همه چیز را باید یاد بگیری، هر آنچه را که نمیشود آموخت: تنهایی و بیاعتنایی و شکیبایی و سکوت.
جملات بالا از کتاب مردی که خواب است ( The Man Who Sleeps ) اثر ژرژ پرک (Georges Perec) است که با ترجمه ناصر نبوی از طرف " نشر نو " در ایران منتشر شده است. از سالها قبل منتظرِ ترجمه فارسی این رمانِ خاص بودم. خودمو در پیوند با این شاهکارِ ژرژ پرک میدیدم. داستانِ شاعرانهای که ابتدا فیلم اقتباس شده از آنرا با همان نام " Un homme qui dort " دیدم. یک فیلم-شعر با حال و هوایِ کافکایی. فیلم مردی که خواب است را برنار کوئیزان ( Bernard Queysanne) با همکاری ژرژ پرک کارگردانی کردند. و حالا در ابتدای سال ۲۰۲۵ چه Surprise عالی. در حالِ خواندنِ کتاب مردی که خواب است هستم.
۱. آدمی که گوش بده بدونِ قضاوت و داوری و مثلِ رودخانه زلال و صاف باشه، کنارِ دستم ندارم. تنهایِ تنها. زندگی بدی ندارم. اما تنهایی اذیتم میکنه. هنرِ گوش دادن به یکدیگر بدونِ داوری و ابرازِ عقیده کردن . کسی هست؟ باید باشه
۲.بیحوصلگی. انسان هیچ چیز را آنقدر تحملناپذیر نمیداند که بودن در وضع آرامش کامل، بیهیچ شور و هیجان، بیهیچ مشغولیت، بیهیچ سرگرمی و انصراف خاطر، بیهیچ کشش و کوشش.
پس از آن است که با هیچاهیچی، تنهایی، نارسایی، وابستگی، درماندگی، تهیگی روبهرو میشود.
و به یکباره از ژرفای روح او ملالت، دلتنگی، افسردگی، آزردگی، بیزاری، یاس غلیان میکند. - بلز پاسکال . فارسیی اکبر معصومبیگی
۳. سکون ، هدف، راحتی، وسیله
۴. "دائو دِ جینگ " در همه جا هست. ناپیداست. نامی ندارد. لفاظی و بازی کردن با کلمات کافیه. دائوی بزرگ.
تُهیا: خالیِ خالی بدونِ تقدس