«من تو او مرد او زن »

شعر، نیروی حال ، دائو دِ جینگ، سکون و... سکوت

«من تو او مرد او زن »

شعر، نیروی حال ، دائو دِ جینگ، سکون و... سکوت

گاندی اگر هم از جلو افراز بردارد


 پا... کوتاه
سر... انبوه
کم اندر یک فنجان
لب... آواز      دو نفر نیست
وقتی پژمرده - آغوش- صدا
روشنفکری... مرمر
از جایگاه       بازه خزر- کتابی
خشک و خالی
قدرت... پایین
آوازِ باها
والا    یکی خواهر
عکسی یالا     مگر بخواب
بسته چَشماش
زاغانِ سبزی     گُل‌ها تقدیم می‌کند
 
 
زاغه    جیک
مورچه‌های قتل‌های این خودی
ماهیچه!    بی‌خودی خوشم می‌آمد
 
 
کله گنجشک     دَمینه
هله هوله     مورمورِ داخلِ پوست
سرِ قبرِ طاهر -فرشته- آینه‌ها
دستمش بر جلو بگیری
یاسمن بعد ناسوری
 
 
گاندی اگر هم
از جلو افراز بردارد
روپوشِ چهاردهم
لایِ اسی توپ ساق بگیرد 
- - -
امیر قاضی‌پور 



شعر بالا را در کانال تلگرام شعر بی پایان، شعرخوانی کردم





شعرخوانی


دیگر                                                                       
 من
باور نخواهم کرد                                           
  خرطو
     مفیل
و پا
   ندو
       ل ساعت را
چون
 آن
آبـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــروی
                                        آبنبات ساعتی های قناد
                                                               ریخته
و این
هنوز
دنبا
 له ی تیک تک تیک تک تیک تک تیک تک تیک تک تیک تک تیک تک
                                             تیک تک تیک تک تیک تک تیک تک
                                                             تیک تک تیک تک ....
                                                         
                                                    
                                                                      
      تهران -۱۳۴۵


شعر بالا از اسماعیل شاهرودی است





شعر و شاعر


شاید همه‌ی اشعاری که بر ما تاثیر می‌گذارند یا با ما ارتباط برقرار می‌کنند، در واقع چیزی را آشکار می‌کنند که شاعر نمی‌خواهد به زبان بیاورد اما مأیوسانه می‌کوشد آن را به خواننده بفهماند و از شر آن رها شود. شاید نیازِ یک شاعر به پنهان کردنِ آن چیز است که کلامش را شاعرانه می‌کند - آن را شعر می‌کند.


جملات بالا از تد هیوز ( Ted Hughes) با ترجمه کامک ارژنگی است.
جمله بالا را منِ شاعر تجربه کردم. با این نگاه مانوس هستم.

در حالِ خواندنِ کتاب روباهِ سوخته از تد هیوز هستم که نشر وزین و شعرشناس کارگاه اتفاق به زیبایی در قطع پالتویی منتشر کرده است.




هفده‌ امرداد ، به یاد فریدونِ رهنما




شعری از محمدرضا اصلانی 

نه به آبیِ صبح زده
نه به زردِ غروب رفته
تنها
جویی که شادمانه پیگیر به مرگ می‌رود


ما
که زیر چرخِ کبود ز هرچه رنگِ تعلق بود آزادان
در اکنون به کبودی
در آن سوتر به کبودی
در آن سوتر هرچه مرگ تواند بود
با خود
رودررو
آغشته به همه‌ی رنگ‌ها
وفادار به همه‌ی رنگ‌ها
قفل اسطوره‌ی ارسطو
بر لب‌هامان
در زیر پامان
جهان قفل برگرفته
آفتابگردان‌های ژاله‌بارِ امید
به کلاغ‌ها تسلیم


ای اکنونا
نه صبح جیغ‌زده
نه غروبِ لب‌ور چیده
تنها
صلاةِ قیامت
و فریادِ کلاغی
بی‌طاقت از بودنِ بسیار






وقتِ قانونِ بازی / بازی نکردن / سفیدسازی


بداهه نویسی
امیر قاضی پور
و امیر وزین



مثلِ سمعک مثلِ خیاط 
    را دوست داشتم
چه رَگ
چه گو
چه گا
در این میرزاده عشقی
ببخشید
رولتِ هومم نمی دونم چی :اسپانیایی
آهان خلوتی
اسلوب هندی شدی
خِرس

