پا... کوتاه
سر... انبوه
کم اندر یک فنجان
لب... آواز دو نفر نیست
وقتی پژمرده - آغوش- صدا
روشنفکری... مرمر
از جایگاه بازه خزر- کتابی
خشک و خالی
قدرت... پایین
آوازِ باها
والا یکی خواهر
عکسی یالا مگر بخواب
بسته چَشماش
زاغانِ سبزی گُلها تقدیم میکند
زاغه جیک
مورچههای قتلهای این خودی
ماهیچه! بیخودی خوشم میآمد
کله گنجشک دَمینه
هله هوله مورمورِ داخلِ پوست
سرِ قبرِ طاهر -فرشته- آینهها
دستمش بر جلو بگیری
یاسمن بعد ناسوری
گاندی اگر هم
از جلو افراز بردارد
روپوشِ چهاردهم
لایِ اسی توپ ساق بگیرد
- - -
امیر قاضیپور
شعر بالا را در کانال تلگرام شعر بی پایان، شعرخوانی کردم
دیگر
من
باور نخواهم کرد
خرطو
مفیل
و پا
ندو
ل ساعت را
چون
آن
آبـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــروی
آبنبات ساعتی های قناد
ریخته
و این
هنوز
دنبا
له ی تیک تک تیک تک تیک تک تیک تک تیک تک تیک تک تیک تک
تیک تک تیک تک تیک تک تیک تک
تیک تک تیک تک ....
تهران -۱۳۴۵
شعر بالا از اسماعیل شاهرودی است
شاید همهی اشعاری که بر ما تاثیر میگذارند یا با ما ارتباط برقرار میکنند، در واقع چیزی را آشکار میکنند که شاعر نمیخواهد به زبان بیاورد اما مأیوسانه میکوشد آن را به خواننده بفهماند و از شر آن رها شود. شاید نیازِ یک شاعر به پنهان کردنِ آن چیز است که کلامش را شاعرانه میکند - آن را شعر میکند.
جملات بالا از تد هیوز ( Ted Hughes) با ترجمه کامک ارژنگی است.
جمله بالا را منِ شاعر تجربه کردم. با این نگاه مانوس هستم.
در حالِ خواندنِ کتاب روباهِ سوخته از تد هیوز هستم که نشر وزین و شعرشناس کارگاه اتفاق به زیبایی در قطع پالتویی منتشر کرده است.

