«من تو او مرد او زن »

شعر، نیروی حال ، دائو دِ جینگ، سکون و... سکوت

«من تو او مرد او زن »

شعر، نیروی حال ، دائو دِ جینگ، سکون و... سکوت

تهران در بغلم رو به احتضار


تو این آلودگی هوا حداقل کاری که می‌توانیم بکنیم،  اگر کار ضروری نداریم از خانه خارج نشویم. ماسک بزنیم اگر بیرون می‌رویم.
دوستی می‌گفت تو که شاعری، شعری درباره آلودگی هوا نداری؟ این دوستِ ما درباره هر مساله‌ و موضوعی شعر از من می‌خواهد. گفتم: شعرِ زیر مستقیم درباره آلودگی هوا نیست‌. اما منظور را می‌رسانَد.




شعری از رُزا جمالی ✔️

تهران در بغلم
رو به احتضار
به ماده گاوی پیر می‌ماند که زوزه‌ می‌کشد آرام وُ رام
تن‌اش را به موهایم می‌مالد
فردا لاشه‌ای ست که سپورِ خیابان جمع‌اش می‌کند
به لگدهایِ ماده سگی پناه می‌برم
و جسدم را به خدا می‌سپارم.




بی‌تفاوتی و آلودگی هوا


تو خانه که هم هستم، آلودگی هوا را با تمام وجود احساس می‌کنم. یک مقام مسئول گفته در تهران، روزانه ۵۰۰ نفر به علت آلودگی هوا می‌میرند. بی‌تفاوتی شهروندان ایرانی در رابطه با آلودگی هوا در کنار بی کفایتی مسئولان.


و شعر و شاعر :
"... روزی که همه ببینند ، همه شاعر خواهند شد ؛ دلیلی وجود ندارد که همه شاعر نشوند . زیرا شعر در همه هست ، اما یا منحرف شده ، یا تباه گشته، یا اصلاً مرده است. آن روزی که موانع از میان برود، برای چه زندگی « یکپارچه شعر» نشود ؟ مگر شعر چیست ؟ آیا بجز این زیبایی‌ها و احساساتی است که شاعر چشیده و دیگران نچشیده و ندیده‌اند؟ ... همیشه لازم نخواهد بود که شعر را بنویسند. اگر اشعار حافظ را کسی نمی‌نوشت ، آیا شعر نبود ؟ آیا شعر محدود به همین حروفی است که ما بر کاغذ می‌آوریم و می‌خوانیم ؟
...این نیاز همبستگی ، این ضرورت دوست داشتن ، یکی از خواص عمدۀ شعر است. عشق شاعران همه چیز را به هم پیوند می‌دهد . و بهترینشان گریه‌ها ، ترس‌ها ، فقرها ، و رؤیاشکنی‌ها را می‌دیده‌اند و عصیان خود را مانند آب سردی بر چهرۀ به خواب رفتۀ دیگران می‌پاشیده‌‌اند. "
از مقالۀ شعر و شاعر . نوشته فریدون رهنما