خرابه‌ها...
اگر مرا در حالِ حرکت
شاید ( maybe )
زیباترین آوازِ بلبل
آدم‌ها پرده برداشته‌اند
تو در تنهایی خود یک بازیِ بی نقص شدی
نیایش مشغولِ ژولیت
دستمالِ توری شاید علی‌اکبر استاداسدی به خودمان گُل نزند
تا لباسِ نمایش یک درشکه‌چی‌ست و ماهی‌ست
مرزِ میانِ بازی‌گران و مخاطبان
اگر " خام-خوار "
شاید از این دکورِ سهمگین
پختنِ سوپ شاید در گوش‌ماهی‌ها اثر ندارد
وقتی سالاد را شاید با پرندگان، با " سیمون وِی" با پاسکال با سبکی دست‌هایِ تاریک شده از یقین
هر چه را خوانده بودم برایِ خودم سالاد کردم
دنبالِ کارِ " maybe " خواهند گشت
سُر خوردن هنگامِ استمنا . محتاج شدن به کلید


خورشید با مقعدش تابید
    در این زنای شیزوفرنیک
     نه خبری  بی
نه  این
نه  چطور 
        بلکه چی
خارِ من   
  از آخرین نامه ی لیلیث
یک صاد باقی ماند     هیسم یک
    حق تعالی چونان زنبور است
         گوگرد رییده حتی 
  ناخن. سلول اش 

     مرگ  موم_عسل است
زنده باد        شخصیتِ بادِ زنده

زنده‌باد ارضای چشمانِ تو
وقتِ قانونِ بازی / بازی نکردن / سفیدسازی
سورن کی‌یر کگور چگونه شاعر شد
الهامش جدا شدن از نامزدش رگینه بود . رگینه بود که او را شاعر کرد
خوردن و نوشیدنی به بدن
تولید کردنِ چیزها . شیب‌دار بودنِ میز سورن کی‌یر کگور. طوری که می‌توانست بایستد
مال خود کردنِ چیزها اصلن قدغن بود . ممنوع نبود مثلِ" فیلم گربه‌یِ کوچکِ عجیب"
مادر سالم . باباتوم آمد خانه
از قوه‌ی جنسی . از سینه‌ها از فیلم سکوتِ برگمان در فضایِ بیمارستانیِ فیلم سکوت، شعر ساختن
من از بی‌فایدگی شعرا بیشتر خوشم می‌آمد
گذرگاهی که سکوت. دلالت بر بی‌ملاحضگی
من باید از طرف جمع سخن میگفتم از طرف خودم سخن گفتم
بدونِ احساسِ مسئولیت بچه را پس انداختن و شاعر نشدن
سورن کی‌یر کگور از ازدواج دفاع می‌کرد . اما خودش شاعر شد نه ازدواج

ازدواج : فیلم love از گاسپار نوئه
ازدواج نکردن . کی‌یر کگور اصرار داشت عیاشی‌هایش را برای نامزدش تعریف کند
بدونِ جنسیت کدام شعر
من شعرِ من تو او مرد او زن از شانتال آکرمن را انتخاب کردم و تکه‌تکه سفیدسازی کردم

کدام تاخیر. وقتی تمام بارانها را میشود ممکن کرد .
فقط تعویق است فقط واسازی‌ست . فقط شیره را اندام را مکیدن است . شاید هم مکیدن کار زشتی‌ست . زن به مکیدن؟



اسرائیلی‌ها یک شاعر جوان را در تهران کشتند


این تصویرِ شاعری به نام‌‌ پرنیا عباسی است که در حمله اسرائیلِ جنایتکار، تروریست و نژادپرست، به همراه خانواده‌اش در تهران کشته شد.
خبر زیر از کانال تلگرام مجله وزن دنیاست.

کشته‌شدن پرنیا عباسی شاعر جوان در حملات اسراییل

با صدهزار افسوس و درد مطلع شدیم «پرنیا عباسی» شاعر جوانی که پیشتر آثاری از او در مجله‌ی وزن‌دنیا منتشر شده بود و در میزگردی که مجله در شماره‌ی ۲۴ خود در دی‌ماه ۱۴۰۱ برگزار کرده بود (با عنوان تحلیل جهان شعری شاعران متولد دهه‌ی هشتاد) شرکت داشت در حملات دیشب اسراییل به تهران، همراه با خانواده‌اش که همه غیرنظامی بودند کشته شده و ناباورانه از میان ما پرکشیده... ضمن ابراز خشم و اندوه‌مان از فنا‌ شدن جان‌های عزیزی چون پرنیا که سراسر شعر و شور زندگی بود، همدرد دوستانش، معلم شعرش روجا چمنکار و جامعه‌ی شعری ایران در فقدان این استعداد از دست شده هستیم.



