و فلسفه و خدا و مرگ و ماوراطبیعه و زشتی



خارق‌العاده مونثه یا مذکر؟


چه پاییزِ مطبوعی. وقتی حرارتِ بدن کم باشه و کلافگی تابستان نباشه. امروز شنبه نوزدهم مهر ۱۴۰۴ ، نشستم فیلم سیاه و سفیدِ She Spent So Many Hours Under the Sun Lamps را به کارگردانی فیلیپ گرل ( Philippe Garrel ) دیدم. سکوت‌ها، مکث‌ها، سکون‌ها و دقایق بدونِ دیالوگ فیلم را دوست دارم. تو فیلمِ دختران چلسی اثر اندی وارهول ، سکوت‌های طولانی مثال زدنی‌‌ست. فیلمِ فیلیپ گرل مثلِ فیلم‌های موجِ نویی‌ ساخته شده است. شانتال آکرمن ( Chantal Akerman) برای چند ثانیه‌ای در این فیلم ظاهر می‌شود. فیلمساز خطاب به شانتال آکرمن می‌گوید: معامله هروئین کرده تا او فیلم بسازد!

از بچه‌های کانال Cinema Dreaming بابت انتشار این فیلم و زیرنویس فارسیش ممنونم. این دیالوگ تو فیلم: "خارق‌العاده مونثه یا مذکر؟ " .
هر روز باید یک فیلم خوب دید. دارم فیلم‌های Philippe Garrel را می‌بینم.


مشخصات فیلم
She Spent So Many Hours Under the Sun Lamps
 
 مدت زمان : ۱۳۸ دقیقه
 ژانر | درام
 کشور | فرانسه
سال ساخت : ۱۹۸۵
 زبان اصلی | فرانسوی
زیرنویس چسبیده فارسی دارد
 کارگردان | Philippe Garrel
 نویسنده | Philippe Garrel
 ستارگان | Mireille Perrier . Jacques Bonnaffé . Anne Wiazemsky
کارگردانی جوان به همراه دوست دخترش فیلمی می‌سازد. در این فیلم دو زوج وجود دارد یکی واقعی و یکی در تصاویر.





مشغول هستی هستیم در حالی که این نیستی است که به کار ما می‌آید


الف-
با حذف کردنِ هر آنچه ضروری نیست، به زیبایی حقیقی می‌رسیم.

اغلب از کسانی می‌آموزیم که نیستند. ناگزیر به مراجعی پناه می‌بریم که غایبند.صحنه هر بار خالی‌تر می‌شود، ما از خالیِ جهان می‌آموزیم.

نوشته بالا از پیتر بروک (Peter Brook ) است. با دائو و دائو دِ جینگ هم پیوند دارد.



ب-
برای ساختنِ چرخ محورها را به هم وصل می‌کنیم؛
اما این فضای تهی میانِ چرخ است
که باعث چرخش آن می‌شود.
از گِل کوزه‌ای می‌سازیم؛
اما این خالیِ درونِ کوزه است
که آب را در خود جای می‌دهد.
از چوب خانه‌ای بنا می‌کنیم؛
اما این فضایِ خالیِ درونِ خانه است
که برای زندگی سودمند است.

مشغول هستی هستیم
در حالی که این نیستی است که به کار ما می‌آید.
● لائو تزو. دائو دِ جینگ


جهان در لحظه حال، به ملاحت و نجابت مردان نیاز داره


من از تو خوشم می‌آید
چشمانت پُر از زبان است


● دو سطر بالا از آن سکستون ( Anne Sexton) شاعر است



در دیدنِ سریال افراط کردم. چهار قسمت یکساعته را با هم دیدم، چند ساعت دچار سردرد و چشم درد شدم. 


احساس بی‌وزنی و سبکی می‌کنم هنگام دیدنِ فیلم Roman Holiday با بازیِ Audrey Hepburn و Gregory Peck.  فیلمی از ویلیام وایلر ( William Wyler ) . از سر دیدنِ فیلم تعطیلات رومی ( Roman Holiday) . پاییزِ آرام و سبکی دارم. دیالوگ آدری هیپبورن در فیلم Roman Holiday : جهان در لحظه حال، به ملاحت و نجابت مردان نیاز داره.





