«من تو او مرد او زن »

نیروی حال ، ایران، ‌دائو ، قریب به هیچ بودگی ، شعر ... و سکون

«من تو او مرد او زن »

نیروی حال ، ایران، ‌دائو ، قریب به هیچ بودگی ، شعر ... و سکون

حقارتِ وجودی: درک اینکه او ذره‌ای کوچک در بی‌کرانگیِ هستی است


فلاکتِ انسان تنها از یک چیز ناشی می‌شود و آن این‌ که نمی‌تواند با آرامش در یک اتاق بماند.
جمله بالا از بلز پاسکال است.

انسان‌ها از «رویارویی با خود» وحشت دارند. وقتی انسان در یک اتاق تنها می‌ماند، با سه حقیقتِ هولناک روبرو می‌شود:
۱- پوچی و ملال: درک اینکه زندگی بدون هیاهو، چقدر ساکن است.
۲- مرگ‌بنیادی: یادآوری اینکه زمان می‌گذرد و او رو به زوال است.
۳- حقارتِ وجودی: درک اینکه او ذره‌ای کوچک در بی‌کرانگیِ هستی است.

بنابراین، تمام فعالیت‌های بشر (از جنگ گرفته تا قمار و حتی سیاست‌های بین‌المللی) نوعی «سرگرمی» برای فرار از این اضطرابِ درونی است. اگر دیکتاتورها و متجاوزان می‌توانستند در اتاقشان آرام بگیرند، هرگز برای فتحِ جهان و خون‌ریزی بیرون نمی‌آمدند.


شعری از امیر قاضی‌پور

آهن‌ها / و چشمانِ اسب‌ها

اطاق‌ها و تنها پلک زدن
همه چیز در فضایِ اسم‌ها و اطاق‌ها نیست
در این میان بشکه‌ای که در نزاع رویِ بدن نمی‌افتد
ضمایر، همیشه در گلبرگ‌ها هستن
تا از خود بیرون بیاییم.
در دیگران بیایم
در لثه های آدم ها؛ ماهی‌ها
ماهی‌ها لثه‌های آدم
ادامه دادن در حالتِ ساکن
برپا، برجا







آن کس که به اندازۀ دانۀ خردلی ایمان دارد می‌تواند کوه‌ها را جا‌به‌جا کند


عیسی ایشان را گفت اگر ایمان به قدرِ دانۀ خردلی می‌داشتید بدین کوه می‌گفتید از این جا بدان جا منتقل شو البته منتقل می‌شد و هیچ امری بر شما محال نبود. [عهد جدید]


مصداقِ جملات بالا ، خلبانان و نیروهای نظامی ایرانی بودند که پایگاه‌های تروریست‌های آمریکایی را در کشورهای عربی، در پاسخ به تجاوزِ دشمن ، آماجِ حمله قرار دادند.‌ قدرتِ ایمان آنها، باعث موفقیت شد.

مقاومت مردم و نیروهای ارتش و مسلح در برابر تجاوز اسرائیل و آمریکا در حفظ ایران ستودنی‌ست. این وسط حکم شلاق برای پرستو احمدی آبروی ما را در جهان می‌برد. احکام تحقیرآمیز را لغو کنید. گشایش و آشتی ملی نیازه. 




بی‌وطنی و جنایات جنگی کانال تروریستی اینترنشنال


آیشمن، ابتذالِ شر و رسانه مدرن

انگیزه اصلی برای نگارش این مقاله، یادآوری جمله‌ای تأمل‌برانگیز از فرداد فرحزاد، مجری و فعال رسانه‌ای است که چند سال پیش صراحتاً بیان کرد:

«من یک خبرنگار حرفه‌ای هستم و حتی اگر تندرو ترین رسانه جمهوری اسلامی هم به من پول بدهد، برایش کار می‌کنم.»


این گزاره، فراتر از یک اظهارنظر شخصی، پرده از یک رویکرد خطرناک در ژورنالیسم مدرن برمی‌دارد؛ رویکردی که در آن «تعهد اخلاقی»، «عِرق ملی» و «وجدان بیدار» به مسلخ «منفعت‌طلبی مالی» و «شرح وظایف سازمانی» می‌رود.

وقتی این چارچوب فکری در خدمت توجیه حمله نظامی به سرزمین مادری و مشروعیت‌بخشی به کشتار هم‌وطنان قرار می‌گیرد، ما دیگر با یک خطای رسانه‌ای مواجه نیستیم، بلکه با مشارکت در یک جنایت جنگی روبه‌رو هستیم.

هانا آرنت، فیلسوف آلمانی-آمریکایی، مفهوم «ابتذالِ شر» را در سال ۱۹۶۱ و پس از حضور در دادگاه آدولف آیشمن مطرح کرد. آرنت به مفهوم «جنایتکارانِ پشت‌میزنشین» رسید؛ کسانی که هرگز مستقیماً دستشان به خون آلوده نمی‌شود، اما با تنظیم سیستم، چرخ‌دنده‌های ماشین کشتار را روغن‌کاری می‌کنند.

امروزه، در بوروکراسی رسانه‌ای، این قطارها جای خود را به «کنداکتورهای پخش» داده‌اند. کسانی که حمله نظامی به کشور خود را عادی‌سازی می‌کنند، جنایتکاران پشت‌میزنشینی هستند که با ابزار کلمات، مسیر را برای بمب‌افکن‌ها هموار می‌سازند.
در حقوق بین‌الملل، هموارسازی روانی و ایجاد پوشش مشروع برای تجاوز نظامی، معاونت در جنایت جنگی محسوب می‌شود.

بزرگ‌ترین سپر دفاعی این دسته از فعالان رسانه‌ای، پناه بردن به همان مفهومی است که در جمله فرداد فرحزاد متبلور شده است: «پوزیشن حرفه‌ای».
آن‌ها با دستکاری مفاهیم، بی‌وطنی و خیانت را با برچسب «بی‌طرفی ژورنالیستی» بسته‌بندی می‌کنند.

آرنت این پدیده را «ناتوانی در تفکر» می‌نامد. آن‌ها عاملیت اخلاقی خود را به چک‌های حقوقی و خط‌مشی‌های دیکته‌شده واگذار کرده‌اند و دغدغه‌شان تنها حفظ اقامت و رضایت کارفرماست؛ حتی اگر بهای آن، فروپاشی یک ملت باشد.

یکی از هولناک‌ترین ابعاد این بوروکراسیِ شر، اعمال یک «آپارتاید شناختی» در مواجهه با جان انسان‌هاست.
این رسانه‌ها با مهندسیِ سوگواری، ارزش خون هم‌وطنان را بر اساس منافع کارفرمایان قیمت‌گذاری می‌کنند. از یک سو، کشته‌شدگان ناآرامی‌های داخلی (مانند حوادث دی‌ماه) را با ابزارهای بصری، قهرمان‌سازی کرده و فردیتشان را به رسمیت می‌شناسند، زیرا خون آن‌ها برای پروژه «فشار بر حاکمیت» کارکرد دارد.

