«من تو او مرد او زن »

شعر، نیروی حال ، دائو دِ جینگ، سکون و... سکوت

«من تو او مرد او زن »

شعر، نیروی حال ، دائو دِ جینگ، سکون و... سکوت

فردوسی و شاهنامه، بانگ صدها هزار مردمی است که می‌کوشند از سرنوشت و قانون‌های کور برهند


فریدون رهنما : او ، فردوسی ، با همگان است . با آنان در سوگواری و شادی‌شان هم آواز و هم داستان است . بانگ او بانگ صدها هزار مردمی است که می‌کوشند از سرنوشت و قانون‌های کور برهند .

همه‌یِ قهرمانانِ فردوسی ناگزیرند ..

اندیشه‌ یِ مرگ ، انگیزه راه‌یابی‌های درست است نه گمراهی‌ها :

چه دانی که بر تو نماند جهان
چه رنجانی از آز جان و روان
که روزی فرازست و روزی نشیب
گهی با خرامیم و گه با نهیب




تهران دوستت دارم ایران دوستت دارم

هوای تهران، امروز و سه روزِ اخیر آنقدر خوبه که می‌توانم بدونِ ماسک زدن، یکساعت و بلکه بیشتر در محله قدم بزنم و تنفس کنم. اینترنتِ بین‌الملل و بدونِ سانسور تازه وصل شده. و غم و سوگواری هموطنان در اعتراضات دی ماه ۱۴۰۴. به کدامین گناه کشته شدند؟

یک گزارش جالبی در روزنامه پیام ما ، با عنوانِ رقص عزا، نگاهی به سوگواری‌ بدنمند در این روزها در گفت‌وگو با پژوهشگران رقص فولکلور از زهرا کُرد منتشر شده. در سایت روزنامه پیام ما بخوانید.
دائو و دائو دِ جینگی ببینیم، شادی و عزا، مرگ و زندگی در امتداد هم هستند. متضاد نیستند‌. این وسط حقِ حیات و امنیت مهمه. وظیفه دولت‌ها ، جز امنیت و تامین نانِ مردم است/؟ ایدئولوژی، افراطی‌گرایی و لجاجت را اگر کنار بگذارند، ایران در آرامش است.


این تا تو روز.
به نام یک روشن
مثلِ خودم.
این تا تو را نداشت
وقتی که نه پاک می‌شوم...
- - -
امیر قاضی‌پور . صبح ۱۴ بهمن ۱۴۰۴





ویرانیِ ایران و هشدارهای احمد زیدآبادی برای تغییرات اساسی در ایران


اگر قرار به حل بحران است تمام سیاست‌های داخلی و خارجی که منجر به این وضعیت شده است، باید از اساس تغییر کند و حرکت کشور در مدار تازه‌ای قرار گیرد.


احمد زیدآبادی روزنامه‌نگار و تحلیل‌گر سیاسی در کانال تلگرامی خود با اشاره به جلسه‌ای با معاون سیاسی رئیس جمهور در روزهای بعد از جنگ ۱۲ روزه، نوشت: پس از جنگ ۱۲ روزه دکتر سنایی معاون سیاسی رئیس جمهور از شماری افراد برای رایزنی در بارۀ شرایط پس از جنگ و راه‌های حل بحران دعوت به عمل آورد. مدعوین از جناح‌های مختلف و دارای دیدگاه‌های متفاوت و متضاد بودند. چون نوبت صحبت به من رسید، چنین گفتم: جنگ ۱۲ روزه فقط پیش درآمدی از یک برنامۀ عظیم برای مقابله با جمهوری اسلامی است. حرکت‌های بعدی پیچیده‌تر و خسارت‌بارتر خواهد بود. اگر قرار به حل بحران است تمام سیاست‌های داخلی و خارجی که منجر به این وضعیت شده است، باید از اساس تغییر کند و حرکت کشور در مدار تازه‌ای قرار گیرد. اگر این اتفاق نیفتد همان کابوسی که سال‌ها پیش همسر و بچه‌هایم را به آمادگی برای رویارو شدن با آن فراخوانده‌ام به وقوع خواهد پیوست و آن کابوس این است که بر اثر فرسایش فزایندۀ توان و کارآمدی دولت و طغیان بحران‌ها، ظهور و جولان انواع و اقسام دسته‌های گنگستر و گروه‌های شبه‌نظامی مسلح چنان وسعتی از ناامنی در جامعه پدید آورد که چاره‌ای جز فرار به عمق کویر و درخواست از سازمان ملل و صلیب سرخ برای اعطای چند چادر و مقداری آرد و استقرار تعدادی کلاه‌آبی برای حفظ جان و امنیت‌مان نداشته باشیم!"