اتاقِ خبر


از دنبال کردنِ اخبار متنفرم. یا کنش‌گر هستیم یا نه. دنبال کردنِ اخبار به چه درد می‌خوره/؟ خبرها به سمتم می‌یان بجای دنبال کردنِ خبرها.
دارم فصل اول سریالِ The Newsroom را می‌بینم. در اغلب لحظات احساس زنده بودنِ سریال را دارم. انگار این آدم‌ها در همین دقیقه جلوی چشم من دارند در اتاقِ خبر، رصد می‌کنند خبرها را. تایید دو مرحله‌ای خبر و تمام دعواهای اتاقِ خبر در تلویزیونِِ آمریکا. چالش اعضای اتاقِ خبر در تلویزیون. لحظاتِ عاطفیِ اعضایِ The Newsroom بیش از اندازه کلیشه‌ای نیست؟ مثلِ روابط زن‌ها و مردها. خام بودن برخی دیالوگ‌های سریال The Newsroom ، که فقط قراره بارِ عاطفی را بر دوش بکشند. چالش اعضای اتاق خبر می‌توانست فراتر از قواعد آمریکا باشد. آمریکای متحد! و آمریکای رو به زوال. بیش از اندازه آمریکایی بودن بجای انسانی بودن سریال اتاقِ خبر اذیتم می‌کنه و این یک ضعف بزرگه. سریالی از شبکه HBO. هنوز چند قسمت تا پایان فصل اول دارم.


مشخصات سریال 
خالق سریال:  Aaron Sorkin
بازیگران:  Jeff Daniels . Emily Mortimer . John Gallagher Jr.

داستان سریال در مورد زندگی یک گوینده خبر هست که مجبور به تغییر تیم کاری خود و همکاری با افراد و همکاران جدیدی میشود که در این بین اتفاقات زیادی برای او میافتد




آدمی وقتی دستخوش کینه است یا وقتی در حالِ خشم یا گرفتار نفرت است دیگر اخلاقی زیستن بسیار دشوار است


اگر در جامعه‌ای شما هر جا رفتید تحقیر شدید عزت نفستان را از دست دادید آن وقت نمی‌توانید اخلاقی زندگی کنید.

انسان وقتی می‌تواند اخلاقی زندگی کند که حتی‌المقدور درونش از سه عامل خالی باشد. کینه نفرت و خشم. آدمی وقتی دستخوش کینه است یا وقتی در حالِ خشم یا گرفتار نفرت است دیگر اخلاقی زیستن بسیار بسیار دشوار است.

آزادی قید می‌خورد ولی قیدش را هم باید انسان‌های آزاد بزنند خود انسان‌های آزاد اجماع کنند که ما می‌خواهیم خودمان آزادی خودمان را در فلان حد متوقف کنیم این اولین شرط یک جامعه معنوی است.

برای اینکه اخلاقی زندگی کنیم باید اعتقادی به به اخلاق‌های خاصی در ما پدید آید با زور و خشونت نمی‌شود ما را اخلاقی کنند باید از راه باور وارد شوند.

بزرگترین جنایتی که نظام‌های ظالم و جائر و توتالیتر و مستبد و خودکامه در حق بشر می‌کنند اصلا مربوط به امور بیرونی نیست بلکه این است که درونِ آدمیان را از خشم کینه و نفرت می‌آکنند و آدمی که دستخوش خشم کینه و نفرت است نمی‌تواند اخلاقی زندگی کند.

هیچ کاری نیست که هر قدر هم خوب باشد شما اگر از سر اجبار انجام داده باشید از لحاظ معنوی بالا ببرد یعنی هیچ کار خوبی نیست که اگر مجبورانه باشد شما را رشد معنوی دهد و هیچ کار بد مجبورانه‌ای هم نیست که شما را از لحاظ معنوی افت دهد.

یکی از دیدگاه‌های بسیار جدی متخصصان تعلیم و تربیت این است که وقتی اخلاق در جامعه‌ای جاری و ساری خواهد بود که این جامعه را کسی دستخوش توهم خودبزرگ‌ بینی و توهم اینکه ما قوم برگزیده‌ایم نکرده باشد اما اگر به شما گفتند شما قوم برگزیده هستید شما امت مرحومه‌اید شما مورد حمایت عوالم بالا هستید عالم ملکوت فقط به شما نظر دارد در این صورت شما نیازی به اخلاقی زیستن احساس نمی‌کنید خودتان را فوق ارزش‌های اخلاقی می‌بینید.

