خالی شدن عالیه. از سر نشستم سریال پاپ جوان ( The Young Pope) ، اثر پائولو سورنتینو ( Paolo Sorrentino) را در ده قسمت طی پنج روز دیدم. پاپ جوان دوباره و چندباره منو خالی کرد. به نوزادی به کودکی به نقطه صفر رساند و شادم کرد. هنوز شعفزده هستم بعد از دوباره دیدن سریال پاپ جوان. بازیهایی که دوست دارم: بازیِ Jude Law در سریال پاپ جوان. مثلِ دائو، در سریال پاپ جوان، توازن و وحدت اضداد را داریم. یک=همه
بقول رضا محمدی: «پاپ جوان» به معنای واقعی کلمه دربارهی «همهچیز» است. از زندگی و ایمان و دوستی و عشق و کودکی و زیبایی گرفته تا خشونت و فلسفه و خدا و مرگ و ماوراطبیعه و زشتی.
پدر و مادرهایی که کمترین نظارتی بر اعمال و رفتارِِ بچههایشان ندارند. کودکان و نوجوانان را در کوچه و خیابان و فضای اینترنت رها کردند. آزادی خوبه در عینِ اینکه مواظب و مراقب بچهها باشیم. نوجوانان و کودکانی که بدور از نظارت پدر و مادر، سیگار میکشند. خشونت را از فضای کوچه و بازار میآموزند. آیا میدانید نوجوان شما به چه صفحاتی در اینترنت سر میزند؟ چه فیلمهایی از اینترنت دانلود میکند؟ همبازیهای کودکان خود را میشناسید؟ کودکانی که رکیکترین ناسزاها را یاد میگیرند. به فکرِ کودکان و نوجوانان باشیم. در کنار آزادی، مراقبت و نظارت لازم است.
پیشنهاد میکنم سریال چهار قسمتی " نوجوانی " از Netflix را با خانواده خود ببینید. دیدنِ سریال نوجوانی آموزنده است. این روزها چه بر سرِ بچهها میآید؟ وقتی بالای هشتاد درصد فضای اینترنت فضای هرزه نگاری است. بیآنکه آزادی نوجوانان را از آنها بگیریم. مراقبشان هستیم؟
یک فیلم استاندارد جاسوسی. فیلم کیف سیاه (Black Bag) به کارگردانی استیون سودربرگ. بینِ دوست داشتن و نداشتن این فیلم.جاسوسهای وطن پرست انگلیسی!
استاندارد نامیدن یک فیلم برای من از فحش بدتره. همان چیزهایی که از یک فیلم خوب جاسوسی انتظار دارید! یعنی همان تصاویر همان فیلمنامه همان شخصیتپردازی همان کشش همان تعلیق و... همان استاندارد!
همه چیز خوب! چیده شده است!
مشخصات فیلم: Black Bag
کارگردان: Steven Soderbergh استیون سودربرگ
بازیگران : Michael Fassbender, Gustaf Skarsgård, Cate Blanchett, Tom Burke, Marisa Abela, Regé-Jean Page, Naomie Harris, Kae Alexander, Pierce Brosnan
محصول کشور : ایالات متحده آمریکا
خلاصه داستان: وقتی یک مامور اطلاعاتی به نام "کاترین وودهاوس" مظنون به خیانت به ملت میشود، همسرش "جرج وودهاوس" که او هم یک مامور اطلاعاتی است با آزمونی سخت روبرو میشود، او در مواجهه با این اتهام، بین وفاداری به همسرش و تعهد به کشور دچار تردید میشود و ...

عشق یعنی پذیرفتنِ یگانگی در جهانِ دوگانگی
گفته میشود « خداوند عشق است »، اما قطعا درست نیست. خداوند یک حیات فراتر از هزاران شکل حیات است! عشق یک فرآیند دوسویه است: در یک سویِ آن عاشق و در سوی دیگرش معشوق! فاعل و مفعول! پس عشق یعنی پذیرفتنِ یگانگی در جهانِ دوگانگی! این یعنی تولد خداوند در جهانِ شکلها. عشق جهان را از دنیایی بودن نجات میدهد. آن را شفافتر میکند و پرده از بُعد اولوهی آن برمیدارد تا نورِ خودآگاهی، رخ بنماید!
