«من تو او مرد او زن »

شعر، نیروی حال ، دائو دِ جینگ، سکون و... سکوت

«من تو او مرد او زن »

شعر، نیروی حال ، دائو دِ جینگ، سکون و... سکوت

اول نوروز روز جهانی شعر




بچه بودم دوست داشتم شاعر بشم. به یک دلیل ساده. به مادرم می‌گفتم : این شعرها و داستان‌ها و کتاب‌‌ها تمام نمی‌شوند. واقعا فکر میکردم شعرها به پایان می‌رسند. عالَمِ کودکی بود.
امروز ۲۱ مارس برابر با اول فروردین روزِ جهانی شعر مبارک!



بقول زنده‌یاد بیژن جلالی:
کارِ شعر را
نه پایانی است
و نه ابتدایی
و شاعر چون باغبانی است
که دسته گُلی می‌سازد
بی‌آنکه بداند
آن را به دست که خواهد سپرد
یا بر پای که خواهد نهاد



شعرخوانی در کافه: شعرِ گربه



متنِ شعری که در ویدئو خوانده شده:


با درک کردن در جاده : این لب است
رِفلکسِ قاتل به هر حال کسی به لعنتِ خدا
از که به حالِ کسی سه تارش غروبِ این زمین
کجاست؟...می‌گردم
عقدالازدواج : رویِ بیضی حینِ خوردنِ لباس مثلِ مار
در چنین ساعتی تمام قد رویش مشق نوشتند
قاشقک هم استفاده از عکس‌ها از در که بسته به دهانِ تو
بروم بالا
شیرِ سنگی سرش را می‌رساند
هی اعلام می‌کنن ((موافق هرگز فراموش نمی‌شود ))
دورِ بزرگی-
راهی که باز...سر کردن در اختیارِ گوش تا بنفشِ خاکستری
آسانسورِ قدیمی با بلوز و شلواری که همسرم از جلیقه پا بگیرد
هم وول. هم شعرخوانی
در چه سالی که نداشت
کوچه پس کوچه‌ها تن لزره می‌شد از در که نه ... این پایین!
بُگذارید در خاک. عروسک دو شب افتاده
مثلِ پیاده-داروغه...عسل...مهرداد
چاقت-زمین / چون گذشته کم محلی ریخته از روسری به سرهایِ کوچه
به طاقی که مرحوم را مخفی کرد
- - -
امیر قاضی پور





مشاهده‌ای آرام از پیروزی‌ها و شکست‌های زندگی روزمره، همراه با شعرِ مشهود در کوچکترین جزئیات آن


قافیه‌ها و ریتم‌های زندگیِ روزمره در فیلم" پترسون " ساخته جیم جارموش.  از عجایب روزگاره که پترسون از بهترین فیلم‌های جارموش چندان قدر ندیده.  فیلمی که شعر نیست. اما تصویری از زندگیِ یک شاعر با تمامِ مناسباتِ به ظاهر ساده‌اش است. شناخت جارموش از شعر و شاعری مثال زدنی‌ست.




بارگذاری مجدد!
فیلم "پترسون"
Paterson

ﮐﺎﺭﮔﺮﺩﺍﻥ: Jim Jarmusch
بازی‌گران:
Adam Driver, Golshifteh Farahani, Nellie, Rizwan Manji, Dominic Liriano, ...
کشور: آمریکا، فرانسه، آلمان
زبان: انگلیسی
زیرنویس چسبیده فارسی ( SoftSub) دارد
زمان: ۱۱۸ دقیقه
خلاصه داستان: مشاهده‌ای آرام از پیروزی‌ها و شکست‌های زندگی روزمره، همراه با شعرِ مشهود در کوچکترین جزئیات آن.