جامعه ما چه در سطح توده مردم و چه در سطح اهل فکر و فرهنگ دستخوش یک توهم است که آن این است که ما اخلاقی هستیم و وقتی اخلاقی هستیم دیگر نیازی به مباحث اخلاقی نداریم.


مصطفا ملکیان - گفتگو با مجله آفتاب

گزاره‌های بالا بدیهی‌ست؛ اما در جامعه غیراخلاقی ایران تکرارش بی‌فایده نخواهد بود؛ در شرایطی که عده زیادی حل مشکلات اقتصادی را مهم‌تر از بحرانِ اخلاق و معنویت می‌دانند.



محمدرضا باهنر: دیگر دوران اینکه با قانون اجباری حجاب، مملکت را اداره کرد گذشته است


محمدرضا باهنر، عضو مجمع تشخیص مصلحت نظام، طی مناظره‌ای در سایت  «انتخاب» درباره نرم شدن پارادایم‌ها در جمهوری اسلامی گفت: «دیگر دوران اینکه با قانون اجباری حجاب، مملکت را اداره کرد گذشته است.»
او افزود: «لایحه حجاب را شورای عالی امنیت ملی «کات» کرده و قابل پیگیری نیست؛ از نظر حاکمیت دیگر الزامی برای اقدام پیرامون قانون حجاب و جریمه نقدی وجود ندارد.»

محمدرضا باهنر:
۱۰ درصد جمعیت در ایران، حزب‌اللهی است اما ۹۰ درصد مردم می‌خواهند زندگی کنند و آینده داشته باشند

یک خانم چادری در تلویزیون گفت مملکت مال حزب‌اللهی‌ها ست، هر کس حزب‌اللهی‌ها را قبول ندارد برود؛ اصلا تو چه کاره‌ی مملکتی که این حرف‌ها را میزنی

شکوری‌راد: احسن



خانه تعریف خداست


۱.
برای کسانی که به ندرت از خانه خارج می‌شوند

« خانه تعریف خداست».
- آره عزیزم.


۲.
با حذف کردن هر آنچه ضروری نیست، به زیبایی حقیقی می‌رسیم.

اغلب از کسانی می‌آموزیم که نیستند. ناگزیر به مراجعی پناه می‌بریم که غایبند. صحنه هر بار خالی‌تر می‌شود، ما از خالیِ جهان می‌آموزیم.

نوشته بالا از پیتر بروک (Peter Brook ) است. با دائو و دائو دِ جینگ هم پیوند دارد.


۳. شب‌ها و روزهای پاییزی آرام و سبکی دارم.





شعر و شاعر


شاید همه‌ی اشعاری که بر ما تاثیر می‌گذارند یا با ما ارتباط برقرار می‌کنند، در واقع چیزی را آشکار می‌کنند که شاعر نمی‌خواهد به زبان بیاورد اما مأیوسانه می‌کوشد آن را به خواننده بفهماند و از شر آن رها شود. شاید نیازِ یک شاعر به پنهان کردنِ آن چیز است که کلامش را شاعرانه می‌کند - آن را شعر می‌کند.


جملات بالا از تد هیوز ( Ted Hughes) با ترجمه کامک ارژنگی است.
جمله بالا را منِ شاعر تجربه کردم. با این نگاه مانوس هستم.

در حالِ خواندنِ کتاب روباهِ سوخته از تد هیوز هستم که نشر وزین و شعرشناس کارگاه اتفاق به زیبایی در قطع پالتویی منتشر کرده است.




نیکبخت آن که دوستی دارد که وقت خاموش بودن را می‌داند


با کسی که اهلِ تعمق است

اما هیچ سخنی نمی‌گوید
از خنکا لذت می‌برم.







هایکوی بالا از «هیاکوچی» (Hyakuchi)   شاعر ژاپنی با ترجمه مترجم گرانقدر آقای ع.پاشایی است.

سفر را رفیق نیکو است، اما اوقاتی هست که همسفر اگر چیزی نگوید و خاموشی پیشه کند ما از زیبائی و خنکای شامگاه پائیزی بیش‌تر لذت می‌بریم. نیکبخت آن که دوستی دارد که وقت خاموش بودن را می‌داند.  ( ۱۸۳۶-۱۷۴۹) از شاگردان بوسون بود.





