«من تو او مرد او زن »

شعر، نیروی حال ، دائو دِ جینگ، سکون و... سکوت

«من تو او مرد او زن »

شعر، نیروی حال ، دائو دِ جینگ، سکون و... سکوت

شما آیینِ کشورداری می‌دانید؟


در روشناییِ تابناک
و زیرِ نورِ درخشان می‌بینم
هرگونه شک و ترس
و هر ناسازگاری
از اینجا رخت بر بسته
- امیلی دیکنسون ( Emily Dickinson)



اگر ایران برای همه ایرانیان باشد، اگر این ایدئولوژیِ لعنتی را کنار بگذارند و دست از ماجراجویی بردارند، ایران را هیچ خطری تهدید نمی‌کند. شوخیه حرف‌های به ظاهر مسالمت‌آمیزِ مسعود پزشکیان. یکسال و نیم گذشت و مسعود پزشکیان به قولش عمل نکرد. فیلترِ تلگرام و اینستاگرام را نتوانست و نخواست بردارد. حتا رسانه‌های نزدیک به حکومت، مثل سایت تابناک به او گفتند، فیلترینگ را بردار‌ . قرار نیست تمام حکومت از برداشتن فیلترینگ راضی بشن. مرد عمل! مسعود پزشکیان. گلایه‌ای نیست. شما دائو دِ جینگ و آیینِ کشورداری می‌دانید؟ فقط زورگوی خارجی و جنایتکارانی مثل ترامپ و نتانیاهوی تروریست و نژادپرست باعث نارامی نیستند. کدام رویه غلط در شیوه کشورداری اصلاح شد/؟ سیاست خارجی در حد صفر. بازی کردن با روانِ ۹۰ میلیون ایرانی در قطع اینترنت بین‌الملل.
کانال تروریستی اینترنشنال بدنبال تجزیه ایران است. اگر صدا و سیما در ایران واقعن ملی و ایرانی فکر می‌کرد. جای رجزخوانی و نوحه‌خوانی تو رسانه نیست. ملی و همگانی باید فکر کرد. کجاست آیین کشورداری.




آنچه مخالف با دائو رود، به زودی به پایان می‌رسد



آن کس را که در خود وفور فضیلت دربر دارد، می‌توان با یک طفل مقایسه کرد.
مارهای سمی او را نمی‌گزند.
حیوانات وحشی به او یورش نمی‌برند.
پرندگان شکار بر او حمله‌ور نمی‌شوند.
استخوان‌های او ظریف است و رگ و پی ا‌و لطیف، ولی چنگ او محکم می‌گیرد.
هنوز از اتحاد بین مذکر و مونث خبردار نیست، لکن تمام بدن او پر از نیروست.
این امر بدین‌روست که نیروی حیاتی او در اوج خود است.
او تمام روز فریاد و داد می‌زند و می‌گرید، ولی صدایش نمی‌گیرد.
این امر بدین‌روست که هماهنگی طبیعی در او در مرتبه اعلی است.
دانستن حقیقت سرمدی اشراق است.


کوشش در فزونی بخشیدن به نیروی حیات، فعلی شوم است.
تلف کردن ذهن سلامتی حیاتی خود را، جز یک فعل خشونت‌بار چیزی نیست.
آنچه زیاد از حد فعال و با تحرک است، به‌زودی فرتوت و ناتوان می‌شود.
این آن چیزی است که آن را مخالفت با دائو می‌نامم.
آنچه مخالف با دائو رود، به زودی به پایان می‌رسد.




لائو تزو ( Lao Tsu)
فارسی‌ی : حسین نصر


پُر شدن خالی شدن و دائو


در آخرین جمعه مهر ۱۴۰۴، برای ساعتی با امیر وزین ( شاعر و منتقد) در "کافه راه" در "شهرکتاب راه" نشستیم کتاب دائو دِ جینگ خواندیم. خوانشِ امیر وزین از دائو، مواجهه همان انسانی‌ست که خودش این بار می‌داند چقدر دائویی است. و دائو همان تجربه زندگی روزمره است. دائو مبدا همه چیز است. کتاب شعرِ " نگاره‌ها و انگاره‌ها" از حامد سلیمان‌تبار را در همان کافه راه با امیر وزین دیدیم و خواندیم. امیر وزین از کتاب خوشش آمد و در جا خوانشِ کتاب شعرِ دیداریِ حامد را داشت. از فیلم‌های مورد علاقمون در تبادل گفتیم. قرار شد روی فیلم " عاشق برای یک روز " به کارگردانی Philippe Garrel برای جلسه بعد گپ بزنیم. بعد از جلساتی که بنام سینماشعر داشتیم. فضای دنج، آرام و ساکتِ شهرکتاب راه و کتابفروشی به نامِ ماهان لایقی. پُر شدن خالی شدن و دائو.



سازمان ملل بدونِ دائو دِ جینگ


"دائو دِ جینگ " که آیینِ کشورداری است در سازمان ملل چه جایگاهی دارد؟
تابحال شده کسی در سازمان ملل ، کتاب دائو دِ جینگ ( Tao Te Ching) بر دست گرفته و از کتاب بنیادی که اصلِ همه چیز است، مثال بیاورد/؟
یک مشت تبهکار مثلِ دونالد ترامپ ، اردوغانِ فاشیست و ... نتانیاهوی تروریست و نژادپرست در سازمان ملل به عنوان رهبرِ کشورها سخنرانی می‌کنند. کدام فضیلت و کدام راه را نمایندگی  می‌کنند(؟).
چرا نباید کسی مثل اکهارت تول ( Eckhart Tolle) در سازمان ملل سخنرانی کند و از دائو و تجربه زندگی روزمره بگوید. جنایتکارترین رهبرانِ جهان در سازمان ملل سخنرانی می‌کنند.