وبلاگ نویسی و اتاقِ شعر


چی شد وبلاگ‌نویس شدید؟


سال ۱۳۸۲، در «فرهنگسرای سرو» در کنارِ پارک ساعی تهران که امروز «فرهنگسرای بانو» نام گرفته، جلسه ادبی‌ به نام «اتاقِ شعر» داشتیم. تو این جلسه ادبی در سال ۱۳۸۲ و ۱۳۸۳، جوان‌های شاعر که امروز جزو شاعرانِ حرفه‌ای ایران هستند، با هم تبادلِ ادبی و هنری داشتیم. جلسه شعرخوانی که با جلسات دیگر فرق داشت‌ و کارهای آوانگارد، شعرِ آزاد و تجربی و آثارِ غیرمتعارف در آنجا زیاد خوانده میشد. بچه‌های جلسه، وبلاگ ( Weblog) داشتند و در وبلاگ، گزارش جلسه می‌نوشتند و شعرشان را در وبلاگ منتشر می‌کردند. من از « اتاق شعر» وبلاگ‌نویسی را آغاز کردم. وقتی سانسور بود و شعرِ امثالِ منو جایی منتشر نمی‌کردند. وبلاگ جایی شد برای شعر و یادداشت‌های روزانه. حتا ترویجِ شعر. اونوقت مثلِ امروز در اینستاگرام و شبکه‌های اجتماعی همه چیز سریع نبود. گاهی یک شاعر یک پُست را یک هفته تا چند هفته نگه می‌داشت تا نظرات مختلف را در وبلاگش داشته باشد. و بعد پُست بعدی.
برای بسیاری عجیب بود که ما شاعران، نویسندگان و اهل قلم، نوشته‌های حتا بلند و طولانی خود را در وبلاگ منتشر می‌کردیم. چون تنها فضا بود.
چقدر از پرشین بلاگ( Persianblog)، بدلیل سرویس بد و کُندی که داشت بدم می‌آمد؛ که آخرم تعطیل شد. سرویس بلاگفا( Blogfa )و بلاگ اسکای ( Blogsky) تند و سریع بودند؛ فضایی راحت برای وبلاگ نویسی بودند و هنوز هم هستند.




بی‌تفاوتی و آلودگی هوا


تو خانه که هم هستم، آلودگی هوا را با تمام وجود احساس می‌کنم. یک مقام مسئول گفته در تهران، روزانه ۵۰۰ نفر به علت آلودگی هوا می‌میرند. بی‌تفاوتی شهروندان ایرانی در رابطه با آلودگی هوا در کنار بی کفایتی مسئولان.


و شعر و شاعر :
"... روزی که همه ببینند ، همه شاعر خواهند شد ؛ دلیلی وجود ندارد که همه شاعر نشوند . زیرا شعر در همه هست ، اما یا منحرف شده ، یا تباه گشته، یا اصلاً مرده است. آن روزی که موانع از میان برود، برای چه زندگی « یکپارچه شعر» نشود ؟ مگر شعر چیست ؟ آیا بجز این زیبایی‌ها و احساساتی است که شاعر چشیده و دیگران نچشیده و ندیده‌اند؟ ... همیشه لازم نخواهد بود که شعر را بنویسند. اگر اشعار حافظ را کسی نمی‌نوشت ، آیا شعر نبود ؟ آیا شعر محدود به همین حروفی است که ما بر کاغذ می‌آوریم و می‌خوانیم ؟
...این نیاز همبستگی ، این ضرورت دوست داشتن ، یکی از خواص عمدۀ شعر است. عشق شاعران همه چیز را به هم پیوند می‌دهد . و بهترینشان گریه‌ها ، ترس‌ها ، فقرها ، و رؤیاشکنی‌ها را می‌دیده‌اند و عصیان خود را مانند آب سردی بر چهرۀ به خواب رفتۀ دیگران می‌پاشیده‌‌اند. "
از مقالۀ شعر و شاعر . نوشته فریدون رهنما




شاعری به نام حامد سلیمان‌تبار


شاعری که به صفحاتِ سفید اهمیت میده. اسمش حامد سلیمان‌تبار است. شاعری که با تاکید هم در شکلِ ارائه کتابِ کاغذی و هم خودِ متنِ شعرها به هیچ وجه شعرها را سیاه نمی‌کنه. همیشه دوست داشتم مثلِ کتاب‌هایی چون عهد جدید، عهد عتیق و اَوِستا، مناسباتِ خودمان را شعر کنم. حامد سلیمان‌تبار، یک عهد جدید از مناسبات ما با تمام تاثیراتی که گرفته دارد. چرا نباید تاریخِ خودمان را شعر کنیم. شعری که برتر از تاریخ است. این دو اثر تازه است. حامد خوب توانسته از عنصرِ تکرار در زندگی و مناسبات ما استفاده کند. از نام‌ها، رویدادها و برچسب‌ها و وقایع جدید و قدیم. گاهی باید آب را چرخاند.  آب را چرخیده بدهید!