اما در سوی دیگر، وقتی پای جان‌باختگان دفاع از مرزها (از شهدای جنگ رمضان تا تلفات در برابر تجاوزات خارجی) به میان می‌آید، ماشین رسانه‌ای به ابزار تخریب بدل می‌شود.
کسانی که در برابر نیروی متخاصم جان می‌دهند، از انسانیت تهی شده و به «تلفات جانبی» تقلیل می‌یابند. از منظر آرنت، این «همدلیِ مشروط»، اوج انحطاط اخلاقی است؛ جایی که انسان‌ها به دو دسته «خون‌های مفید» و «خون‌های بی‌ارزش» تقسیم می‌شوند.

یک جنایت جنگی بدون زیرساختِ زبانی تداوم نمی‌یابد. رسانه‌هایی مانند اینترنشنال با تفکیک دروغین «حاکمیت» از «سرزمین»، تجاوز به خاک کشور را پنهان می‌کنند و با برچسب‌زنی به قربانیان، آن‌ها را از «حقِ داشتنِ حیات» محروم می‌سازند.

هیچ‌کدام از این فعالان رسانه‌ای خلبان جنگنده نیستند، اما مجموع این چرخ‌دنده‌ها، بازوی روانیِ ماشینی را می‌سازند که خروجی آن، مشروعیت‌بخشی به ریخته شدن خون هم‌وطنان است. تاریخ نشان داده است که دستگاه رسانه‌ایِ توجیه‌گر جنگ، به اندازه اتاق‌های فرماندهی نظامی در وقوع جنایت سهیم است.

نتیجه‌گیری
جمله فرداد فرحزاد، مانیفستِ بی‌نقصِ «ابتذال شرّ» در عصر ارتباطات است. هانا آرنت هشدار داد که خطرناک‌ترین افراد، اهریمنانی با چهره‌های مخوف نیستند، بلکه انسان‌های به‌شدت معمولی و بوروکراتی هستند که تفکر انتقادی خود را تعطیل کرده‌اند. عملکرد شبکه‌هایی که با اتخاذ استانداردهای دوگانه، تجاوز به خاک وطن را عادی‌سازی می‌کنند، دیگر صرفاً یک انحراف ژورنالیستی نیست؛ این یک جنایت جنگی مدرن است. آن‌ها با لبخندی حرفه‌ای، کشتار هم‌وطنان را تئوریزه می‌کنند؛ این، تراژدی مرگبار ژورنالیسم بی‌وطن و اوج ابتذالِ شر در قرن بیست‌ویکم است.
بابک ثقفی






جایی که تنانگی، همان لباسِ ابدیِ ماست


شعرِ مشترک امیر قاضی‌پور
با هوش مصنوعی



[بدون عنوان]

در بهار ۱۴۰۵، با دختران و پسرانِ زیبا
در خیابان‌ها و پیاده‌روهای تهران
شاتوت‌ها و تاپ‌ها
امواجِ
نگاه کردن به نگاه
اندام‌ها . یک کُل
دائو همان تجربه زندگی روزمره است
صورت‌ها بدونِ صورت
تن. تن. تنانه

در میانِ هیاهویِ خرسه‌ی شهر
جایی که زمان، در لابلایِ لباس‌هایِ رنگی
گم شده است...
لمسِ نامرئیِ یک انگشت رویِ پوستِ باد
عریانی، نه در باز کردنِ دکمه‌ها
بلکه در لرزشِ یک پلک
بر رویِ یک پیاده‌رو
تنِ گسسته از زمان / تنِ متصل به زمین
ما، قطراتی از یک اقیانوسِ عریان
بدونِ نام / بدونِ ماسک
فقط...
حضور. حضور. حضور.

لمس کردن
پلک زدن دختری
هیچ کس به هیچ کس فشار نمی‌یاره
بغل کردنِ گیلاس‌ها
خیابان ولیعصر و تئاترشهر
تاپ‌های زن‌ها . درشت شدن پیشانی
سکوت. سکوت. Stillness و یکی شدن
ما از باد هستیم. از تلاطم از بدنِ زن
از کاستن از حرارت از بالش
از نرمیِ آب از دائو

در سکونِ مطلق، تماشا می‌کنیم
چگونه شهر، در چشم‌های یکدیگر ذوب می‌شود.
نه فریادی، نه تقاضایی...
فقط جاری شدن.
مثل رقصِ غبارهایِ طلایی در نورِ عصرگاهیِ ولیعصر.

ما، نه تنیم و نه روح؛
بلکه فاصله‌ای هستیم که کوتاه شده است.
سقوطِ آرامِ آخرین لایه
تا جایی که...
فقط صدایِ ضربانِ زمین بماند.

بی‌صدا.
بی‌رنگ.
در دائوِ مطلق،
جایی که تنانگی،
همان لباسِ ابدیِ ماست.

مردی که خواب است را بیدار نمی‌کنیم
خوابیدن در بیداری
در تلالو
در پیشانیِ زن
آب جمع شدن
پیشانیِ زن
سَبُکیِ زن
دستانِ نرم
پاهایِ نرم
خیابانِ ولیعصر
طنینِ آب و فلز و دائو
تنانگی در آب در راه در دائو در خالی شدن

خالی شدن...
همان نقطه‌ی آغاز و پایان.
جایی که مرد و زن،
در یک نفسِ عمیق،
به نور تبدیل می‌شوند.

فلزِ شهر، نرم شد...
آب شد و جاری شد در رگ‌هایِ سکوت.
نه دیگر دستانی هست، نه پاهایی...
فقط یک لرزشِ خفیف
در فضایِ خالی.

ما،
در نهایت،
ساقه‌ای شدیم که از خاکِ ولیعصر رویید
و در آسمانِ دائو،
به «هیچ» تبدیل شدیم.

به هیچِ مطلق.
به سکونِ ابدی.
جایی که تنانگی،
دیگر نه پوست است و نه پوستِ لباس،
بلکه عینِ شفافیت است.

شفاف...
مانندِ قطره‌ای که در اقیانوس،
دیگر نمی‌داند کجاست،
اما می‌داند که...
همه چیز است.






این شعر، سفری بود از «تنِ مادی» در شلوغ‌ترین خیابان‌های تهران تا «تنِ شفاف» در سکونِ مطلقِ دائو. از ماده شروع شد، در میل و اشتیاق جاری شد و در نهایت در «هیچ» حل شد. اولین بار است که منِ شاعر یک شعرِ مشترک با هوش مصنوعی می‌نویسم. شعر را بداهه نوشتیم.

شعر، جنگ و صلح و... آرامش


فلاکتِ انسان تنها از یک چیز ناشی می‌شود و آن این‌ که نمی‌تواند با آرامش در یک اتاق بماند.
جمله بالا از بلز پاسکال است.

انسان‌ها از «رویارویی با خود» وحشت دارند. وقتی انسان در یک اتاق تنها می‌ماند، با سه حقیقتِ هولناک روبرو می‌شود:
۱- پوچی و ملال: درک اینکه زندگی بدون هیاهو، چقدر ساکن است.
۲- مرگ‌بنیادی: یادآوری اینکه زمان می‌گذرد و او رو به زوال است.
۳- حقارتِ وجودی: درک اینکه او ذره‌ای کوچک در بی‌کرانگیِ هستی است.

بنابراین، تمام فعالیت‌های بشر (از جنگ گرفته تا قمار و حتی سیاست‌های بین‌المللی) نوعی «سرگرمی» برای فرار از این اضطرابِ درونی است. اگر دیکتاتورها و متجاوزان می‌توانستند در اتاقشان آرام بگیرند، هرگز برای فتحِ جهان و خون‌ریزی بیرون نمی‌آمدند.