از دائو:
انسان فرزانه کسی است که
همچون طبیعت سود می‌رساند؛
بدونِ انتظارِ سپاس.
کارها را به پایان می‌برد؛ بدونِ ادعای برتری.
پیروز مى‌شود بدونِ نمایشِ پیروزمندی.


گرچه نیم‌شب باشد، بامداد اینجاست؛ گرچه سحر می‌آید، اکنون شامگاه است


کلاسیک = مدرن
روز=شب
جوان =پیر
مرد=زن
کهنه =نو
دائو: وحدت اضداد. توازنِ اضداد



گرچه نیم‌شب باشد، بامداد اینجاست؛ گرچه سحر می‌آید، اکنون شامگاه است.

شبانگاه و روز فرقی ندارند. چیز یکسانی است که گاه شبانگاهش می‌خوانند و گاه روز. آنها یک چیزند.





ملی و دموکراتیک مثل مصدق


الف- گرمای طاقت‌فرسا
کدام من و خود؟

ب- محمد مصدق نخست‌وزیر فقید ایران در لحظه حال است. او نمادِ ایران‌دوستی، منافع عمومی و یک دولتِ ملی-دموکراتیک است. این روزها خیلی از دولتِ ملی-دموکراتیک حرف زده میشه. مصدقی که آزادی و حقوقِ شهروندی در کنارِ جدایی دین از حکومت در شیوه کشورداری او دیده شده. الگوی خوبیه محمد مصدق. در ابتدا کردار بود.

ت- نگرانِ ایران بودن. هشدار احمد زیدآبادی در یادداشت اخیرش :
صنعا در تاریکی!
قایق‌های توپدار اسرائیلی  یک نیروگاه برق در صنعا پایتخت یمن را که در کنترل حوثی‌هاست، هدف قرار داده و منفجر کرده‌اند.
یمن کشوری فقیر با زیرساخت‌های ضعیف است. مردم آن در نهایت عسرت و فشار زندگی می‌کنند.
پیش از این یک اتاق فکر امنیتی در اسرائیل، حمله به تأسیسات زیربنایی ایران بخصوص منابع گاز و برق و بنزین را در صورت آغاز دوبارۀ جنگ توصیه کرده بود.
نتانیاهو نیز با مسئول دانستن جمهوری اسلامی در برابر حملات موشکی و پهپادی حوثی‌ها به اسرائیل، حمله به آنان را هشدار به ایران اعلام کرده بود.
در روزگار کنونی به مدد تأثیر نامیمون پیشرفت تکنولوژی در ساخت تسلیحات، بدبختانه سلاح‌های جنگی از قدرت تخریب بی‌رحمانه و وسیعی برخوردار شده‌اند. از این جهت، جنگِ کم‌شدت بین کشورها معنی خود را از دست داده و جنگ‌ها به پدیده‌ای فوق‌العاده مخوف و ویرانگر و پرتلفات تبدیل شده‌اند. اگر بشر به بلوغ و عقلانیت لازم برای رفع اختلاف از راه‌های مسالمت‌آمیز نرسد، جنگ‌ها نسل آن را منقرض خواهند کرد!

ث- به فکرِ منافعِ عمومیِ مردم ایران بودن. کتاب دائو دِ جینگ را مسئولان کشور ورق بزنند. کجا آیینِ کشورداری رعایت شد؟ کدام خرد؟


هیچ چیز در این جهان چون آب، نرم و لطیف نیست


گاهی وقت‌ها از بی‌مشکلی دنبالِ مشکل هستم. در حالیکه آرام هستم.

سالهاست نوشابه، سن‌ایچ و آبمیوه‌های مصنوعی نمی‌خورم. فقط نوشیدنی‌های طبیعی می‌خورم. دچار تهوع شدم، و یک بطری کوچک نوشابه پبسی نوشیدم. فقط برای مصرف دارویی. حالم خوب شد‌. چی میشد میلیون‌ها نفر در جهان از الکل فقط استفاده دارویی بکنند. هزاران نفر در جهان بخاطرِ مصرفِ مشروبات الکلی می‌میرند.


تنش آبی. ورشکستگیِ آبی در تهران و ایران.

تو دائو دِ جینگ آمده است:
هیچ چیز در این جهان
چون آب، نرم و لطیف نیست.
با این حال برای حل کردنِ آنچه سخت است
چیز دیگری یارای مقابله با آب را ندارد.
نرمی بر سختی غلبه می‌کند
و لطافت بر خشونت.
همه، این ها را می‌دانند،
ولی کمتر کسی به آن عمل می‌کند.

فرزانه هنگام غم، آرام باقی می‌ماند.
بدی به دل او راه ندارد.
چون کمک کردن را ترک کرده،
بزرگ‌ترین کمک مردم است.
کلام حقیقت، متناقض به نظر می‌رسد.




راه همه‌ راه‌‌ها


اگر « دائو » به « راه » ترجمه شود که قبلا [ از سوی دیگران] چنین ترجمه شده است، باید آن را راه همه‌ راه‌‌ها فهمید. هایدگر در مقاله « طبیعت زبان»‌ می‌گوید: «دائو» می‌تواند راهی باشد که همه راه‌ها از اوست.




