«من تو او مرد او زن »

شعر، نیروی حال ، دائو دِ جینگ، سکون و... سکوت

«من تو او مرد او زن »

شعر، نیروی حال ، دائو دِ جینگ، سکون و... سکوت

اول نوروز روز جهانی شعر




بچه بودم دوست داشتم شاعر بشم. به یک دلیل ساده. به مادرم می‌گفتم : این شعرها و داستان‌ها و کتاب‌‌ها تمام نمی‌شوند. واقعا فکر میکردم شعرها به پایان می‌رسند. عالَمِ کودکی بود.
امروز ۲۱ مارس برابر با اول فروردین روزِ جهانی شعر مبارک!



بقول زنده‌یاد بیژن جلالی:
کارِ شعر را
نه پایانی است
و نه ابتدایی
و شاعر چون باغبانی است
که دسته گُلی می‌سازد
بی‌آنکه بداند
آن را به دست که خواهد سپرد
یا بر پای که خواهد نهاد



شعرخوانی در کافه: شعرِ گربه



متنِ شعری که در ویدئو خوانده شده:


با درک کردن در جاده : این لب است
رِفلکسِ قاتل به هر حال کسی به لعنتِ خدا
از که به حالِ کسی سه تارش غروبِ این زمین
کجاست؟...می‌گردم
عقدالازدواج : رویِ بیضی حینِ خوردنِ لباس مثلِ مار
در چنین ساعتی تمام قد رویش مشق نوشتند
قاشقک هم استفاده از عکس‌ها از در که بسته به دهانِ تو
بروم بالا
شیرِ سنگی سرش را می‌رساند
هی اعلام می‌کنن ((موافق هرگز فراموش نمی‌شود ))
دورِ بزرگی-
راهی که باز...سر کردن در اختیارِ گوش تا بنفشِ خاکستری
آسانسورِ قدیمی با بلوز و شلواری که همسرم از جلیقه پا بگیرد
هم وول. هم شعرخوانی
در چه سالی که نداشت
کوچه پس کوچه‌ها تن لزره می‌شد از در که نه ... این پایین!
بُگذارید در خاک. عروسک دو شب افتاده
مثلِ پیاده-داروغه...عسل...مهرداد
چاقت-زمین / چون گذشته کم محلی ریخته از روسری به سرهایِ کوچه
به طاقی که مرحوم را مخفی کرد
- - -
امیر قاضی پور





آنکه می‌رود درخت است




شعرِ درخت از سوده نگین‌تاج

تمام بعد از ظهر
اشیا خندشان گرفته از تاریکی
از دست‌های خشک که حلقه حلقه اضافه می‌شوند
از آن درخت با شاخه‌های گشاد
و نور که چسبیده به عصایش
می‌پرسی
کجاست بهترین جای پنهان کردن چیزی
آنجا که صدات بی‌نشان‌ترین صداست
آنجا که حدس زدن خوشبختی از آن آسان نیست
و رودخانه که پر شده از شاش مسافران
جایی که محسور افتاده‌ای و دندان‌هات می‌شنوند
می‌شکنند و می ریزند در حاشیه‌ی آب
و کسی اشتباهی توی گوشی‌ات می‌زند و می گوید ببخشید
و راهش را کج می‌کند به سمت آب و واژگون می‌شود
آنجا که لم می‌دهی به قوهای شهربازی و از سرما جان می‌دهی
همانجا که کسانی که خوابیده‌اند
غلطیده‌اند
پیشانی معشوق بوسیده‌اند
گاییده‌اند
زیر پلی بلند
که پر شده از شعرهای بی مصرف
که حمل‌شان می‌کنی در آغوش دوستان دراز و کوتاه‌ات
که جز قد و قواره‌شان هیچ چیز به یاد نداری
چه من که تو را به آغوش فشردم
چه او که حشره‌ای را به پیشانی
چه آب
چه حوض
چه طبل
همه می دانیم
آنکه می‌رود درخت است



شعری از امیر قاضی‌پور

وقتی درخت با بی گانگی دست دراز می‌کند
تصاویری در حالِ عبور
گاهی مسیری که یک نفر طی می‌کند می‌تواند ماکتِ حرکتِ گروهِ بزرگتر از مردم باشد
اگر در فضایِ بسته کار کنم حقِ انتخاب ندارم
بازوهایم بیش از پیش زنانه شده است
بالشت‌هایِ افتاده به سقف از بزرگ‌تر شدنِ سینه‌ها
از بزرگ‌تر شدنِ پُل‌ها، قایق‌ها و خاکریزها
یک شبِ زمستانی رودخانه برایِ حفاظت از مکان‌هایِ در حالِ ریزش
درخت باز شده است/  we are open /بالشت‌هایِ افتاده به سقف
از بزرگ‌تر شدنِ سینه‌ها
....................



مشاهده‌ای آرام از پیروزی‌ها و شکست‌های زندگی روزمره، همراه با شعرِ مشهود در کوچکترین جزئیات آن


قافیه‌ها و ریتم‌های زندگیِ روزمره در فیلم" پترسون " ساخته جیم جارموش.  از عجایب روزگاره که پترسون از بهترین فیلم‌های جارموش چندان قدر ندیده.  فیلمی که شعر نیست. اما تصویری از زندگیِ یک شاعر با تمامِ مناسباتِ به ظاهر ساده‌اش است. شناخت جارموش از شعر و شاعری مثال زدنی‌ست.




بارگذاری مجدد!
فیلم "پترسون"
Paterson

ﮐﺎﺭﮔﺮﺩﺍﻥ: Jim Jarmusch
بازی‌گران:
Adam Driver, Golshifteh Farahani, Nellie, Rizwan Manji, Dominic Liriano, ...
کشور: آمریکا، فرانسه، آلمان
زبان: انگلیسی
زیرنویس چسبیده فارسی ( SoftSub) دارد
زمان: ۱۱۸ دقیقه
خلاصه داستان: مشاهده‌ای آرام از پیروزی‌ها و شکست‌های زندگی روزمره، همراه با شعرِ مشهود در کوچکترین جزئیات آن.