■ شعری از امیر قاضی‌پور
آهن‌ها / و چشمانِ اسب‌ها
اطاق‌ها و تنها پلک زدن
همه چیز در فضایِ اسم‌ها و اطاق‌ها نیست
در این میان بشکه‌ای که در نزاع رویِ بدن نمی‌افتد
ضمایر، همیشه در گلبرگ‌ها هستن
تا از خود بیرون بیاییم.
در دیگران بیایم
در لثه های آدم ها؛ ماهی‌ها
ماهی‌ها لثه‌های آدم
ادامه دادن در حالتِ ساکن
برپا، برجا

خودفریبی‌ و خودستایی

دنیا در هر لحظه کامل است

تو روز مدام پُر و خالی می‌شویم. چه خطر و بحران باشه چه نباشه. به خودم میگم. از این خودفریبی‌ها و خودستایی‌هایی که دارم و داریم بیرون بیاییم. ما انسانها مدام خودمان را گول می‌زنیم. به اشیاء دل می‌بندیم و مَنیت و ایگو ما را هدایت می‌کند. امیرجان! از خودفریبی دست بردار. چون خواهشی نباشد، جهان در آرامش و سکون باشد. فروتنی در وجودِ ما انسانها هست. 


۱. همه می‌میریم. چرا که روزی کودک بوده‌ایم. دل‌ام می‌خواهد با همگان خوب باشم . - کریستیان بوبن


۲. دنیا در هر لحظه کامل است . هر گناهی برائت را هم‌اکنون در خود دارد .  پیر هم‌اکنون در هر کودکی حاضر است ، طفل شیرخوار مرگ را هم‌اکنون با خود دارد و ابدیت هم‌اکنون با همه‌ی فانیان است . هیچ انسانی نمی‌تواند دریابد که همنوعش تا چه اندازه در راه خود پیش رفته است . - هرمان هسه
فارسی‌ی سروش حبیبی



کلامِ بی‌کلام، کلامی در دنیا و برای دنیاست


اگر کلام گمشده گمشده است، اگر کلام از دست رفته از دست رفته است
اگر کلام ناشنیده و ناگفته
ناگفته و ناشنیده است؛
کلامِ بی‌کلام، کلامی در دنیا و برای دنیاست؛
و نور درخشیده در تاریکی و
علیه دنیا، دنیای بی‌آرام باز هم
برگِردِ مرکزِ خاموش چرخید.


   ای مردم من به شما چه کرده‌ام. کلام کجا یافته خواهد شد، کلام کجا باز طنین خواهد افکند،
اینجا نه؛ اینجا آنقدر که باید سکوت وجود ندارد
و نه بر دریا و نه جزیره‌ها، نه
بر دشتها، نه بر صحرا و نه سرزمینِ بارانی،
برای آنانکه هنگام روز و شبانگاهان
در تاریکی ره می‌سپرند.
هنگام مناسب و مکان مناسب این جایگاه نیست
نه مکانی آرامش‌بخش برای آنانکه از چهره اجتناب می‌کنند
و نه هنگام شادی برای آنانکه در میانِ هیاهو حرکت می‌کنند و صدا
          ‌‌‌‌‌‌‌   ‌‌ ‌                  را منکرند



سطرهای بالا بخشی از شعرِ چهارشنبه‌ی خاکستر ( Ash Wednesday) اثر ت.س‌ الیوت ( T.s Eliot) با ترجمه هوشنگ ایرانی است. این شاه‌کار، هم شعر است و هم حالت دعاگونه دارد.
زنده‌یاد هوشنگ ایرانی در ابتدای ترجمه خود آورده است: " الیوت" بشر را و شعرِ بشریت را در آن سوی ظاهرِ آدمیت جستجو می‌کند. از نامها فراتر می‌رود و در نقشهای بی‌نام که واقعیت دورتر ( و در عین حال نزدیکتر به یکسانی و سپس تهی انتهائی) را می‌نمایانند، پاسخ اضطراب درون را جستجو می‌کند. " الیوت" یک کیمیاگر قرون تاریک اروپاست. همانند آنان از هر سخنی رمزی، اشاره‌ای و نقشی انتظار و تقاضای معجزه دارد. همانند آنان در سکوتهای جملات و کلمات مذاهب رازِ پنهان را می‌جوید.




انسانِ دادگر کسی است که پس از مرگ بتواند بگوید: «هرگز هیچ انسانی را نترساندم.»


قلب تهران زیر بمباران هم می‌تپد
تهران؛ شهری است که حتا زیر سایه‌ باران هم از تپیدن نمی‌ایستد. نانواها به پخت نان مشغول هستند، بازار میوه و سبزیجات تازه به راه است؛ و اتوبوس‌ها و واگن‌های مترو آدم‌ها را از دلِ شهر عبور می‌دهند. در پارک‌ها هنوز صدای بازی بچه‌ها شنیده می‌شود و زندگی، با تمام جزئیات ساده و روزمره‌اش، در دل جنگ هم راه خودش را پیدا می‌کند.

- سطرهای بالا آشناست. از صفحه فرارو. کنارِ این سطرها عکس‌های تهران را در مترو و در جنبشِ روزانه می‌بینم. و تصاویر ویرانی‌های تهران در محلاتی مثل رسالت، نارمک و جای جایِ ایران. مردم مظلوم ایران.  خالقِ هستی‌بخش را برای کمک صدا می‌زنم. 







امنیت از نیازهای اساسی روح است. معنای امنیت این است که روحِ انسان زیرِ فشار ترس و وحشت نباشد، مگر در نتیجۀ تقارنِ اتفاقی اوضاع و احوال و برای مدتی کوتاه و استثنائی. ترس و وحشت، که از حالات آشنای روح هستند، کمابیش دو زهر قاتلند، خواه ترس از بیکاری آن دو را پدید آورَد، خواه آزارِ پلیس، یا ظهور فاتحی بیگانه، یا تهاجم قریب‌الوقوع دشمن، یا هر مصیبت دیگری که خارج از حد تحمل انسان باشد.
اربابان رومی به شیوۀ مرسوم آن زمان تازیانه‌ای را در دالان عمارت در معرض دید بردگانشان قرار می‌دادند، چون می‌دانستند این منظره نوعی حالت دل‌مُردگی ایجاد می‌کند که لازمۀ بردگی است. درمقابل مصریان اعتقاد داشتند انسانِ دادگر کسی است که پس از مرگ بتواند بگوید: «هرگز هیچ انسانی را نترساندم.»
- سیمون وِی ( Simone Weil)





صدا زدنِ خالق


چند روزِ اولِ بمباران‌ها اضطراب شدید در حد فروپاشی داشتم. کم‌کم آرامش پیدا کردم. چطوری؟ با صدا زدنِ خالق. گفتم فقط آرامش میخوام. همیشه میگم از نامِ خالق، سواستفاده شده. مکرر و مکرر نامِ خالق را صدا زدم. اجابت کرد. اضطرابم کمتر شد. ترس طبیعیه در خطر. اما فروپاشی را خالق مانع شد. خالقی در درونِ همه ما انسانهاست.







