«من تو او مرد او زن »

شعر، نیروی حال ، دائو دِ جینگ، سکون و... سکوت

«من تو او مرد او زن »

شعر، نیروی حال ، دائو دِ جینگ، سکون و... سکوت

ایران در آستانه


آستانه‌نشین محبوب شما؟
آستانه‌نشین بودن فوق‌العادست. مثلِ سیمون وِی که مسیحی ، شاعر و عارف بود اما هرگز وارد کلیسا نشد. مثلِ کاری که دایا جینیس الن در کتاب سه آستانه‌نشین انجام داد و سه آستانه‌نشین فیلسوف و شاعر به نام‌های سورن کی‌یر کگور ، پاسکال و سیمون وِی را به نحو احسن معرفی کرد. در ایران خودمان، آستانه نشین بودنِ فریدون رهنما در فیلم پسر ایران از مادرش بی‌اطلاع است . رهنما عمیقا به دورانِ گذار آگاه بود.

ایران آستانه مشرق زمین است
و نیز آستانه مغرب زمین
و پلی میان این دو.



تناقض معیار حقیقت است


زندگی ما باورنکردنی است، پوچ است. هر آنچه را که می‌جوییم با شرایط و پیامدهای وابسته به آن در تناقض است. چرا که ما خود یک تناقضیم، در عینِ مخلوق‌بودن خدا هستیم و بسی غیر از خداییم.


جملات بالا از سیمون وِی ( Simone Weil) در کتاب شاعرانه و عارفانه جاذبه و رحمت ( Gravity and Grace)با ترجمه بهزاد حسین‌زاده است‌.
گوستاو تیبون در پیوند با نوشته سیمون وِی آورده است: کسی که به دنبالِ خیرِ اصیل باشد دچارِ تناقض‌های حل ناشدنی می‌شود. تناقض معیارِ حقیقت است. برای مثال اگر فرزندان بسیار داشته باشی آن‌گاه اضافه جمعیت و جنگ پیش می‌آید. اگر شرایط مادی ملتی را بهبود دهی آن‌گاه این خطر هست که روح‌شان را تباه سازی؛ اگر خود را یکسره وقف کسی کنی آن‌گاه دیگر برایش وجود نخواهی داشت و غیره. ما از طریق رنج کشیدن از پوچی جهانی که در آن نیک و بد به هم درآمیخته‌اند به خیرِ ناب، که پادشاهی از این جهان نیست، دست می‌یابیم.

نکته: وحدت و توازنِ اضداد در دائو و دائو دِ جینگ در اینجا چه مفهومی دارد؟ پذیرش و تسلیمِ رهایی بخش و ناب از نوعِ دائو. آن رهاییِ ناب را دیده‌ای؟



اسراییل سرتاسرِ کره خاکی را به تباهی کشانده است


اسراییل تجسم شر است.
زیرا آنچه اسراییل می‌پرستید همانی بود که افلاطون آن را هیولا می‌نامید. برخلاف رُم ملحد، بت‌پرستیِ بنی‌اسراییل خدای قبیله یا خدای مقتدر یک ملت بود. این مفهوم سبب شد عبرانیان قوه‌ی تمیز بینِ خیر و شر را از دست بدهند. اسراییل، همانند رومیان، تنها توانِ تشخیص ارزش‌های جمعی را داشت: " بت عبرانیان از فلز یا چوب ساخته نشده بود، از نژاد و قوم ساخته شده بود... از آن رو خود را قوم برگزیده می‌دانستند، گوهر دین‌شان بت‌پرستی بود ".

سیمون وِی ( Simone Weil ) برخی پیامبران، کتاب ایوب، مزامیر، و به ویژه غزل غزل‌ها، را ارج می‌نهد اما بر رای خود پا می‌فشارد.
اسرائیل آنچه آرزویش را داشتند قدرت بود و تنعم... شگفتی ندارد که چنین مردمی، به جهان خیر نرساندند.
اسرائیل سرتاسرِ کره خاکی را به تباهی کشانده است. اسرائیل: هیولایِ دین.