وبلاگ نویسی و اتاقِ شعر


چی شد وبلاگ‌نویس شدید؟


سال ۱۳۸۲، در «فرهنگسرای سرو» در کنارِ پارک ساعی تهران که امروز «فرهنگسرای بانو» نام گرفته، جلسه ادبی‌ به نام «اتاقِ شعر» داشتیم. تو این جلسه ادبی در سال ۱۳۸۲ و ۱۳۸۳، جوان‌های شاعر که امروز جزو شاعرانِ حرفه‌ای ایران هستند، با هم تبادلِ ادبی و هنری داشتیم. جلسه شعرخوانی که با جلسات دیگر فرق داشت‌ و کارهای آوانگارد، شعرِ آزاد و تجربی و آثارِ غیرمتعارف در آنجا زیاد خوانده میشد. بچه‌های جلسه، وبلاگ ( Weblog) داشتند و در وبلاگ، گزارش جلسه می‌نوشتند و شعرشان را در وبلاگ منتشر می‌کردند. من از « اتاق شعر» وبلاگ‌نویسی را آغاز کردم. وقتی سانسور بود و شعرِ امثالِ منو جایی منتشر نمی‌کردند. وبلاگ جایی شد برای شعر و یادداشت‌های روزانه. حتا ترویجِ شعر. اونوقت مثلِ امروز در اینستاگرام و شبکه‌های اجتماعی همه چیز سریع نبود. گاهی یک شاعر یک پُست را یک هفته تا چند هفته نگه می‌داشت تا نظرات مختلف را در وبلاگش داشته باشد. و بعد پُست بعدی.
برای بسیاری عجیب بود که ما شاعران، نویسندگان و اهل قلم، نوشته‌های حتا بلند و طولانی خود را در وبلاگ منتشر می‌کردیم. چون تنها فضا بود.
چقدر از پرشین بلاگ( Persianblog)، بدلیل سرویس بد و کُندی که داشت بدم می‌آمد؛ که آخرم تعطیل شد. سرویس بلاگفا( Blogfa )و بلاگ اسکای ( Blogsky) تند و سریع بودند؛ فضایی راحت برای وبلاگ نویسی بودند و هنوز هم هستند.




چرا زندگی یکپارچه شعر نشود


شعری که زندگی‌ست
یا فرقی نمی‌کند زندگی که شعر است.
کتاب شعر-هایکویِ «باشو؛ شاعر بزرگ ژاپنی» را با ترجمه مترجم گرانقدر آقای ع.پاشایی می‌خوانم. ۵۸۰ هایکو، که نشرِ خوب «کارگاه اتفاق» به زیبایی منتشر کرده است. چهارصد صفحه شعرهایی برای تمام عمر و زندگی. « فریدون رهنما» می‌گفت: « چرا زندگی یکپارچه شعر نشود». شعر را فقط یک نفر نباید بنویسد. شعر را باید همه داشته باشند. شاعر همه چیز را به دیدن فرا می‌خواند. روحِ فریدون رهنما را احضار می‌کنم به شعرهای« ماتسونو باشو» (Matsuo Basho) در کتاب شعرِ «باشو؛ شاعر بزرگ ژاپنی» ، که مصداقِ سخنانِ رهنما، این شاه‌کارِ باشو است. شاعرانی که مثلِ « ماتسونو باشو» ، در جواب هم بصورت زنجیره‌ای و سلسله‌وار شعر می‌نوشتند و مسابقه شعر برگزار می‌کردند. چرا باید کتاب مهم و تاثیرگذارِ «باشو؛ شاعر بزرگ ژاپنی» از سال ۱۳۹۸ که اولین چاپ را در ایران دارد، تا امروز در سال ۱۴۰۳ ، فقط دوبار چاپ شده باشد/؟
انگار چیزی در کتابخانه‌ام کم بود. اصلن فکر نمی‌کردم شاعری تمامِ مناسبات و رویدادهای زندگی‌اش را شعر کرده باشد. چرا نباید زندگی یکپارچه شعر شود. هنرِ دیدن و مشاهده‌گری ، دائو و ذن در هایکوها و شعرهای ژاپنی. بله! آقای رهنما، روزی که همه ببینند همه شاعر خواهند شد.

■ چهار هایکو از کتاب باشو شاعر بزرگ ژاپنی با ترجمه ع.پاشایی

۱.
شبنم چکه‌چکه
می‌خواهد بشوید
غبارِ این جهانِ گذران را

۲.
شبنم یخزده
قلمِ خشک می‌کشد
آب زلال را

۳.
ناقوس معبد ار صدا می‌افتد
عطرِ گل می‌خورد
به شامگاه

۴.
گل‌های گیلاس می‌شکفند
یک هفته است دُرنایی را می‌بینم
در پایِ تپه‌ها




صبح‌ هایِ شبانه‌روز



عصرِ خلوت در زغالِ انقلاب

کِشتی شکستگان
و نیرنگ پایانِ پاهامان
غرقه در گوش است وقتی گوش اشتباه می‌کند

صبح‌ هایِ شبانه‌روز
من از وقتی مهمان دعوت کردم
روح به پهنایِ اندامش
و گوشِ خیلی خطرناکی روبرویِ آینه
نوزادگانِ نو برایِ دیدن
محوری با ردا
رقاصکی که فکر می‌کند خشکیِ بدن از سینه است

آویزه‌هایِ گیلاس، روح را تک و تنها نمی‌گُذارد

صنعتگران روحشان را طبل‌آسا از کیفیتِ گوششان بهتر می‌سازند
غلتیدن جز خیزشِ اقتدارش
کِشتی شکستگان
و نیرنگ پایانِ پاهامان
غرقه در گوش است وقتی گوش اشتباه می‌کند
خلوت در نگاهِ دنیا / هیبتِ برون
عصرِ خلوت در زغالِ انقلاب
تو چه گونه می‌توانستی ببینی چه لَزِج و چه قدر خوشمزه لمیده است در نگاهِ پیله

"تجلیِ قدرت"
اربابانِ نامی به نامِ "حسِ تهی "

من از وقتی که جلسه گذاشتم اشباع شدم

من از وقتی که جلسه نمی‌گذارم خالی نمی‌شوم این جمله نگاتیو یا negative است
- - -
امیر قاضی‌پور








توهم همیشگی انقلاب‌ها این است که چنانکه قدرت به دست قربانیان قدرت، که از بی‌عدالتی‌های فعلی مبرا هستند، سپرده شود آن را عادلانه به کار خواهند برد. اما به استثناءِ انسان‌های کاملا مقدس، قربانیان درست به اندازۀ عذاب‌گرانشان آلودۀ قدرت می‌شوند. شری که در قبضۀ شمشیر هست به نوک آن نیز منتقل می‌شود. به همین دلیل قربانیانی که به این ترتیب به قدرت رسیده و سرمست تغییرند، به همان اندازه یا بیشتر از آن ، آسیب می‌رسانند و خیلی زود دوباره به همان جایی سقوط می‌کنند که پیشتر بودند.
سیمون وِی . شاعر و عارف فرانسوی در کتاب جاذبه و رحمت.
فارسی‌ی : بهزاد حسین‌زاده