از دائو:
دانا‌‌ اندیشه‌های ثابت ندارد
او اندیشه‌های مردم را از آنِ خود می‌کند
من با آنان که نیکند به نیکی رفتار می‌کنم
و من با آنان که نیک نیستند به نیکی رفتار می‌کنم
و بدین سان من نیکی به دست می‌آورم
من با آنان که درستکارند درستکارم
من با آنان که درستکار نیستند درستکارم
و بدین سان من درستی را به دست می‌آورم






خدایِ غیرِ مداخله‌گر


از اسم « خدا» در جهان خیلی سواستفاده شده. اما خدا یک موجودیتِ « غیرِ مداخله‌گر » دارد. انسان می‌تواند از برکناری خدا یاد بگیرد. خدا هرگز وارد منازعات نمی‌شود. نزدیکترین صورت به خدا را « سکوت» دانسته‌اند. تو «دائو» و « دائو دِ جینگ» هم این عدم‌ مداخله هست. در بی‌عملی عمل کنید را دائو دارد. بی‌کنشی، بی‌جنبشی و سکوت و سکون. گاهی فکر می‌کنم « خدا» پیروِ تفکرِ «دائو»ست. دائو قبل از خدا وجود داشته.



صلح و دوستی والاترین ارزش است


نویسنده کتاب جاودانه دائو دِ جینگ از آموزگارانِ اندیشه ضد خشونت در جهان است. با توجه به جنایات اسرائیل در ایران از حمله به خانه‌های مسکونی تا بیمارستان‌ها و انواع ترور، آیا نژادپرست‌های اسرائیلی ، انسان هستند؟

در دائو می‌خوانیم:

ابزار نظامی، ابزار خشونت است.
فرزانه از خشونت پرهیز می‌کند.
ابزار نظامی ابزار ترس است.
فرزانه هرگز آنرا بکار نمی‌برد؛
مگر در زمان نیازهای اضطراری
و در صورت اجبار ، با کمال بی‌میلی آن را بکار می‌گیرد.
صلح و دوستی والاترین ارزش است.
اگر در صلح و دوستی خللی پیدا شود
او چگونه می‌تواند خشنود باقی بماند؟
دشمنان او دیوها نیستند،
بلکه انسانهایی هستند‌ مانند او.
او در آرزوی نابود شدن آنها نیست
و هنگام پیروزی جشن نمی‌گیرد.
چگونه می‌تواند هنگام پیروزی
و کشتن انسان‌ها به جشن و شادی بپردازد؟
او با شجاعت به میدانِ نبرد وارد می‌شود؛
شجاعتی همراه با غم و شفقت؛
گویی در مراسم خاکسپاری شرکت می‌کند.
● لائو زه (  Lao Tsu )





نیروی مذکر را بشناسید، اما ارتباط خود را با نیروی مونث از دست ندهید




تمام برچسب‌های دوتایی جعلی و موهوم هستند

« از مثبت آگاه بودن اما در منفی بودن» و از « سفید آگاه بودن اما در سیاه ماندن » اشاره است به توازنِ اضداد. رسیدن به این توازن، ماندن در حالت بی‌تعینیِ آغازین است. در این حالت انسان به کودکی پاکنهاد می‌ماند...
وقتی انسان به حالت بی‌تعینیِ آغازین برسد، از راه نادوئی جویی و بدونِ تبعیض بر مردم حکومت می‌کند. اتحادِ اضداد در سطحِ بالاتر بی‌تعینی چیزی است که از نظرِ لائو زه ( نویسنده کتاب جاودانه دائو دِ جینگ) بازگشت به خودِ دائو خوانده شده است.
- از تفسیر و ترجمه ع.پاشایی








نیروی مذکر را بشناسید،
اما ارتباط خود را با نیروی مونث از دست ندهید.
جهان را با آغوش باز بپذیرید.
اگر جهان را اینگونه بپذیرید،
دائو هرگز شما را ترک نمی‌کند
و شما چون کودکی کوچک خواهید بود.
سفید را بشناسید،
اما سیاه را هم نادیده نگیرید.

الگویی برای جهانیان باشید.
اگر الگویی برای همگان باشید،
دائو در وجودتان تقویت می‌شود
و چیزی وجود نخواهد داشت که از عهده‌اش بر نیایید.
حالات شخصی خود را بشناسید و در عین حال از حالات اجتماعی غافل نشوید.
جهان را آنگونه که هست بپذیرید
اگر جهان را بپذیرید
دائو در وجودتان می‌درخشد
و به وجود نخستین خویش باز می‌گردید.

هستی از نیستی بوجود آمده
همچون ظرفی چوبی که از قطعه‌ای چوب ساخته شده است.

فرزانه ظرف چوبی را می‌شناسد
و همزمان از قطعه چوب نخستین نیز غافل نیست؛
به این ترتیب او می تواند همه چیز را بکار گیرد.

لائو زه . فارسی‌ی : فرشید قهرمانی



در میانه‌ی رخدادهای هر روز دنیا، ببین، چگونه پایان‌ها به آغازها تبدیل می‌شوند



خود را خالی و رها کن،
بگذار قلبت آرام بگیرد
و در میانه‌یِ رخدادهای هر روزِ دنیا،
ببین، چگونه پایان‌ها به آغازها تبدیل می‌شوند
همه چیز در حالِ تغییر و شکوفایی است
و از شکلی به شکلِ دیگر تبدیل می‌شود،
اما در نهایت همه چیز به مبدا باز می‌گردد
به آنچه هست و خواهد بود
بازگشت به ریشه به معنای دستیابی به آرامش است
دستیابی به آرامش به معنی رسیدن به هدف
رسیدن به مقصد یعنی جاودانگی،
و شناختِ جاودانگی همان بینشِ درونی است
لیک، بدونِ درکِ این چرخه، فاجعه‌ها تکرار خواهند شد
شناخت جاودانگی و ژرف‌بینی، انصاف را به همراه دارد
انصاف والاترین بزرگ‌منشی است