در پیوند با نوشته بالا از اکهارت تول ، دوست دارم نوشته زیر را نیز یادآوری کنم. منافاتی با هم ندارند.
۱
از تنِ اوست
جانش را در فاصله میدید
شاخه یِ به هم پشت
طرحِ لبخند افتاده رویِ خاک
اگر شبهایِ آخر
با صدایِ نزدیک
نزدیک در میانِ سنگهایِ پاره
- - -
امیر قاضی پور
۲
چنانچه دو عاشق، با استفادۀ نامشروع ( Unlawful) از مهر ، خود را یک تن بینگارند ، دوستی این قدرتش را از دست میدهد؛ و در آن صورت آنچه در جریان است دوستی به معنای درست کلمه نخواهد بود. چنین اتحادی را حتی اگر میان زن و شوهر رخ دهد میتوان اتحادی زناکارانه ( Adulterous Union) نامید. جایی که فاصله و احترام وجود نداشته باشد دوستی در کار نیست.
نفسِ لذت بردن از این که مانند محبوب بیندیشیم، یا حتی آرزوی چنین توافقی، پاکی و صداقتِ دوستی را خدشهدار میکند. این امری شایع است، در حالی که دوستیِ ناب امری نادر است.
- سیمون وِی . فارسیی : بهزاد حسینزاده
اکثریت یهودیها در جهان اَعمالِ مذهبی انجام نمیدهند. اصلن مذهبی نیستند. فقط بواسطه پدر و مادرشان در خانواده یهودی بزرگ شدند. اقلیتی در بینِ یهودیها هستند که سخت پایبند به انجام تکالیف مذهبی هستند. سریال ۴قسمتی Unorthodox ، قومپرستی یهود را در غالبِ دخالت دادن مذهب در زندگی روزمره تصویر میکند. باور کردنی نیست که در قرن ۲۲، جماعت اندکی از یهودیها ، آواز خواندنِ زنان را به دلیل اغواگری! ممنوع کردند. زنان را برای تولید مثل و بقایِ قوم یهود در نظر دارند. تو سریال Unorthodox ، مردی یهودی تصویر میشه که کوچکترین اطلاعی از مسائل جنسی زنان ندارد و پیرو دستوراتِ تورات و خانواده سختگیر خود است. زنان یهودی که موهای واقعیشان را میپوشانند. اونم تو دنیای لیبرال. آزادی که بواسطه بیرون راندنِ مذهب از اجتماع در سریال تصویر میشود.
پژوهشی علمی با عنوان “The Impact of Binge Watching on Memory and Perceived Comprehension” که در سال ۲۰۱۷ توسط جارد کونی هوروات از دانشگاه ملبورن، الکس جی. هورتون، جیسون ام. لاج از دانشگاه کوئینزلند و جان هتی از دانشگاه ملبورن انجام شد، نشان میدهد تماشای یکجای قسمتهای یک سریال (binge-watching) برخلاف انتظار، لذت کلی از تماشای سریال را کاهش میدهد. طبق یافتههای این تحقیق، مخاطبانی که سریال را بهصورت روزانه یا هفتگی تماشا میکردند، رضایت و درگیری هیجانی بیشتری نسبت به کسانی داشتند که چندین قسمت را پشتسرهم میدیدند.
علاوهبر کاهش لذت، همین مطالعه نشان داد که حافظهٔ شکلگرفته بلافاصله پس از binge-watching هرچند در ابتدا قویتر بهنظر میرسد، اما در مدت کوتاهتری نسبت به حالت تماشای نوبتی، از بین میرود. به بیان دیگر، تماشای فشردهٔ سریال ممکن است درک سریعتری ایجاد کند، اما این درک دوام و عمق کمتری دارد. بنابراین، اگر دنبال لذت پایدارتر و درک بهتر داستان هستید، شاید تماشای آرام و منظم گزینهٔ بهتری باشد.
در چند ماه اخیر، پشت سر هم قسمتهای یک سریال را دیدم. تو یکی دو روز شش هفت قسمت یک مینی سریال را دیدم. یک جا در یک روز یک فصل را دیدن. عطشِ دیدن. بسیاری از ما تو یکی دو جلسه یک مینی سریال را میبینیم و دقایق زیادی از سریالُ فراموش میکنیم.