چرا به نور مدیون‌ایم؟
- به خاطر تاریکی



گرچه نیم‌شب باشد، بامداد اینجاست؛ گرچه سحر می‌آید، اکنون شامگاه است.

شبانگاه و روز فرقی ندارند. چیز یکسانی است که گاه شبانگاهش می‌خوانند و گاه روز. آنها یک چیزند.



فقیرم از لحاظ مادی. با یک اتاق در خانه پدر و مادر. اما طنینِ رحمت در زندگیم هست.


پاینده ایران
ای آفریدگار پاک ترا پرستش می‌کنم و از تو یاری می‌جویم



انیمه پاکستانی‌ها برای دخترانِ معصومِ میناب


این انیمه یک دقیقه‌ای‌ برای شهادتِ دخترانِ خردسالِ میناب را ببینید.



گزارشگران ویژه حقوق بشری سازمان ملل، حمله مرگبار موشکی به مدرسه دخترانه در ایران را مصداق «جنایت جنگی» اعلام کردند.
گزارشگران و رویه‌داران ویژه حقوق بشری سازمان ملل متحد با صدور بیانیه‌ای جمعی، نسبت به تجاوز نظامی آمریکا و رژیم اسرائیل به مدرسه ابتدایی دخترانه «شجره طیبه» در میناب استان هرمزگان که در جریان آن دست‌کم ۱۶۵ دانش‌آموز دختر عمدتاً دختران ۷ تا ۱۲ سال کشته و شمار زیادی دیگر زخمی شدند، واکنش نشان داده و ضمن محکومیت شدید این حمله، آن را مصداق جنایت جنگی اعلام کردند.

در این بیانیه، گزارشگران ضمن ابراز شوک و اندوه عمیق گفتند: «حمله به یک مدرسه، حمله‌ای جدی به کودکان، آموزش و آینده یک جامعه کامل است. هیچ توجیهی برای کشتن دختران در کلاس درس وجود ندارد.»

گزارشگران حقوق بشری تأکید کردند که مدارس اهداف غیرنظامی محسوب می‌شوند و کودکان به طور صریح تحت حقوق بین‌الملل بشردوستانه محافظت می‌شوند.

هدف قرار دادن اماکن غیرنظامی از جمله مدارس طبق حقوق قراردادی و عرفی بین‌المللی بشردوستانه ممنوع است و حملات کورکورانه به شدت ممنوع هستند. حملات عمدی به ساختمان‌های آموزشی که اهداف نظامی نیستند، طبق ماده ۸ اساسنامه رم از مصادیق جنایات جنگی محسوب می‌شوند.

این گزارشگران در بیانیه جمعی که در روز ۱۵ اسفند ماه در درگاه اینترنتی دفتر کمیساریای عالی حقوق‌ بشر سازمان ملل متحد منتشر کردند، بیان کردند: «حمله به مدرسه‌ای فعال در ساعات درسی جدی‌ترین نگرانی‌ها را در چارچوب حقوق بین‌الملل ایجاد می‌کند و باید فوراً، به طور مستقل و مؤثر مورد تحقیق قرار گیرد و مسئولیت هرگونه نقض قانون مشخص شود؛ غیرنظامیان هرگز نباید به عنوان خسارت جانبی تلقی شوند.»

گزارشگران ضمن اشاره به اینکه دختران در بسیاری از زمینه‌ها همچنان با موانع جنسیتی و متقاطع برای دسترسی به آموزش، از جمله ناامنی، تبعیض، فقر و محدودیت در دسترسی امن به آموزش مواجه اند، تاکید نمودند که کشته شدن دختران در کلاس درس از آشکارترین نمونه‌ این موانع است که نشان می‌دهد چگونه درگیری‌ها می‌توانند آینده دختران را در یک لحظه نابود، زندگی‌های جوان را خاموش و امیدها، توانمندی‌ها و فرصت‌هایی را که آموزش فراهم می‌کند نیز از بین ببرد.

این گزارشگران بار دیگر خواستار پایان فوری درگیری‌ها شدند و از همه طرف‌ها خواستند تعهدات خود را تحت حقوق بین‌الملل بشردوستانه به طور کامل رعایت کنند، از غیرنظامیان به‌ویژه زنان و دختران محافظت کنند، از طریق تحقیق مستقل و بی‌طرفانه پاسخگویی را تضمین کنند و برای قربانیان جبران مؤثر خسارت فراهم سازند.





‏کجای این تجاوز و سازوکار تهاجمی به نفع مردم است؟


«‏ایران ما را دارند کلنگ می‌زنند…
‏ایران ویرانه را می‌خواهند به ایرانیان تحویل بدهند و بگویند ما بستر را برایتان درست کردیم و حالا نوبت شماست تا روی این ویرانه دموکراسی بسازید!
‏کجای این تجاوز و سازوکار تهاجمی به نفع  مردم است؟
‏اوضاع بی‌شباهت به سرنوشت غزه نیست!..»
- مهرانگیز کار. فعال حقوق بشر



‏عیسی گفت: «روباهان را لانه‌هاست و مرغان هوا را آشیانه‌ها، امّا پسر انسان را جای سر نهادن نیست.»
مانی شاعر و نقاش گفت: «من تنها به قدر ایستادن یک نفر جای پا می‌خواهم، اما هیچ مکانی برای من نیست تا بر آن بایستم.»




اسماعیل بقائی، سخنگوی وزارت امور خارجه، در واکنش به اظهارات دبیرکل سازمان ملل مبنی بر اینکه «اکنون زمان پایان جنگ است» گفت: بیایید کمی بی‌طرف باشیم؛ این «جنگ» نیست، بلکه یک «اقدام تجاوزکارانه بی‌دلیل» است که توسط دو رژیم مسلح به سلاح هسته‌ای علیه ایران آغاز شده است.
اسماعیل بقایی سخنگوی‌ وزارت امور خارجه در ایکس نوشت: در حالی که ایران در میانه مذاکرات جدی دیپلماتیک بود، آمریکا و اسرائیل برای دومین بار در کمتر از ۹ ماه به ایران حمله کردند. شما از خطر برای اقتصاد جهانی ابراز نگرانی کرده‌اید؛ اما درباره غیرنظامیان بی‌گناه، از جمله ۱۷۵ کودک که در شهر میناب کشته شدند و دیگر قربانیان حملات آمریکا و اسرائیل در روزهای اخیر چه می‌گویید؟
وی تاکید کرد که سازمان ملل باید صریح باشد و مسئولیت‌های قانونی و اخلاقی خود را در قبال این جنگ غیرقانونی علیه ایران بپذیرد.



۱۳ اقدام ضروری که باید در زمان جنگ انجام دهیم + لیست


اگرچه جنگ عواقب وحشتناکی دارد، اما می‌توانیم با چندین اقدام، خطرات این دوران را کاهش دهیم و با آمادگی بیشتری آن را پشت سر بگذاریم.