در سال‌های اخیر، خیلی برای من سخت بوده کتاب شعری بفارسی را پیشنهاد کنم آن کتاب را بخوانید و ببینید. شاعری وصیت کرده بود، روی سنگ‌قبرم بنویسید: از بس شعر بد خواندم مُردم.  ‌دو کتاب شعر«عهدِ مَهد» و «نگاره‌ها و انگاره‌ها» از حامد سلیمان تبار را توصیه و پیشنهاد می‌کنم بخرید و بخوانید. شعر یک رویداده یک حادثه است. مربوط به زمانِ حال است از لحاظ کیفیت.
شعرِ حامد سلیمان‌تبار را هیچ وقت تبلیغ نکردم. شاعر را از زمانِ تاسیس تلگرام و گروه‌های تلگرامی می‌شناسم. از روحیه حامد ، میشه آموخت. وقتی کتاب «دیروز» که عکس‌های حمید شاهرخ درآمد، حامد کسی بود که میگفت باید این کتاب‌ها را چندتایی هدیه داد‌. یا می‌گفت کتاب‌های اکهارت تُله را به لحاظ تاثیرگذاری باید به ده‌ها نفر هدیه داد. دو کتاب شعر حامد سلیمان‌تبار را هم به لحاظ شعری و زیبایی‌شناسی باید خرید هدیه داد و پیشنهاد داد. کتاب‌هایی که در کتابخانه شعردوستان، جایش است. من بدونِ ناموس پرستی در شعر، از شعرِ حامد دفاع میکنم. چون دفاع از شعر است. دو کتاب شعر حامد سلیمان تبار را از کانال تلگرام " شعرِ بی  پایان " می‌توانید دانلود کنید.






و یادداشت حامد سلیمان تبار:
وقتی قصد کردم کار چاپّ و پخش کتاب‌های جدیدم را شخصا به عهده بگیرم، سعی کردم زوایای مختلف آن -یعنی آنچه از نیکی و عیبِ روش ِ کار بنظر می‌آمد- و حتّی نقد و نگاه‌های تیزِ احتمالی پیرامون این شیوه‌ی رفتاری تقریبا غیرمرسوم را پیشاپیش ببینم؛ سرآخر تصمیم شد بر این طرز کار که:
تعداد سیصد نسخه از هر کدام از کتاب‌های "نگاره‌ها و انگاره‌ها" و "عهدمهد" را بصورت کاغذی چاپ کردم؛
دویست نسخه را به دوستان اهل فکر و کلمه صمیمانه تقدیم کردم؛ از باقی هم که به سه‌چهارجایی سپرده شد از قضا و به مِهر دوستانِ نادیده فقط انگشت‌شماری باقی مانده‌ست؛ پیشتر از ایشان که این کتاب‌ها را تهیه کردند و با کتابخانه‌شان آراستند سپاسگزارم.
تا این‌لحظه این تصمیم قطعی‌ام است که این دو کتاب‌ تجدید چاپّ کاغذی نمی‌شوند، امّا از آنجا که نه‌ اهل عتیقه‌خری و نه عتیقه‌سازی و نه عتیقه‌فروشی‌ام؛ و نه با جهان‌بینیِ کلّی‌ام در زندگی سازگاری دارد؛ نسخه‌ی PDF آماده‌به‌چاپِّ کتاب‌ها را بصورت رایگان در اینترنت و در دسترس همگان قرار می‌دهم؛
نیک که بنگریم روزانه هزاران‌هزارنفر از ما کنار هر سوژه عبور می‌کنند امّا تماشای یک بیننده است که خطوطِ آن را برجسته می‌کند، حالا این سوژه ممکن است در قلّه‌ی قاف باشد یا همین‌همین کناردستِ ما؛ این بسته به دوسوی تماشاست و البتّه ظرفیّتِ هر تماشا.
با همه‌ی این‌‌ها امّا اقرار می‌کنم همچنان یکی از عاشقان نُسَخِ کاغذی‌ام و نه فقط برای شکوهِ دیدارِ نخست، بلکه به همان‌ نسبت دلداده‌ی لمسِ جوهرِ  نوشته‌های آنی‌ام که باید، یعنی شعوری که به مادّه تبدیل شده‌ست و در هر تورّق چیزی هم به آن افزوده شده‌ست، یعنی نوعی عشق‌بازیِ تنانه با کلمات...
پس با این همه آب‌وتاب ِ تعاریفِ عاشقانه؛ دیگر این‌ طرز کار چرا؟
نسخه‌ی آماده‌به‌چاپّ PDF کتاب‌ها را در فضای همگانی قرار می‌دهم تا هر دوست دیده و نادیده بتواند به آسانی و بصورتی که در پیشخوان و در راهنمای چاپ کتاب توضیح داده‌شده کتاب‌ها را  چاپ بگیرد؛  بعلاوه اینکه این تصمیم‌ها به فراخورِ وضعیتِ اقتصادی، شرایط چاپّ و پخش کتاب و وضع فرهنگِ سلبیِ جاری در برهه‌ی کنونی‌ گرفته شده است؛ حتّی اینکه توضیح پلّه‌به‌پلّه این طرز کار هم به باورم در واقع از جنس همین ضرورتِ تاریخی و فرهنگی‌ست؛
سرآخر اینکه دانلود و پخش این کتاب‌ها در گستره‌ی فضای مجازی و چاپّ کاغذی‌‌شان با شرطِ رعایت ِجنس کاغذ، ابعاد نوشتار و قطع کتاب که به‌عمد و کمی سختگیرانه جزئیات‌شان را در پیشخوان کتاب‌ها نوشته‌ام برای همگان آزاد است