یادمه زمانِ پخش سریال Big little lies ، ایزابل هوپر سریال را تحسین کرده بود و گفته بود تو یک جلسه سریالُ دیده. خب! پیوسته دیدن اما آرام دیدن را به خودم تذکر میدم. سریال دیدن مثل تجربه زندگی روزمره است. چندسال بود سریال کم میدیدم. طی چند ماه اخیر جبران شد. دیدن سریالهایی مثل: سریال کبیر( The Great )، سیلو ( Silo) ، دختر جدید ( New Girl) ، دخترک طبلزن ( little drummer Girl) ، ریپلی ( Ripley) ، ناتمام ( Undone) و... سریال نوجوانی. هر روز باید یک سریال خوب دید.
فریادهایی که در گرما و، همونطور که در بطنِ این جمله هم هست، هر شاعری یا هر شاعرِ مبتکری درواقع شعرخوان یا خوانشگر باشعوری ست یا باید باشه. خوانندهها هم جزو شعرخوانها و خوانشگرهای باشعور هستند.
حتا نفس کشیدن هم زیباست. تکتک رویدادهای زندگی. نفس کشیدن تو مسواک زدن، غذا خوردن ، آشامیدن و هزار کارِ دیگر. تو فیلم " تنها دوبار زندگی میکنیم" اثر بهنام بهزادی ، شخصیت اول فیلم به نگار جواهریان میگه تو روز تولدش میخواد خودکشی کنه. مواجهه با دختر مانع میشه. تو شاهکارِ موشت ( Mouchette) اثرِ روبر برسون ( Robert Bresson) ، رفتنِ موشت با آن غلت زدنِ آخر، رهاییِ ناب بود و هست. تو فیلم " تنها دو بار زندگی میکنیم" ، بازگشت مرد از خودکشی به زندگی. کدام تصویر؟ کدام رهاییِ ناب؟
بقول دائو: همه چیز از هستی زاده میشود
و هستی از نیستی

سطحی و پیش پا افتاده سریال ساختن، مثلِ همین سریال The Office که فصلِ اولشو دیدم. زندگی مبتذله. وانمود کردن و نمایش بازی کردن در سریال اداره( The Office) خیلی سطحی و آبکیه. عجیبه! استیو کارل ( Steve Carell) برای لوسبازیها و مسخرهبازیهاش جایزه هم گرفته! ... استیو کارل برای یک لحظه هم نمیخندانه. نباید مبتذل شد برای تصویر کردنِ این زندگیِ سطحی و مبتذل. آخه! این بازیگر Steve Carell اصلا و ابدا بامزه نیست. شخصیتِ کسالتآوری در در سریال دارد. در نقش رئیس اداره. با تمام تقلایی که میکنه. عجیبه! این سریال در ردیف بهترین سریالها از دید بینندگان و سینمایینویسها بوده و هست!
من فقط فصل اول سریال اداره را دیدم که دوست نداشتم.
مشخصات سریال اداره (آفیس)
The Office
ژانر: کمدی
شبکه: NBC
بازیگران : Steve Carell, Jenna Fischer, John Krasinski
کارگردان: Greg Daniels, Ricky Gervais, Stephen Merchant
خلاصه سریال : داستان این سریال درباره گروهی کارمند است که در شرکتی مشغول به کارند. هر یک از این افراد عیبی منحصر به فرد دارند اما در راس آنها رئیس آنهاست که بیش از دیگران عیب دارد...

بهنام ناصری : بحث پیرامون شعر زن در یکی دو دههیِ اخیر پروندهای مستقل میطلبد. به ویژه پس از تحولی که در شعر فارسی پدید آمد؛ یکی از اولین زنان متفاوت نویس شعر فارسی جدای از شخصیت قصه نویسیاش، شیوا ارسطویی بود. شما این طور فکر نمیکنید؟
هوشیار انصاریفر : بله؛ قطعاً همین طور است. اما واقعیت این است که او یک خط در میان شاعری را جدی گرفته و انرژی و زمانی را که صرف قصه نویسی کرده، هیچ وقت صرف شاعری نکرده؛ اما شعر او را نمیتوان نادیده گرفت؛ مهمتر از همه به دلیل پیشگامیاش. ارسطویی اولین مجموعهای را چاپ کرد که تعدادی شعر زبان در آن بود. «گم» دو سه سالی قبل از «خطاب به پروانهها» چاپ شد. چند شعر خوب داشت. به خصوص خود شعر «گم» که شعر مهمی بود. او شاعر بهتری میتوانست باشد اگر شاعری را جدیتر میگرفت.