لائو زه ( Lao Tso )





با دائو بمان


بودا Gautama Buddha جایی هست که آنجا نه زمینی، نه آبی، نه فروغی، نه هوائی، نه نامحدودی مکان، نه نامحدودی دانستگی، نه نیستی، نه ادراک، و نه، نه ادراک، نه این جهان و نه آن جهان است. نه خورشیدی و نه ماهی هست. من آن را نه آمدن می‌نامم، نه رفتن، نه ایستادن، نه حرکت، نه سکون، نه مرگ، نه تولد، بی‌ بنیاد، و بی پیوستگی ست، بیجاست اینجا پایانِ رنج است. ای رهروان، زائیده نشده، نشده، ساخته نشده، نیامیخته ای هست. [اگر] این زائیده نشده، ساخته نشده، نیامیخته نبود، در اینجا برای آنچه زائیده می‌شود، می‌شود، ساخته می‌شود، نیامیخته می‌شود، هیچ گریزی نمی‌شد نشان داد. ازآنجاکه زائیده نشده. نشده، ساخته نشده، و نیامیخته ای هست، می‌توان برای آنچه . زائیده می‌شود، ساخته می شود، آمیخته می‌شود، رهایی نشان داد.


متن بالا از کتاب بودا به کوشش ع.پاشایی است. اما بیشتر از بودا، دائو را می‌شود اینگونه دانست. هشتاد و یک فصل کتاب جاودانه دائو دِ جینگ ( Tao Te Ching) گواه است.




هر روز با این تفکر زندگی می‌کنه که روزی قراره بمیره


شخصیت و روحیه زیبای «ایزابل هوپر» در فیلم «نیازهای مسافر» ، اثر هونگ سانگ سو، فیلم‌ساز اهل کره‌جنوبی. در جایی از فیلم « نیازهای مسافر»، دوست ایزابل هوپر، روحیه این زن فرانسوی را اینطور توصیف می‌کند: «هر روز با این تفکر زندگی می‌کنه که روزی قراره بمیره ». یادِ یک بخش از اثر لائو زه یعنی‌«  کتاب دائو دِ جینگ» افتادم:
فرزانه تسلیم آن چیزی است که لحظه‌ی حال برای او به ارمغان می‌آورد.
او می‌داند که بالاخره خواهد مُرد
و به هیچ چیز وابستگی ندارد
توهمی در ذهنش نیست
و نیز مقاومتی در بدنش نیست.
او درباره‌ی عملش فکر نمی‌کند
اعمال او از مرکز وجودش صادر می‌شوند.
به گذشته‌اش نچسبیده،
پس هرلحظه برای مرگ آماده است؛ همان‌طور که دیگران پس از یک روز کاری سخت،
برای خواب آماده‌اند.



چیز عجیبی نیست که فیلم نیازهای مسافر ( A Traveler's  Needs) با دائو دِ جینگ پیوند دارد. هونگ سانگ سو (Hong sang soo )؛ کسی‌‌ست که فیلمسازی را تبدیل به زندگی روزمره کرده است. هونگ سانگ سو، دائو دِ جینگِ فیلمسازی‌است. دائو چیزی جز تجربه روزمره زندگی نیست. وقتی گرسنه‌تان شد غذا می‌خورید وقتی تشنه‌تان شد آب و نوشیدنی می‌نوشید و به همین ترتیب زندگی را در لحظه حال می‌گذرانید. یک جا در فیلم نیازهای مسافر، فکر کردم ایزابل هوپر مُرده است. اما او به خواب رفته بود؛ بعد از یک روز کاری یعنی تدریس زبان فرانسه. پس هرلحظه برای مرگ آماده است؛ همان‌طور که دیگران پس از یک روز کاری سخت، برای خواب آماده‌اند. آقای هونگ سانگ سو و خانم ایزابل هوپر، فیلم شما مرا به وجد و شادی آورد. و این چیز کمی نیست.



آگاهیِ نو


بزرگترین دستاورد انسان، آثارِ هنری، علمی یا فناوری نیست؛ بلکه تشخیص این بدکارکردیِ ذهنی و جنون است. درگذشته‌یِ دور، تعداد اندکی توانستند به این تشخیص برسند. مردی به نام سیدارتها که ۲۶۰۰ سال قبل در هندوستان زندگی می‌کرد، شاید اولین کسی بود که به طرز کاملا شفافی به این تشخیص رسیده بود. سپس، لقب بودا به او داده شد. بودا یعنی « انسانِ بیدار » که در همان زمان، یکی دیگر از معلمان بیدار به انسانیت در چین ظهور کرد. نامش لائو زه( Lao tzu) بود. او آموزه‌هایش را در یکی از بزرگترین کتاب‌های معنوی که تاکنون نگاشته شده است، به جا گذاشت؛ دائو دِ جینگ ( Tao Te Ching).