فیلمی ساخته‌ام که همه خودشان را در آن خواهند دید

 توجه کردن به سینما. ارج گذاریِ صفحه فیلمزی ( Filmzi)  به سینما، قابل تحسینه.
تو این نظرسنجی به فیلم‌های غیرمتعارف و کمتر دیده شده سینمای ایران، بها داده شده. تو بیست فیلم برگزیده نام دو شاهکارِ کمتر دیده شده سینمای ایران فیلم‌های " چشمه از آربی اُوانسیان " و " پسر ایران از مادرش بی‌اطلاع است " دیده میشه.
فریدون رهنما وقتی فیلم پسر ایران از مادرش بی اطلاع است را ساخته بود به خواهرش فریده رهنما گفته بود: " فیلمی ساخته‌ام که هیچ کس خوشش نخواهد آمد. چون همه خودشان را در آن خواهند دید ". حال فیلم فریدون رهنما  ( پسر ایران از مادرش بی اطلاع است)، در لیست فیلم‌های برتر دهه ۵۰ قرار گرفته.  خوشحال کنندست.
بعد از چند دهه، این نظرسنجی عیارِ جدیدی رو کرد. شاهکارهایی مثل  "قضیه شکل اول، شکل دوم " از عباس کیارستمی کنارِ طبیعت بی‌جانِ سهراب شهیدثالث ، دایره مینا از داریوش مهرجویی، بن‌بست از پرویز صیاد، مغولهای پرویز کیمیاوی ، کندو از فریدون گله، شطرنج باد از محمدرضا اصلانی، درشکه‌چی از نصرت کریمی ، رگبار از بهرام بیضائی، بی‌تا از هژیر داریوش. این نظرسنجی را معتبرتر از نظرسنجی مجله فیلم در فیلم‌های برگزیده می‌دانم. این فیلم‌ها را در همین لحظه حال دوباره و چندباره می‌شود دید. این‌ فیلم‌ها فقط اسم نیست. هنر و شعر و سینماست.

نکته: طی چند دهه اخیر، بارها نام فیلم فریدون رهنما را در رسانه‌‌های اینترنتی و کاغذی اشتباه نوشتند. تو اسلایدِ بچه‌های فیلمزی، یکجا اسم فیلم رهنما را درست نوشتند: پسر ایران از مادرش بی‌اطلاع است. اما در همین تصویر، در گوشه چپ ، در پوسترِ جعلی فیلم به نام اشتباه پسر ایران از مادرش بی‌خبر است! آمده است.
فریده رهنما در اینباره می‌گوید:
فریدون رهنما همه‌یِ حرفش را در فیلم "پسر ایران از مادرش بی‌اطلاع است" زده است. روزنامه‌های تهران آن زمان حتا نام فیلم را هم به دلخواه خودشان عوض کردند و گذاشتند "پسر ایران از مادرش بی خبر است"! در حالی که در فیلم دیده می‌شود که این عنوان خبر یک روزنامه است. فریدون فکر نمی‌کرد که احتیاجی دارد زندگی‌نامه‌یِ خودش را بنویسد اما این فیلم عصاره‌یِ آن چیزی بود که فریدون می‌اندیشید و با آن زندگی می‌کرد. سوئیس که بودم از او پرسیدم فیلم جدیدت چیست؟ گفت: یک فیلمی ساختم که این بار حتا یک نفر هم خوشش نخواهد آمد. چون همه خودشان را داخل آن می‌بینند.