گفتگوی بهنام ناصری با هوشیار انصاریفر را طی سالها دوست دارم. نظرات شفاف و منتقدانه دوستمان هوشیار. با این تقسیمبندی جنسیتی (یکی از اولین زنان! متفاوت نویس) موافق نیستم.
اینکه میشه در هر کجا بواسطه وسایلی مثلِ تلفن همراه فیلم دید، عالیه. اما وقتی در ایران، بواسطه سانسور نمیشود فیلمهای جدید و قدیم سینمای جهان را در سینما روی پرده بزرگ دید، ناراحت کنندست. در حالیکه ظرفیت سینماهای ایران در صندلیهای خالیست که هرگز پُر نمیشود. محروم بودن از لذتِ دستهجمعی دیدنِ فیلمها در ایران، کم از جنایت نیست. در جایی که فیلمهای سطحی و مبتذل امثالِ رامبد جوان روی پرده سینماست.
گزارش سایت Quartz از نظرسنجی نتفلیکس با دامنهی آماری بیش از ۳۷٬۰۰۰ نفر از ۲۲ کشور مختلف شامل آمریکا، برزیل، فرانسه، آلمان، مکزیک، استرالیا، هلند، کره جنوبی، اسپانیا، سوئد، تایوان، تایلند و ترکیه دربارهی عادات تماشای فیلم و سریال در مکانهای عمومی
یافتههای کلیدی
۶۷٪ از افراد در سراسر جهان اعلام کردهاند که فیلم و سریال را در مکانهای عمومی تماشا میکنند.
۳۷٪ در محل کار و ۱۲٪ در دستشوییهای عمومی به تماشای فیلم و سریال میپردازند.
۴۵٪ از این افراد گفتهاند که متوجه شدهاند کسی در حال نگاه کردن به صفحه نمایش آنها بوده است.
۱۸٪ از آنها اذعان کردهاند که در حین تماشای فیلم یا سریال در مکانهای عمومی احساس شرمندگی کردهاند.
۱۱٪ از افراد گفتهاند که بهدلیل نگاه کردن به صفحه نمایش دیگران، داستان فیلم یا سریال برایشان لو رفته است.
۲۷٪ از افراد گفتهاند که در مکانهای عمومی با غریبهها درباره محتوای در حال پخش صحبت کردهاند.
به نظر شما این آمار در ایران به چه صورت است؟!
می خوردن و شاد بودن آیین منست
فارغ بودن ز کفر و دین دین منست
گفتم به عروس دهر کابین تو چیست؟
گفتا دل خرم تو کابین منست!
شعر بالا از خیام است.
آره سبکبار و خندان اهلِ شاد زیستن.
وزن کم کردن چقدر خوبه.
بدون بار اضافه.
راستی! اگر هواشناسی در مورد طوفان تهران ، زودتر پیشبینی کنه و نزاره موقع طوفان عالی میشه. دو نفر فوتی داشتیم در تهران از هموطنان برای طوفان روز اول. وقتی سازههای ساختمانی استحکام نداره . کلی وسایل و اشیاء. ساختمانهای در حالِ ساخت که طوفان میتونه مرگبار باشه. سازمان آب و هواشناسی را حداقل تخصصی کنید. به نفع همه شهروندانه.
چشمانِ جادویی و بزرگِ این دختر،
آنیا تیلور-جوی در سریال گامبی وزیر.
کم پیش میاد طیِ دیدنِ یک سریال، از ابتدا تا انتها محوِ نگاهِ صورتِ بیحالتِ و سردِ بازیگری بنام Anya Taylor-Joy بشی. نگاه کردن به نگاهِ این دختر و ستایشِ شطرنج در صحنهیِ واقعیِ زندگی. تو سینما ، " مونیکا ویتی" تو فیلمهای آنتونیونی یک صورتِ بیحالت با اروتیسیمِ سرد را تصویر میکرد. آنیا تیلور-جوی در گامبی وزیر (The Queen’s Gambit ) سراسر نگاهه. هر روز باید یک سریال خوب دید. بازیهایی که دوست دارم.