■ شعری از پرنیا عباسی که در حملات اسرائیل به تهران جان باخت.

«ستاره‌ی خاموش»

برای هر دو گریستم
برای تو
و خودم

ستاره‌های اشکم را
در آسمانت فوت می‌کنی
در دنیای تو
رهایی نور
در دنیای من
بازی سایه‌ها
در جایی
من و تو تمام می‌شویم
زیباترین شعر جهان
لال می‌شود
در جایی
تو شروع می‌شوی
نجوای زندگی را
فریاد می‌کنی
در هزار جا
من به پایان می‌رسم
می‌سوزم
می‌شوم ستاره‌ای خاموش
که در آسمانت
دود می‌شود.




شاعری به نام شیوا ارسطویی و شعرِ متفاوت



بهنام ناصری : بحث پیرامون شعر زن در یکی دو دهه‌یِ اخیر پرونده‌ای مستقل می‌طلبد. به ویژه پس از تحولی که در شعر فارسی پدید آمد؛ یکی از اولین زنان متفاوت نویس شعر فارسی جدای از شخصیت قصه نویسی‌اش، شیوا ارسطویی بود. شما این طور فکر نمی‌کنید؟

هوشیار انصاری‌فر : بله؛ قطعاً همین طور است. اما واقعیت این است که او یک خط در میان شاعری را جدی گرفته و انرژی و زمانی را که صرف قصه نویسی کرده، هیچ وقت صرف شاعری نکرده؛ اما شعر او را نمی‌توان نادیده گرفت؛ مهم‌تر از همه به دلیل پیشگامی‌اش. ارسطویی اولین مجموعه‌ای را چاپ کرد که تعدادی شعر زبان در آن بود. «گم» دو سه سالی قبل از «خطاب به پروانه‌ها» چاپ شد. چند شعر خوب داشت. به خصوص خود شعر «گم» که شعر مهمی بود. او شاعر بهتری می‌توانست باشد اگر شاعری را جدی‌تر می‌گرفت.


گفتگوی بهنام ناصری با هوشیار انصاری‌فر را طی سالها دوست دارم. نظرات شفاف و منتقدانه دوستمان هوشیار. با این تقسیم‌بندی جنسیتی (یکی از اولین زنان! متفاوت نویس) موافق نیستم. 



برگه‌ها تصاویر شعرها



ذراتِ موسیقی / ماهِ ثابت
و پشت نکردنِ به ماه
" جامدادی های بنفش شده "
ماه کامل شده است... اما بنفش
- - -
امیر قاضی‌پور

تصویر: تابلوی آهنگ راز از نامی پتگر





برگه‌ها تصاویر شعرها
۱. مشاهده یِ رسوخِ نیروها و ردپاهای تاریخ
۲. فاصله گذاری، مثلِ یک‌ پیوند
۳. شعر و عرفانِ شخصی
۴. رهایی در آب ( سکونِ شب سکونِ آب)
۵. نقدی بر شیوه شعر نوشتنِ امیر قاضی‌پور
۶. سیلویا پلات هنوز خواب می‌بیند
۷. ترجمه شعری از امیر قاضی‌پور به انگلیسی
۸. ️چشمه و چشمه  و استتیکِ صدا
۹. چنان سکوت می‌شود که کاری انجام نمی‌شود
۱۰. شعرخوانی امیر قاضی‌پور در کافه راه
۱۱. نشست ادبی "عین " و سایت عروض
۱۲. شعر و آزادی
۱۳. شعرِ تصویری و سینمایی: خودش را درونِ خودش
۱۴. معجزۀ زندگی در لحظه حال
۱۵. آویزه‌هایِ گیلاس، روح را تک و تنها نمی‌گُذارد
۱۶. شعرِ گربه: شعرخوانی امیر قاضی پور در کافه
۱۷. زن کاملن روی لبه
۱۸ .شعرخوانی امیر قاضی‌پور در نوروز ۱۴۰۴
۱۹. یک شعرِ تئاتری