متنِ بالا از کتاب « زمینی نو » اثر اکهارت تول با ترجمه « محمدرضا بابامرادی» استخراج شده است. یک انتقاد دوستانه به عنوان یک شاعر از مترجمانِ فارسی آثارِ اکهارت تول یا اکهارت تُله در ایران دارم . مترجم معروف آثارِ اکهارت تول آقای مسیحا برزگر در ترجمه خود از متنِ بالا در کتاب زمینی نو، نام بودا ، لائو زه و کتاب جاودانه دائو دِ جینگ را ترجمه نکرده است! واقعا به چه علت؟ چرا مترجمان ما در ایران، فکر می‌کنند باید متن را خلاصه کرد و مخاطب ایرانی را در فهم و درک اثر دستکم می‌گیرند. در حالیکه اثرِ جاودانه دائو دِ جینگ با استقبال مخاطب بارها و بارها با چند ترجمه در ایران منتشر شده است. چرا دائو دِ جینگ و لائو زه باید حذف شود؟ مترجم گرامی آقای مسیحا برزگر نمی‌دانند اندیشه آموزگارِ معنوی اکهارت تول در گفتار و نوشته‌هایش از اساس بر مبنای دائو و دائو دِ جینگ است(؟).اکهارت تول بارها در گفتار، نوشته‌ها و سخنرانی‌هایش به لائوزه و کتاب دائو دِ جینگ اشاره کرده است. در یکی از سخنرانی‌هایش اکهارت تول، کتاب دائو دِ جینگ را بر دست گرفته و نزدیک به یک ساعت و نیم، کتاب لائو زه را خوانش و تفسیر می‌کند. هیچ یک از مترجمان آثار اکهارت تول، کل متن کتاب‌های او را ترجمه نکردند. بسیاری از اسامی و سطرهای کتاب‌ها را حذف کردند. اینها ربطی به سانسور ندارد. ترجمه دلبخواهی! است. در حالیکه اگر مترجمان به عنوان نمونه همین دائو دِ جینگ را حذف نمی‌کردند، به فهم و درک نوشته اکهارت تول، بیشتر کمک می‌شد. وقتی مترجمی جوان متولد ۱۳۷۷ بنام « محمدرضا بابامرادی» در ترجمه خود، دائو دِ جینگ را فراموش نمی‌کند. این انتقاد به معنی این نیست که مترجمان آثار اکهارت تول، تاثیرگذار نبودند. اگر آنها نبودند کتاب‌های اکهارت: زمینی نو، نیروی حال، سکون سخن می‌گوید و تمرین نیروی حال هرگز در ایران شناخته نمی‌شد. اما حذف دلبخواهی متن را نمی‌شود نادیده گرفت.




من با آنان که نیک نیستند به نیکی رفتار می‌کنم


امروز ۱۰دسامبر، روزِ جهانی حقوق بشره. در کنارِ اعلامیه جهانی حقوق بشر، دائو هم جا داره. دائویی که همه چیز را در بر می‌گیرد. دائو در وجود همه انسانها هست. بگذارید دائو در زندگی‌تان حضور یابد. کتاب جاودانه دائو دِ جینگ  با چند ترجمه در ایران منتشر شده است و از کتاب‌های پرفروش است.‌


کتابِ کتاب‌ها. کتابی برای همه فصول. کتابی که فراتر از همه آیین‌هاست.
این کتابی نیست که رهایش کنید و آنرا لای کتاب‌های دیگرتان بگذارید. کتاب Tao Te Ching همیشه با شماست. کتابی که هم‌ مصالحِ زندگی در آن هست و هم شعر ، عرفان و خردِ ناب.


از دائو:
دانا‌‌ اندیشه‌های ثابت ندارد
او اندیشه‌های مردم را از آنِ خود می‌کند
من با آنان که نیکند به نیکی رفتار می‌کنم
و من با آنان که نیک نیستند به نیکی رفتار می‌کنم
و بدین سان من نیکی به دست می‌آورم
من با آنان که درستکارند درستکارم
من با آنان که درستکار نیستند درستکارم
و بدین سان من درستی را به دست می‌آورم



مهاجرت ایرانیان و دائو


دستیار مسعود پزشکیان جدیدن گفته: سنِ تمایل به مهاجرت از ایران به زیرِ ۱۸سال کاهش یافته است.
دوست دارم از زبانِ دائو در این جا بیاورم:


اگر کشوری خردمندانه اداره شود، ساکنانش خشنود خواهند بود؛
از دسترنجشان لذت می‌برند
و از آنجا که خانه‌هایشان را دوست می‌دارند
علاقه به سفر را از دست می‌دهند.
ممکن است در این کشور چند وسیله‌ی نقلیه و قایق وجود داشته باشد ولی به جایی نمی‌رود.
ممکن است انبار ادوات جنگی وجود داشته باشد،
ولی کسی از آنها استفاده نمی‌کند.
مردم از خوراکشان لذت می‌برند
و از زندگی با خانواده‌هایشان شادند.
تعطیلات را در باغچه‌هایشان سپری می‌کنند
و از کمک به همسایگان خشنود می‌شوند. حتا اگر کشورِ همسایه آنقدر به آنها نزدیک باشد
که صدای خروس‌ها و سگ‌هایشان را بسادگی بشنوند،
از اینکه بدونِ سفر کردن به کشورِ همسایه بمیرند راضی‌اند.





شبانگاه و روز فرقی ندارند. چیز یکسانی است


گرچه نیم‌شب باشد، بامداد اینجاست؛ گرچه سحر می‌آید، اکنون شامگاه است.


شبانگاه و روز فرقی ندارند. چیز یکسانی است که گاه شبانگاهش می‌خوانند و گاه روز. آنها یک چیزند.