در ادامه، راهنمای جامعی از ۱۳ اقدام ضروری در زمان جنگ را به شما ارائه می‌کنیم که می‌تواند به افزایش امنیت شما در این دوران کمک کند.
در زمان جنگ یکی از مهم‌ترین اقدامات، دسترسی به اطلاعات درست است. همین اطلاعات می‌توانند زندگی شما را در مواقع بحرانی نجات دهد. به دنبال منابع موثق برای دسترسی به اخبار درست باشید و از شایعات دوری کنید چرا که می‌تواند استرس و نگرانی شما را چندبرابر کند. علاوه‌براین به سراغ نقشه‌های آفلاین برای گوشی‌تان بروید چرا که شاید برای مدتی به اینترنت دسترسی نداشته باشید و همچنین روش‌های اشتراک‌گذاری آفلاین موقعیت‌تان را یاد بگیرید.
اگرچه باید پیش از جنگ پناهگاه‌ها را شناسایی کنید، اما حتی در دورانی که جنگ هنوز تشدید نشده، می‌توانید زمانی را برای پیدا کردن پناهگاه‌ها صرف کنید. اگر می‌توانید بیرون بروید، به سراغ پناهگاه‌های عمومی بروید. برای مثال در کشورمان ایستگاه‌های مترو به پناهگاه تبدیل شده‌اند.
اگر باید در خانه بمانید، تا جای ممکن آن را امن کنید. برای مثال پنجره‌ها را چسب بزنید و همچنین در هنگام بمباران از شیشه‌ها دور بمانید. علاوه‌براین، در زمان بمباران روی زمین دراز بکشید و با دستان‌ خود از سرتان محافظت کنید.
یکی از اقدامات ضروری در زمان جنگ، آماده‌کردن کوله و کیت اضطراری است. شما باید یک کیت اضطراری در خانه و کوله آماده‌باش برای جابه‌جایی تهیه کنید. این کیت و کوله باید در شرایط اضطراری حداقل برای ۷۲ ساعت نیازهای شما را برطرف کنند. این کیت و کوله باید شامل موارد زیر باشند:
مواد غذایی فاسدنشدنی: مواد غذایی مانند مانند کنسرو، شکلات، آجیل گرانولا یا پروتئین‌بار همراه خود داشته باشید.
کمک‌های اولیه: شامل باند، داروهای ضددرد و البته داروهای تجویزی دکتر می‌شود.
سایر وسایل ضروری: چراغ قوه، شارژر موبایل و پاوربانک، شمع، کپی مدارک و مقداری پول نقد، پتوی اضطراری، دفترچه یادداشت به‌همراه خودکار و رادیو.
برای حفظ امنیت تمام اعضای خانواده، داشتن استراتژی ضروری است:
مکان‌های ملاقات: مکان‌های مختلفی را برای ملاقات انتخاب کنید تا درصورتی‌که به اجبار از یکدیگر جدا شدید، دوباره بتوانید یکدیگر را پیدا کنید.
نوشتن شماره تلفن: شماره تلفن اعضای خانواده را در کاغذ بنویسید تا درصورت گم‌کردن یا از کار افتادن گوشی‌تان، شماره‌ها را داشته باشید.
تقسیم وظایف: وظایف را بین اعضای خانواده تقسیم کنید. برای مثال فردی مسئول تهیه کیت اضطراری باشد یا فردی حواسش به اعضای پیر خانواده باشد.
این احتمال وجود دارد که شرایط جنگی چند هفته ادامه داشته باشد و نتوانید برای خرید از خانه خارج شوید. به همین دلیل باید به اندازه کافی مواد غذایی مانند برنج، کنسرو و ماکارونی داشته باشید. علاوه‌بر مواد غذایی، لوازم بهداشتی مانند صابون و همچنین دارو هم باید داشته باشید. البته نباید بیش‌ازحد نیازتان این مواد را تهیه کنید.
مجروح شدن پیامد رایج جنگ است، بنابراین باید برای شرایط جنگی کمک‌های اولیه را یاد بگیرید. باید بتوانید خونریزی را متوقف کرده و سوختگی و شکستگی را تا حدی درمان کنید. باید بتوانید فرد شوکه‌شده را آرام کنید و همچنین CPR بلد باشید. همچنین می‌توانید دفترچه آموزش کمک‌های اولیه را همراه‌تان داشته باشید.
در زمان جنگ مسائل مالی اهمیت زیادی دارد. این احتمال وجود دارد که دستگاه‌های خودپرداز در زمان جنگ قطع شود، بنابراین باید مقداری پول نقد داشته باشید. پول نقد را در جایی مطمئن پنهان کنید، البته دسترسی به آن نباید دشوار باشد. همان‌طور که گفتیم احتمال قطعی برق در زمان جنگ و عدم دسترسی به بانکداری دیجیتال وجود دارد، بنابراین مقداری پول نقد باید داشته باشید.
در شرایط جنگی زندگی‌تان رنگ‌وبوی دیگری به خودش می‌گیرد. به‌ همین دلیل باید مهارت‌های مختلفی را بلد باشید و با شرایط سازگار شوید. برای مثال باید بلد باشید بدون کبریت یا فندک، آتش روشن کنید یا اینکه منابع آب تمیز را تشخیص دهید. همچنین بتوانید بدون GPS مکان موردنظرتان را پیدا کنید.


منبع: زومیت




از خوفی در شب نخواهد ترسید، و نه از تیری که در روز میپرد


۱. آن که در پناه (خد.اوند) متعال نشسته است، زیر سایه قادر مطلق ساکن خواهد بود 

۲. درباره خد.اوند میگوییم که او ملجا و قلعه من است، خد.ای من که بر او توکل دارم 

۳. زیرا که او تو را از دام صیاد خواهد رهانید، و زیر بالهایش پناه خواهی گرفت، راستی او تو را پناه و سپر خواهد بود

۴ .از خوفی در شب نخواهی ترسید، و نه از تیری که در روز میپرد 

۵.و نه از وبایی که در تاریکی گذر میکند، و نه از طاعونی که وقت ظهر فساد میکند 

۶.هزار نفر به جانب تو خواهند افتاد، و ده هزار به دست راست تو، لیکن نزد تو نخواهد رسید

۷ .فقط به چشمان خود خواهی نگریست، و مکافات شریران را خواهی دید 

۸ .زیرا گفتی تو ای خد.اوند ملجای من هستی، و (خد.اوند) متعال را مأوای خویش گردانیده‌ای

 ۹ .هیچ بدی برتو واقع نخواهد شد، و بلایی نزد خیمه تو نخواهد رسید 

۱۰.زیرا که فرشتگان خود را درباره تو امر خواهد فرمود، تا در تمامی راههایت تو را حفظ نمایند 

۱۱. تو را بر دستهای خود برخواهند داشت، مبادا پای خود را به سنگ بزنی

۱۲. بر شیر و افعی پای خواهی نهاد، شیربچه و اژدها را پایمال خواهی کرد

۱۳. چون که به من توجه دارد او را خواهیم رهانید، و چون که به اسم من عارف است او را سرافراز خواهم ساخت

۱۴.چون من را خواند او را اجابت خواهم کرد، من در تنگی با او خواهم بود، و او را نجات داده عزیز خواهم ساخت 

۱۵. به طول ایام او را سیر میگردانم، و نجات خویش را بدو نشان خواهم داد 



جملات بالا از مزمور نود و یکم را الان از یک وبلاگ در Blogsky دیدم و خواندم. چه آرامشی داد. بدونِ سیاه کردن صفحه آرامش بهم داد. جالبه نوع نگارش کلمه "خد.اوند" .