زندگیِ واقعی خودتان را در سریال می‌بینید



ما انسان‌هایی که با انواعِ دوربین و موبایل در حالِ دیدن همدیگر در شبکه‌های اجتماعی در هر کجا هستیم. همه ما بازیگریم. حال سریالِ The Office ، یک مستندِ داستانی از زندگی‌های واقعی است. با قدرت تخیل و بازی در بازی، شخصیت‌های یک اداره می‌توانند شکلِ واقعی پیدا کنند. سریالی که مستند بودنش در قسمت‌های آخر فصل نهم بیش از قبل ، دیده شد. سریال محبوبم اداره با نام اصلی The Office را می‌گویم. چقدر احساسِ واقعی بودنِ این شخصیت‌ها را لمس کردم. با شخصیت‌های The Office همراه شدم. گریه کردم خوشحال شدم و به انواع نقص‌هاشون خو پیدا کردم‌. نباید بیش از اندازه شعف زده بشم. سریال The Office مثلِ خانواده خودم می‌مونه. یک موجود جانداره. با تک‌تک شخصیت‌هاش ارتباط برقرار کردم بدونِ هیچ روشنفکری. با لحظات آبکی و احمقانه سریال The Office‌. بقول یکی از شخصیت‌های The Office ، وقتی دائم از زندگی تو تصویر بگیرند ، یک جاهایی احمقانه میشه‌. سریال The Office را از فصل یک تا سه دوست نداشتم. به اصرار دوستی دیدم. فصل چهار تا نه که آخر باشه را دیدم و باهاش زندگی کردم‌ . مثلِ دائو که همان تجربه زندگی روزمره است. برگشتم فصل‌هایی که دوست نداشتم را از سر دیدم. شخصیت مایکل با بازیِ Steve Carell را تو فصل‌های اول دوست نداشتم. اما بعد عاشقِ بازیِ Steve Carell شدم‌. تو فصل آخر وقتی Steve Carell به عروسی خودشو می‌رسونه و کل خاطرات آنها زنده میشه. مستند در مستند بود و هست سریال The Office.  هر روز باید یک سریال خوب دید. روزی یک کارگردان ایرانی پیدا بشه یک نسخه ایرانی از The Office بسازه. لحظاتی که بازیگرهای The Office ، رو به دوربین از خودشان می‌گفتند عالی بود. زیباییِ نقص‌های The Office جلوی دوربین همه ما.


مشخصات سریال اداره (آفیس)
The Office
ژانر: کمدی
شبکه: NBC
بازی‌گران : Steve Carell, Jenna Fischer, John Krasinski
کارگردان: Greg Daniels, Ricky Gervais, Stephen Merchant
وضعیت: به اتمام رسیده ۹ فصل
خلاصه سریال : داستان این سریال که کمدین دوست داشتنی استیو کارل نیز در آن حضور دارد، درباره گروهی کارمند است که در شرکتی مشغول به کارند. هر یک از این افراد عیبی منحصر به فرد دارند اما در راس انها رئیس آنهاست که بیش از دیگران عیب دارد…



سبک و آرام


آره درست می‌گی:
«با لطافت و سبکی بر روی زمین راه برو».

روحِ انسان فاقد سنگینی است؛ در حالی که جسمش سنگین است و از لحاظ عرفانی سبک راه رفتن، اشارت دارد به تسلط روح انسان بر جسم او.


یادآوری بالا از حسین‌ نصر است.




سبک و آرام.  راه رفتن و حتا خواب‌ شبانه آرام و لطیف و سبک.
چند روز اول پاییز ۱۴۰۴ راحت می‌خوابم. حرارت کم هوا و سبکی بدنم. روح سبک جسم سبک. یک پتوی سبک و واقعن خواب ناز. تابستان کلافم کرده بود و ابتدای پاییز تا اینجا عالی بوده.



سازمان ملل بدونِ دائو دِ جینگ


"دائو دِ جینگ " که آیینِ کشورداری است در سازمان ملل چه جایگاهی دارد؟
تابحال شده کسی در سازمان ملل ، کتاب دائو دِ جینگ ( Tao Te Ching) بر دست گرفته و از کتاب بنیادی که اصلِ همه چیز است، مثال بیاورد/؟
یک مشت تبهکار مثلِ دونالد ترامپ ، اردوغانِ فاشیست و ... نتانیاهوی تروریست و نژادپرست در سازمان ملل به عنوان رهبرِ کشورها سخنرانی می‌کنند. کدام فضیلت و کدام راه را نمایندگی  می‌کنند(؟).
چرا نباید کسی مثل اکهارت تول ( Eckhart Tolle) در سازمان ملل سخنرانی کند و از دائو و تجربه زندگی روزمره بگوید. جنایتکارترین رهبرانِ جهان در سازمان ملل سخنرانی می‌کنند.



از دائو:
انسان فرزانه کسی است که
همچون طبیعت سود می‌رساند؛
بدونِ انتظارِ سپاس.
کارها را به پایان می‌برد؛ بدونِ ادعای برتری.
پیروز مى‌شود بدونِ نمایشِ پیروزمندی.


بخشش همسر چارلی کرک و درس‌هایی برای ایران


همسر چارلز کرک ( Charlie Kirk )، قاتل شوهرش، تایلر رابینسون، را بخشید. این اقدام می‌تواند در ایران به‌ویژه در زمینه‌های حل منازعه و عدالت انتقالی مورد توجه قرار گیرد. اریکا کِرک با اشاره به آموزه‌های مسیحی، دلایل بخشش خود را بیان کرد و بر اهمیت عشق و بخشش به‌عنوان پاسخ به نفرت تأکید کرد. این عمل بخشی از پیام‌های مثبت دین مسیحیت است که می‌تواند به کاهش خشم و تلافی‌جویی کمک کند.