کسانی که کتاب " دائو د جینگ " را خوانده‌اند، با کتاب " ذهنِ ذن، ذهن آغازگر" که تصویرش را می‌بینید نیز کاملن ارتباط برقرار می‌کنند. زندگی مراقبه است شعر مراقبه است. رغبت به مراقبت. نویسنده این کتاب هیچ جای کتاب از " دائو" و "دائو د جینگ " حتا نامی نمی‌بره، اما این کتاب ۱۰۰درصد با دائو پیوند دارد. بیست و یکبار این کتاب توسط نشر بیدگل چاپ شد تا بالاخره این کتاب را خریدم






جهان را با آغوش باز بپذیرید


نیروی مذکر را بشناسید،
اما ارتباط خود را با نیروی مونث از دست ندهید.
جهان را با آغوش باز بپذیرید.
اگر جهان را اینگونه بپذیرید،
دائو هرگز شما را ترک نمی‌کند
و شما چون کودکی کوچک خواهید بود.
سفید را بشناسید،
اما سیاه را هم نادیده نگیرید.

الگویی برای جهانیان باشید.
اگر الگویی برای همگان باشید،
دائو در وجودتان تقویت می‌شود
و چیزی وجود نخواهد داشت که از عهده‌اش بر نیایید.
حالات شخصی خود را بشناسید و در عین حال از حالات اجتماعی غافل نشوید.
جهان را آنگونه که هست بپذیرید
اگر جهان را بپذیرید
دائو در وجودتان می‌درخشد
و به وجود نخستین خویش باز می‌گردید.

هستی از نیستی بوجود آمده
همچون ظرفی چوبی که از قطعه‌ای چوب ساخته شده است.

فرزانه ظرف چوبی را می‌شناسد
و همزمان از قطعه چوب نخستین نیز غافل نیست؛
به این ترتیب او می تواند همه چیز را بکار گیرد.




از تعارض با کُلِ هستی رسیدم به یگانگی با تمامیتِ هستی


از زمانِ نوجوانی و تین‌ایجری باور داشتم که زندگیِ شاعر از تعارض با کُلِ هستی آغاز می‌شود. این نگاه اشتباه نبود. اما تاثیراتِ خواندنِ کتاب "دائو د جینگ " و کتاب‌های اکهارت تُله ، یگانگی با تمامیتِ هستی را در وجودم تقویت کرد. مثلِ تصویری که‌ ویم وندرس در فیلم روزهای عالی( Perfect Days )‌ ، از یگانگی با تمامیتِ هستی بدست می‌دهد. من دیگر شاعرِ ذهنی نیستم. گسسته و جدا جدا نمی‌بینم.
فریدون رهنما در فیلم پسرِ ایران از مادرش بی اطلاع است، گلایه داشت: " با این بیگانگی. بیگانگی در مغز و دلمان. همه از همه جدا " . روحِ رهنما را احضار می‌کنم. بله! بقول نویسنده‌ای: ادغام شدنِ تدریجیِ شاعر با کلِ طبیعت. وقتی خودت زندگی و حیات هستی، نمی‌گی زندگیِ من هستیِ من. بله ، یک=همه




هر روز باید یک فیلم خوب دید


مشکل بشر از اونجا ناشی میشه که حتا یک نفر هم نمی‌تونه در آسایش و آرامش در یک اتاق زندگی کنه؛ چه برسه به سه خواهر. اما وقتی "دائو دِ جینگ" درست کار کنه، خانه پُر از نور و آرامش میشه. سه تا بازیِ عالی از سه زن بازی‌گرِ فیلم سه دختر او  (His Three Daughter )، ساخته‌ی Azazel Jacobs. فیلم " سه دختر او " چقدر زنده و واقعی‌ست. نفس به نفسِ بازیگرها ، انگار در ردیف اول تئاتر در حال دیدن هستم. جا داره فیلم سه دختر او بخاطر موضوعش در جمع خانواده و دوستان دیده بشه.  روی این فیلم، جمع یک خانواده و دوستان، گفتگو کنند. زندگی تکرار است. تو این نمایشی که از تکرارها داریم، تجدید نظر اتفاق میفته. و این فهمیدنِ مفهومِ تکرار و تجدید نظر، مهمه.



خلاصه داستانِ فیلم :سه خواهر در آپارتمانی در نیویورک گرد هم می‌آیند تا از پدر بیمارشان مراقبت کنند و سعی می‌کنند رابطه‌شان را با یکدیگر اصلاح کنند....





«دائو دِ جینگ» خوانده‌ای؟


یک سوال: چند نفر از شما کتاب «دائو دِ جینگ» را خوانده‌اید؟ و چه تاثیری این کتاب بر روی زندگی شما داشته و داره؟ «دائو د جینگ» ( Tao Te Ching) مثلِ کتاب‌هایی نیست که بگذارید لای کتابهایِ دیگرتان. بگذارید دائو در زندگی‌تان حضور یابد. دائو چیزی جز تجربه روزمره زندگی نیست. بدونِ هیچ اغراقی، دائو د جینگ، کتابی ابدی و جاودانه در سرتاسر‌ جهان است. ساده و عمیق؛ پنج هزار کلمه‌ای که این کتاب دارد. دائو د جینگ با عنوان «تائو ت چینگ» نیز در ایران، ترجمه شده است. با ترجمه‌هایی مثلِ ع.پاشایی در کتاب «دائو: راهی برای تفکر » و «شنیدن از دائو دِ جینگ » تا ترجمه‌‌های فرشید قهرمانی و شروین وکیلی. 









هنگامی‌ که فرزانه حکومت می‌کند،
مردم به ندرت متوجه وجودش می‌شوند.
پس از فرزانه بهترین حاکم، رهبری است که دوستش دارند،
پس از او، فرمانروایی که از او می‌ترسند
و بدترین کسی که او را خوار می‌شمارند.
اگر به مردم اعتماد نکنید
آنها را غیر قابل اعتماد می‌سازید.