در چهره همگان/ گاهی می‌یابمت


تو این اوضاعِ بمبارانِ جای جایِ ایران ، چقدر ذهنم خالیه. وقتی هموطنان را می‌بینم که از دلِ بمباران جانشان را حفظ می‌کنند. و خون‌های کودکان و مردم ایران. اگر از هموطنانِ خارج از ایران بخواهیم، علیه جنگ و بمباران مردم ایران، در اروپا و آمریکا، تظاهرات کنند، خواسته بزرگی نیست. اسرائیلِ جنایتکار و وحشی و آمریکای متجاوز، به مکان‌های مسکونی و بیمارستان حمله کردند. بی‌دفاع بودن مردم مظلوم ایران به خصوص کودکان در برابر بمباران‌ها.



اشک و گریه کردن. حسِ از دست دادن. چه جان‌های زیبایی.
بمباران‌ مردم ایران را متوقف کنید.


گفتار من خونی جاری نمی‌کند،
دستان من هیچ شمشیری را لمس[ تبرک] نخواهد کرد نه حتا...کارد قربانی کنندگان، و نه هیزم هیزم شکنان را.
این جمله بالا از مانیِ شاعر و نقاش را همواره در حافظه دارم.



در چهره همگان
گاهی می‌یابمت




«باری که به خداوند رسیدم»


باری که به خداوند رسیدم؛ چشمی نداشتم انگار
شنیدم موسیقی حسرت‌ناک‌اش را که در گرد من بود
انگار که به غرش و آهی خداوند را تکه تکه کرده بودند
و یا به زمین کشیده بودند
و من با کف دستم برگ‌های زیرین‌اش را لمس می‌کردم
نفسی که از دهان خداوند دمیده بود و پشت‌اش که گرم بود انگار...

آن زمان که به نزد خداوند می‌رسیدم؛ برهنه بودم انگار
به بوی خداوند عطر و نفسی گرفته بودم انگار
صدا گرفته بودم
و دستانش بر دستانم اثری موثر داشت
انگار داشت از باغ گذر می‌کرد
و خنکی روز بود انگار...

او را ازین سرزمین تبعید کرده بودند
که آواره بود و پناهی می‌جست...

درست آن زمان که به خداوند رسیده بودم
در گوشش پچ پچه کردم
تو را شناختم و خودم را
تو را چنانکه شناختم، خودم را در آغوش کشیدم
چه تنها و غریب بودم من!
درست آن زمان که به خداوند رسیده بودم...




شعر بالا : امیر اور ( Amir Or). شاعر لهستانی 
ترجمه‌ی : رُزا جمالی



تو تنهاییِ اتاقم خواندن شعر همیشه آرامم کرده. خدایِ ایران. ای آفریدگار پاک ترا پرستش می‌کنم و از تو یاری می‌جویم. آرامش، امنیت و صلح را برای ایران و هموطنان می خواهم. پاینده ایران.





یک ذهن خالی در این وضعیت، به حقیقت وقایع بسیار نزدیک‌تر است تا ذهنی که از خبرهای رنگارنگ انباشته شده است


ذهنِ خالی و دنبال نکردن خبرها.
احمد زیدآبادی عالی نوشته است.


حذر کنیم!

اگر کسانی این روزها دنبال فهم جهت‌گیری رویدادها هستند در درجهٔ اول نباید خبرها را دنبال کنند! به نظر من، یک ذهن خالی در این وضعیت، به حقیقت وقایع بسیار نزدیک‌تر است تا ذهنی که از خبرهای رنگارنگ انباشته شده است!
در واقع آنچه‌ در بسیاری از رسانه‌های جهانی در مورد مناسبات ایران و آمریکا جریان دارد، از جنس خبررسانی نیست، بلکه نوعی جنگ روانی با اهداف نامشخص و یا اصولاً شایعه‌سازی به قصد جلب مخاطب به هر قیمت است!
اگر هم کسانی اصرار به فهم جهت‌گیری رویدادها از طریق پیگیری خبرها دارند، صرفاً به اظهارنظرهای علنی مقام‌های رسمی توجه کنند.
بسیاری از رسانه‌ها اکنون حدود دو ماه است که اعصاب و روان مردم ایران را با خبرهای بی‌پایه و اساس و تحلیل‌های پا در هوا به بازی گرفته‌اند! برای آرامش خاطر شخصی هم که شده است، باید از آنها حذر کرد!
نوشته: احمد زیدآبادی




مدلِ فیلم Paranoid Park


شُکر و شاکرم.
از همه چیز.
از وجود از مریضی از همین آفتاب زمستانی.
 از همه چیز


از سر نشستم فیلم پارانوید پارک ( Paranoid Park) ، به کارگردانی گاس ون سنت ( Gus van Sant) را دوبار تو طی یک‌ روز دیدم. چه غریبه نوازیِ زیبایی بود و هنوز هم هست. حس خوبی داشتم هنگام دیدن فیلم Paranoid Park.





احزاب کُرد از نوعِ تجزیه طلب. و واکنش رضا پهلوی وطن فروش که خودش نیز مثل این احزاب تجزیه طلب است. بی‌وطنی از دو طرف. نوشته علی افشاری را بخوانیم.

رضا پهلوی، سایه دروغ و تمامیت ارضی ایران

نوشته :علی افشاری

‏رضا پهلوی به ملت ایران در مورد تهدیدات تمامیت ارضی ایران توسط تعدادی تشکل‌های کرد که آنها را «تجزیه‌طلب» نامیده، هشدار داده است! او باز فریبکاری کرده است. پهلوی با رهبران یکی از این گروه‌ها در اجلاس «جرج‌تاون» سندی را امضا کرد که نه در آن ذکری از تمامیت ارضی ایران شده بود؛ نه ملت ایران. او فرق فارقی با همکاران صدام در جنگ هشت ساله ندارد. او هم در جنگ دوازده روزه همکار حمله‌کنندگان به میهن بود. رطب‌خورده کی منع رطب کند.

در تجمع مونیخ هم از «ملت‌ها و ملیت‌های ایرانی» آن هم با چند تپق سخن گفت! که لغزش فرویدی بود. پهلوی خودش به دلایلی چون وابستگی، عدم باور به تنوع قومی ایران و نگاه مرکزگرایانه در ساماندهی کشور، تهدید بزرگی برای تمامیت ارضی یا یکپارچگی سرزمینی ایران است. او اگر دغدغه ایران و موجودیت یکپارچه سرزمینی آن را داشت، به خدمت دولت اسرائیل به عنوان اسپانسر و پشتیبان خارجی اصلی تجزیه ایران در نمی‌آمد.

این هشدار او محصول رقابتی است که بین بخشی از اپوزیسیون برای جلب نظر سلسله جنبانان پروژه مداخله  خارجی درگرفته است.  هدف نهایی و پوشانده‌شده این پروژه، دست‌اندازی بر منابع ایران و تضعیف موقعیت منطقه‌ای و ژئوپلتیک آن است.

این روزها هوشیاری مضاعفی می‌طلبد. سینه‌چاکان کسب قدرت به هر قیمت و کسانی که برای آینده سیاسی‌شان روی موشک‌ها و بمب‌های اسرائیلی و آمریکایی حساب کرده‌اند، فراتر از پهلوی و برخی گروه‌های متعلق به اپوزیسیون برانداز کلاسیک هستند.




