«من تو او مرد او زن »

شعر، نیروی حال ، دائو دِ جینگ، سکون و... سکوت

«من تو او مرد او زن »

شعر، نیروی حال ، دائو دِ جینگ، سکون و... سکوت

سیزده بدر و طبیعت


به حیوان، گل یا درختی بنگر و ببین‌ چگونه در وجود آرمیده است. هر موجودی طبیعت خود را می‌پذیرد و وقار، بی‌گناهی و تقدس بسیار دارد. اما برای آن که این ویژگی‌ها را ببینی باید به ورایِ عادت ذهنی نام‌گذاری و برچسب‌گذاری بروی. همین که فراسویِ برچسب‌های ذهنی را بنگری، بُعد وصف‌ناپذیرِ طبیعت را که از طریق فکر، قابل درک و از طریق حواس، قابل دریافت نیست احساس خواهی کرد. همان هماهنگی و تقدسی که نه تنها کل طبیعت را فراگرفته، بلکه در درونِ تو نیز هست.


هوایی که تنفس می‌کنی، طبیعت است، روند تنفس هم‌ همین طور.

به تنفست توجه کن و دریاب که تو این کار را انجام نمی‌دهی. این نفسِ طبیعت است. اگر قرار بود نفس کشیدن را به یاد داشته باشی، خیلی زود می‌مُردی و اگر سعی می‌کردی جلویِ تنفس را بگیری، طبیعت بر تو پیروز می‌شد.


از کتاب مهم و تاثیرگذار: سکون سخن می‌گوید ( Stillness Speaks) اثر : اکهارت تُله ( Eckhart Tolle) که همواره با من است. تو روز سیزده بدر نیز این کتاب را تورق می‌کنم و میخوانم. ترجمه متن از فرناز فرود است.

حمل نکردنِ گذشته


ناتوانی یا بی‌اشتیاقی ذهن انسان به گذشتن از گذشته، به خوبی در داستانِ دو راهب ذِن ، به نام‌های تانزان و اکیدو ، شرح داده شده است. روزی این دو راهب از یک جاده‌ی روستایی عبور می‌کردند. جاده بر اثر بارش باران، حسابی گل‌آلود شده بود. وقتی به روستا نزدیک شدند، به زنِ جوانی رسیدند که تلاش می‌کرد از عرض جاده عبور کند؛ اما گِل به قدری زیاد بود که کیمونوی ابریشم زن را کثیف کرد. تانزان زن را بغل کرد و به سمت دیگر جاده برد.
هر دو راهب در سکوت به مسیرشان ادامه دادند. پنج ساعت بعد، وقتی نزدیک اتاقک معبد شدند، اکیدو دیگر نمی‌توانست جلوی خودش را بگیرد. پس پرسید: « چرا اون دختر رو در جاده حمل کردی؟ ما راهب‌ها حق نداریم این جوری کنیم!»
تانزان پاسخ داد: « دختر را چند ساعت پیش زمین گذاشتم، تو چی؟ هنوز داری حملش می‌کنی؟»
تصور کنید اگر کسی تمام اوقات مانند اکیدو زندگی کند، یعنی نخواهد یا نتواند از دست موقعیت‌های گذشته خلاص شود و به حجم آن‌ها بیفزاید، چه اتفاقی می‌افتد؟ متاسفانه اغلب مردم روی سیاره‌ی زمین همین‌طور زندگی می‌کنند. خدا می‌داند چه بار سنگینی از گذشته در ذهنشان با خودشان حمل می‌کنند.
گذشته، به عنوانِ خاطره در وجود شما زندگی می‌کند، اما خاطرات، به خودیِ خودشان، مشکل‌ساز نیستند. در واقع از طریقِ خاطرات، یعنی افکارِ مربوط به گذشته، کنترل شما را به دست می‌گیرند، مشکل‌ساز می‌شوند و بخشی از حس خود می‌شوند. شخصیت شما به گذشته مشروط شده است، تبدیل به زندان می‌شود. حس خود را روی خاطراتتان سرمایه‌گذاری می‌کند و داستان شما به همان چیزی تبدیل می‌شود که خود برداشت کرده است. این « منِ کوچک » توهمی، هویت واقعی شما را به عنوانِ حضورِ بی‌زمان و بی‌شکل پنهان می‌کند.