شعرخوانی در کتابفروشی

یک شعرِ تئاتری


شعرِ Sweet

متنِ شعری که در ویدئو خواندم:


در روز، دیر آمده
یکسر، زانو
کوتوله‌ای بوده در گلو.
در برگ چون چراغی خاموش
درختانِ چَشم خواب می‌مانند.
عصب‌هایشان کوچک
" نه فرزندی برای تو نیست "
برای عبور به بهترین شکل
از نور، زنده شوی با طنینِ صدا
ماه، رنگِ پوستِ لیمو می‌گیرد
آسمان، زیرِ پا / راه راه
اعضایِ گُل‌ها.
" درخت کاری را کرد "
از کار افتاده.
موهایش غرق در رویا
با زیور آلاتِ هیچ دهانی
هستم گُل‌ ها را
شادمانم
متعلق به بی اعتنایی
" چپ و راست پُر از ماهی "

- - -
امیر قاضی‌پور





اول نوروز روز جهانی شعر




بچه بودم دوست داشتم شاعر بشم. به یک دلیل ساده. به مادرم می‌گفتم : این شعرها و داستان‌ها و کتاب‌‌ها تمام نمی‌شوند. واقعا فکر میکردم شعرها به پایان می‌رسند. عالَمِ کودکی بود.
امروز ۲۱ مارس برابر با اول فروردین روزِ جهانی شعر مبارک!



بقول زنده‌یاد بیژن جلالی:
کارِ شعر را
نه پایانی است
و نه ابتدایی
و شاعر چون باغبانی است
که دسته گُلی می‌سازد
بی‌آنکه بداند
آن را به دست که خواهد سپرد
یا بر پای که خواهد نهاد



شعرخوانی در کافه: شعرِ گربه



متنِ شعری که در ویدئو خوانده شده:


با درک کردن در جاده : این لب است
رِفلکسِ قاتل به هر حال کسی به لعنتِ خدا
از که به حالِ کسی سه تارش غروبِ این زمین
کجاست؟...می‌گردم
عقدالازدواج : رویِ بیضی حینِ خوردنِ لباس مثلِ مار
در چنین ساعتی تمام قد رویش مشق نوشتند
قاشقک هم استفاده از عکس‌ها از در که بسته به دهانِ تو
بروم بالا
شیرِ سنگی سرش را می‌رساند
هی اعلام می‌کنن ((موافق هرگز فراموش نمی‌شود ))
دورِ بزرگی-
راهی که باز...سر کردن در اختیارِ گوش تا بنفشِ خاکستری
آسانسورِ قدیمی با بلوز و شلواری که همسرم از جلیقه پا بگیرد
هم وول. هم شعرخوانی
در چه سالی که نداشت
کوچه پس کوچه‌ها تن لزره می‌شد از در که نه ... این پایین!
بُگذارید در خاک. عروسک دو شب افتاده
مثلِ پیاده-داروغه...عسل...مهرداد
چاقت-زمین / چون گذشته کم محلی ریخته از روسری به سرهایِ کوچه
به طاقی که مرحوم را مخفی کرد
- - -
امیر قاضی پور





وبلاگ نویسی و اتاقِ شعر


چی شد وبلاگ‌نویس شدید؟


سال ۱۳۸۲، در «فرهنگسرای سرو» در کنارِ پارک ساعی تهران که امروز «فرهنگسرای بانو» نام گرفته، جلسه ادبی‌ به نام «اتاقِ شعر» داشتیم. تو این جلسه ادبی در سال ۱۳۸۲ و ۱۳۸۳، جوان‌های شاعر که امروز جزو شاعرانِ حرفه‌ای ایران هستند، با هم تبادلِ ادبی و هنری داشتیم. جلسه شعرخوانی که با جلسات دیگر فرق داشت‌ و کارهای آوانگارد، شعرِ آزاد و تجربی و آثارِ غیرمتعارف در آنجا زیاد خوانده میشد. بچه‌های جلسه، وبلاگ ( Weblog) داشتند و در وبلاگ، گزارش جلسه می‌نوشتند و شعرشان را در وبلاگ منتشر می‌کردند. من از « اتاق شعر» وبلاگ‌نویسی را آغاز کردم. وقتی سانسور بود و شعرِ امثالِ منو جایی منتشر نمی‌کردند. وبلاگ جایی شد برای شعر و یادداشت‌های روزانه. حتا ترویجِ شعر. اونوقت مثلِ امروز در اینستاگرام و شبکه‌های اجتماعی همه چیز سریع نبود. گاهی یک شاعر یک پُست را یک هفته تا چند هفته نگه می‌داشت تا نظرات مختلف را در وبلاگش داشته باشد. و بعد پُست بعدی.
برای بسیاری عجیب بود که ما شاعران، نویسندگان و اهل قلم، نوشته‌های حتا بلند و طولانی خود را در وبلاگ منتشر می‌کردیم. چون تنها فضا بود.
چقدر از پرشین بلاگ( Persianblog)، بدلیل سرویس بد و کُندی که داشت بدم می‌آمد؛ که آخرم تعطیل شد. سرویس بلاگفا( Blogfa )و بلاگ اسکای ( Blogsky) تند و سریع بودند؛ فضایی راحت برای وبلاگ نویسی بودند و هنوز هم هستند.