زمان و مدت
و اهمیت لحظه حال
که تنها زمانِ واقعی است
آدمی برای عمل کردن، تنها لحظۀ حاضر را در اختیار دارد و تنها یک کار را در موعد آن میتواند انجام دهد. نیمی از اشتغالات آدمی شوم است و نیمی از حرکات او، حرکات حزن. مرگ پیش از این داغِ خود را بر زندگی نهاده است. زندگی یک سلسله اَعمالِ نامرتبط است. و خدا آنچه را پیش از این روی داده است تکرار میکند. هیچ چیز تازه نیست.
زمانی از برای گریستن
و زمانی برای خندیدن؛
زمانی برای نالیدن
و زمانی برای رقصیدن
زمانی برای خاموشی گزیدن،
و زمانی برای سخن گفتن
●کتاب جامعه
ما ایرانیها ثابت کردیم که اهلِ عزا نیستیم. در واقع شادی و غم را در کنار هم داریم. مثلِ دائوست.
توازنِ اضداد. کهنه و نو . کلاسیک و مدرن. غم و شادی
و به همین ترتیب. فراتر از نامها.
تینایجر بودم سال ۱۳۷۷ که پروانه و داریوش فروهر به دست عوامل حکومت کاردآجین شدند. تو یادبود فروهرها تو سال ۱۳۷۷ برای من جالب بود که مجلس به طرف دستافشانی و شادی رفت. در عینِ حزن ، زندگی تقدیس میشد. جوری که طی سالها بزرگداشت پروانه و داریوش فروهر ، باعث حیرت رسانهها و جریانات حکومتی شد که چرا به افتخارِ زندگیِ این دو نفر، مردم دست میزنند و شادی میکنند و عزا نگرفتند!
همین حیرت تو روزِ تشییع پیکر سیمین بهبهانی هم بود. بدرقه پیکرِ سیمین بهبهانی با دستافشانی و شادی همراه بود. به افتخارِ زندگی، شعرهایش و مبارزاتش.
و تا امروز در یادبودهای اعتراضی مردم شادی و عزا در کنار هم توازن دارند.
"دیروز دوستی با من درباره فهرست سایت اند ساوند برای بهترین فیلمهای تاریخ حرف میزد. معیار اصلی برای او این بود که فیلمساز مورد علاقهاش چگونه در یک اثر بهخصوص به کمالی خاص دست یافته است. اما من گفتم که از نظر من مهمترین چیز در یک اثر هنری ناکامل بودنش است، تقلایش، دستپاچگی، آشفتگی و زیادهرویاش، تمایلش به گفتوگو با چیزی که شاید حتی نتوان آن را بهطور کامل بازنمایی کرد، زیبایی بیانگرش که بسیار شکننده است و در معرض تمسخر. چالش من در نوشتن دربارهی این چیزها، توضیح و توجیه این "نقصها" نیست تا اثر را کامل کند و عقلگریزی رمانتیکش را ناگهان عقلانی جلوه دهد تا بعد حوزهی آکادمیک آن را شادمانه پذیرا شود. این نقصها خود اصلِ اثر است: زیباییشناسی و بیان آن."
- جو مکالنهی (نویسندهی کتاب لوکینو ویسکونتی و بافت سینما و کتاب مرگ سینمای کلاسیک)
نوشته بالا از جو مکالنهی، منو بیشتر از همه یادِ فیلمهای ژان لوک گدار ( Jean Luc Godard) میاندازه. فیلمهای گدار فیلمهای کاملی نبودند. او هیچ وقت فیلم کاملی نساخت. و این یک ویژگیِ زیباییشناسانست.
تو مقالهای بنام "زیبایی نقص" به قلم پدراممحمدزاده، در نقد شیوه شعر نوشتنِ امیر قاضیپور، به این ویژگی کامل نبودنِ شعر، اشاره شده است.
زیباییِ نقص
نقدی بر شیوه شعر نوشتن امیر قاضیپور
گسست و فضاهای خالی در شعرهای امیر قاضیپور
ما در اشعار قاضیپور با پرشهای زمانی – مکانی رو به روییم. نه مثلِ رویایی که صرف پرش مکانی میکند ( و این مکانها در یک دایره و محوطه محدودند و هیچ گونه وسعتی وجود ندارد زیرا که کلمات و نوع روایتی که در شعر پیش میگیرد وسعتی ندارد و محدود است ) .