هیچ اتفاقی که در گذشته افتاده است، قادر نیست جلوی شما را از حضور در زمانِ حال بگیرد و اگر گذشته نتواند جلوی شما را از حضور در زمانِ حال بگیرد، پس چه قدرتی دارد؟



نوشته بالا از « اکهارت تول ( Eckhart Tolle )» با ترجمه محمدرضا بابامرادی است. اکهارت تول همیشه تاکید دارد: تنها زمانِ واقعی لحظه حال است‌.





آگاهیِ نو


بزرگترین دستاورد انسان، آثارِ هنری، علمی یا فناوری نیست؛ بلکه تشخیص این بدکارکردیِ ذهنی و جنون است. درگذشته‌یِ دور، تعداد اندکی توانستند به این تشخیص برسند. مردی به نام سیدارتها که ۲۶۰۰ سال قبل در هندوستان زندگی می‌کرد، شاید اولین کسی بود که به طرز کاملا شفافی به این تشخیص رسیده بود. سپس، لقب بودا به او داده شد. بودا یعنی « انسانِ بیدار » که در همان زمان، یکی دیگر از معلمان بیدار به انسانیت در چین ظهور کرد. نامش لائو زه( Lao tzu) بود. او آموزه‌هایش را در یکی از بزرگترین کتاب‌های معنوی که تاکنون نگاشته شده است، به جا گذاشت؛ دائو دِ جینگ ( Tao Te Ching).

متنِ بالا از کتاب « زمینی نو » اثر اکهارت تول با ترجمه « محمدرضا بابامرادی» استخراج شده است. یک انتقاد دوستانه به عنوان یک شاعر از مترجمانِ فارسی آثارِ اکهارت تول یا اکهارت تُله در ایران دارم . مترجم معروف آثارِ اکهارت تول آقای مسیحا برزگر در ترجمه خود از متنِ بالا در کتاب زمینی نو، نام بودا ، لائو زه و کتاب جاودانه دائو دِ جینگ را ترجمه نکرده است! واقعا به چه علت؟ چرا مترجمان ما در ایران، فکر می‌کنند باید متن را خلاصه کرد و مخاطب ایرانی را در فهم و درک اثر دستکم می‌گیرند. در حالیکه اثرِ جاودانه دائو دِ جینگ با استقبال مخاطب بارها و بارها با چند ترجمه در ایران منتشر شده است. چرا دائو دِ جینگ و لائو زه باید حذف شود؟ مترجم گرامی آقای مسیحا برزگر نمی‌دانند اندیشه آموزگارِ معنوی اکهارت تول در گفتار و نوشته‌هایش از اساس بر مبنای دائو و دائو دِ جینگ است(؟).اکهارت تول بارها در گفتار، نوشته‌ها و سخنرانی‌هایش به لائوزه و کتاب دائو دِ جینگ اشاره کرده است. در یکی از سخنرانی‌هایش اکهارت تول، کتاب دائو دِ جینگ را بر دست گرفته و نزدیک به یک ساعت و نیم، کتاب لائو زه را خوانش و تفسیر می‌کند. هیچ یک از مترجمان آثار اکهارت تول، کل متن کتاب‌های او را ترجمه نکردند. بسیاری از اسامی و سطرهای کتاب‌ها را حذف کردند. اینها ربطی به سانسور ندارد. ترجمه دلبخواهی! است. در حالیکه اگر مترجمان به عنوان نمونه همین دائو دِ جینگ را حذف نمی‌کردند، به فهم و درک نوشته اکهارت تول، بیشتر کمک می‌شد. وقتی مترجمی جوان متولد ۱۳۷۷ بنام « محمدرضا بابامرادی» در ترجمه خود، دائو دِ جینگ را فراموش نمی‌کند. این انتقاد به معنی این نیست که مترجمان آثار اکهارت تول، تاثیرگذار نبودند. اگر آنها نبودند کتاب‌های اکهارت: زمینی نو، نیروی حال، سکون سخن می‌گوید و تمرین نیروی حال هرگز در ایران شناخته نمی‌شد. اما حذف دلبخواهی متن را نمی‌شود نادیده گرفت.