آن‌ها اشک می‌ریزن به واسطه هشت زبان


یک شعر یک خوانش 


شعری از امیر قاضی‌پور ✔️


آن‌ها وقتی سرگرم آشپزی‌اَن
بر لب‌ها و چمن‌ها
با کلاه‌هایی به شکلِ بوق!
با کلاه‌هایی به شکلِ بوق!
داشتنِ هشت‌ زبان و قلب
آن‌ها شادی را لب می‌زنن
نوزادهای غیرترسناک
آن‌ها اشک می‌ریزن به واسطه هشت زبان
آن‌ها اشک می‌ریزن به واسطه هشت زبان
قلب‌ها و عاج‌های خوب
برگشت‌ناپذیر   / تب‌هایی که بدن‌ها
گربه‌های شاداب
چه دعاهایی داشتن اگر قلب داشتن
آدم‌ها  /    و از گشودنِ شبنم
لب‌ها  / یک روز  / از بینِ  / داشتن
باریک و مسخره
نوزادهایی که
لاستیک و گربه‌ها را نمی‌جَوَن






■ خوانش امیر وزین
بر شعر بالا :

امیر جانِ قاضی پور ، چیزی که شگفت زده‌ام می‌کنه اینه که طرفِ مونتاژ و اپیزود اپیزود کردنِ نوشتار نمی‌ری، اتفاقن احترام می‌ذاری به این که تمام اصوات با ذره ذره گسستی که از مونتاژ ایجاد کردن شنیده بشن آرایشی جمعی، ناتوان کننده و سرخوش کننده و بی کارکرد به ما بِدن




جلسه سینماشعر و شعرخوانی


متنِ شعری که در ویدئو شعرخوانی شده


امیر قاضی‌پور:
تقدیم به چشمه رها شده یِ تو!

- - - - - - -

چشمه رها شده

اتصال‌ها که یکی شود برای هر اتصال

وقتی جدا می‌شویم برای بخشیدن

نگاه کن هرگز فکر نمی‌کردی به جنون‌هایی که یکی نشود

یکی نشود!

دعوت همه دیالوگ‌هایی که باید سرنگون شون

چشم‌هایی که هیچ وقت نشد!

از نیمه افتادن و نگاه کردن . نگاه نمی‌کردی وقتی که

 

هر کسی زیرِ سرِ جنون

دعوت همه یِ آدم‌ها ورایِ

هیچ وقت نشد

چَشمِ رهاشده




یک شعرِ تصویری و سینمایی



شعری از امیر قاضی‌پور

تکان می‌دهد و تو را در خود عوض می‌کند
وزن‌هایِ آب‌هایِ آزاد
روشنیِ آب ، مثالِ تُفی سفید
وَق زده به عطرش
تیغ‌ها که بر بستر ماسه‌های این بدن می‌نشیند
یک دلفین نفس می‌زند، می‌بوسد
به نشانه استمنا،خودش را درونِ خودش
با حسِ لَزِج از آبیِ خلیج
مثلِ گوشت ولو شده
لَخ در آب‌هایِ آزاد
صابون،آبی می‌نوشد





شش دی روز تولدم


این عکس کودکی من با موهای فرفری در محله شاپور تهران در کوچه وزیر نظام  است. می‌دانم دائو پشتیبانِ من است. در همین لحظه حال دوست دارم زنان و دختران و البته مردان در میهنم آزاد باشند. مثلِ پوشش اختیاریِ زنان و دختران. کسی جای کسی را تنگ نکرده.‌





یک شعر از "رابیندرانات تاگور "، در روز تولدم شش دی در این پُست.


شعری از تاگور
با ترجمه ع.پاشایی

از آن لحظه‌یی که اولین‌بار از آستانه‌ی این زندگی گذشتم آگاه نبودم.


چه بود نیرویی که مرا در این سرّ‌ِ عظیم شکوفاند، مثلِ غنچه‌یی در نیم‌شب جنگل!


وقتی که صبح به نور نگاه کردم لحظه‌یی احساس کردم که در این جهان بیگانه نیستم،
آن «دریافتنیِ» بی‌نام و نشان به شکل مادرم مرا در آغوش گرفته بود.


همین طور در مرگ همان ناشناس مثل آشنای دیرین من پیدا خواهد شد؛
و من چون این زندگی را دوست دارم،
می‌دانم که مرگ را هم دوست خواهم داشت.
نوزاد موقعی که مادر او را از پستان راستش دور کند فریاد می‌کشد و لحظه‌ی بعد در پستان چپش آرام می‌گیرد.





مدرن بودنِ در شهر سیلویا بخاطر آزادی آن است


چیزها کجا هستند؟ در فضای عاشقانه، یا در فضای معمولی؟

جلسه می‌گذاریم برای بحث و گفتگو ‌. چون شناخت از همین گفتگو بدست می‌یاد. گفتگو در جمع کوچک دموکراسی می‌آورد.  وقتی در جلسه سینماشعر، فیلم در شهر سیلویا را دیدیم و نقد و بررسی کردیم .


□ مدرن بودنِ در شهر سیلویا بخاطر آزادی آن است . آیا فیلم سوالی جدید را در یک اثر آوانگارد و همزمان وفادار به سینمای صامت ، مطرح نمی‌کند؟ حرکت‌های غیرِ قابل توصیفِ فیلم فراموش نمی‌شود. در سینمای مدرنی که علت و معلولی برخورد نمی‌کند و این خوب است .

□ بعد از نمایش فیلم در شهر سیلویا، شعرِ " توی شهر سیلویا " را خواندم که اولین مواجهه من در سال ۲۰۰۸ با فیلم در شهر سیلویا بود.


□ توی شهر سیلویا
شعری از امیر قاضی پور


وقتی با خودم قرار گذاشتم در شهرِ سیلویا
بر افتادنِ چشم‌ها و درخت‌ها
تابیده بود بنفش‌ها    و سنگ فرش‌ها سکه‌ای بود
بخارِ سرِ همه از استخوان‌های خشک نبود
بر بندِ رخت آویزان شده/ساعتی بر فراموشی
حکم رانیِ شاتوت‌ها و تاب‌ها و زن‌ها و دخترا
و سر برداشتن از لبا
سبزتر از بازوهای نه داشته به چیزی سنگین
این-از تو پریدم
در کدام غیبت حاضر
تو ردپای تاریخی
میل به نشستن در یک مکان
مشاهده یِ رسوخِ نیروها
و ردپاهای تاریخ
میل به ناحیه‌ گرایی
همه باید از همه لهجه‌شان بُگریزنند
بزنند به دیواره تاریخ
تمام ناپذیر از دست همه یِ آن شکنجه‌ها
دیواری-چروکی نبود
کافه‌ای بی هوا با مشتریانش در هم نمی‌پیچید
و میل به نشستن در یک مکان




تهران در بغلم رو به احتضار


تو این آلودگی هوا حداقل کاری که می‌توانیم بکنیم،  اگر کار ضروری نداریم از خانه خارج نشویم. ماسک بزنیم اگر بیرون می‌رویم.
دوستی می‌گفت تو که شاعری، شعری درباره آلودگی هوا نداری؟ این دوستِ ما درباره هر مساله‌ و موضوعی شعر از من می‌خواهد. گفتم: شعرِ زیر مستقیم درباره آلودگی هوا نیست‌. اما منظور را می‌رسانَد.