عملِ شاعرانه بازیگرِ تئاتر


این که بتوان دیگران را قادر به وانمود کردن دانست، خود بخشی از وانمود کردن است.


یکسان دانستنِ زندگی و تئاتر. عملِ بازیگر شاعرانه است. چون قدرتِ تخیلِ خود را به کار می‌گیرد. خودش را جایِ شخصیت‌ها می‌گذارد و حس‌هایِ متفاوت را در صحنه‌یِ تئاتر ، اجرا می‌کند. این که بتوان دیگران را قادر به وانمود کردن دانست، خود بخشی از وانمود کردن است. شعر فقط روی کاغذ نیست. زبان‌بازی‌ها و لفاظی‌های شاعرانه در صحنه‌ی تئاتر نمود دارد. حسادت گاهی خوبه. منِ شاعر حسادت می‌کنم به این بازیگر که اسمش فیبی والر-بریج (Phoebe Waller-Bridge) نویسنده ، بازیگر و تهیه‌کنندهٔ بریتانیایی است؛ بازی او را در دو اثرِ همنام در تئاتر و سریال دیدم. سریالِ فلیبگ( Fleabag) در دو فصل و تئاترِ هشتاد دقیقه‌ای فلیبگ( Fleabag) که فیلم‌تئاتر آن را دیدم. اگر تئاتر و سریالِ Fleabag را در پیوند با هم دیده باشید، فوق‌العادست. سریال و تئاتر همدیگر را کامل می‌کنند. هرچند هر کدام از تئاتر یا سریال را مستقل هم می‌توان دید. "فیبی والر-بریجِ" بازیگر ، تمام وجودِ خودش را بدونِ سانسور ابراز می‌کند. به اندازه‌ای که بدرستی گفته می‌شود" این من باید محو شود " ، به نمایشِ همین منیت و ایگو هم نیاز داریم. تمناها، اندام‌ها، لفاظی‌ها، انحراف‌ها، روابط، زبان‌بازی‌ها و... تن‌-تنانه‌یِ تنهایی یک زن در فیلم‌تئاتر فلیبگ( Fleabag) و البته سریال فلیبگ.



■ مشخصات فیلم‌تئاتر ملی: فلیبگ
National Theatre Live: Fleabag 2019
ژانر: کمدی
ﮐﺎﺭﮔﺮﺩﺍﻥ:
Tony Grech-Smith, Vicky Jones
بازیگر:
Phoebe Waller-Bridge
کشور: انگلستان
زمان فیلم‌تئاتر: ۸۰ دقیقه
زبان: انگلیسی
زیرنویس چسبیده فارسی ( SoftSub) دارد
خلاصه تئاتر: نگاهی به زندگی زنی متفاوت به نام فلیبگ با سبک زندگی متفاوت. خانواده و روابط دوستی او دچار مشکلات فراوانی شده است و کافه‌اش هم به سختی به کارش ادامه می‌دهد. او متوجه می‌شود که چیزی برای از دست دادن ندارد.


جلسه سینماشعر و شعرخوانی


متنِ شعری که در ویدئو شعرخوانی شده


امیر قاضی‌پور:
تقدیم به چشمه رها شده یِ تو!

- - - - - - -

چشمه رها شده

اتصال‌ها که یکی شود برای هر اتصال

وقتی جدا می‌شویم برای بخشیدن

نگاه کن هرگز فکر نمی‌کردی به جنون‌هایی که یکی نشود

یکی نشود!