حامد سلیمان‌تبار
یکم آبان هزاروچهارصدوسه






از تعارض با کُلِ هستی رسیدم به یگانگی با تمامیتِ هستی


از زمانِ نوجوانی و تین‌ایجری باور داشتم که زندگیِ شاعر از تعارض با کُلِ هستی آغاز می‌شود. این نگاه اشتباه نبود. اما تاثیراتِ خواندنِ کتاب "دائو د جینگ " و کتاب‌های اکهارت تُله ، یگانگی با تمامیتِ هستی را در وجودم تقویت کرد. مثلِ تصویری که‌ ویم وندرس در فیلم روزهای عالی( Perfect Days )‌ ، از یگانگی با تمامیتِ هستی بدست می‌دهد. من دیگر شاعرِ ذهنی نیستم. گسسته و جدا جدا نمی‌بینم.
فریدون رهنما در فیلم پسرِ ایران از مادرش بی اطلاع است، گلایه داشت: " با این بیگانگی. بیگانگی در مغز و دلمان. همه از همه جدا " . روحِ رهنما را احضار می‌کنم. بله! بقول نویسنده‌ای: ادغام شدنِ تدریجیِ شاعر با کلِ طبیعت. وقتی خودت زندگی و حیات هستی، نمی‌گی زندگیِ من هستیِ من. بله ، یک=همه




نگاهی به جهانِ شعر و سینمایِ فریدون رهنما


روزی که همه ببینند همه شاعر خواهند شد

شاعری چیست؟ بقول گرترود استاین، شاعری عبارت است از یک فرهنگ لغت و چیزهایی که دیده‌ایم . فریدون رهنما اعتقاد دارد روزی که همه ببینند همه شاعر خواهند شد ‌. شعر محدود به نوشتن بر روی کاغذ نیست .