شعری از رُزا جمالی ✔️

تهران در بغلم
رو به احتضار
به ماده گاوی پیر می‌ماند که زوزه‌ می‌کشد آرام وُ رام
تن‌اش را به موهایم می‌مالد
فردا لاشه‌ای ست که سپورِ خیابان جمع‌اش می‌کند
به لگدهایِ ماده سگی پناه می‌برم
و جسدم را به خدا می‌سپارم.




مثلِ سم می‌مونه این هوا


هوای آلوده شهرِ تهران. مثلِ سم می‌مونه این هوا. چند روزه از منزل بیرون نرفتم غیر از چند دقیقه برای خرید و بردن زباله. مشکلِ تنفسی پیدا کردم. تو منزل ۱۰۰۰ قدم برمی‌دارم برای پیاده‌روی و ورزش. حقوقِ بشر لازمه. هوای پاک همون حقوقِ بشره. از تهران باید گریخت. I HATE YOU. تهرانی که از بچگی دوست داشتم. ابراز کردنِ خود. نچسبیدن به هیچ چیز. وبلاگ نویسی. کی وبلاگ می‌خونه؟دیواری هست.
یک شعر دوست دارم الان اینجا بزارم. شعر زیر توی هوای ناپاک. لطفن ( یا لطفا!) بخوانید:




من حرف می‌زنم
بدون اینکه حرف نمی‌زنم
همیشه چیزی هست
موسیقیِ جاز
بر اندامِ حیاتی
مخصوصن خودش است
بله ! در همه عمر، بچه را بیندازی
وادارت می‌کند بخندد ، سرگرم کند
برخلاف انتظار چقدر با او مهربان بود
زاویه دید لحظاتِ هوشیاری پنج و پانزده دقیقه
فرقِ اصلی، در عضلاتت
با فشارِ جریانِ آب
بطورِ مبهم
شاتوتِ گوشتالو
            





دوباره سازی شعر بالا ✔️
شاتوت گوشتالو!
من حرف می‌زنم:
"موسیقیِ جاز"
بر اندامِ حیاتی
همیشه چیزی هست
بدون اینکه حرف نمی‌زنم
بله! در همه عمر ، بچه را بیندازی
وادارت می‌کند بخندد ، سرگرم کند
مخصوصن خودش است
بر خلاف انتظار چقدر با او مهربان بود
بطورِ مبهم
زاویه دید لحظاتِ هوشیاری پنج و پانزده دقیقه
فرقِ اصلی ، در عضلاتت
با فشارِ جریانِ آب







آخرِ بازیِ بشار اسد جنایتکار


جاودانگیِ شعرِ احمد شاملو
شعری علیه تمامِ دیکتاتورها
چه بشار اسد چه دیکتاتورهای دیگر


بشار اسد جنایتکار نزدیک به ۴۰۰هزار نفر از مردم سوریه را طی ۱۴سال اخیر به خاک و خون کشید و چند میلیون نفر را آواره کرد. و دست آخر سوریه را تقدیم به تروریست‌های اسلامگرایی کرد که حامیانش رژیم‌های تروریستی قطر و ترکیه هستند. خودکامگیِ اسد، سوریه را نابود کرد. فرقی نمی‌کنه خودکامگی بنام محمدرضا پهلوی یا صدام حسین یا قذافی یا حسنی مبارک باشه یا کشورهای دیگر. از واژه لعنت بدم می‌آد. اما اینجا کاربرد داره. لعنت به بشار اسد و پدرش حافظ اسد ملعون و حزب بعث سوریه و حامیانش.


احمد شاملو ملقب به الف-بامداد اول بار شعر زیر را خطاب به دیکتاتور سابق ایران محمدرضا پهلوی نوشت.‌ شعری که هنوز خوانده میشه و خطابش تمام دیکتاتورها است.





آخرِ بازی . شعری از احمد شاملو ✔️

عاشقان
سرشکسته گذشتند،
شرم‌سارِ ترانه‌هایِ بی‌هنگامِ خویش.



و کوچه‌ها
بی‌زمزمه ماند و صدایِ پا.



سربازان
شکسته گذشتند،
خسته
       بر اسبانِ تشریح،
و لَتّه‌های بی‌رنگِ غروری
نگون‌سار
         بر نیزه‌های‌شان.







تو را چه سود
               فخر به فلک بَر
                                فروختن
هنگامی که
             هر غبارِ راهِ لعنت‌شده نفرین‌ات می‌کند؟


تو را چه سود از باغ و درخت
که با یاس‌ها
              به داس سخن گفته‌ای.



آنجا که قدم برنهاده باشی
گیاه
    از رُستن تن می‌زند
چرا که تو
تقوایِ خاک و آب را
                       هرگز
باور نداشتی.







فغان! که سرگذشتِ ما
سرودِ بی‌اعتقادِ سربازانِ تو بود
که از فتحِ قلعه‌یِ روسبیان
                              بازمی‌آمدند.
باش تا نفرینِ دوزخ از تو چه سازد،
که مادرانِ سیاه‌پوش
ــ داغدارانِ زیباترین فرزندانِ آفتاب و باد ــ
هنوز از سجاده‌ها
                    سر برنگرفته‌اند!





بی‌تفاوتی و آلودگی هوا


تو خانه که هم هستم، آلودگی هوا را با تمام وجود احساس می‌کنم. یک مقام مسئول گفته در تهران، روزانه ۵۰۰ نفر به علت آلودگی هوا می‌میرند. بی‌تفاوتی شهروندان ایرانی در رابطه با آلودگی هوا در کنار بی کفایتی مسئولان.