دعوت همه دیالوگ‌هایی که باید سرنگون شون

چشم‌هایی که هیچ وقت نشد!

از نیمه افتادن و نگاه کردن . نگاه نمی‌کردی وقتی که

 

هر کسی زیرِ سرِ جنون

دعوت همه یِ آدم‌ها ورایِ

هیچ وقت نشد

چَشمِ رهاشده




شعرخوانی در کافه‌ی شهرکتاب



علاوه بر ویدئویِ شعرخوانیم در جلسه سینماشعر ، متنِ شعرِ خوانده شده را در در اینجا می‌آورم:
رهایی در آب



یک گام / " آبِ رودخانه از سد می‌گذرد "
قطره قطران
سدِ آب تمامِ رودخانه را تَه می‌گیرد
سُرسُره می‌خورم از آب
به رویِ سیروان رها می‌شود
گاه آب با پلک زدن به ستوه می‌آید
شُرشُره آب می‌ریزد تویِ دامنِ دخترِ کوه
آب ... جمع شدن
فریادهایی که در گرما چون آب - جمع شدن
ابری شونده
با حقیقت / و آب / ‌پوشیدن
از سودایِ طنین / و داد
قانون " آهسته " از زمان نما
ای جامِ تاریکِ انگشتانِ باز
سکونِ شب
سکونِ آب
ناخنِ کیست که می‌ریزد
رویاىِ آب
ای جام‌هایی که در فضا وجود دارد
- - -
امیر قاضی پور






یک لیوان آب


چه طور عکس‌ها باشد

پاروهایم را قایم می‌کنی
گدایی را که پس زده‌ای
شاید لنگه یِ دیگری را پیدا کنی
ناخن‌هایش به سایه‌ام می‌آید
یک گیلاس آویزان رویِ آب
رد خورَش نیست
"دریایی که قایمش می‌کنی"
بویِ ماهی پس می‌دهد
با خود ببرید به گوشه یِ دنج
"درست هجاهایِ کمتر"
پیراهنم را دوخته‌ام
- - -
امیر قاضی پور


تصویر : از فیلم High Art




کانال شعر و شعرخوانی در تلگرام: 

T.me/ghazipooramir




آبانِ دوست داشتنی


چقدر آبان با بازیِ خزر معصومی در فیلم " باغ‌های کندلوس " دوست داشتنی بود.

چقدر " آبان" ، کم داریم در اسامیِ ایرانی. فیلم "باغ های کندلوس"، اسم شخصیت اصلی فیلم "آبان" بود

حساب دنیا . شعری از ایرج کریمی
که در فیلم باغ‌های کندلوس توسط محمدرضا فروتن و خزر معصومی، خوانده میشه:

در دامنه‌ها ذهنی روشن دارم
و چه ساده است حساب دنیا
مثلاً: یک نارنج
به علاوۀ یک مشت خاک و نهر آب
- با درخت و سایه‌اش -
می‌شود حاصل:
                                  آفتابِ عالم تاب!



حالِ خوب در چهارفصلِ سال


گل‌های بهاری، ماه پاییزی؛
نسیم‌های تابستانی، برف زمستانی
اگر چیزهای بی‌فایده خیال شما را به هم نریزد،
شما بهترین روزهای عمرتان را دارید




شعر بالا از موُمون است
از کتاب دروازه‌ی بی‌دروازه
فارسی‌ی : ع.پاشایی




دو ترجمه دیگر از شعر موُمونکان:

۱. ترجمه لینچ :
گل‌های خوشبوی بهار، ماه سیمگون پاییز؛
نسیم‌های خنک در تابستان؛ برف سفید در زمستان
دلت را از اندیشه‌ی بی‌حاصل آزاد می‌کند،
بهترین موسم زندگیت رسیده است.




۲. ترجمه  شیبایاما:
صدها گل در بهار، ماه در پاییز
نسیم خنک در تابستان؛ و برف در زمستان؛
اگر ابر بیهوده در دلت نباشد
برای تو فصل خوبی‌ست.