حاضران خندیدند و بعضاً به تمسخر گرفتند، اما من در دلم به تلخی تمام گریستم!
در حقیقت، فشار حداکثری آمریکا برای رساندن جامعۀ ایران به همین نقطه است. فشارها پله پله از تحریم‌های سنگین و حملۀ نظامی به محاصرۀ دریایی و پیشنهاد مسلح کردن گروه‌های شبه نظامی رسیده و چه بسا در بدترین سناریوی ممکن کار به تهدید استفاده از تسلیحات اتمی برای در هم کوفتن شهرهای کشور بکشد.
بدبختانه برخی از اجزاء اپوزیسیون خارج از کشور گام به گام با این برنامه همراه می‌شوند. آنها ابتدا با تحریمی که مردم را هدف قرار دهد، مخالف بودند، اما به تدریج موافق شدند. بعد با جنگ علیه کشور مخالف بودند، اما اکنون بر آن اصرار می‌ورزند. گام بعدی همانطور که تد کروز سناتور متنفذ جمهوری‌خواه پیشنهاد داده است، مسلح کردن "معترضان" است! منظور از معترضان اما کدام نیروها یا اقشار اجتماعی هستند؟ مردم عادی جامعه که گرایش و علاقه و توانی برای مسلح شدن ندارند و آن را برای زندگی خود و کشورشان سمی مهلک می‌دانند. بنابراین، منظور او گروه‌های شبه نظامی است همان‌ها که سالهاست اعلام کرده‌اند که سرنگونی جمهوری اسلامی فقط از راه مبارزۀ مسلحانۀ آنها ممکن است، گروه‌هایی مثل سازمان مجاهدین خلق و جیش‌العدل و مشابه آنها به علاوۀ شبه‌گروه‌هایی که به زودی برای لبیک به تد کروز سر از تخم بیرون خواهند آورد! با روندی که بخشی از اپوزیسیون خارج از کشور در پیش گرفته است هیچ بعید نیست که از این امر هم حمایت کنند و با استفاده از شبکه‌های خبری در اختیارشان شیپور یک جنگ داخلی بی‌نهایت خونین و خانمانسور را به عنوان امری "مشروع و موجه"به صدا در آورند!
اگر چنین جنگی هم به نتیجۀ دلخواه امثال تد کروز نیانجامد بعید نمی‌دانم که استفاده از بمب اتم را به عنوان آخرین راهکار سقوط جمهوری اسلامی مطرح کنند و با هورای همین بخش از اپوزیسیون روبرو شوند!
وقتی "سرنگونی یک نظام به هر قیمت" به تنها هدف "مقدس" عده‌ای تبدیل شود، کار خواه ناخواه به توجیه استفاده از بمب اتم علیه مردم و کشورشان هم کشیده می‌شود!
هر زخمی در این جهان قابل التیام است مگر زخم ناشی از بر باد رفتن وطن در مقابل چشمان خیس خود! خدایا مباد!