و شعر و شاعر :
"... روزی که همه ببینند ، همه شاعر خواهند شد ؛ دلیلی وجود ندارد که همه شاعر نشوند . زیرا شعر در همه هست ، اما یا منحرف شده ، یا تباه گشته، یا اصلاً مرده است. آن روزی که موانع از میان برود، برای چه زندگی « یکپارچه شعر» نشود ؟ مگر شعر چیست ؟ آیا بجز این زیبایی‌ها و احساساتی است که شاعر چشیده و دیگران نچشیده و ندیده‌اند؟ ... همیشه لازم نخواهد بود که شعر را بنویسند. اگر اشعار حافظ را کسی نمی‌نوشت ، آیا شعر نبود ؟ آیا شعر محدود به همین حروفی است که ما بر کاغذ می‌آوریم و می‌خوانیم ؟
...این نیاز همبستگی ، این ضرورت دوست داشتن ، یکی از خواص عمدۀ شعر است. عشق شاعران همه چیز را به هم پیوند می‌دهد . و بهترینشان گریه‌ها ، ترس‌ها ، فقرها ، و رؤیاشکنی‌ها را می‌دیده‌اند و عصیان خود را مانند آب سردی بر چهرۀ به خواب رفتۀ دیگران می‌پاشیده‌‌اند. "
از مقالۀ شعر و شاعر . نوشته فریدون رهنما




بی‌آرزو



وقتی آرزویی نباشد، همه چیز در صلح و آرامش است





ریش هایِ پناهنده  /   : شماره می‌کنه
بی رفت و آمد   /   رها می‌کردی
: دنبال کسی می‌گردد
بر نمی‌گردد ماهی‌هایِ دروغگو
پیاده‌رو هوایِ ساز کرده
تنها دهان بازمانده هنگامِ خوردنِ چای
میانِ بی آرزویِ دستِ دیگری
" استخوان‌هایِ پادزهری "

سه جشنِ پیروزی
«لباسِ کوچکی بمیرد»
از دره‌یِ عمیقی که همیشه جشنواره است
راستِ خیابان  /   سفید
- - -
امیر قاضی‌پور


          

شاعری به نام حامد سلیمان‌تبار


شاعری که به صفحاتِ سفید اهمیت میده. اسمش حامد سلیمان‌تبار است. شاعری که با تاکید هم در شکلِ ارائه کتابِ کاغذی و هم خودِ متنِ شعرها به هیچ وجه شعرها را سیاه نمی‌کنه. همیشه دوست داشتم مثلِ کتاب‌هایی چون عهد جدید، عهد عتیق و اَوِستا، مناسباتِ خودمان را شعر کنم. حامد سلیمان‌تبار، یک عهد جدید از مناسبات ما با تمام تاثیراتی که گرفته دارد. چرا نباید تاریخِ خودمان را شعر کنیم. شعری که برتر از تاریخ است. این دو اثر تازه است. حامد خوب توانسته از عنصرِ تکرار در زندگی و مناسبات ما استفاده کند. از نام‌ها، رویدادها و برچسب‌ها و وقایع جدید و قدیم. گاهی باید آب را چرخاند.  آب را چرخیده بدهید!

در سال‌های اخیر، خیلی برای من سخت بوده کتاب شعری بفارسی را پیشنهاد کنم آن کتاب را بخوانید و ببینید. شاعری وصیت کرده بود، روی سنگ‌قبرم بنویسید: از بس شعر بد خواندم مُردم.  ‌دو کتاب شعر«عهدِ مَهد» و «نگاره‌ها و انگاره‌ها» از حامد سلیمان تبار را توصیه و پیشنهاد می‌کنم بخرید و بخوانید. شعر یک رویداده یک حادثه است. مربوط به زمانِ حال است از لحاظ کیفیت.
شعرِ حامد سلیمان‌تبار را هیچ وقت تبلیغ نکردم. شاعر را از زمانِ تاسیس تلگرام و گروه‌های تلگرامی می‌شناسم. از روحیه حامد ، میشه آموخت. وقتی کتاب «دیروز» که عکس‌های حمید شاهرخ درآمد، حامد کسی بود که میگفت باید این کتاب‌ها را چندتایی هدیه داد‌. یا می‌گفت کتاب‌های اکهارت تُله را به لحاظ تاثیرگذاری باید به ده‌ها نفر هدیه داد. دو کتاب شعر حامد سلیمان‌تبار را هم به لحاظ شعری و زیبایی‌شناسی باید خرید هدیه داد و پیشنهاد داد. کتاب‌هایی که در کتابخانه شعردوستان، جایش است. من بدونِ ناموس پرستی در شعر، از شعرِ حامد دفاع میکنم. چون دفاع از شعر است. دو کتاب شعر حامد سلیمان تبار را از کانال تلگرام " شعرِ بی  پایان " می‌توانید دانلود کنید.






و یادداشت حامد سلیمان تبار:
وقتی قصد کردم کار چاپّ و پخش کتاب‌های جدیدم را شخصا به عهده بگیرم، سعی کردم زوایای مختلف آن -یعنی آنچه از نیکی و عیبِ روش ِ کار بنظر می‌آمد- و حتّی نقد و نگاه‌های تیزِ احتمالی پیرامون این شیوه‌ی رفتاری تقریبا غیرمرسوم را پیشاپیش ببینم؛ سرآخر تصمیم شد بر این طرز کار که:
تعداد سیصد نسخه از هر کدام از کتاب‌های "نگاره‌ها و انگاره‌ها" و "عهدمهد" را بصورت کاغذی چاپ کردم؛
دویست نسخه را به دوستان اهل فکر و کلمه صمیمانه تقدیم کردم؛ از باقی هم که به سه‌چهارجایی سپرده شد از قضا و به مِهر دوستانِ نادیده فقط انگشت‌شماری باقی مانده‌ست؛ پیشتر از ایشان که این کتاب‌ها را تهیه کردند و با کتابخانه‌شان آراستند سپاسگزارم.
تا این‌لحظه این تصمیم قطعی‌ام است که این دو کتاب‌ تجدید چاپّ کاغذی نمی‌شوند، امّا از آنجا که نه‌ اهل عتیقه‌خری و نه عتیقه‌سازی و نه عتیقه‌فروشی‌ام؛ و نه با جهان‌بینیِ کلّی‌ام در زندگی سازگاری دارد؛ نسخه‌ی PDF آماده‌به‌چاپِّ کتاب‌ها را بصورت رایگان در اینترنت و در دسترس همگان قرار می‌دهم؛
نیک که بنگریم روزانه هزاران‌هزارنفر از ما کنار هر سوژه عبور می‌کنند امّا تماشای یک بیننده است که خطوطِ آن را برجسته می‌کند، حالا این سوژه ممکن است در قلّه‌ی قاف باشد یا همین‌همین کناردستِ ما؛ این بسته به دوسوی تماشاست و البتّه ظرفیّتِ هر تماشا.
با همه‌ی این‌‌ها امّا اقرار می‌کنم همچنان یکی از عاشقان نُسَخِ کاغذی‌ام و نه فقط برای شکوهِ دیدارِ نخست، بلکه به همان‌ نسبت دلداده‌ی لمسِ جوهرِ  نوشته‌های آنی‌ام که باید، یعنی شعوری که به مادّه تبدیل شده‌ست و در هر تورّق چیزی هم به آن افزوده شده‌ست، یعنی نوعی عشق‌بازیِ تنانه با کلمات...
پس با این همه آب‌وتاب ِ تعاریفِ عاشقانه؛ دیگر این‌ طرز کار چرا؟
نسخه‌ی آماده‌به‌چاپّ PDF کتاب‌ها را در فضای همگانی قرار می‌دهم تا هر دوست دیده و نادیده بتواند به آسانی و بصورتی که در پیشخوان و در راهنمای چاپ کتاب توضیح داده‌شده کتاب‌ها را  چاپ بگیرد؛  بعلاوه اینکه این تصمیم‌ها به فراخورِ وضعیتِ اقتصادی، شرایط چاپّ و پخش کتاب و وضع فرهنگِ سلبیِ جاری در برهه‌ی کنونی‌ گرفته شده است؛ حتّی اینکه توضیح پلّه‌به‌پلّه این طرز کار هم به باورم در واقع از جنس همین ضرورتِ تاریخی و فرهنگی‌ست؛
سرآخر اینکه دانلود و پخش این کتاب‌ها در گستره‌ی فضای مجازی و چاپّ کاغذی‌‌شان با شرطِ رعایت ِجنس کاغذ، ابعاد نوشتار و قطع کتاب که به‌عمد و کمی سختگیرانه جزئیات‌شان را در پیشخوان کتاب‌ها نوشته‌ام برای همگان آزاد است

