«من تو او مرد او زن »

نیروی حال ، ایران، ‌دائو ، قریب به هیچ بودگی ، شعر ... و سکون

«من تو او مرد او زن »

نیروی حال ، ایران، ‌دائو ، قریب به هیچ بودگی ، شعر ... و سکون

انسانِ دادگر کسی است که پس از مرگ بتواند بگوید: «هرگز هیچ انسانی را نترساندم.»


قلب تهران زیر بمباران هم می‌تپد
تهران؛ شهری است که حتا زیر سایه‌ باران هم از تپیدن نمی‌ایستد. نانواها به پخت نان مشغول هستند، بازار میوه و سبزیجات تازه به راه است؛ و اتوبوس‌ها و واگن‌های مترو آدم‌ها را از دلِ شهر عبور می‌دهند. در پارک‌ها هنوز صدای بازی بچه‌ها شنیده می‌شود و زندگی، با تمام جزئیات ساده و روزمره‌اش، در دل جنگ هم راه خودش را پیدا می‌کند.

- سطرهای بالا آشناست. از صفحه فرارو. کنارِ این سطرها عکس‌های تهران را در مترو و در جنبشِ روزانه می‌بینم. و تصاویر ویرانی‌های تهران در محلاتی مثل رسالت، نارمک و جای جایِ ایران. مردم مظلوم ایران.  خالقِ هستی‌بخش را برای کمک صدا می‌زنم. 







امنیت از نیازهای اساسی روح است. معنای امنیت این است که روحِ انسان زیرِ فشار ترس و وحشت نباشد، مگر در نتیجۀ تقارنِ اتفاقی اوضاع و احوال و برای مدتی کوتاه و استثنائی. ترس و وحشت، که از حالات آشنای روح هستند، کمابیش دو زهر قاتلند، خواه ترس از بیکاری آن دو را پدید آورَد، خواه آزارِ پلیس، یا ظهور فاتحی بیگانه، یا تهاجم قریب‌الوقوع دشمن، یا هر مصیبت دیگری که خارج از حد تحمل انسان باشد.
اربابان رومی به شیوۀ مرسوم آن زمان تازیانه‌ای را در دالان عمارت در معرض دید بردگانشان قرار می‌دادند، چون می‌دانستند این منظره نوعی حالت دل‌مُردگی ایجاد می‌کند که لازمۀ بردگی است. درمقابل مصریان اعتقاد داشتند انسانِ دادگر کسی است که پس از مرگ بتواند بگوید: «هرگز هیچ انسانی را نترساندم.»
- سیمون وِی ( Simone Weil)





از هوای پاک باکیت نیست


هوای پاک تهران منو شگفت زده می‌کنه. اینقدر هوای آلوده داشتیم که این هوای پاک رحمته. رحمت به معنای Grace. از هوای پاک باکیت نیست. روشن و شفاف. تهرانِ زیبا. قدم زدن و قدم زدن در محلات تهران. 


این جمله عالیه: «ما سه سال حکومت کردیم و یک نفر از مخالفین خود را نکشتیم. برای اینکه ما نیامده بودیم برادرکشی کنیم.»
جمله بالا از حسین فاطمی، وزیر خارجه ایران در دولت ملی-دموکراتیک محمد مصدق ، نویسنده و روزنامه‌نگار‌ است، که به دستور محمدرضا شاه کشته شد.




تهران دوستت دارم ایران دوستت دارم

هوای تهران، امروز و سه روزِ اخیر آنقدر خوبه که می‌توانم بدونِ ماسک زدن، یکساعت و بلکه بیشتر در محله قدم بزنم و تنفس کنم. اینترنتِ بین‌الملل و بدونِ سانسور تازه وصل شده. و غم و سوگواری هموطنان در اعتراضات دی ماه ۱۴۰۴. به کدامین گناه کشته شدند؟

یک گزارش جالبی در روزنامه پیام ما ، با عنوانِ رقص عزا، نگاهی به سوگواری‌ بدنمند در این روزها در گفت‌وگو با پژوهشگران رقص فولکلور از زهرا کُرد منتشر شده. در سایت روزنامه پیام ما بخوانید.
دائو و دائو دِ جینگی ببینیم، شادی و عزا، مرگ و زندگی در امتداد هم هستند. متضاد نیستند‌. این وسط حقِ حیات و امنیت مهمه. وظیفه دولت‌ها ، جز امنیت و تامین نانِ مردم است/؟ ایدئولوژی، افراطی‌گرایی و لجاجت را اگر کنار بگذارند، ایران در آرامش است.


این تا تو روز.
به نام یک روشن
مثلِ خودم.
این تا تو را نداشت
وقتی که نه پاک می‌شوم...
- - -
امیر قاضی‌پور . صبح ۱۴ بهمن ۱۴۰۴





تهران در بغلم رو به احتضار


تو این آلودگی هوا حداقل کاری که می‌توانیم بکنیم،  اگر کار ضروری نداریم از خانه خارج نشویم. ماسک بزنیم اگر بیرون می‌رویم.
دوستی می‌گفت تو که شاعری، شعری درباره آلودگی هوا نداری؟ این دوستِ ما درباره هر مساله‌ و موضوعی شعر از من می‌خواهد. گفتم: شعرِ زیر مستقیم درباره آلودگی هوا نیست‌. اما منظور را می‌رسانَد.




شعری از رُزا جمالی ✔️

تهران در بغلم
رو به احتضار
به ماده گاوی پیر می‌ماند که زوزه‌ می‌کشد آرام وُ رام
تن‌اش را به موهایم می‌مالد
فردا لاشه‌ای ست که سپورِ خیابان جمع‌اش می‌کند
به لگدهایِ ماده سگی پناه می‌برم
و جسدم را به خدا می‌سپارم.