موضوعِ ایران


فریدون رهنما : که تو را توانگر ساخته است؟ هان؟

بیاندیش! اینها از کجاست؟ از کجا؟ از همین سرزمین.‌‌ من به راستی در نمی‌یابم. آخر باید سرزمینی در کار باشد تا تو نیز داد و ستد کنی؟

 - از فیلم پسر ایران از مادرش بی‌اطلاع است. جایی که فریدون رهنما ( کارگردان فیلم) بجای بازیگر در فیلم حرف می‌زند؛ و هشدار می‌دهد که ایران دارد نابود می‌شود.




 پروانه اسکندری: موضوعِ ایران، این میهنِ شوربخت در فرجام جای دارد. ایرانِ ما، در تاریخ بشری، آن اندازه تاثیرِ سودبخش داشته که دنیایِ بی‌ایران برای آدمیان قابلِ تصور بلکه قابلِ تحمل نیست. اما دنیایی که فرهنگ ایران در آن مجالِ رشد و حرکت نیابد، دنیایی که در آن تمدنِ پر بار ایران، در کشمکشِ جاذبه‌های انیران مورد تهدید باشد با دنیایی که دیگر حضورِ ایران در آن احساس نشود، چه تفاوت دارد؟





ایران چیست؟ چگونه است؟ و از همه مهم‌تر چگونه خواهد شد؟

دعوا بر سر زرنگی‌ها و بند و بست‌هایِ

پشت پرده نیست.

داستان بر سر آنست

که این جهان هر چه بیشتر  تنفس پذیر گردد.

دَست نِویس فِریدون رَهنَما
و از همه مُهم تر ، ایران چگونه خواهد شُد؟






ایران چیست؟
چگونه است؟ و از همه مهم‌تر چگونه خواهد شد؟
پیری است. گذشته است.
زمان است.
خود زمان است.


کدام ایران؟ ایران کیست؟
ایران چیست؟
من پیوسته این را می‌جویم




اینترنت در ایران پُر از اختلال. فیلترشکن کار نمی کنه. در خانه در آرامش منتظر آمدنِ پدر و مادر از سفر هستم. دورانِ گُذار. 





همه جای ایران



عکس‌هایی از ایران
روی هم می‌افتند:
مردم ایل، بلوچ، کرد، بختیاری. سپس شمال ایران.  مازندران، گیلان ، آذربایجان، مردم و طبیعت آن نواحی.
عنوابندی همراه صدای ماشین تحریر ادامه دارد.
در کنار آخرین عکس ( چهرۀ پیرمرد روستایی ):
نوشته و کار فریدون رهنما.

سیاه و سفید .‌نمای یادداشت. همراه با موسیقی. دستی که می‌نویسد:

رنه گروسه می‌نویسد:
ایران آستانۀ غرب است
و نیز آستانۀ شرق.
و پلی است میان شرق و غرب...


● از تیتراژ فیلم بی‌همتای پسر ایران از مادرش بی اطلاع است، نوشته و کار فریدون رهنما




دنیای بی‌ایران برای آدمیان قابلِ تصور بلکه قابلِ تحمل نیست


که تو را توانگر ساخته است؟ هان؟
بیاندیش! اینها از کجاست؟ از کجا؟ از همین سرزمین.‌‌ من به راستی در نمی‌یابم. آخر باید سرزمینی در کار باشد تا تو نیز داد و ستد کنی؟


از فیلم پسر ایران از مادرش بی‌اطلاع است. جایی که فریدون رهنما ( کارگردان فیلم) بجای بازیگر در فیلم حرف می‌زند؛ و هشدار می‌دهد که ایران دارد نابود می‌شود.







