عصرِ خلوت در زغالِ انقلاب
کِشتی شکستگان"بزرگترین مددکارِ اخلاق، تخیل است، چون ما فقط با تخیل میتوانیم خود را جای دیگر انسانها بگذاریم و شرایط بد آنها را درک کنیم." تو تئاتر Vanya با بازیِ Andrew Scott این اتفاق شاعرانه و انسانی را میبینیم. تو زندگیِ روزانه و جلسات شعرخوانی میتوانیم حرکاتی مثلِ این تئاتر را داشته باشیم.
جدیدن در یادداشتی از افشین هاشمی ( بازیگر) درباره پوشش اختیاری و خواندنِ پرستو احمدی در کنار نوازندگان مرد نوشته بود: با خودم فکر میکنم آیا جراتش را داشتم حتا جای یکی از نوازندگان باشم؟
اولین بار سیمون وِی به این نکته توجه پیدا کرد و در آثار خودش به این التفات پیدا کرد که علت اینکه ما اخلاقی زندگی نمیکنیم این است که قدرت تخیل قوی نداریم و نمیتوانیم خود را جای دیگران بگذاریم. او میگفت به هرکس که برخورد میکنید توجه کنید تا بتوانید شخصیت و منش او را بشناسید و وقتی شناختید هر وقت با او سر و کار پیدا کردید خودتان را جای او بگذارید. البته سیمون وی علت عمدهی اخلاقی نزیستن ما را این میدانست. بعدها آیریس مرداک این ایده را از سیمون وی گرفت و پرورد.
از تنِ اوست
جانش را در فاصله میدید
شاخه یِ به هم پشت
طرحِ لبخند افتاده رویِ خاک
اگر شبهایِ آخر
با صدایِ نزدیک
نزدیک در میانِ سنگهایِ پاره
- - -
امیر قاضی پور
■ سیمون ویِ عارفمسلک به دوستی در قارهای دیگر نوشت «بیا به این فاصله عشق بورزیم، فاصلهای که به تماموکمال در تاروپود دوستی تنیده، چراکه آنهایی که یکدیگر را دوست ندارند فاصلهای بینشان نیست.»
از تنِ اوست
جانش را در فاصله میدید