سیمون وِی: من خود را یهودی نمی‌دانم. زیرا هرگز در کنیسه حاضر نشده‌ام. پدر و مادرم که آزاداندیشند مرا برکنار از هرگونه عملِ دینی پرورش داده‌اند. هیچ کششی به سوی دینِ یهود ندارم... و از کودکی با سنت‌های هلنی، مسیحی و فرانسوی بار آمده‌ام.
فارسی‌ی : هومن پناهنده




امنیت از نگاهِ یک شاعر


امنیت از نیازهای اساسی روح است. معنای امنیت این است که روح انسان زیر فشار ترس و وحشت نباشد، مگر در نتیجۀ تقارن اتفاقی اوضاع و احوال و برای مدتی کوتاه و استثنائی. ترس و وحشت، که از حالات آشنای روح هستند، کمابیش دو زهر قاتلند، خواه ترس از بیکاری آن دو را پدید آورَد، خواه آزارِ پلیس، یا ظهور فاتحی بیگانه، یا تهاجم قریب‌الوقوع دشمن، یا هر مصیبت دیگری که خارج از حد تحمل انسان باشد.
اربابان رومی به شیوۀ مرسوم آن زمان تازیانه‌ای را در دالان عمارت در معرض دید بردگانشان قرار می‌دادند، چون می‌دانستند این منظره نوعی حالت دل‌مُردگی ایجاد می‌کند که لازمۀ بردگی است. درمقابل مصریان اعتقاد داشتند مرد دادگر کسی است که پس از مرگ بتواند بگوید: «هرگز هیچ انسانی را نترساندم.»

سیمون وِی (Simone Weil )
ترجمهٔ بهزاد حسین‌زاده





اگر ما را «خود» نباشد، رنج‌مان از چه باشد؟



هر کس رنج می‌برد می‌کوشد رنج خود را منتقل کند تا از رنجِ خود بکاهد.

جمله بالا از " سیمون وِی  " است. به زبانِ دائو به سیمون وِی پاسخ می‌دهم:
از رو رنج گران می‌بریم که ما را خودی است.
اگر ما را «خود» نباشد، رنج‌مان از چه باشد؟
اگر با جهان یگانه شویم
پس آن گاه جهان در ما باشد.
اگر جهان را دوست بداریم هم بدان‌گونه که خود را
پس آن گاه جهان فقط در خود ما باشد




مصداقِ یگانگی با جهان، یک نمونه‌اش فیلم Perfect Days اثر ویم وندرس است که شخصیت اول آن یگانگی با تمامیتِ هستی دارد. او خود را جدا و گسسته از هستی نمی‌بیند. 





صبح‌ هایِ شبانه‌روز



عصرِ خلوت در زغالِ انقلاب

کِشتی شکستگان
و نیرنگ پایانِ پاهامان
غرقه در گوش است وقتی گوش اشتباه می‌کند

صبح‌ هایِ شبانه‌روز
من از وقتی مهمان دعوت کردم
روح به پهنایِ اندامش
و گوشِ خیلی خطرناکی روبرویِ آینه
نوزادگانِ نو برایِ دیدن
محوری با ردا
رقاصکی که فکر می‌کند خشکیِ بدن از سینه است

آویزه‌هایِ گیلاس، روح را تک و تنها نمی‌گُذارد

صنعتگران روحشان را طبل‌آسا از کیفیتِ گوششان بهتر می‌سازند
غلتیدن جز خیزشِ اقتدارش
کِشتی شکستگان
و نیرنگ پایانِ پاهامان
غرقه در گوش است وقتی گوش اشتباه می‌کند
خلوت در نگاهِ دنیا / هیبتِ برون
عصرِ خلوت در زغالِ انقلاب
تو چه گونه می‌توانستی ببینی چه لَزِج و چه قدر خوشمزه لمیده است در نگاهِ پیله

"تجلیِ قدرت"
اربابانِ نامی به نامِ "حسِ تهی "

من از وقتی که جلسه گذاشتم اشباع شدم

من از وقتی که جلسه نمی‌گذارم خالی نمی‌شوم این جمله نگاتیو یا negative است
- - -
امیر قاضی‌پور








توهم همیشگی انقلاب‌ها این است که چنانکه قدرت به دست قربانیان قدرت، که از بی‌عدالتی‌های فعلی مبرا هستند، سپرده شود آن را عادلانه به کار خواهند برد. اما به استثناءِ انسان‌های کاملا مقدس، قربانیان درست به اندازۀ عذاب‌گرانشان آلودۀ قدرت می‌شوند. شری که در قبضۀ شمشیر هست به نوک آن نیز منتقل می‌شود. به همین دلیل قربانیانی که به این ترتیب به قدرت رسیده و سرمست تغییرند، به همان اندازه یا بیشتر از آن ، آسیب می‌رسانند و خیلی زود دوباره به همان جایی سقوط می‌کنند که پیشتر بودند.
سیمون وِی . شاعر و عارف فرانسوی در کتاب جاذبه و رحمت.
فارسی‌ی : بهزاد حسین‌زاده





خودتان را جای دیگران بگذارید


"بزرگترین مددکارِ اخلاق، تخیل است، چون ما فقط با تخیل می‌توانیم خود را جای دیگر انسان‌ها بگذاریم و شرایط بد آنها را درک کنیم." تو تئاتر Vanya با بازیِ Andrew Scott این اتفاق شاعرانه و انسانی را می‌بینیم. تو زندگیِ روزانه و جلسات شعرخوانی می‌توانیم حرکاتی مثلِ این تئاتر را داشته باشیم.