سودمندیِ فرهنگ و تمدنِ ایران
موضوعِ ایران، این میهنِ شوربخت در فرجام جای دارد. ایرانِ ما، در تاریخ بشری، آن اندازه تاثیرِ سودبخش داشته که دنیایِ بی‌ایران برای آدمیان قابلِ تصور بلکه قابلِ تحمل نیست. اما دنیایی که فرهنگ ایران در آن مجالِ رشد و حرکت نیابد، دنیایی که در آن تمدنِ پر بار ایران، در کشمکشِ جاذبه‌های انیران مورد تهدید باشد با دنیایی که دیگر حضورِ ایران در آن احساس نشود، چه تفاوت دارد؟
- شهید پروانه فروهر






فرهنگ و تمدنِ ایران


موضوعِ ایران، این میهنِ شوربخت در فرجام جای دارد. ایرانِ ما، در تاریخ بشری، آن اندازه تاثیرِ سودبخش داشته که دنیایِ بی‌ایران برای آدمیان قابلِ تصور بلکه قابلِ تحمل نیست. اما دنیایی که فرهنگ ایران در آن مجالِ رشد و حرکت نیابد، دنیایی که در آن تمدنِ پر بار ایران، در کشمکشِ جاذبه‌های انیران مورد تهدید باشد با دنیایی که دیگر حضورِ ایران در آن احساس نشود، چه تفاوت دارد؟

جملات بالا از شهید پروانه فروهر است.

در جریانِ جنگ دوازده روزه اسرائیلِ جنایتکار و تروریست به خاک ایران، بدونِ نژادپرستی مردم ایران ثابت کردند که فرهنگ و تمدن دارند. نمی‌خواهند انسجام ملی از بین برود. برغم نارضایتی کامل از حاکمان و وضعیت موجود، پایِ ایران ایستادند و گولِ جریانات و رسانه‌های ضد ایرانی را نخوردند. متانتِ مردم ایران قابل ستایش است. در زمانی که ممکن بود هرج و مرج ایجاد شود. دو وطن‌فروش به نام‌های علیرضا نوری‌زاده و محمدمحسن سازگارا که متاسفانه از تجاوزِ اسرائیل به ایران، حمایت کردند، در تلویزیون ایران‌فردا می‌گفتند: دستگاه بوروکراسی کشور در جریانِ جنگ دوازده روزه خوب عمل کرد. دولت مسعود پزشکیان و وزارت‌خانه‌ها کار را جلو بردند. امنیت کشور حفظ شد؛ در زمانی که تهرانی‌ها به سمت شمال مسافرت کردند. تامین امنیت مردم و خدمات قطع نشد. سازگارا علیرغم حمایتش از تجاوز اسرائیل، نتوانست دروغ بگوید و از این بابت که ایران زمین نخورد، نمره قبولی به دستگاه بوروکراسی کشور داد. سازگارا با بزرگ‌نمایی قدرت اسرائیل، دفاعِ ایران را نادیده گرفت. سازگارایی که می‌توانست از فرهنگ و تمدن مردم ایران در برابرِ صهیونیست‌ها بگوید. کدام ایرانی تجاوزِ آشکار به وطنش را تایید می‌کند؟! جایِ سوال است. اکثریت مطلق ایرانی‌ها پای ایران ایستادند. حکومت‌ها می‌آیند و می‌روند. اما ایران می‌ماند.



صلح را می‌بینم / علفی‌ست و آهویی و آبی


اعلام رسمی آتش بس از سوی ایران. جنگ تحمیلی اسرائیل جنایتکار ، نژادپرست و اشغالگر، با دفاعِ جانانه از ایران، به پایان رسید.‌ به امید صلحِ جهانی برای اکراینی‌ها، فلسطینی‌ها و... مردم مظلوم افغانستان زیر ستمِ تروریست‌های طالبان.