شعری از محمدرضا اصلانی
نه به آبیِ صبح زده
نه به زردِ غروب رفته
تنها
جویی که شادمانه پیگیر به مرگ میرود
ما
که زیر چرخِ کبود ز هرچه رنگِ تعلق بود آزادان
در اکنون به کبودی
در آن سوتر به کبودی
در آن سوتر هرچه مرگ تواند بود
با خود
رودررو
آغشته به همهی رنگها
وفادار به همهی رنگها
قفل اسطورهی ارسطو
بر لبهامان
در زیر پامان
جهان قفل برگرفته
آفتابگردانهای ژالهبارِ امید
به کلاغها تسلیم
ای اکنونا
نه صبح جیغزده
نه غروبِ لبور چیده
تنها
صلاةِ قیامت
و فریادِ کلاغی
بیطاقت از بودنِ بسیار
بداهه نویسی
امیر قاضی پور
و امیر وزین
مثلِ سمعک مثلِ خیاط
را دوست داشتم
چه رَگ
چه گو
چه گا
در این میرزاده عشقی
ببخشید
رولتِ هومم نمی دونم چی :اسپانیایی
آهان خلوتی
اسلوب هندی شدی
خِرس
خرابهها...
اگر مرا در حالِ حرکت
شاید ( maybe )
زیباترین آوازِ بلبل
آدمها پرده برداشتهاند
تو در تنهایی خود یک بازیِ بی نقص شدی
نیایش مشغولِ ژولیت
دستمالِ توری شاید علیاکبر استاداسدی به خودمان گُل نزند
تا لباسِ نمایش یک درشکهچیست و ماهیست
مرزِ میانِ بازیگران و مخاطبان
اگر " خام-خوار "
شاید از این دکورِ سهمگین
پختنِ سوپ شاید در گوشماهیها اثر ندارد
وقتی سالاد را شاید با پرندگان، با " سیمون وِی" با پاسکال با سبکی دستهایِ تاریک شده از یقین
هر چه را خوانده بودم برایِ خودم سالاد کردم
دنبالِ کارِ " maybe " خواهند گشت
سُر خوردن هنگامِ استمنا . محتاج شدن به کلید
خورشید با مقعدش تابید
در این زنای شیزوفرنیک
نه خبری بی
نه این
نه چطور
بلکه چی
خارِ من
از آخرین نامه ی لیلیث
یک صاد باقی ماند هیسم یک
حق تعالی چونان زنبور است
گوگرد رییده حتی
ناخن. سلول اش
مرگ موم_عسل است
زنده باد شخصیتِ بادِ زنده
زندهباد ارضای چشمانِ تو
وقتِ قانونِ بازی / بازی نکردن / سفیدسازی
سورن کییر کگور چگونه شاعر شد
الهامش جدا شدن از نامزدش رگینه بود . رگینه بود که او را شاعر کرد
خوردن و نوشیدنی به بدن
تولید کردنِ چیزها . شیبدار بودنِ میز سورن کییر کگور. طوری که میتوانست بایستد
مال خود کردنِ چیزها اصلن قدغن بود . ممنوع نبود مثلِ" فیلم گربهیِ کوچکِ عجیب"
مادر سالم . باباتوم آمد خانه
از قوهی جنسی . از سینهها از فیلم سکوتِ برگمان در فضایِ بیمارستانیِ فیلم سکوت، شعر ساختن
من از بیفایدگی شعرا بیشتر خوشم میآمد
گذرگاهی که سکوت. دلالت بر بیملاحضگی
من باید از طرف جمع سخن میگفتم از طرف خودم سخن گفتم
بدونِ احساسِ مسئولیت بچه را پس انداختن و شاعر نشدن
سورن کییر کگور از ازدواج دفاع میکرد . اما خودش شاعر شد نه ازدواج
ازدواج : فیلم love از گاسپار نوئه
ازدواج نکردن . کییر کگور اصرار داشت عیاشیهایش را برای نامزدش تعریف کند
بدونِ جنسیت کدام شعر
من شعرِ من تو او مرد او زن از شانتال آکرمن را انتخاب کردم و تکهتکه سفیدسازی کردم
کدام تاخیر. وقتی تمام بارانها را میشود ممکن کرد .
فقط تعویق است فقط واسازیست . فقط شیره را اندام را مکیدن است . شاید هم مکیدن کار زشتیست . زن به مکیدن؟

این تصویرِ شاعری به نام پرنیا عباسی است که در حمله اسرائیلِ جنایتکار، تروریست و نژادپرست، به همراه خانوادهاش در تهران کشته شد.
خبر زیر از کانال تلگرام مجله وزن دنیاست.
کشتهشدن پرنیا عباسی شاعر جوان در حملات اسراییل
با صدهزار افسوس و درد مطلع شدیم «پرنیا عباسی» شاعر جوانی که پیشتر آثاری از او در مجلهی وزندنیا منتشر شده بود و در میزگردی که مجله در شمارهی ۲۴ خود در دیماه ۱۴۰۱ برگزار کرده بود (با عنوان تحلیل جهان شعری شاعران متولد دههی هشتاد) شرکت داشت در حملات دیشب اسراییل به تهران، همراه با خانوادهاش که همه غیرنظامی بودند کشته شده و ناباورانه از میان ما پرکشیده... ضمن ابراز خشم و اندوهمان از فنا شدن جانهای عزیزی چون پرنیا که سراسر شعر و شور زندگی بود، همدرد دوستانش، معلم شعرش روجا چمنکار و جامعهی شعری ایران در فقدان این استعداد از دست شده هستیم.
■ شعری از پرنیا عباسی که در حملات اسرائیل به تهران جان باخت.
«ستارهی خاموش»
برای هر دو گریستم
برای تو
و خودم
ستارههای اشکم را
در آسمانت فوت میکنی
در دنیای تو
رهایی نور
در دنیای من
بازی سایهها
در جایی
من و تو تمام میشویم
زیباترین شعر جهان
لال میشود
در جایی
تو شروع میشوی
نجوای زندگی را
فریاد میکنی
در هزار جا
من به پایان میرسم
میسوزم
میشوم ستارهای خاموش
که در آسمانت
دود میشود.