انسانی که در لحظه حاضر زندگی نمی‌کند اصولا در زندگی نیست


اهمیت دادن به لحظه حال که تنها زمان واقعی است در فیلم زیبای MY OLD  ASS به کارگردانی Megan Park . از آنجا که گریزی از لحظه حال نیست، چرا به آن خوشامد نگویی و با آن دوست نشوی؟
بقول اکهارت تُله: زنده بودن را در بدنت حس کن، این احساس تو را به حال متصل می‌کند.
مصفا در کتاب تفکر زائد  ، مثلِ
اکهارت تُله می‌اندیشد:
یکی دیگر از طرح‌های فکر برای فرار از واقعیات این است که انسان را از زمانِ حاضر که تنها زمانِ واقعی است غافل نگه می‌دارد و او را در دو زمانِ موهوم ذهنی و غیرواقعی، یعنی زمان گذشته و آینده مشغول می‌دارد. زمانِ حاضر تنها زمانی است که حرکت زندگی در آن واقع می‌شود. و انسانی که در لحظه حاضر زندگی نمی‌کند اصولا در زندگی نیست.  زندگی را از دست داده است. مشغولیت فکر در زمان به معنای مشغولیت فکر با محتویات خودش است، نه به آنچه می‌گذرد.  و محتویات خودش چیزی جز پندارها و تصاویرِ تهی از واقعیت نیست .



از تعارض با کُلِ هستی رسیدم به یگانگی با تمامیتِ هستی


از زمانِ نوجوانی و تین‌ایجری باور داشتم که زندگیِ شاعر از تعارض با کُلِ هستی آغاز می‌شود. این نگاه اشتباه نبود. اما تاثیراتِ خواندنِ کتاب "دائو د جینگ " و کتاب‌های اکهارت تُله ، یگانگی با تمامیتِ هستی را در وجودم تقویت کرد. مثلِ تصویری که‌ ویم وندرس در فیلم روزهای عالی( Perfect Days )‌ ، از یگانگی با تمامیتِ هستی بدست می‌دهد. من دیگر شاعرِ ذهنی نیستم. گسسته و جدا جدا نمی‌بینم.
فریدون رهنما در فیلم پسرِ ایران از مادرش بی اطلاع است، گلایه داشت: " با این بیگانگی. بیگانگی در مغز و دلمان. همه از همه جدا " . روحِ رهنما را احضار می‌کنم. بله! بقول نویسنده‌ای: ادغام شدنِ تدریجیِ شاعر با کلِ طبیعت. وقتی خودت زندگی و حیات هستی، نمی‌گی زندگیِ من هستیِ من. بله ، یک=همه




هشتاد و یک شعرِ ناب برای زیستن


کتابی برای همه فصول

یک خوبیِ کتاب « شنیدن از دائو دِ جینگ» ، اینه که مخاطبُ خلع سلاح می‌کنه با حقیقتِ صاف و ساده‌ای که مثلِ رودخانه زلال و شفافه. آدمو خالیِ خالی میکنه از افکارِ بی‌هوده و انباشتگیِ داده‌ها و اطلاعات. 

«دائو دِ جینگ» اثرِ «لائوزه» از کتاب‌های مقدس مثلِ عهد عتیق و عهد جدید بهتره. فشرده و خلاصه و رهاست. تسلیم در دائو حالت اختیاری دارد؛ برخلاف تسلیم در ادیان. دائو افکارِ بیهوده شما را جارو می‌کنه. دائو هیچ سلسله مراتبی نداره. دائو بی نام است و این فوق‌العادست. آموزگارِ معنوی بنام اکهارت تُله از اساس چه بگه چه نگه دائویی‌ست. انسانیت دائویی‌ست یا در نهایت به سمتِ دائو پیش میره، اگر کتاب «دائو دِ جینگ» را بخوانید. و این کتاب همیشه با شما هست . جریان داره. کتابی که نمی‌خواد چیزی رو اثبات کنه . و این شاهکاره.





سکوت و سکون در آثارِ سینمایی



از وقتی با نظرات اکهارت تُله ( نویسنده کتاب‌های تاثیرگذارِ زمینی نو، نیروی حال و سکون سخن می‌گوید)  آشنا شدم، ردپایِ سکون و سکوت در آثارِ ادبی و هنری برای من مهم بوده و هست‌. چیزِ غریبی نیست. فقط نوعِ نگاه هر اثر فرق دارد. 


حتا می‌توان یک Top10 سینمایی از سکوت و سکون داشت. فیلم‌هایی که با سکوت و سکون دوست دارم :

۱. در صدر فیلم‌ها ، فیلم شانتال آکرمن فیلم «من تو او مرد او زن» قرار دارد. خلاقیت فیلمساز در سکون و سکون ، مثال زدنی‌ست.