حامد سلیمان‌تبار
یکم آبان هزاروچهارصدوسه






پاسخ به مسائلِ شخصی. حتا یک بوسه



اعضایِ مانده به طورِ منظم
- برای همیشه
راه راه شدند
پنجره‌یِ تمامِ خانه
شده‌ای از سن و سال رویِ آرایش
پاسخ به مسائلِ شخصی . حتا یک بوسه
عذرخواهی می‌کند
قالبِ نوشته
" اولین کسی که از خانه روی می‌گردانَد "
" چیزِ تازه‌ای مثلِ پُختنِ غذا "
- - -
امیر قاضی‌ پور




پیوست: در پی یک‌ مشاجره حالم بد بود. نوشته محمدزاده پدرام را خواندم. شفاف و زلال. برهم کُنش‌های من. چه کسی چه کسی را برپا می‌کند. هی! اعلام می‌کنند موافق هرگز فراموش نمی‌شود!


■ یادداشت محمدزاده که حالمو خوب کرد:


ارواحِ گوشتی

با فراموشی به دنیا می‌آییم. برای تجربه‌ای جدید. همه یِ ما چند بار زندگی کرده‌اند. ارواح ما یا در واقع مجموعه‌ای از اخلاقیات و اعتقادات ما به اشکالِ مشابه در ملل و مکان‌ها و زمان‌ها و گاهن گونه‌های هوشمند مختلف در فضا_زمان_مکان زمینی و فرا زمینی وجود داشته‌اند. مطمئنن هر زیست اما تجربه‌ای به آن روح و آن مجموعه اعتقادات افزوده می‌کند که مفید است. نیرویی می‌دهد که زندگی می‌دهد به ایده‌های مختلف. ماها ایده‌های گوشتی متحرک هستیم با قوانین و درونیات و اصول و اعتقادات و ضد اعتقادات و ضد قوانین و بیرونیات و ضدِ اصولِ خودمان. این است که ما را می‌سازد و قلمرو و مرز ما را مشخص می‌کند و مغزمان است که این آگاهی و روح را درونِ خود حل می‌کند به فراتر از بدن و گوشت و دیده‌ها و شنیده‌ها فکر می‌کند و می‌رسد. یعنی وقتی گوش داریم و بدن به فراتر از این ها فکر می‌کنیم و وقتی ارواحِ سرگردان هستیم به گوش و بدن و خوردن و حس کردن یک بوسه یا یک باد لای منافذ پوست فکر می‌کنیم!


تکان می‌دهد و تو را در خود عوض می‌کند


مفهوم‌سازی نکردن
و مفهوم‌سازی نکردن
اینو دوست دارم
دائو پشتیبانِ من است
این شعرِ زیر را دوست دارم. بخوانید




تکان می‌دهد و تو را در خود عوض می‌کند
وزن‌هایِ آب‌هایِ آزاد
روشنیِ آب ، مثالِ تُفی سفید
وَق زده به عطرش
تیغ‌ها که بر بستر ماسه‌های این بدن می‌نشیند
یک دلفین نفس می‌زند، می‌بوسد
به نشانه استمنا،خودش را درونِ خودش
با حسِ لَزِج از آبیِ خلیج
مثلِ گوشت ولو شده
لَخ در آب‌هایِ آزاد
صابون،آبی می‌نوشد
- - -
امیر قاضی پور






سکوت آوایی یگانه ست


شعری از فرامرز سلیمانی



for john cage



wild wide open


جهان از برابرم می‌گذرد و می‌گریزد از برابرم
نقش بی‌هودگی دارد این زمان
به بی‌خودی و بی‌معنایی
بی مقصود و خواهش
و التماس
بی‌حس‌های فراهم و درهم و گم
اگر آواهاش همسان‌اند اینسان
پس سکوت آوایی یگانه ست
وحشی و گشوده و برپا
به دعوتی و نه پذیرشی
در اتفاق و فضای خاکستریِ
مهره
و تاس
می‌آمدم مدام و مبارک باشد جهان
( پس هجده دقیقه سکوت ... )







شعر بالا از  کتاب شعر " در مدح‌ لیوان آب پرتقالی‌ تنها " استخراج شده است. با خواندن شعرِ فرامرز سلیمانی یاد این عبارت "دائو دِ جینگ" افتادم: چون خواهشی نباشد، [ آدمیان] سکون می‌یابند. 