و نه مثل باباچاهی که انفصال یک سطر از سطر قبل از خودش را با مکث کردن خودآگاهانه بیش از حد و صرف زمان ممکن میکند. طوری که اجازه میدهد روایتی که در بیرون شعر در جریان است پیشی بگیرد از سطری که حک شده و قابلیت حرکت ندارد .
پرشهای زمانی و مکانی در شعر قاضیپور سبب نوعی گسست میشود فی مابین زمانها و مکانهای متفاوت و متعدد. اما همه این زمانها و مکانها در یک دنیا در حال رخ دادند و مساله مهم همین است. ما تنها با چینشهای متفاوت این تجربیات از سر گذرانده مغز متفکر دنیای ( در اشعار قاضیپور تعداد بی شماری راوی حضور دارد که اجازه رشد و رخ نمایی و عرض اندام در جلوی چشمان مخاطب به آنها داده نمیشود ) شعری امیر قاضیپور رو به روییم. در واقع وقتی بیننده یک خواب بیدار میشود تنها بخشهایی از آن و نه کل آن را در خاطرش دارد . مکانیزم نوشتن امیر قاضیپور مکانیزم خواب دیدن و بعد نوشتن در بیداری است و این مکانیزم به طور ذاتی از گسست فی مابین تصاویر و کلماتی که از سر گذارنده شده اند رخ میدهد . در واقع این گسست تنها در زمان بیداری است که شناسایی میشود و حضور مییابد نه در زمان خواب. فضاهای خالی که پُر شده اند پیشتر ، حالا تنها غایبند و این غیاب آنهاست است که حضور شدید خود را اعلام می دارد.
اینگونه شعری امیر قاضیپور شعریست که پایهاش از گسست تشکیل شده و این گسسته نویسی سبب شده ما نه با یک روایت درون شعری بلکه با یک فرا روایت طرف باشیم . فرا روایتی که کماکان در جهانِ شعری قاضیپور حضور دارد نه در بیرون از آن. اینگونه میشود بعد از خواندنِ چند اثر از شعر قاضیپور میتوان شیوه نوشتنش را دسته بندی کرد و به زیبایی شناسی شخصی قاضیپور در چیدمان تصاویر و کلماتی که از سر گذرانده پیبرد .
ساختمانِ هر سطر و فضاهای خالی فی مابینِ این ساختمانها این موقعیت را برای خواننده به وجود میآورد که در گوشه و کنار جهان شعری قاضیپور پرسه بزند و هر چه را که میتواند ببیند. اما باز باید این نکته را یاد آور شوم که اعضای جهان شعری قاضیپور به شدت خسیساند در نشان دادن همه چیز و در واقع این با حضور اولین عنصر خارجی ( مخاطب ) نمایان میشود . ابتدائا خود امیر قاضیپور مخاطب این جهان است. مخاطبی که سازنده این جهان هم هست. این طور نقش پُررنگ ناخودآگاه در نوشتن اشعار آشکار میشود . این پوشش نه پوشیدهگویی سنتی و تصنعیست و نه از ایجاز نشات میگیرد . بلکه پوششیست که در اثر گسست حضور دارد . نه برای اینکه معنا به تعویق بیافتد نه برای اینکه تلاش کند از متن بودن دور شود بلکه این جهانی که قاضیپور مینویسد بر قاضیپور هم پوشیده است. اینگونه ما با نوعی از کشف و شهود و هستی شناسی جهان شخصی رو به رو هستیم که اتفاقا به شدت در ادبیات ایران یکه است.
در اشعار امیر قاضیپور ضربهای ( بیداری ) سبب شده به طور مثال یک پازل به هم بریزد و اجزای پازل از هم دور بیافتند و پخش و پلا و گم شوند و قاضیپور به مثابه کسی ست که با باقی مانده اجزای پازل میخواهد تصویر را و شکل را از دوباره بسازد . به همین دلیل مخاطب بعد از خواندن شعرهای امیر قاضیپور ارضا نمیشوند . زیرا که خود اثر هم هنوز ارضا نشده. هنوز چرخه و سیکلش تکمیل نشده. هنوز کامل به اجرا در نیامده . هنوز کار بسیار دارد .
این چیزی ست که من نامش را میگذارم زیبایی نقص !