وقتی مستند " تخت جمشید " اثر فریدون رهنما را می‌بینیم، صرفن یک اثرِ گزارش گرانه‌ی معمولی نیست. عناصر صدا و حرکت دوربین، با استفاده از شاعرانگی و تفکر تاریخی و زیباشناسی مدرن ، فیلم را تا سرحد یک اثر استعاری بالا می‌برد . در حقیقت، خونِ شعر به تعبیر نصیب نصیبی در کار رهنما وجود دارد. از ناحیه دیدن . از یک اثرِ محیطی مثلِ تخت جمشید، شعوری دیگر طلب می‌کند . کاربردِ حرکت دوربین، از گزارش ساده فراتر می‌رود . دیدنِ شعر چیزها . برای فرار از یک گزارش ساده ، رهنما در مستند تخت جمشید، شعری با تفکر تاریخیِ مدرن می‌سازد. همه چیز را در شعر به دیدن فرا می‌خواند . از گیاهانِ تخت جمشید و کسانی که دهه ها پیش در آنجا بودند، از امکانات سوبژکتیو به وسیله کاربردِ عالی صدا و حرکتِ دوربین، یک شعرِ سینماییِ ناب می‌سازد. جالب است که از طریق صدا ، می‌توانیم در مستند تخت جمشید، تصاویر را مجسم کنیم. القای جنگ‌ها از طریق کاربرد عالی صدا . و موسیقی کاملن فضاساز است . با یک تدوین حساب شده، در جنبه بصری فیلم تخت جمشید ، در اولین نماها، با قطع سریع سنگ ، تخته سنگ و ستونهای تراشیده، می‌کوشد با تصاویر، روند ساختن کاخ را تصویر کند .
رهنما در رساله سینمایی‌اش در جایی نوشته است: اگر " پل ورلن " ( شاعر نامدار فرانسوی) زنده بود چه بسا فیلم "باران" اثر " ژوریس ایونس " را از آفریده‌های خود می‌دانست . در واقع شاعر همان فیلمساز است. این نگاه رهنما، "دیدنِ شعر چیزها " در شعرِ سینماییِ ژوریس ایونس است . در مستند کوتاه و صامت " باران " ، تمامِ بارانهای ممکن را فیلمساز در این جا همان شاعر تصویر کرده است . بجای گفتن از باران ، تمام تصاویر باران بدون جلوه گری ، خالص و ناب ، نمایش داده می‌شود . شعر همان چیزهایی است که می‌بینیم. چیزهای به ظاهر ساده که دیگران ندیده‌اند و در اینجا فیلمساز-شاعر آنرا دیده است. اگر دیگران هم می‌دیدند ، شاعر می‌شدند . ژوریس ایونس، چشمی برای دیدن قرار داده است . شعرِ سینمایی، در واقع ، دعوت به دیدن است . ما در اغلب فیلمها، به خواندن و شنیدنِ دیالوگ‌ها می‌نشینیم. در حالیکه، فیلمها را باید دید . فیلمنامه مهم است . اما تصاویر است که نوشتار و گفتار را منعکس می‌کند . البته با کلمات و صداها، تصاویر بیان می‌شود. ‌
در شعرِ سینمایی، یک نوع آمادگی و درک همیشه وجود دارد . جایی در فیلم بلند " سیاوش در تخت جمشید " که یک فیلم سیاه و سفید است، برای ثانیه‌هایی از رقصِ سیاوش با سودابه ، فیلم صامت و رنگی می‌شود . این صامت شدنِ فیلم ، یک نوع بینشِ سینمایی و دعوت به دیدنِ ِشعر چیزها است . نوعی تازگی و نو شدن است . در شعرخوانیِ سیاوش در تخت جمشید، صامت شدن فیلم ، علیه سینمای حرف و حرف و حرف است. دعوت به دیدن . همه چیز را به دیدن فراخواندن . در سینمای ایران که سابقه سینمای صامت نداشته‌ایم ، این بینش سینمایی تازه و بدیع است . در فیلم "روسی " اثر امیرحسین ثفقی نیز صامت شدن فیلم با پانتومیم بازی همراه است . بقول امیر قنبری ، قسمتهای صامت فیلم روسیِ امیرحسین ثقفی ، ادای دینِ به تاریخ(های) سینمای ژان لوک گُدار است. عجیب اینکه ابراهیم گلستان، در گفتگویی با پرویز جاهد ، رهنما را فیلمساز نمی‌داند!... چطور می‌شود بینش سینمایی فریدون رهنما را انکار کرد(؟). آیا ابراهیم گلستان، فیلم بلند سیاوش در تخت جمشید و مستند کوتاه تخت جمشید را با دقت دیده است؟ قسمت صامت سیاوش در تخت جمشید را دیده است ؟ گلستان می‌گوید: طفلی رهنما نتوانست یک فیلم بسازد! آیا ابراهیم گلستانِ خودخواه و مغرور ، این تجربه مهم و فراموش ناشدنی برای سینمای ایران در مستند تخت جمشید را در یک اثر آوانگارد دیده است؟ احضار تاریخ و ادراک شاعرانه آن، در مستند تخت جمشید که در آن رهنما، همواره، گذشته را به حال فراخوانده و مورد پرسش قرار داده است، را گلستان درک و فهم کرده است؟ دورانِ گذار با استفاده از بازخوانی مدرن شاهنامه را در سیاوش در تخت جمشید ، را چه کسی درک کرده است؟
فریدون رهنما در گفتگویی می‌گوید، به نظرم همه شاعران در نطفه، سینماگر هستند و شعر ، از دیرباز، آغازگر کارهای دیگر بوده است . به ویژه نویسندگان بزرگ یونان را در نظر دارم . اینان خود را به همان اندازه درام نویس می پنداشتند که شاعر . من تفاوتی میان شعر و سینماتوگراف نمی‌بینم . این سخنِ رهنما را می‌شود تعمیم داد . از چه شعرهای سینمایی حرف می‌زنیم؟
اگر از سخنِ رهنما، وام بگیریم که تفاوتی میان شعر و سینماتوگراف نیست، آثار روبر برسون ( سینماگر برجسته و فقید فرانسوی) شعرهای سینمایی هستند . در راستای نظریات روبر برسون در کتابی با عنوان " یادداشت‌هایی درباره سینماتوگراف " که خواندن این کتاب برای هر شاعر جدی و حرفه‌ای واجب است . در راستای تفاوت نداشتن شعر و سینماتوگراف از دید رهنما ، می‌شود به فیلم چشمه، شاه‌کارِ آربی اُوانسیان ، هنرمند ایرانی-ارمنی اشاره کرد .‌ در شعرِ سینمایی چشمه آربی اُوانسیان ، استفاده از تجربه‌های برسون در کارگردانی و بازی‌سازی و تئوری سینماتوگراف وجود دارد . در واقع فیلم چشمه، نگاهی شاعرانه دارد بر اساس تئوری سینماتوگراف .
سینماتوگراف نوشتن با تصاویرِ در حالِ حرکت و به همراه صداست . سروصداها باید موسیقی شوند . فیلمت را بر پایه‌ی سپیدی ، سکوت و سکون بساز . چیزهایی که در فیلم چشمه آربی اُوانسیان هست. و از مهم‌تر یک عنصر برسونی و شاعرانه در چشمه هست. آن "عنصرِ حذف " است . شعر از حذف بوجود می‌آید. در فیلم‌های برسون و فیلم چشمه، "عنصرِ حذف" وجود دارد . زبان موجز بصری که مثلن صحنه خودکشی را نشان نمی‌دهد و فقط چاقو و جسد جمشید مشایخی در فیلم چشمه دیده می‌شود .
یک نظریه وجود دارد که یک اثرِ سینمایی را نمی‌توان شعر نامید . تقلیل دادن اثر می‌دانند. ‌مگر تعریف شعر ، از قبل تعیین شده است؟ فریدون رهنما در رساله سینمایی‌اش آورده است " نووالیس می‌نویسد : لحظه‌هایی هست که الفباها، کتاب‌های حساب ، همه شاعرانه می‌نماید... " این لحظه فیلم است. ‌رنه کلمان ما را به درون یک گورستان می‌آورد که کودکان، نهانی آن را به جانورانی که می‌کشته‌اند اختصاص داده‌اند. و ما ناچاریم باز یابیم هر آنچه نادیده گرفته بودیم. یعنی آنکه شعر در فیلم در واقعیت، شیء ، پوست و خون می‌شود.
منتقد سینمایی محبوبم " استفان دُلُرم" در مقاله" در باب شاعرانگی! " ، می‌نویسد اگر فیلمهایی مثل ترانه‌ی هند مارگریت دوراس ، مادر و روسپی ، برای عشق هایمان پیالا ، ناگهان بالتازار و بیشتر از آن، آسمان از آن شماستِ گرمیون ، رنوار ، اپستاین ، ویگو ، زیباترین فیلمها هستند بدلیل شعر بودن این شاهکارهاست .‌