بخشش خانواده کِرک، نه‌تنها به آن‌ها آرامش داد، بلکه پیامی از امید به دیگران ارائه کرد تا بخشش را به‌عنوان یک پاسخ ممکن به زخم‌های شخصی و اجتماعی در نظر بگیرند. در ایران، جایی که تنش‌های اجتماعی و دردهای تاریخی وجود دارد، بخشش می‌تواند به ترویج فرهنگ آشتی و رواداری کمک کند. با تکیه بر ارزش‌های فرهنگی مانند شفقت و درک متقابل، ایرانیان می‌توانند محیطی اجتماعی را پرورش دهند که گفت‌وگو و همدردی در آن اولویت داشته باشد.

یادگیری از این مورد می‌تواند الهام‌بخش اصلاحات اجتماعی باشد و باعث ترغیب به عدالت ترمیمی به‌جای تنبیهی شود. در نهایت، بخشش می‌تواند در کنار کشف حقیقت و اطمینان از عدم تکرار جنایت قرار گیرد. من با وجود مخالفت با نظرات چارلز کرک، عمل همسرش را اقدامی ارزشمند می‌دانم.




همسر چارلی کرک: قاتل را می‌بخشم
آن جوان، آن جوانی که بر صلیب بود، نجات‌دهنده‌ی ما گفت: «ای پدر، آنان را ببخش، زیرا نمی‌دانند چه می‌کنند.»
من آن مرد، آن جوان را می‌بخشم.
او را می‌بخشم چون همان کاری است که
مسیح انجام داد و همان است که چارلی انجام می‌داد. پاسخ به نفرت، نفرت نیست.


نوشته بالا از علی افشاری ( استاد دانشگاه در آمریکا و فعال سیاسی جمهوری‌خواه ) است.


 

انسان خوب کسی نیست جز آموزگاری برای انسان بد


بیشتر از معلم‌ها، از کتاب‌ها، فیلم‌ها، تصاویر و آثارِ ادبی و هنری آموختم.  معلم‌های ایدئولوژیک به منِ دهه شصتی چیزِ چندانی یاد ندادند. معلم‌های اغلب بی‌سواد و عقده‌ای که کارهای ناشایست مثلِ تنبیه بدنی نیز داشتند. چندباری سرِ تنبیه بدنی جلویشان ایستادم و تهدیدشان کردم که تا اخراج و بی‌کاری آنها از مدرسه پیش می‌روم. و آنها را وادار به عقب نشینی کردم.
آموزگاران خوب من امروز لائو تزو ( Lao Tsu) در کتاب جاودانه دائو دِ جینگ ( Tao Te Ching) است. آموزگار من اکهارت تول ( Eckhart Tolle) در کتاب‌های سکون سخن می‌گوید ( Stillness Speaks) ، زمینی نو ( A New Earth) و نیروی حال ( The Power Of Now) است. اول بار که از اکهارت تول خوشم آمد، آنجا بود که در کتاب سکون سخن می‌گوید آورده بود که یک آموزگارِ معنوی چیزِ جدیدی برای شما ندارد. اکهارت تول چیزهای از یاد رفته را یادآوری کرد. من را به کودکی به صفر رساند. و اهمیت لحظه حال که تنها زمانِ واقعی‌ست را او یادآور شد. اکهارت تُله یک پیروِ واقعی دائوست.

از دائو:
انسان خوب کسی نیست جز آموزگاری برای انسان بد
انسان بد کسی نیست جز چالشی برای انسان خوب
اگر این را درک نکنید، یقینا راه را گم می‌کنید؛
اگرچه بسیار باهوش باشید.
این راز بزرگ است.



وبلاگ نویسی و آرامش شبانه‌ی یک شاعر


زندگی در لحظه. خواب خوب شبانه با حرارت کم. نزدیک شدن به پاییز. شب مطبوعی داشتم.  با آرامش و سکوت. البته من همیشه در حالت نیمه-خواب هستم. خواب در بیداری. همین آرامش شبانه چقدر زیباست.
وبلاگ نویسی و آرامش شبانه‌ی یک شاعر.
این تا تو روز. به نامِ یک روشن.
هیچ کس به هیچ کس فشار نمی‌یاره.