از اندام و جایِ خانه و موزاییک‌هایِ خنک شده در پاییز


یک روز در دره‌هایِ خوبِ تنم

مرتب به اکلیل‌ها گیر می‌دادم

این جا که می‌نشینی
و چشم‌هایت دارد باغ‌ها را می‌بیند
از اندام و جایِ خانه و موزاییک‌هایِ خنک شده در پاییز
عاشق هر چیزی خواهم شد که نخواهم پوشید


یک اجاره‌نشین
اگر ماهی باشد
هوایش تنگ‌تر می‌شود
اکنون رویا دخترم؛ آب می‌خواست از نیلوفر و سزار
نازکی یا خنکیِ جا به جا نشدن در تابستان همراهم بود
- - -
امیر قاضی‌پور







کانال شعر و شعرخوانی در تلگرام:
https://t.me/ghazipooramir




هشت هایکوی پاییزی


۱
آغاز خزان
چیست که فالگیر
چنین شگفت‌زده به آن نگاه می‌کند؟



۲
بیش از پارسال
حالا احساس تنهایی می‌کنم؛
این شامگاه پاییز



۳
شمعی به دست دارد
رنگ می‌بازد
داوودی زرد


۴
ماه در بالای آسمان،
به روشنی می‌گذرد
از خیابان فقیرِ شهر



۵
گلبرگ‌های گیلاس فرو می‌ریزند
آب خزانه‌ی برنج
ستاره، ماه، شب


۶
روی پاراوان طلایی
جامه‌ی دیبای کیست؟
باد پائیزی


۷
در عمقِ آبِ گرم
پاهایم را می‌بینم
این صبح پاییزی


۸
یکی آمد
به دیدار کسی،
یک شام‌گاهِ خزان






هایکوهای بالا از شاعر ژاپنی " یوسا بوُسون " ( ۱۷۸۴-۱۷۱۶) است.
با ترجمه ع.پاشایی 
هر روز باید یک شعر خوب خواند



گرما به شکلی که گاز می‌گیرد



دو شعر از امیر قاضی پور


شعر- ۱

گرما به شکلی که گاز می‌گیرد
در میانِ یک دسته خوشه‌ یِ انگور،
دریچه یِ جمجمه
و ظرفِ چینی.
در خواب " چه صدایی"
فرو رفته عقربه‌ای .
یک دسته زمین از مقبره
بر صفحه‌ای از اشیاء ، پرندگانِ کوچک



شعر-۲

" خوردگی "


چه دره‌هایی

هوا باز می شد و

دورشان می گردد.

از اخبار تو از نویدها

گرما همه چیز را تماشا می‌کرد.

از نو از لایِ بی کسی

جامه یِ آتشین را گُل ها در هم صحبتیم.

در زمانی نگاهشان می‌کنیم.

در هاله یِ اغلب پره‌‌هایِ جوان

به نفسِ هم باز باشی






تصویر : از فیلم مردمانِ پرنده ( Bird People)

کانال شعر و 
شعرخوانی در تلگرام: 

https://t.me/ghazipooramir

بدن،رفته / درخت،جاودانه




□ سیلویا پلات:
"پدر
این هوای سنگین کُشنده است
 من آب تنفس خواهم کرد"



□ امیر قاضی پور :

ضربدر زدن ضربدر زدن
لاله‌ها در وهله یِ اول
خون از بدنم می‌رفت
جعبه فقط آینه
بازیافتت چروک یافته /  بدن،رفته  درخت،جاودانه
از میانِ انگشتانم ضربه زدنِ هوای تازه
آن ها حتا توی آن تُنگ شیشه‌ای حتا ماهی نیستند
تشدید نیست در میانِ انگشتانم در میانِ مه
دندان‌هایِ زرد از میانِ اکسیژن،
تنم را به جراحان بسپر /  مرا تسخیر برایم چنگ یا سَم بیار
تمام روز بمیرن خوراکی‌ها تمام روز لاتین هجاهای نامفهوم
کلیسایِ یک درخت
داربست‌های نادیده /  بلوایِ سبزها
بی‌ رنگ مثلِ پوستِ دهان
ماهی هم بی‌رحم است
شاتوت هم غروب‌ها را رنج می‌برد
رنگ پریدگیِ شاتوت‌ها دیدنی نیست
خونِ همه از بدنشان
مهم نیست بشقابهای بیمارستان نفسِ مُردگان داشته باشد
میل به کشته شدن
در آب، جیغ می‌کِشن




تصویر: نیکول کیدمن در نقش ویرجینیا وولف در فیلم ساعت‌ها (۲۰۰۲)