بهنام ناصری : بحث پیرامون شعر زن در یکی دو دههیِ اخیر پروندهای مستقل میطلبد. به ویژه پس از تحولی که در شعر فارسی پدید آمد؛ یکی از اولین زنان متفاوت نویس شعر فارسی جدای از شخصیت قصه نویسیاش، شیوا ارسطویی بود. شما این طور فکر نمیکنید؟
هوشیار انصاریفر : بله؛ قطعاً همین طور است. اما واقعیت این است که او یک خط در میان شاعری را جدی گرفته و انرژی و زمانی را که صرف قصه نویسی کرده، هیچ وقت صرف شاعری نکرده؛ اما شعر او را نمیتوان نادیده گرفت؛ مهمتر از همه به دلیل پیشگامیاش. ارسطویی اولین مجموعهای را چاپ کرد که تعدادی شعر زبان در آن بود. «گم» دو سه سالی قبل از «خطاب به پروانهها» چاپ شد. چند شعر خوب داشت. به خصوص خود شعر «گم» که شعر مهمی بود. او شاعر بهتری میتوانست باشد اگر شاعری را جدیتر میگرفت.
گفتگوی بهنام ناصری با هوشیار انصاریفر را طی سالها دوست دارم. نظرات شفاف و منتقدانه دوستمان هوشیار. با این تقسیمبندی جنسیتی (یکی از اولین زنان! متفاوت نویس) موافق نیستم.

ذراتِ موسیقی / ماهِ ثابت
و پشت نکردنِ به ماه
" جامدادی های بنفش شده "
ماه کامل شده است... اما بنفش
- - -
امیر قاضیپور
● تصویر: تابلوی آهنگ راز از نامی پتگر
برگهها تصاویر شعرها
۱. مشاهده یِ رسوخِ نیروها و ردپاهای تاریخ
۲. فاصله گذاری، مثلِ یک پیوند
۳. شعر و عرفانِ شخصی
۴. رهایی در آب ( سکونِ شب سکونِ آب)
۵. نقدی بر شیوه شعر نوشتنِ امیر قاضیپور
۶. سیلویا پلات هنوز خواب میبیند
۷. ترجمه شعری از امیر قاضیپور به انگلیسی
۸. ️چشمه و چشمه و استتیکِ صدا
۹. چنان سکوت میشود که کاری انجام نمیشود
۱۰. شعرخوانی امیر قاضیپور در کافه راه
۱۱. نشست ادبی "عین " و سایت عروض
۱۲. شعر و آزادی
۱۳. شعرِ تصویری و سینمایی: خودش را درونِ خودش
۱۴. معجزۀ زندگی در لحظه حال
۱۵. آویزههایِ گیلاس، روح را تک و تنها نمیگُذارد
۱۶. شعرِ گربه: شعرخوانی امیر قاضی پور در کافه
۱۷. زن کاملن روی لبه
۱۸ .شعرخوانی امیر قاضیپور در نوروز ۱۴۰۴
۱۹. یک شعرِ تئاتری
یک شعرِ تئاتری
شعرِ Sweet
متنِ شعری که در ویدئو خواندم:
چی شد وبلاگنویس شدید؟
این که بتوان دیگران را قادر به وانمود کردن دانست، خود بخشی از وانمود کردن است.
امیر قاضیپور:
تقدیم به چشمه رها شده یِ تو!
- - - - - - -
چشمه رها شده
اتصالها که یکی شود برای هر اتصال
وقتی جدا میشویم برای بخشیدن
نگاه کن هرگز فکر نمیکردی به جنونهایی که یکی نشود
یکی نشود!
دعوت همه دیالوگهایی که باید سرنگون شون
چشمهایی که هیچ وقت نشد!
از نیمه افتادن و نگاه کردن . نگاه نمیکردی وقتی که
هر کسی زیرِ سرِ جنون
دعوت همه یِ آدمها ورایِ
هیچ وقت نشد
چَشمِ رهاشده