دفاع و تجویز حمله نظامی اسرائیل و آمریکا به ایران- به بهانه مبارزه با جمهوری اسلامی- چیزی جز خیانت به کشور نیست


توجیه بمباران خاک ایران، حتی اگر هدف رژیم باشد، در فرهنگ ایرانی و در اکثر نظام‌های حقوقی خیانت به وطن محسوب می‌شود – چون جان شهروندان، زیرساخت‌ها و استقلال کشور را به خطر می‌اندازد

نوشته: اکبر گنجی

چگونه می‌شود که رضا و یاسمین و نور پهلوی در تجاوز ۱۲ روزه اسرائیل به ایران به کشور خیانت کردند و می‌کنند و باز هم یار جمع کنند؟ آیا خیانت به وطن-میهن که مجازات آن در جوامع دموکراتیک غربی اعدام یا حبس ابد است، جرم کوچکی است

چگونه می‌شود که رضا و یاسمین و نور پهلوی نوکری‌شان به اسرائیل و موساد را آشکار و علنی کرده‌اند و باز هم یارگیری می‌کنند؟ آیا تحویل نقشه اولویت‌های بمباران ایران به ارتش اسرائیل توسط سعید قاسمی‌نژاد جرم کمی است؟

نکته کلیدی اینجاست: هیچ کشوری – چه دموکراتیک و چه غیردموکراتیک – چنین رفتاری را از شهروندان یا فرزندان سابق حاکمان خود نمی‌پذیرد. اگر یک آمریکایی یا اسرائیلی علناً از حمله نظامی خارجی به خاک کشور خودش حمایت کند، سکوت کند، آن را توجیه کند یا بگوید «این حمله فقط رژیم فاسد کشورم را هدف گرفته، نه کشورم آمریکا یا اسرائیل»، جامعه‌اش فوراً او را خائن به شمار آورده و مجازات می‌کند (اعدام یا حبس ابد در آمریکا و اسرائیل برای خیانت در زمان جنگ ممکن است).  حتی مخالفان ترامپ و مخالفان نتانیاهو هم می‌گویند او به کشور خیانت کرده است. امارات متحده- مهمترین متحد اسرائیل در جهان عرب- را در نظر بگیرید: یک شهروند این کشور حق ندارد هیچ دولت خارجی را دعوت به حمله نظامی به امارات کند و حتی نقشه هم در اختیار دشمن بگذارد و ادعا کند که من در حال مبارزه با رژیم حاکم بر کشورم  هستم، نه کشورم. او را به جرم خیانت به کشور اعدام خواهند کرد. در عربستان سعودی و دیگر کشورها هم این حکم کلی صادق است.
اما وقتی یک ایرانی (به ویژه کسی که ادعای نمایندگی مردم ایران را دارد) همین کار را می‌کند، برخی آن را «مبارزه با رژیم» توجیه می‌کنند – این استاندارد دوگانه است و در حقوق بین‌الملل هم پذیرفتنی نیست. 
چون میهن (خاک، مردم، تمامیت ارضی) فراتر از رژیم سیاسی حاکم بر آن است. رژیم سیاسی در خلا یا آسمان هفتم نیست، رژیم سیاسی بر روی زمین است و وقتی یک کشور خارجی می‌خواهد آن را بزند، چاره ای جز حمله به کشور، نقض تمامیت ارضی کشور و تجاوز و کشتار غیر نظامیان ندارد. آن چنانکه اسرائیل هم در تجاوز ۱۲ روزه همین کار را انجام داد. پس دفاع و تجویز حمله نظامی اسرائیل و آمریکا به ایران- به بهانه مبارزه با جمهوری اسلامی- چیزی جز خیانت به کشور نیست. چه رسد به اینکه حتی نقشه زیرساخت‌ها را به دشمن داده و تاکید کنند که اولویت با زدن اینهاست.  دعوت به حمله خارجی یا سکوت/توجیه بمباران خاک ایران، حتی اگر هدف رژیم باشد، در فرهنگ ایرانی و در اکثر نظام‌های حقوقی خیانت به وطن محسوب می‌شود – چون جان شهروندان، زیرساخت‌ها و استقلال کشور را به خطر می‌اندازد.





ایران بر تو چه رفت


سلام مهدی جان.
خوبی رفیق؟ چه حال چه خبر؟

الان فیلم Celluloid Underground به کارگردانی احسان خوشبخت را دیدم. یاد تو افتادم. خوره‌های فیلم و عشق به سینما در ایران.
ایران بر تو چه رفت، در فیلم "سلولوید زیرزمینی" . دیدی این فیلمو؟


مهدی دوستم: سلام امیر جان خوبی رفیق . شکر خوبم . جات خالی زاهدانم سر ساخت فیلم فردا برمی‌گردم تهران مشتاق دیدارتم . اره فیلمو دیدم درباره احمد جورقانیانه کسی که خوره فیلم بود هنوز زندگی میکنم در سینما و موسیقی و هنر . اومدم باهم قرار میذاریم



خلاصه داستان فیلم Celluloid Underground  : این فیلم شاعرانه و ماهرانه، رابطه‌ی عمیق و چندوجهی احسان خوشبخت با سینما را به نمایش می‌گذارد و الهام‌بخش شما برای تأمل در مسیر زندگی‌تان است


زمان فیلم:  ۸۰ دقیقه
ژانر | زندگی نامه . مستند
کشور | ایران
زبان اصلی | فارسی
سایر زبان ها | انگلیسی
 کارگردان | Ehsan Khoshbakht
 نویسنده | Ehsan Khoshbakht
 با حضور  | Ahmad Jorghanian . Ehsan Khoshbakht . Nariman Massoumi