فرزانه، سخن نمی‌گوید، عمل می‌کند.
وقتی کارش به انجام می‌رسد
مردم می‌گویند : "چه جالب
ما خودمان آنرا انجام دادیم!"




بی‌جنبشی‌ و سکونت را دوست دارم


وقتی بدرستی گفته میشه: خلاقیت از راهِ سکون و سکوت بدست می‌آید. سکونی که  مترادف با آرامشه. تو فیلم  من تو او مرد او زن از شانتال آکرمن ، هم خواهش و تمنایِ جسمانی هست و هم سکون و سکوت. تو فیلم«من تو او مرد او زن »، هفده دقیقه معاشقه و خواهش‌ِ دو زن ، در سکون و سکوت در یک اتاقِ سفید ، تصویر می‌شود. بی‌جنبشی و بی‌تحرکی که در کتاب جاودانه «دائو د جینگ» هست ، در سراسرِ فیلم« من تو او مرد او زن » نیز هست ؛ در عینِ اینکه جنبش وجود دارد. در فیلم شانتال آکرمن، هیچ اتفاقی نمی‌افتد. بی‌جنبشی که عینِ جنبش است. از هنرِ زیستن در دائو تا فیلم محبوبم من تو او مرد او زن . بی‌جنبشی و سکونت را دوست دارم.




آزادانه از هر جا وارد شوید. از هر طرف راه باز و بی‌دروازه است


شعر موُمون
بی‌دروازه است دائوی بزرگ،
هزاران راه به آن هست.
اگر از این حصار بگذری
می‌توانی آزادانه به عالَم قدم بگذاری


«دائوی بزرگ» همان «راه» ، «راه فرجامین» ، « حقیقت بَرین»، و ذات ذِن است. شاید بشود به آن اسم‌های گوناگون داد، اما حقیقت بنیادی یکی است و همیشه همان است، یعنی همیشه بی‌تغییر است؛ از این‌رو دائوی بزرگ دروازه ندارد، و حالا پیش روی شما است و ناگهان آن را از پشت سرتان می‌بینید، او عالَم را پُر می‌کند.


آزادانه از هر جا وارد شوید. از هر طرف راه باز و بی‌دروازه است. می‌توانم بگویم چون بی‌دروازه است دائوی بزرگ است؛ از این‌رو گفته‌اند که «هزاران راه به آن هست.»
یک استاد کهن ذِن گفت: «به زیر پایت نگاه کن!» اگر بایستید، دائو همان جایی است که شما ایستاده‌اید. اگر بنشینید، دائو همان جایی است که نشسته‌اید.







دروازه‌‌ی بی‌دروازه
موُمون‌کان
فارسی ی: ع.پاشایی
ناشر: کارگاه اتفاق. چاپ سوم تابستان۱۴۰۲




بگذارید دائو در زندگی‌تان حضور یابد


از رو رنج گران می‌بریم که ما را خودی است.
اگر ما را «خود» نباشد، رنج‌مان از چه باشد؟
اگر با جهان یگانه شویم
پس آن گاه جهان در ما باشد.
اگر جهان را دوست بداریم هم بدان‌گونه که خود را
پس آن گاه جهان فقط در خود ما باشد


فیلم روزهای عالی( Perfect Days)، با «دائو» پیوند کامل داره. کسانی که کتاب «دائو دِ جینگ» را خوانده‌اند کاملن درک می‌کنند. یگانگی با تمامیتِ هستی در فیلم روزهای عالی از ویم وندرس. روزهای عالی با آثارِ اکهارت تول: " سکون سخن می‌گوید ، زمینی نو و نیروی حال " نیز پیوند داره. اکهارت تُله یا اکهارت تول در گفتار و نوشته‌هایش با دائو پیوند کامل داره. اکهارت تول پیرو دائوست . دائویِ بی‌نام و تعریف نشدنی . "دائو چیزی جز تجربه روزمره‌یِ انسان نیست" . وقتی از استاد کُهنی پرسیدند مقصودش از این حرف چیست، گفت: " وقتی گرسنه‌تان باشد غذا می‌خورید، وقتی که تشنه‌تان باشد آب می‌خورید، وقتی هم دوستی را ببینید سلام می‌کنید. ".
خوبی دائو این است که ننامیدنی‌ست. به دائو نمی‌شود نامی داد. بی‌نام است.



ابزار نظامی ابزار ترس است


ابزار نظامی، ابزار خشونت است.
فرزانه از خشونت پرهیز می‌کند.
ابزار نظامی ابزار ترس است.
فرزانه هرگز آنرا بکار نمی‌برد؛
مگر در زمانِ اضطراری
و در صورت اجبار، با کمال بی‌میلی آن را بکار می‌گیرد.
صلح و دوستی والاترین ارزش است.
اگر در صلح و دوستی خللی پیدا شود
او چگونه می‌تواند خشنود بماند؟
دشمنان او دیوها نیستند بلکه انسان‌هایی هستند همانند او.
او در آرزویِ نابود شدنِ آنها نیست
و هنگام پیروزی جشن نمی‌گیرد.
او چگونه می‌تواند هنگام پیروزی
و کشتن انسان‌ها به جشن و شادی بپردازد؟
با شجاعت به میدانِ نبرد وارد می‌شود؛
شجاعتی همراه با غم و شفقت
گویی در مراسم تشییع جنازه شرکت می‌کند.