چه طور عکسها باشد
پاروهایم را قایم میکنی
گدایی را که پس زدهای
شاید لنگه یِ دیگری را پیدا کنی
ناخنهایش به سایهام میآید
یک گیلاس آویزان رویِ آب
رد خورَش نیست
"دریایی که قایمش میکنی"
بویِ ماهی پس میدهد
با خود ببرید به گوشه یِ دنج
"درست هجاهایِ کمتر"
پیراهنم را دوختهام
- - -
امیر قاضی پور
تصویر : از فیلم High Art
کانال شعر و شعرخوانی در تلگرام:
T.me/ghazipooramir
چقدر آبان با بازیِ خزر معصومی در فیلم " باغهای کندلوس " دوست داشتنی بود.

گلهای بهاری، ماه پاییزی؛
نسیمهای تابستانی، برف زمستانی
اگر چیزهای بیفایده خیال شما را به هم نریزد،
شما بهترین روزهای عمرتان را دارید
شعر بالا از موُمون است
از کتاب دروازهی بیدروازه
فارسیی : ع.پاشایی
دو ترجمه دیگر از شعر موُمونکان:
۱. ترجمه لینچ :
گلهای خوشبوی بهار، ماه سیمگون پاییز؛
نسیمهای خنک در تابستان؛ برف سفید در زمستان
دلت را از اندیشهی بیحاصل آزاد میکند،
بهترین موسم زندگیت رسیده است.
۲. ترجمه شیبایاما:
صدها گل در بهار، ماه در پاییز
نسیم خنک در تابستان؛ و برف در زمستان؛
اگر ابر بیهوده در دلت نباشد
برای تو فصل خوبیست.
یک روز در درههایِ خوبِ تنم
مرتب به اکلیلها گیر میدادم
این جا که مینشینی۱
آغاز خزان
چیست که فالگیر
چنین شگفتزده به آن نگاه میکند؟
۲
بیش از پارسال
حالا احساس تنهایی میکنم؛
این شامگاه پاییز
۳
شمعی به دست دارد
رنگ میبازد
داوودی زرد
۴
ماه در بالای آسمان،
به روشنی میگذرد
از خیابان فقیرِ شهر
۵
گلبرگهای گیلاس فرو میریزند
آب خزانهی برنج
ستاره، ماه، شب
۶
روی پاراوان طلایی
جامهی دیبای کیست؟
باد پائیزی
۷
در عمقِ آبِ گرم
پاهایم را میبینم
این صبح پاییزی
۸
یکی آمد
به دیدار کسی،
یک شامگاهِ خزان
هایکوهای بالا از شاعر ژاپنی " یوسا بوُسون " ( ۱۷۸۴-۱۷۱۶) است.
با ترجمه ع.پاشایی
هر روز باید یک شعر خوب خواند
دو شعر از امیر قاضی پور
شعر- ۱