موخره: در عصر امروز، مجسم می‌کنم ، فریدون رهنما بصورتِ جسمانی زنده بود ، و فیلمهایی مثلِ" در شهر سیلویا " و " دختر و عنکبوت " را در سالهای اخیر می‌دید. مطمئنم گریز شاعرانه و جمع و جور خوزه لوئیس گورین به استراسبورگ در فیلم در شهر سیلویا و اراده به ناحیه گرایی، میل به نشستن در یک مکان و مشاهده‌ی رسوخِ نیروها و ردپاهای تاریخ را در شهر سیلویا، حتمن می‌دید. فریدون رهنمایی که مقارنه‌ی شعر و تاریخ را در آثارش داشت . شعرِ سینمایی" دختر و عنکبوت را رهنما اگر می‌دید . «دختر و عنکبوت» فیلمی است که سلسله مراتب معمول، کنش و لحظات، وقایع و ژست‌ها، شخصیت‌ها و اشیا، حیوانات و فضاها، تصویر و صدا را زیر و رو می‌کند.
مطمئنم فریدون رهنما، در برابر دختر و عنکبوت ، حرف خودش را تکرار می‌کرد . " چه می‌بیند؟ گاهی جهانی شگفت و رخنه کننده... جهانی سخت راستین یا سخت ناراستین .‌که شاعر فقط آرزو دارد آن را نشانمان دهد. به ما منتقل سازد... او " ناعادی" بودنِ همه چیز را می‌بیند.