مثالی برای روشن تر شدن مساله در زیر ، از یکی از اشعار قاضی پور میآورم :
تکان میدهد و تو را در خود عوض میکند
وزنهای آبهای آزاد
روشنیِ آب،مثال تُفی سفید
وَق زده به عطرش
تیغها که بر بستر ماسههای این بدن مینشیند
یک دلفین نفس میزند، میبوسد
به نشانه استمنا،خودش را درونِ خودش
با حس لَزِج از آبیِ خلیج
مثلِ گوشت ولو شده
لَخ در آبهای آزاد
صابون،آبی مینوشد
این شیوه نوشتن قاضیپور است . اینگونه گسسته نویسی و در واقع ناقص نویسی سبب می شود نتوان با تئوریهای نقد جا افتاده به سراغ اثر رفت . نتوان با تئوریهایی که در حال دستهبندی همه چیزند و صفت گذاری بر هر چیزی اثر را توضیح داد. برای شیوه نوشتن شعر امیر قاضیپور ما نیازمند شیوه نقدی جدید هستیم و به نظرم این کاریست که شاعر امروز باید انجام دهد . یعنی هر شاعر باید به دنبال گونه ای شعر باشد که برای آن نقد مخصوصش را بتوان تولید کرد.
در واقع شاید در نظر اول ما با سطرهایی رو به رو باشیم که در حال آشنایی زُداییاند اما هر چه بیشتر به کشف می پردازیم می بینیم هیچ کلمه و هیچ سطری در حال آشنایی زدایی از چیزی نیست بلکه پرشهای زمان-مکانی سبب شده ما به جایگاه تک تک کلماتی که در سطر و در شعر حضور دارند مشکوک باشیم . علا رغم تلاش ما برای ایجاد ارتباط نشانگانی و تولید گونهای از روایت در اثر ، ما کماکان ناموفق هستیم زیرا زمان و مکان در اثر ابدا قابل اعتماد نیستند و ما نمیدانیم کدام کلمه برای کدام زمان و مکان است .
به طور مثل در این سطرها : تیغها که بر بستر ماسههای این بدن مینشیند / یک دلفین نفس میزند، میبوسد / به نشانه استمنا،خودش را درونِ خودش
ما نمی دانیم واژه تیغ واژه که واژه بستر واژه ماسه واژه دلفین واژه استمنا و خودش دقیقا از کجا گرفته شدند و اینجا نشانده شدهاند . به همین دلیل این همنشینی کلمات کنار هم ابدا قابل اعتماد نیستند و به طور کل تنها میشود گفت سرابی از روایت برای هر کس شکل می گیرد . این هیچ ارتباطی به اشعار براهنی که همنشینی وزنی کلمات را خواستار بود ندارد . چون براهنی به شدت خود آگاهانه دست به خلق شعرهایی میزند که تنها ادای به هم ریختگی را در میآورند . براهنی در پشت تئوری اشعارش را پنهان میکند . تمام تلاشش را می کند اشعارش و منظور و محتوای اشعارش را توضیح دهد. و اینگونه میشود که دست خود را رو می کند. زیرا ناخودآگاه کمترین نقش را در نویسش براهنی ایفا کرده .
فضای خالی مهمترین مولفه شعر قاضیپور و همینطور مولفه مشترک بین تمامی کارهایش است. فضاهای خالی شعر قاضیپور از فراموشی نشات میگیرند. این فراموشی سبب گنگی مخاطب در بر خورد با اثر میشود. فرمهایی که قبلا مورد استفاده قرار گرفتهاند در شعرهای قاضیپور جایی ندارند. زیرا که قاضیپور شاعر خیال است و خیالِ هر فرد شخصی ست.
تو سریال یوفوریا (Euphoria) ، جایی هست که دختر۱۷ساله که میخواد اعتیاد را ترک کنه با مرد سیاهپوست که اعتیادشو ترک کرده و حامی دختره در حالِ گفتگوست. یک گفتگوی به ظاهر ساده اما چالشی که عالی نوشته شده. مرد سیاهپوست دوبار در حینِ گفتگو به دخترِ معتاد میگه: باید به شعر باور داشته باشی. باید به شعر اعتقاد داشته باشی.
دیالوگنویسی تو سریال Euphoria محشره. و تمام بازیها با جسارت و شجاعت بازیگران همراهه.
این بازیگر زندایا( Zendaya )
تو سریال Euphoria با قدرت و تحکم
در کاراکتری که داره ، میدرخشه
یک پرسونای جدی و دراماتیک.
بازیهایی که دوست دارم