https://t.me/ghazipooramir

□ سیلویا پلات:
"پدر
این هوای سنگین کُشنده است
من آب تنفس خواهم کرد"
□ امیر قاضی پور :
ضربدر زدن ضربدر زدن
لالهها در وهله یِ اول
خون از بدنم میرفت
جعبه فقط آینه
بازیافتت چروک یافته / بدن،رفته درخت،جاودانه
از میانِ انگشتانم ضربه زدنِ هوای تازه
آن ها حتا توی آن تُنگ شیشهای حتا ماهی نیستند
تشدید نیست در میانِ انگشتانم در میانِ مه
دندانهایِ زرد از میانِ اکسیژن،
تنم را به جراحان بسپر / مرا تسخیر برایم چنگ یا سَم بیار
تمام روز بمیرن خوراکیها تمام روز لاتین هجاهای نامفهوم
کلیسایِ یک درخت
داربستهای نادیده / بلوایِ سبزها
بی رنگ مثلِ پوستِ دهان
ماهی هم بیرحم است
شاتوت هم غروبها را رنج میبرد
رنگ پریدگیِ شاتوتها دیدنی نیست
خونِ همه از بدنشان
مهم نیست بشقابهای بیمارستان نفسِ مُردگان داشته باشد
میل به کشته شدن
در آب، جیغ میکِشن
تصویر: نیکول کیدمن در نقش ویرجینیا وولف در فیلم ساعتها (۲۰۰۲)
۱. شاعری که از یک خویِ انسانی و حساس به یک آدمکش و خونریز تبدیل میشه. شخصیت " لارنس " در فیلم سه ساعت و ۴۷دقیقهای لارنس عربستان. در جایی که وقتی یک انسانِ عرب از قبیلهای ، برای آب، عرب قبیله دیگر را میکُشه متاثر میشه. در جایی از فیلم، لارنس وقتی مجبور میشه یک قاتل را در بیابانِ عربستان بکُشه و قصاص کنه، تا درگیری قبیلهای اتفاق نیفته دوباره متاثر میشه و از کُشتن یک انسان بشدت ناراحت میشه. به مقامات بریتانیا میگه بعد از این حوادث و کُشتن یک انسان، دیگر نمیخواد در عربستان کار کنه. اما لارنس در جایگاه خودش میمونه و در عربستان، این بار فرمانِ حمله و کُشتن میده. همان لارنسی که نمیکُشت. ورنر هرتزوگ در فیلم ملکه صحرا ، شخصیت لارنس را دوباره تصویر میکنه بعد از لارنس عربستان. بدونِ زنها فیلم نمیشه ساخت. اما لارنس عربستان بدونِ هیچ بازیگر و شخصیت زنی ساخته شده
۲. مانی شاعر و پیامبر : گفتار من خونی جاری نمیکند،
دستان من هیچ شمشیری را لمس[ تبرک] نخواهد کرد نه حتا ...کارد قربانی کنندگان، و نه هیزم هیزم شکنان را!
۳ . فقط دو موجود در صحرا بهشون خوش میگذره: بدوی ها و خدایان. و تو هیچکدوم نیستی...
- لارنس عربستان ( Lawrence of arabia) ، دیوید لین، 1962

اُردکی
جایی برای بازی.
بی نهایت
هنگامِ سایش
پلک میگُشاید
«همه لبخندی»
مگر با نوشیدنِ دهانی سر میزَنَد
مانند شیرشان،در میانِ ما حائل.
خونِ یکی مثلِ گرمکها
" صدایی از چارچوبِ شیشهها "
در اعتقادِ آبی رفتنِ کفشها
نه میراند نباریده گرم میکند
- - -
امیر قاضی پور
سه دفتر شعرِ امیر قاضی پور
الیت
جانِ پرندهای از حشرههایِ بلند
واسازیِ هوایِ بیرون از خانه
زیباییِ نقص . نقدی بر شیوه شعر نوشتنِ امیر قاضی پور
و کانال شعر و شعرخو انی در تلگرام:
T.me/ghazipooramir
بهتر از نامهایِ من / کوری بر دیوار آویزان است
" پژواکِ دروغ "
تمامِ نشانیها / و من پیشانیم
و سنجاقکِ بیشمار
بی معجزه آمدنِ زمستان
جز راه خودش پرواز میکرد
بیدِ مجنونی که همچون ستارگان میدرخشد
یخ زده خونت / خونِ نمناک
دعوتی نیست که در صخره یِ قرارش
خاکستر و خاشاک چون خون چکان
ناقوس انگار صبح نرسیده است
کافه در ساحل است
در حلقه میآورد .
دست بر چشم هایم میگذاری
بی صورت است نوازشِ چشمانی از ستونها
چقدر جایِ خالیِ دست گذاشتن رویِ سینه
- - -
امیر قاضیپور