۲. از فیلم‌های سینمای ایران، فیلم «چشمه» اثر آربی اُوانسیان را هیچ جور نمیشه نادیده گرفت. سازمان دادنِ سکوت با صفحات سفید در سینماتوگرافی که در تمام اجزای فیلم هست

۳. فیلم ماشین مرا بران ( Drive My Car) از هاماگوچی فیلمساز ژاپنی.  بله! نشسته‌‌ای بر معبرِ سکوت

۴. فیلم در شهر سیلویا ( In The City Of Sylvia) دیالوگ اندکی دارد. در جلسه سینماشعر گفتم که این فیلم را حتا میشه فیلم صامت نامید.  سکوت و سکون هم ضمن سروصداهای فیلم که کاملن موسیقی می‌شوند، وجود دارد. یک سینماگرافِ زیبا و مدرن

۵. تو فیلم پُردیالوگ «دختران چلسی» از اندی وارهول، بیست دقیقه سکوت هست

۶. از «هاماگوچی» یک فیلم دیگر بنام «شیطان وجود ندارد» را میشه مثال زد

۷. از سینمای ایران ، فیلم کمتر دیده شده‌ی «تابور» ساخته وحید وکیلی‌فر که در جشنواره‌های جهانی تحسین شده و در گروه هنر و تجربه اکران شده را میشه به لیست افزود

۸. از فیلمسازِ خلاقِ فلسطینی «الیا سلیمان» فیلم این جا می‌توانست بهشت باشد ( It Must Be Heaven) که سکون و سکوت را خوب تصویر کرده است

۹. فیلم سکوت و فریاد ساخته میکلوش یانچو 


۱۰. فیلم روزهای عالی ( Perfect Days) ساخته ویم وندرس . سکوت و سکونِ تصویر شده در این فیلم با نظرات اکهارت تُله کاملن همسو است


۱۱.‌ با اغماض فیلم Daddio ساخته کریستی هال ( Christy Hall) . هرچند یک فیلم متوسط است



آدم‌هایی که با خودشان بلند بلند حرف می‌زنند


سروصداهایِ درونمان . وقتی آدم‌ها با صدایِ بلند، در خانه و خیابان و هر کجا، با خودشان در حالت درگیرانه حرف می‌زنند ، یعنی آرامش ندارند. سکون و سکوت ندارند.  مدام آدم‌ها در دلِ خودشان به دیگران از خانواده تا افراد دور و نزدیک ، فحش و ناسزا می‌گویند. حتا با صدایِ آرام هم مشکل داره بد و بیراه گفتن به زمین و زمان. همان عصبیت و در زمانِ حال نبودن که تنها زمان واقعی است . تفکرِ زائدی در وجود ما انسانها هست، که مدام به هر چیزی گیر می‌دهیم. همیشه در حالِ جمع‌آوری اطلاعات و داده‌های غیر ضروری هستیم. و هی شاخه به شاخه این تفکرِ زائد گسترش پیدا می‌کند. فضای خالی و جایی برای تنفس کردن نیاز داریم .
نیاز به آرامش و سکون و سکوت داریم . خواندنِ کتاب کم‌حجم و مفیدی مثلِ " سکون سخن می‌گوید " نوشته " اکهارت تُله" راهگشاست.
شعور، در سکوت عمل می‌کند و خلاقیت و راه حل مسایل در سکون یافت می‌شوند.



فراتر از این‌ پُست: تفکرِ زائد نیست. خود زندگی است. سه‌شنبه‌های نه به اعدام.  نه به انتقام‌جویی برای لحظه حالِ ایران



بدونِ «خود» مساله‌ای وجود ندارد



بر علیه «خودِ خودمحور» و مَنیت
بدونِ «خود» مساله‌ای وجود ندارد

از تمامی ترس‌ها و خواسته‌هایی که را در رابطه با وضعیت دشوارِ زندگی‌ات داری و هر روز توجه بیش‌تری صرف آن می‌کنی، چه باقی خواهد ماند؟ خط فاصله‌ای سه-چهار سانتی‌متر، بین تاریخ تولد و تاریخ وفات بر سنگ مزارت.

برای «خودِ خودمحور» این فکر یاس آوری‌ست اما برای تو رهایی بخش است.
بر علیه مَنیت




اکهارت تُله ( Eckhart Tolle)
فارسی‌ی : فرناز فرود