جدیدن در یادداشتی از افشین هاشمی ( بازیگر) درباره پوشش اختیاری و‌ خواندنِ پرستو احمدی در کنار نوازندگان مرد نوشته بود: با خودم فکر می‌کنم آیا جراتش را داشتم حتا جای یکی از نوازندگان باشم؟

اولین بار سیمون وِی به این نکته توجه پیدا کرد و در آثار خودش به این التفات پیدا کرد که علت اینکه ما اخلاقی زندگی نمی‌کنیم این است که قدرت تخیل قوی نداریم و نمی‌توانیم خود را جای دیگران بگذاریم. او می‌گفت به هرکس که برخورد می‌کنید توجه کنید تا بتوانید شخصیت و منش او را بشناسید و وقتی شناختید هر وقت با او سر و کار پیدا کردید خودتان را جای او بگذارید. البته سیمون وی علت عمده‌ی اخلاقی نزیستن ما را این می‌دانست. بعدها آیریس مرداک این ایده را از سیمون وی گرفت و پرورد.





بیا به این فاصله عشق بورزیم


از تنِ اوست
جانش را در فاصله می‌دید
شاخه یِ به هم پشت
طرحِ لبخند افتاده رویِ خاک

اگر شب‌هایِ آخر
با صدایِ نزدیک
نزدیک در میانِ سنگ‌هایِ پاره
- - -
امیر قاضی پور




■ سیمون ویِ عارف‌مسلک به دوستی در قاره‌ای دیگر نوشت «بیا به این فاصله عشق بورزیم، فاصله‌ای که به تمام‌وکمال در تاروپود دوستی تنیده، چراکه آن‌هایی که یکدیگر را دوست ندارند فاصله‌‌ای بین‌شان نیست.»



■ استفان مالارمه: تو با اثر [یا شعر] خویش اعلام خواهی کرد که جهان را در فاصله‌ای از خود نگه داشته‌ای



■چنانچه دو عاشق، با استفادۀ نامشروع ( Unlawful) از مهر ، خود را یک تن بینگارند ، دوستی این قدرتش را از دست می‌دهد؛ و در آن صورت آنچه در جریان است دوستی به معنای درست کلمه نخواهد بود. چنین اتحادی را حتی اگر میان زن و شوهر رخ دهد می‌توان اتحادی زناکارانه ( Adulterous Union) نامید. جایی که فاصله و احترام وجود نداشته باشد دوستی در کار نیست.
نفسِ لذت بردن از این که مانند محبوب بیندیشیم، یا حتی آرزوی چنین توافقی، پاکی و صداقتِ دوستی را خدشه‌دار می‌کند. این امری شایع است، در حالی که دوستیِ ناب امری نادر است.
- بخشی از مقاله سیمون وِی با ترجمه بهزاد حسین‌زاده در کتاب قدرتِ کلمات




فاصله‌گذاری مثلِ یک پیوند



از تنِ اوست

جانش را در فاصله می‌دید
شاخه یِ به هم پشت
طرحِ لبخند افتاده رویِ خاک

اگر شب‌هایِ آخر
با صدایِ نزدیک
نزدیک در میانِ سنگ‌هایِ پاره
- - -
امیر قاضی پور











... چنانچه دو عاشق، با استفادۀ نامشروع ( Unlawful) از مهر ، خود را یک تن بینگارند ، دوستی این قدرتش را از دست می‌دهد؛ و در آن صورت آنچه در جریان است دوستی به معنای درست کلمه نخواهد بود. چنین اتحادی را حتی اگر میان زن و شوهر رخ دهد می‌توان اتحادی زناکارانه ( Adulterous Union) نامید. جایی که فاصله و احترام وجود نداشته باشد دوستی در کار نیست.
نفسِ لذت بردن از این که مانند محبوب بیندیشیم، یا حتی آرزوی چنین توافقی، پاکی و صداقتِ دوستی را خدشه‌دار می‌کند. این امری شایع است، در حالی که دوستیِ ناب امری نادر است.
 بخشی از مقاله سیمون وِی ( Simone weil) با ترجمه بهزاد حسین‌زاده در کتاب قدرتِ کلمات