  

گفتار من خونی جاری نمی‌کند


۱. شاعری که از یک خویِ انسانی و حساس به یک آدمکش و خون‌ریز تبدیل میشه.  شخصیت " لارنس " در فیلم سه ساعت و ۴۷دقیقه‌ای لارنس عربستان.  در جایی که وقتی یک انسانِ عرب از قبیله‌ای ، برای آب، عرب قبیله دیگر را می‌کُشه متاثر میشه. در جایی از فیلم، لارنس وقتی مجبور میشه یک قاتل را در بیابانِ عربستان بکُشه و قصاص کنه، تا درگیری قبیله‌ای اتفاق نیفته دوباره متاثر میشه و از کُشتن یک انسان بشدت ناراحت میشه. به مقامات بریتانیا میگه بعد از این حوادث و کُشتن یک انسان، دیگر نمی‌خواد در عربستان کار کنه. اما لارنس  در جایگاه خودش می‌مونه و در عربستان، این بار فرمانِ حمله و کُشتن می‌ده. همان لارنسی که نمی‌کُشت.  ورنر هرتزوگ در فیلم ملکه صحرا ، شخصیت لارنس را دوباره تصویر می‌کنه بعد از لارنس عربستان. بدونِ زن‌ها فیلم نمیشه ساخت. اما لارنس عربستان بدونِ هیچ بازیگر و شخصیت زنی ساخته شده


۲. مانی شاعر و پیامبر  : گفتار من خونی جاری نمی‌کند،
دستان من هیچ شمشیری را لمس[ تبرک] نخواهد کرد نه حتا ...کارد قربانی کنندگان، و نه هیزم هیزم شکنان را!


۳ . فقط دو موجود در صحرا بهشون خوش میگذره: بدوی ها و خدایان. و تو هیچکدوم نیستی...
- لارنس عربستان (  Lawrence of arabia) ، دیوید لین، 1962

روز جهانی شعر در روز دوم فروردین، ۲۱مارس


اکهارت تول یا اکهارت تُله ، را در لحظه حال که تنها زمانِ واقعی است می‌شناسم.  تو روز جهانی شعر، از اکهارت تُله یا اکهارت تول دوست دارم به عنوان یکی از مروجانِ شعر نام ببرم. کسی که در کتابهای «نیروی حال» و «زمینی نو» با آوردنِ چند سطر از یک شعر، کششِ یک متن را چند برابر کرده است. کتابهای «اکهارت تول» را چند مترجم بفارسی ترجمه کردند. تنها یک مترجم بنام «مسیحا برزگر»، اشعارِ مولانا‌و جملات قصار از عارفان ایرانی را در متنِ کتابها ترجمه کرده است. و سایر مترجمان در کمالِ ناباوری شعر مولانا و جملات عارفان ایرانی و خارجی را ترجمه نکردند.
قبل از آشنایی با اکهارت تول، خودمو شاعرِ ذهنی می‌دانستم. اما حالا دیگر شاعرِ ذهنی نیستم.

چهار‌ کتاب اکهارت تول یا اکهارت تُله:
۱.سکون سخن می‌گوید. با ترجمه فرناز فرود
۲. زمینی نو. ‌با ترجمه مسیحا برزگر
۳. تمرین نیروی حال. با ترجمه فرناز فرود
۴. نیروی حال. با ترجمه مسیحا برزگر