■ شعر صلح از ایرج کریمی

صلح را می‌بینم
علفی‌ست و آهویی و آبی
کودکی‌ست و سنگی و شوقی و پرتابی
صلح را می‌بینم
پدری‌ست و توبیخی و عتابی و جوابی


صلح را می‌بینم
زنی‌ست و رختی و بندی و آفتابی
صلح را می‌بینم
مردی‌ست و کاری و خستگی و خوابی





تهران دوستت دارم


سی ان ان: به‌نظر می‌رسد که زندگی به‌آهستگی در تهران در حال بازگشت به حالت عادی است / حملات اخیر به‌نظر می‌رسد محدود بوده‌اند، اما سامانه پدافند هوایی ایران همچنان در آسمان شهر فعال است / کمبودی از نظر غذا یا سوخت به چشم نمی‌خورد؛ سوپرمارکت‌ها باز و کاملاً پر هستند و هیچ صفی برای سوخت‌گیری وجود نداشت
 
به گزارش سرویس بین الملل سایت «انتخاب» ( Entekhab.ir)؛ در ادامه این مطلب آمده است: حملات اخیر به‌نظر می‌رسد محدود بوده‌اند، اما سامانه پدافند هوایی ایران همچنان در آسمان شهر فعال است، به‌ویژه در شب‌ها.
 
اگرچه خیابان‌ها هنوز بسیار خلوت‌تر از حالت عادی هستند، اما تعداد بیشتری از مغازه‌ها و حتی برخی رستوران‌ها دوباره باز شده‌اند. ترافیک در جاده‌ها دوباره در حال شکل‌گیری است و ما روز جمعه ـ پس از ورودمان در میانه هفته ـ برای اولین بار در ترافیک گیر کردیم.
 
همچنین کمبودی از نظر غذا یا سوخت به چشم نمی‌خورد. سوپرمارکت‌ها باز و کاملاً پر هستند، و از کنار چندین پمپ بنزین عبور کردیم که همگی سوخت داشتند و هیچ صفی برای سوخت‌گیری وجود نداشت.






ای سرزمین عزیز



خاک ایران زمین
تو برای من چه عزیز هستی
و غمی که در تو هست
و حسرت آبی که در تو هست
و تنهایی که در تو هست
درختان این سرزمین
شما را چه دوست دارم
گرچه آفتاب سوزان و خاک خشک
برگ‌های شما را می‌سوزاند
و شما ای سبزه‌های بهاری
که هنوز تن‌هایتان از باران
شسته نشده
به گرمی تابستان سپرده می‌شوید
و تو ای آسمان بلند و آبی
این سرزمین
تو چه نورانی و چه روحانی هستی
در و شفقتی بی‌انتها هست
و امیدی بی‌پایان
و چون پدری
بر پیشانی ما بوسه می‌زنی
و آنگاه که به زیر خاک
خواهم خفت
ای سرزمین عزیز
آرزوی من در تو
خواهد رست




شعر بالا از شاعری به نام بیژن جلالی است.
آره ایران دوستت‌ دارم. 
از زمانِ تجاوز اسرائیل به خاک ایران، هر روز شعر خوانده‌ام. کتاب‌های شعر را تورق کرده‌ام. نبوغِ شاعر در به یادآوری است. از خواندنِ اشعار مانوی تا دائو دِ جینگ  و مرورِ تصاویری که در ذهنم هست. فیلم‌ها، سریال‌ها، صداها، کلمات. خالی می‌شوم. نمی‌خواهم پُر بشم. سَبُکیِ هستی. بی‌وزنی که دوست دارم.






تخت‌جمشید در یک روز بارانی


آیا این مسائل که هر جا که ویران شده، نیست شده، و از امروزمان دور شده است از نو مطرح نخواهد شد؟ آیا در عین حال زندگی با این پرسش‌ها باز نمی‌ایستد؟ اگر یادتان باشد گیاه‌هایی که دیده می‌شد و تماشاگرانی که می‌آمدند تا دریابند و بارانی که می‌آمد و همه چیز را می‌شست، پرنده‌ای که جست‌و‌خیز می‌کرد، همه اینها نشانه‌های نوعی ادامه پدیده‌های زندگی است. همه آنها با ما چه پیوندی دارد؟
فریدون رهنما

تصویر :حضور گردشگران در مجموعه جهانی تخت جمشید، همزمان با دومین باران پاییزی در فارس