«من تو او مرد او زن »

شعر، نیروی حال ، دائو دِ جینگ، سکون و... سکوت

«من تو او مرد او زن »

شعر، نیروی حال ، دائو دِ جینگ، سکون و... سکوت

اگر می‌خواهید پُر باشید، خالی شوید


چقدر «فضایِ خالی» خوبه.‌‌‌ تاکید خوبیه: «اگر می‌خواهید پُر باشید، خالی شوید».
قفسه کتاب‌ها را در اتاقم تمیز می‌کنم. همین گرفتنِ گرد‌ و خاک از کتاب‌ها، فضایی را باز کرد. کتاب‌هایی را که دیگر نمی‌خوانم، کنار گذاشتم و فضای باز و گسترده. تنفس کردن و‌گام زدن بدونِ بار اضافه.

رفتم سراغِ  کتاب داستانِ « این سوی رودخانه اُدر» ، نوشته نویسنده آلمانی «یودیت هرمان». داستانِ اولِ این کتاب با عنوانِ «هیچ چیز جز ارواح» را الان خواندم . فضایِ خالیِ این داستان را دوست دارم. بقولِ شعرم: هیچ کس به هیچ کس فشار نمی‌یاره.

سکون، سکوت و فضای خالی.
چرا بارِ اضافه حمل می‌کنیم.
خالیِ خالی، بی‌هیچ تقدس.
اصول خوبیه: نشاط روح داشتن، غم فردا نخوردن ، به جمله‌ی زندگی‌ها توجه کامل نمودن. شادکامی تعلق نپذیرفتن از هیچ چیز و شگفتی مانوس شدن با حضور همه چیز‌ .




کودکی فضایی خالیست مثلِ آغازِ جهان




عکسهای نوزادی و کودکیمو دوست دارم. مثلِ این تصویر.


شیرینم به هم می‌زند
نوزادها
گربه‌های آب و آتش
هر ستاره، بسته‌ / مادها
بی‌دهان...



کودکی فضایی خالیست
مثلِ آغازِ جهان


از نوزادی به این سو، پُر شدم.  با انباشتگی، افکارِ بی‌هوده و ذهنیت. انسان فکر و ذهنیت نیست. آشنایی با دائو دِ جینگ و اکهارت تول، رهایم کرد از انباشتگی و ذهنیت پردازی.  صفحه سفید و فضای خالی






سیگار کشیدن جلویِ کودکانِ تازه بدنیا آمده؟!



کودکی فضایی خالیست
مثلِ آغازِ جهان
- در انتهای فیلم Anselm ساخته ویم وندرس



تو محله ما ، ابتدای خیابان ولیعصر در محله مختاری، چهار پنج باری مردی را می‌بینم که دو کودک را سوار دو کالسکه چسبیده بهم کرده است و هر بار با وجودِ بچه‌ها، سیگار می‌کشد.  حتا وقتی کاملن  نزدیک دو کودک میشود هم سیگار را رها نمی‌کند. خواستم برم طرف مرد، که احتمالن پدربزرگ این دو کودک است، ازش با احترام بخوام جلوی این دو کودک سیگار نکشد. نتونستم برم جلو. گفتم شاید دعوا بشه من سراپا اشتباه.  سیگاری‌ها به چی چیزی رحم می‌کنند؟ خودشون؟ خانواده؟ محیط‌زیست؟ اینجا دیگه قضاوتم مطرح نیست. وقتی صدمه زدن با دود سیگار، معادل خود سیگار کشیدن برای افراد غیرسیگاری است. انسان بودن زیادم سخت نیست. بابا! این سیگار را رها کن. سیگار اسمش رهایی و آزادی نیست. دیگران را اگر ببینند.
والت دیزنی که کلی کارتون و انیمیشن ساخته، از سیگاری‌های قهار بوده. اما والت‌دیزنی هیچ وقت جلوی بچه‌ها سیگار نکشید. و کسی هم ندید بکشه.



آدم‌هایی که با خودشان بلند بلند حرف می‌زنند


سروصداهایِ درونمان . وقتی آدم‌ها با صدایِ بلند، در خانه و خیابان و هر کجا، با خودشان در حالت درگیرانه حرف می‌زنند ، یعنی آرامش ندارند. سکون و سکوت ندارند.  مدام آدم‌ها در دلِ خودشان به دیگران از خانواده تا افراد دور و نزدیک ، فحش و ناسزا می‌گویند. حتا با صدایِ آرام هم مشکل داره بد و بیراه گفتن به زمین و زمان. همان عصبیت و در زمانِ حال نبودن که تنها زمان واقعی است . تفکرِ زائدی در وجود ما انسانها هست، که مدام به هر چیزی گیر می‌دهیم. همیشه در حالِ جمع‌آوری اطلاعات و داده‌های غیر ضروری هستیم. و هی شاخه به شاخه این تفکرِ زائد گسترش پیدا می‌کند. فضای خالی و جایی برای تنفس کردن نیاز داریم .
نیاز به آرامش و سکون و سکوت داریم . خواندنِ کتاب کم‌حجم و مفیدی مثلِ " سکون سخن می‌گوید " نوشته " اکهارت تُله" راهگشاست.
شعور، در سکوت عمل می‌کند و خلاقیت و راه حل مسایل در سکون یافت می‌شوند.



فراتر از این‌ پُست: تفکرِ زائد نیست. خود زندگی است. سه‌شنبه‌های نه به اعدام.  نه به انتقام‌جویی برای لحظه حالِ ایران



مجانی فضایی که ایستاده‌ای



صفحه را که بست. اگر کسی «دیده نمی‌شود»



دهان باز، رویِ آتش

بر نوکِ زبان، با موهایِ کوتاه

به تنِ مورب / به اسمِ مارگوریتا

: به هنگام شهری بود وسطِ زمان

دستهایِ من رویِ انگورها به چَشم می‌خورَد

«مجانی فضایی که ایستاده‌ای».

: دست‌هاشو به طرف دو ساعت دراز می‌کند

" الان به دنیا آمدم "

دست به جیب می‌بَرَم

در چَشمت بودم -

وزنِ بدنم را بییندازم

حس می‌کنم دارم نگاه می‌کنم

بعد همه چیز دارم

نه تصویری - نه باجه‌ای

سازه‌ای داد آب و نان
- - -
امیر قاضی پور