شعرخوانی در کافه‌ی شهرکتاب



علاوه بر ویدئویِ شعرخوانیم در جلسه سینماشعر ، متنِ شعرِ خوانده شده را در در اینجا می‌آورم:
رهایی در آب



یک گام / " آبِ رودخانه از سد می‌گذرد "
قطره قطران
سدِ آب تمامِ رودخانه را تَه می‌گیرد
سُرسُره می‌خورم از آب
به رویِ سیروان رها می‌شود
گاه آب با پلک زدن به ستوه می‌آید
شُرشُره آب می‌ریزد تویِ دامنِ دخترِ کوه
آب ... جمع شدن
فریادهایی که در گرما چون آب - جمع شدن
ابری شونده
با حقیقت / و آب / ‌پوشیدن
از سودایِ طنین / و داد
قانون " آهسته " از زمان نما
ای جامِ تاریکِ انگشتانِ باز
سکونِ شب
سکونِ آب
ناخنِ کیست که می‌ریزد
رویاىِ آب
ای جام‌هایی که در فضا وجود دارد
- - -
امیر قاضی پور






یک لیوان آب


چه طور عکس‌ها باشد

پاروهایم را قایم می‌کنی
گدایی را که پس زده‌ای
شاید لنگه یِ دیگری را پیدا کنی
ناخن‌هایش به سایه‌ام می‌آید
یک گیلاس آویزان رویِ آب
رد خورَش نیست
"دریایی که قایمش می‌کنی"
بویِ ماهی پس می‌دهد
با خود ببرید به گوشه یِ دنج
"درست هجاهایِ کمتر"
پیراهنم را دوخته‌ام
- - -
امیر قاضی پور


تصویر : از فیلم High Art




کانال شعر و شعرخوانی در تلگرام: 

T.me/ghazipooramir




چهارم آبان جشن آبانگان


جشن آبانگان
آبانگان (چهارمِ آبان‌ماه به گاهشماریِ کنونی، دهمِ آبان‌ماه به گاهشماریِ یزدگردی) یکی از جشن‌های ایرانی است که در ستایش و نیایش ایزدبانو آناهیتا که ایزد آب‌های روان بوده‌است، برگزار می‌شده‌است. هنوز هم در ایران، جشنِ آبانگان به شادی، سرور و نیایش برگزار می‌شود. آبان به معنی آب‌هاست.
نکته: جشن‌های ایرانی قبل از دینِ زرتشت بوده است. و زرتشتیان این جشن‌ها را برگزار می‌کردند. و زرتشت نیز مخالفتی با این جشن‌ها نداشته است. این جشن‌ها ایرانی است؛ نه زرتشتی.




یک شعر
اسم دخترت را آبان بُگذار


تمامِ اتاق‌ها
جز صخره‌ها
تمناها
یا بازیگوش
سوارکاران تسلی می‌دهند پرده یِ خاموش را
ماهی‌ها
به رقص
خواهم شکست
نیما صفار : پنجِ عصر بود
و مسافرخانه
ماهیِ درونِ بلور
به سپیده جدیری گفتم : آیا تکرار می‌کند سبزه‌هایِ جدایی
بی هوده پاک شدنِ نرمه‌هایِ گوش
اسم دخترت را نسیم بُگذار
اسم دخترت را آبان بُگذار
تمامِ اتاق‌ها  جز صخره‌ها تمناها یا بازیگوش
سپیده جُدیری دستبندِ سبز دارد
بی هوده پاک شدن نرمه‌هایِ گوش
رُزا جمالی یک سطر شعر را خیلی رویش کار می‌کند
من تو را بوسیدم
من تو را بوسیدم
لباسی تنگ
با هر نگاه به دیوار
میانِ غریبه‌ها :  Amy Adams   . تهویه‌ها و بدنِ " اِمی آدامز " و نرمه یِ گوش
ساعت‌ها همیشه یک صدا بود / در نیامده بودنِ اِشغالِ ایران
- - -

تهران . امیر قاضی‌پور


از اندام و جایِ خانه و موزاییک‌هایِ خنک شده در پاییز


یک روز در دره‌هایِ خوبِ تنم

مرتب به اکلیل‌ها گیر می‌دادم

این جا که می‌نشینی
و چشم‌هایت دارد باغ‌ها را می‌بیند
از اندام و جایِ خانه و موزاییک‌هایِ خنک شده در پاییز
عاشق هر چیزی خواهم شد که نخواهم پوشید


یک اجاره‌نشین
اگر ماهی باشد
هوایش تنگ‌تر می‌شود
اکنون رویا دخترم؛ آب می‌خواست از نیلوفر و سزار
نازکی یا خنکیِ جا به جا نشدن در تابستان همراهم بود
- - -
امیر قاضی‌پور







کانال شعر و شعرخوانی در تلگرام:
https://t.me/ghazipooramir




در کف در نزدیک...


دریا و منو دریا
قبل می‌شود
شبیه صدایِِ خودش



پیچ و تابِ آبِ دریا و صخره
لک‌ لک نیست
تردیده انتخاب

اجاره‌ نشین سیاره ما نازنین است
مسخره است در می‌زنن
این گونه می‌گذراند در زنجیرِ طلا

در قصر ملایمتی دارد گم کردنِ ۳۰ نفر
کُشنده‌ تر از درد
شکوفه بر فرازِ آب‌ها خواهد رمید
من ترا در آغوش به بازماندگانی می‌سپرم در نازک کردنِ ماهی!
طاووس . بی خاطره به تدریج در گردنِ شکسته
بادها مگر چیزی جز
در کف  در نزدیک
- - -
امیر قاضی‌پور







عکس : شیرین نشاط

سخن از گیسوی خوشبخت من‌ست


سخن از پچ‌‌پچِ ترسانی در ظلمت نیست
سخن از روزست و پنجره‌های باز
و هوای تازه
و اجاقی که در آن اشیاء بیهُده می‌سوزند
و زمینی که ز کشتی دیگر بارور است
و تولد و تکامل و غرور


سخن از پیوندِ سستِ دو نام
و هم‌آغوشی در اوراقِ کهنه‌ی یک دفتر نیست
سخن از گیسوی خوشبخت من‌ست
با شقایق‌های سوخته‌ی بوسه‌ی تو

و صمیمیتِ تن‌هامان، در طراری
و درخشیدنِ عریانی‌مان
مثلِ فلسِ ماهی‌ها در آب
- فروغ فرخزاد



دوسال از جنبشِ مهسا گذشت.  هنوز تازه است هنوز هست هنوز هست و جریان دارد . آزادی اگر آزادی است . جنبشی از جنبش ها

امیال، عرفان و شعر



عرفان در شعر. از عرفانِ یداله رویایی در هفتاد‌سنگ‌قبر تا شعر-پند-خردهایِ دائو دِ جینگ که پیوند با زندگیِ روزانه داره و ابدی‌ و جاودانه است. از عرفانِ کتاب دروازه‌ی بی‌دروازه با ترجمه ع.پاشایی. از سکون و سکوت و فضای خالی. یکبار مجتبا حدیدی در برابرِ یک شعر، از تعبیرِ عرفانِ شخصی استفاده کرد.
شعرِ Sweet و عرفانِ رها و شادمان. تمامِ ننامیدنی‌ها که عنوان گرفتند. فریدون رهنما بجایِ کلمه نقد از کلمه بِه‌گُزینی استفاده میکرد. آیا شعرهای جاودانه دائو دِ جینگ، همان بِه‌گُزینی نیست بجای شکوه و شکایت کردن. امیال، خرد، عرفان و شادمانی.