دائو دِ جینگ





گوش دادن بدونِ قضاوت


۱. آدمی که گوش بده بدونِ قضاوت و داوری و مثلِ رودخانه زلال و صاف باشه، کنارِ دستم ندارم. تنهایِ تنها. زندگی بدی ندارم. اما تنهایی اذیتم میکنه. هنرِ گوش دادن به یکدیگر بدونِ داوری و ابرازِ عقیده کردن . کسی هست؟ باید باشه

۲.بی‌حوصلگی. انسان هیچ چیز را آن‌قدر تحمل‌ناپذیر نمی‌داند که بودن در وضع آرامش کامل، بی‌هیچ شور و هیجان، بی‌هیچ مشغولیت، بی‌هیچ سرگرمی‌ و انصراف خاطر، بی‌هیچ کشش و کوشش.
پس از آن است که با هیچاهیچی، تنهایی، نارسایی، وابستگی، درماندگی، تهیگی روبه‌رو می‌شود.
و به یک‌باره از ژرفای روح او ملالت، دلتنگی، افسردگی، آزردگی، بیزاری، یاس غلیان می‌کند. - بلز پاسکال . فارسی‌ی اکبر معصوم‌بیگی

۳. سکون ، هدف، راحتی، وسیله

۴.‌ "دائو دِ جینگ " در همه جا هست. ناپیداست. نامی ندارد. لفاظی‌ و بازی کردن با کلمات کافیه. دائوی بزرگ.
تُهیا: خالیِ خالی بدونِ تقدس 




کودکی فضایی خالیست مثلِ آغازِ جهان




عکسهای نوزادی و کودکیمو دوست دارم. مثلِ این تصویر.


شیرینم به هم می‌زند
نوزادها
گربه‌های آب و آتش
هر ستاره، بسته‌ / مادها
بی‌دهان...



کودکی فضایی خالیست
مثلِ آغازِ جهان


از نوزادی به این سو، پُر شدم.  با انباشتگی، افکارِ بی‌هوده و ذهنیت. انسان فکر و ذهنیت نیست. آشنایی با دائو دِ جینگ و اکهارت تول، رهایم کرد از انباشتگی و ذهنیت پردازی.  صفحه سفید و فضای خالی






امیال، عرفان و شعر



عرفان در شعر. از عرفانِ یداله رویایی در هفتاد‌سنگ‌قبر تا شعر-پند-خردهایِ دائو دِ جینگ که پیوند با زندگیِ روزانه داره و ابدی‌ و جاودانه است. از عرفانِ کتاب دروازه‌ی بی‌دروازه با ترجمه ع.پاشایی. از سکون و سکوت و فضای خالی. یکبار مجتبا حدیدی در برابرِ یک شعر، از تعبیرِ عرفانِ شخصی استفاده کرد.
شعرِ Sweet و عرفانِ رها و شادمان. تمامِ ننامیدنی‌ها که عنوان گرفتند. فریدون رهنما بجایِ کلمه نقد از کلمه بِه‌گُزینی استفاده میکرد. آیا شعرهای جاودانه دائو دِ جینگ، همان بِه‌گُزینی نیست بجای شکوه و شکایت کردن. امیال، خرد، عرفان و شادمانی.





لثه‌ها ماهی‌ها
شعری از امیر قاضی پور


سطح و ریزشِ آب
لب و دهان
بی خود نفت ریختن لب‌ها
آب شدنِ آب‌هایِ تمیز
"خوردگی"
لب هایِ شیرینی خورده
و سطح و آب
گُدازه‌های روشنِ آب
لب و دهانِ پاک نشده
از سطح و لب و دهان
دارویِ ریزشِ مو
آتش فشان‌ها







نگاه مجتبا حدیدی به شعر بالا :

هگل گفت انسان اساسن آفریده ی امیال است/میل برای چیزی که از بقا فراتر می‌رود و ارزشمندتر از شادکامی حسی است/من آن را آزادی انضمامی می‌دانم که در شعر تو منضم شده به «رسمیت شناختن خود»،به خود بودن،به فایق شدن بر بیگانگی و نشان دادن اهلی شدن به دیگری،یک نوع خود تحقق شده گی که احتمالن در آن وجه انسان ب ضدماده‌ای به نام «حقیقت» نیز دست یافت و به حضورش پی برد/عرفان و تصوف تو کاملن شخصی است و با پی بردن به نوع اندیشه‌ات در شعرت می‌توان تو را رفیق نامید/نمی‌توانم دیگر نخانمت امیر




​​​​​​​تصویر: از فیلم Kiss از اندی وارهول 




او داراست، بدونِ اینکه مالک چیزی باشد


وقتی مردم برخی چیزها را زیبا می‌دانند،
چیزهای دیگر زشت می‌شوند.
وقتی مردم برخی چیزها را خوب می‌دانند،
چیزهای دیگر بد می‌شوند.
بودن و نبودن یکدیگر را می‌آفرینند.
سخت و ساده یکدیگر را پشتیبانند.
بلند و کوتاه یکدیگر را تعریف می‌کنند.
پستی و بلندی به یکدیگر وابسته‌اند.
قبل و بعد به دنبال هم می‌آیند.

بنابراین فرزانه،
بدونِ انجام دادنِ کاری عمل می‌کند
و بدونِ به زبان آوردنِ کلمه‌ای آموزش می‌دهد.
اتفاقات رخ می‌دهند و او به آنها اجازه روی دادن می‌دهد؛
چیزها ناپدید می‌شوند و به آنها اجازه‌ی از‌بین‌رفتن می‌دهد.
او داراست، بدونِ اینکه مالک چیزی باشد
وقتی کارش به پایان می‌رسد، آنرا فراموش می‌کند.
به همین دلیل همیشه جاوید باقی می‌ماند.