گفتار من خونی جاری نمی‌کند


۱. شاعری که از یک خویِ انسانی و حساس به یک آدمکش و خون‌ریز تبدیل میشه.  شخصیت " لارنس " در فیلم سه ساعت و ۴۷دقیقه‌ای لارنس عربستان.  در جایی که وقتی یک انسانِ عرب از قبیله‌ای ، برای آب، عرب قبیله دیگر را می‌کُشه متاثر میشه. در جایی از فیلم، لارنس وقتی مجبور میشه یک قاتل را در بیابانِ عربستان بکُشه و قصاص کنه، تا درگیری قبیله‌ای اتفاق نیفته دوباره متاثر میشه و از کُشتن یک انسان بشدت ناراحت میشه. به مقامات بریتانیا میگه بعد از این حوادث و کُشتن یک انسان، دیگر نمی‌خواد در عربستان کار کنه. اما لارنس  در جایگاه خودش می‌مونه و در عربستان، این بار فرمانِ حمله و کُشتن می‌ده. همان لارنسی که نمی‌کُشت.  ورنر هرتزوگ در فیلم ملکه صحرا ، شخصیت لارنس را دوباره تصویر می‌کنه بعد از لارنس عربستان. بدونِ زن‌ها فیلم نمیشه ساخت. اما لارنس عربستان بدونِ هیچ بازیگر و شخصیت زنی ساخته شده


۲. مانی شاعر و پیامبر  : گفتار من خونی جاری نمی‌کند،
دستان من هیچ شمشیری را لمس[ تبرک] نخواهد کرد نه حتا ...کارد قربانی کنندگان، و نه هیزم هیزم شکنان را!


۳ . فقط دو موجود در صحرا بهشون خوش میگذره: بدوی ها و خدایان. و تو هیچکدوم نیستی...
- لارنس عربستان (  Lawrence of arabia) ، دیوید لین، 1962

صدایی از چارچوبِ شیشه‌ها




اُردکی
جایی برای بازی.
بی نهایت
هنگامِ سایش
پلک می‌گُشاید
«همه لبخندی»
مگر با نوشیدنِ دهانی سر می‌زَنَد
مانند شیرشان،در میانِ ما حائل.
خونِ یکی مثلِ گرمک‌ها
" صدایی از چارچوبِ شیشه‌ها "
در اعتقادِ آبی رفتنِ کفش‌ها
نه می‌راند     نباریده گرم می‌کند
- - -
امیر قاضی پور

ترجمه یک شعر از فارسی به انگلیسی




شعری از امیر قاضی‌پور :

مس    «خطوطِ قرمز»
ایستاده همچو فاصلی
از لبی که بسته است
عکاسِ روزنامه /بیرون ، ایستاده
یک لکه زمین
روشن‌ ، به تماسِ دست
آهو ، آب می‌کِشد به خواب
صدات زد که می‌مانَد،
یکهو رویِ دیوار
قدم‌هایِ شیشه خاک گرفت
پاشنه، بی صدا
بلند می‌شوند بر شاخه 




ترجمه شعر امیر قاضی پور به انگلیسی
از پدرام‌ محمدزاده 

copper "red lines"
Standing like  seperating 
From the closed lip
Photographer / Outdoor, Standing
 spot of  earth 
Bright,from hand touches
Gazelle drags the water to dream 
Call s  you Who stays
Suddenly on the wall
Steps of glass were sanded up from dust 
Heel, silent
Rise up on the branch
- - -
Amir Ghazipoor 

بی صورت است نوازشِ چشمانی از ستون‌ها




بهتر از نام‌هایِ من / کوری بر دیوار آویزان است
" پژواکِ دروغ "
تمامِ نشانی‌ها  /   و من پیشانیم
و سنجاقکِ بی‌شمار
بی معجزه آمدنِ زمستان
جز راه خودش پرواز می‌کرد
بیدِ مجنونی که همچون ستارگان می‌درخشد
یخ زده خونت / خونِ نمناک
دعوتی نیست که در صخره یِ قرارش
خاکستر و خاشاک چون خون چکان
ناقوس انگار صبح نرسیده است
کافه در ساحل است
در حلقه می‌آورد .
دست بر چشم‌ هایم می‌گذاری
بی صورت است نوازشِ چشمانی از ستون‌ها
چقدر جایِ خالیِ دست گذاشتن رویِ سینه
- - -
امیر قاضی‌پور