لثه‌ها ماهی‌ها
شعری از امیر قاضی پور


سطح و ریزشِ آب
لب و دهان
بی خود نفت ریختن لب‌ها
آب شدنِ آب‌هایِ تمیز
"خوردگی"
لب هایِ شیرینی خورده
و سطح و آب
گُدازه‌های روشنِ آب
لب و دهانِ پاک نشده
از سطح و لب و دهان
دارویِ ریزشِ مو
آتش فشان‌ها







نگاه مجتبا حدیدی به شعر بالا :

هگل گفت انسان اساسن آفریده ی امیال است/میل برای چیزی که از بقا فراتر می‌رود و ارزشمندتر از شادکامی حسی است/من آن را آزادی انضمامی می‌دانم که در شعر تو منضم شده به «رسمیت شناختن خود»،به خود بودن،به فایق شدن بر بیگانگی و نشان دادن اهلی شدن به دیگری،یک نوع خود تحقق شده گی که احتمالن در آن وجه انسان ب ضدماده‌ای به نام «حقیقت» نیز دست یافت و به حضورش پی برد/عرفان و تصوف تو کاملن شخصی است و با پی بردن به نوع اندیشه‌ات در شعرت می‌توان تو را رفیق نامید/نمی‌توانم دیگر نخانمت امیر




​​​​​​​تصویر: از فیلم Kiss از اندی وارهول 




بگذارید دلتان آرامش یابد


ذهنتان را از همه‌ی افکار خالی کنید.

بگذارید دلتان آرامش یابد.
ناآرامی موجودات را بنگرید
و بر بازگشت‌شان تعمق کنید.
همه‌ی موجودات این جهان
به خاستگاهی یگانه بازمی‌گردند.
بازگشت به این خاستگاه آرامش یافتن است.
اگر آن را نشناسید،
در اندوه و سردرگمی به این طرف و آن طرف می‌خورید.
اگر بدانید از کجا آمده‌اید،
به طور طبیعی بردبار می‌شوید.
بی‌نیاز، شادمان،
مهربان همچون مادربزرگ
و باشکوه همچون پادشاهان می‌شوید.
غرق در حیرتِ تائو
از آنچه زندگی برایتان به ارمغان می‌آورد خوشنودید
و چون مرگ فرا رسد، آماده‌اید.








متنِ بالا از کتاب تائو تِ چینگ ( tao de ching) ، نوشته لائو تزو ( lao tzu) با ترجمه فرشید قهرمانی از نشر‌مثلث ( چاپ سی و‌سوم، ۱۴۰۳) استخراج شده است. " دائو " یا " تائو " به معنای راه و طریقت است.  کتابی ساده و عمیق درباره آیینِ کشورداری و هنرِ زیستن که با زبانِ شعر ، همراه شده است. راهنمایِ هنرِ زندگی و خِردِ ناب در هشتاد و یک پند و اندرز به زبانِ نظم و شعر . انگار این کتاب در همین لحظه حال نوشته شده است و تازه است. کتابی که برای تمام انسانها خواندنش مفید است. این کتاب باعث شد سرگشتگیِ من کمتر بشه . فضایِ خالی و تُهیایی که دارد، فوق‌العادست.  من را خالی کرد از فکرهای بیهوده. خالیِ خالی. بعد از خواندنِ عهد عتیق، عهد جدید، زبور مانوی و ...اَوِستا ، در طی سالها ، سرگشتگی من افزوده شد. کتاب دائو دِ جینگ ، این انباشت بی‌هوده  را به کل خالی کرد.
این کتاب را علاوه بر فرشید قهرمانی، مترجم و شرق‌شناس عزیز آقایِ ع.پاشایی نیز با عنوانِ

" شنیدن از دائو دِ جینگ " در نشرِ کارگاه‌اتفاق منتشر کرده است. ع.پاشایی علاوه بر کتاب کاغذی، این کتاب را بصورت کتاب‌صوتی نیز خوانده است. صدای ع.پاشایی شنیدن دارد. با کلمه " دائو "  بیشتر مانوس هستم تا ترجمه " تائو " از فرشید قهرمانی. هر دو مترجم، روان و سلیس ترجمه کردند. همه چیز دائویی است یا می‌تواند باشد. شعر ما شعر جهان و ایران نیز دائویی است یا می‌تواند باشد.

ع.پاشایی در ترجمه خودش آورده است: "دائو چیزی جز تجربه روزمره‌یِ انسان نیست" . وقتی از استاد کُهنی پرسیدند مقصودش از این حرف چیست، گفت: " وقتی گرسنه‌تان باشد غذا می‌خورید، وقتی که تشنه‌تان باشد آب می‌خورید، وقتی هم دوستی را ببینید سلام می‌کنید. ".
خوبی دائو این است که ننامیدنی‌ست. به دائو نمی‌شود نامی داد. بی‌نام است.




بیا به این فاصله عشق بورزیم


از تنِ اوست
جانش را در فاصله می‌دید
شاخه یِ به هم پشت
طرحِ لبخند افتاده رویِ خاک

اگر شب‌هایِ آخر
با صدایِ نزدیک
نزدیک در میانِ سنگ‌هایِ پاره
- - -
امیر قاضی پور




■ سیمون ویِ عارف‌مسلک به دوستی در قاره‌ای دیگر نوشت «بیا به این فاصله عشق بورزیم، فاصله‌ای که به تمام‌وکمال در تاروپود دوستی تنیده، چراکه آن‌هایی که یکدیگر را دوست ندارند فاصله‌‌ای بین‌شان نیست.»



■ استفان مالارمه: تو با اثر [یا شعر] خویش اعلام خواهی کرد که جهان را در فاصله‌ای از خود نگه داشته‌ای



■چنانچه دو عاشق، با استفادۀ نامشروع ( Unlawful) از مهر ، خود را یک تن بینگارند ، دوستی این قدرتش را از دست می‌دهد؛ و در آن صورت آنچه در جریان است دوستی به معنای درست کلمه نخواهد بود. چنین اتحادی را حتی اگر میان زن و شوهر رخ دهد می‌توان اتحادی زناکارانه ( Adulterous Union) نامید. جایی که فاصله و احترام وجود نداشته باشد دوستی در کار نیست.
نفسِ لذت بردن از این که مانند محبوب بیندیشیم، یا حتی آرزوی چنین توافقی، پاکی و صداقتِ دوستی را خدشه‌دار می‌کند. این امری شایع است، در حالی که دوستیِ ناب امری نادر است.
- بخشی از مقاله سیمون وِی با ترجمه بهزاد حسین‌زاده در کتاب قدرتِ کلمات