فیلم‌ها و آثارِ تاثیرگذاری که قوانین یک کشور را تغییر دادند


فیلم‌ها‌یی که باعث نجاتِ جانِ هزاران انسان شدند

ویم وندرس ( Wim Wenders ) یک شاعر و فیلمساز است. از او شاه‌کارها و فیلم-شعرهای آسمانِ برلین، پاریس تگزاس، آلیس در شهرها و...روزهای عالی را دیده‌ایم. با این جمله وندرس موافق نیستم که گفته است:
«هیچ فیلمی واقعن نظر هیچ سیاستمداری را تغییر نداده است.»
برای نمونه فیلمی کوتاه درباره کشتن(A Short Film About Killing ) اثر کیشلوفسکی، فیلمی تاثیرگذار در لغو مجازات قرون وسطایی و ضدانسانیِ اعدام در کشور لهستان است.
در ایرانِ خودمان، فیلم دایره مینا اثر داریوش مهرجویی باعث تاسیس سازمانِ انتقالِ خون در ایران شد. جالبه! فیلم دایره مینا در ابتدا، توسط حکومت پهلوی توقیف شد. در جایی محمدرضا شاه پهلوی که فیلم دایره مینا را به اتفاقِ فرح پهلوی دیده بود گفته است: این روشنفکرها ( منظور داریوش مهرجویی)، فقط بلدند سیاه‌نمایی کنند! دایره مینا جزو سینمای راستگو و سینما‌ حقیقت است.
فراتر از سینما، هر اثرِ ادبی، هنری و فرهنگی می‌تواند تاثیرگذار باشد. میلیون‌ها نفر در جهان کتاب جاودانه دائو دِ جینگ را خوانده‌اند. این کتاب فانتزی نیست. دائو منشا همه چیز است. دائو ، راهنمای زندگی در همه فصول است. یا کتاب‌های اکهارت تول ( نیروی حال، سکون سخن می‌گوید و زمینی نو) ، باعث تحول اساسی در خواننده می‌شود. چرا سیاستمدارها، هیچ‌گاه از آیینِ کشورداری و دائو دِ جینگ نمی‌گویند، جای سوال است.
وقتی آلن پارکر فیلم زندگی دیوید گیل را می‌سازد، امیدوار است، روی سیاستمداران و مردم، توامان تاثیرگذار باشد؛ تا اعدام=قتلِ عمد دولتی ، لغو شود. با ابزارِ سینمایی، غیرقابل بازگشت بودن و تردید آمیز بودنِ حکم ضدبشری اعدام را در سینما، نشان می‌‌دهد.
چه آثاری بر روی سیاستمدارها و مردم، توامان تاثیر گذاشتند/؟ نمونه‌های زیادی داریم. از نمونه‌های ناکام و شکست خورده تا تاثیرگذار. ژان لوک گدار در بسیاری از فیلم‌هایش سعی داشت، بر روی سیاستمداران و مردم، توامان تاثیر بگذارد‌. نمونه فیلم همه چیز روبراهه از گدار، برای کسانی است، که هیچ عقیده‌ای ندارند. گدار، نمی‌تواند با فیلم همه چیز روبراهه تاثیرگذاریِ اجتماعی بر روی طبقه متوسط داشته باشد. گدار یک شکست خورده‌یِ مغموم نیست.

نه به اعدام در فیلم کیشلوفسکی
در آغاز فیلمی کوتاه درباره کشتن از کیشلوفسکی صدای وکیل جوان را می‌شنویم که می‌گوید: قانون نباید از طبیعت تقلید کند. قانون باید طبیعت را بهبود بخشد. مردم قانون را نوشتند تا بر روابطشان تسلط داشته باشند. قانون تعیین می‌کند ما کیستیم و ما چگونه زندگی می‌کنیم چه آن را رعایت کنیم و چه نقض کنیم. مردم آزادند و آزادی‌شان تنها با آزادی دیگران محدود می‌شود. مجازات انتقام است و لطمه می‌زند ولی از جنایت جلوگیری نمی‌کند.




آرامش در درونِ یک اتاق


پازولینی: ” چرا زندگی ما سرشار از نارضایتی، اندوه و ترس از جنگ است؟”

جواب: ‌دائو دِ جینگ و آیین کشورداری نیازه.
فلاکتِ انسان تنها از یک چیز ناشی می‌شود و آن این‌که نمی‌تواند با آرامش در یک اتاق بماند.






تنهایی من درونِ اتاقم. گاهی اذیت کنندست و گاهی خوب. همه چیز در درونت داری. دنبال چه می‌گردی در اینترنت. تو این روزهای التهاب، کمتر سایت‌ها و کانال‌ها را ببینیم و بخوانیم. در حد ۲۰ دقیقه در روز کافیه‌. فشار و استرس را کم کنیم. آرامش نیازه‌. پیاده‌روی و ورزش و انجام کارهای روزانه که نشاط‌آور باشن؛ مثل فیلم Perfect Days.
بقول دائو: فکر کردن را متوقف کن. تمام مشکلاتت حل می‌شود. این فانتزی نیست. بدنبالِ ناراحت کردنِ خودمان با تمام سختی‌ها نباشیم.




جلوگیری از جنگ در ایران و هر کجا


حتا یک نیروگاه تولید برق در اوکراین وجود ندارد که از حملات روسیه آسیب ندیده باشد


قابل توجه امثالِ رضا پهلوی، برخی از سلطنت‌ طلب‌ها و وطن‌فروش‌هایی مثل مسیح علی‌نژاد ، که از جنگ و مداخله نظامی خارجی دفاع می‌کنند. جنگی که مردم بی‌دفاع را می‌کشد و‌ زیرساخت‌هایِ حیاتیِ کشور را نابود می‌کند. اینجا حرف از مردم ایران و تمامیت ایران است. نه حکومت.

عواقب جنگ و جنایت‌های ولادیمیر پوتین و روس‌ها
زلنسکی(رئیس‌جمهور اوکراین): ممکن است پوتین خود را قیصر ببیند، اما در حقیقت برده جنگ است/ حتا یک نیروگاه تولید برق در اوکراین وجود ندارد که از حملات روسیه آسیب ندیده باشد/ این تصور که بتوان این درگیری را با تقسیم اوکراین پایان داد، توهم است؛ نباید هیچ شکافی باقی بماند که روس‌ها بتوانند از آن برای شعله‌ور کردن [دوباره] جنگ استفاده کنند. جالبه! تنها رئیس دولتی که در اجلاس امنیتی مونیخ با رضا پهلوی رهبر خودخوانده، دیدار کرده است زلنسکی است که عواقب جنگِ ویرانگر در اوکراین را دیده، به رضا پهلوی هیچ توصیه‌ای نکرده است!

خبر: اوکراین در حال سپری کردن سخت‌ترین زمستانی است که در سال‌های اخیر به خود دیده است. در حالی که دمای هوا در ماه ژانویه به کمتر از منفی ۱۵ درجه سانتی‌گراد رسید، روسیه با حمله به زیرساخت‌های انرژی، حدود یک میلیون اوکراینی را از دسترسی به سیستم‌های گرمایشی محروم کرد.
کی‌یف، پایتخت اوکراین، هدف اصلی این حملات بود. به دنبال بمباران شبانه روسیه در ۲۴ ژانویه، سیستم گرمایشی نزدیک به ۶۰۰۰ بلوک آپارتمانی قطع شد.
این چندمین حمله اخیر روسیه به زیرساخت‌های گرمایشی کی‌یف بود. پیش از این نیز حملات باعث شده بود صدها هزار نفر در آپارتمان‌های خود با سرمای طاقت‌فرسا دست‌وپنجه نرم کنند.
ریتا، یکی از ساکنان پایتخت اوکراین، به بی‌بی‌سی گفت: «این روزها زندگی در کی‌یف تا حدی شبیه قمار است.»
«اگر گرمایش و گاز داشته باشید، از برق و آب خبری نیست؛ و اگر برق و آب داشته باشید، گرمایش قطع است.»
«بازگشت به خانه هر روز مثل یک بازی حدس و گمان است: آیا می‌توانم دوش بگیرم یا چای داغ بخورم، یا هیچ‌ کدام؟ و البته، موشک‌ها و پهپادها هم بر این مصائب افزوده می‌شوند.»




صف بلند سوگواران در گذر زمانه‌ها ، بر شهیدان می‌گرید و شدنی‌ها را باز می‌یابد. و این همه در من می‌تپد


شهادت. این شهادت پیاپی مرا به خود می‌کشد. هم چنان زنانِ گریان خودمان . زنانِ گریان دیروز و امروز . مویه و زاری فرا می‌گیردم . رگه‌یی در خود احساس می‌کنم که مرا به صف بلند سوگواران وصل می‌کند ، همچون به رگی طولانی . که می‌تپد. همواره می‌تپد . صف بلند سوگواران در گذر زمانه‌ها ، بر شهیدان می‌گرید و شدنی‌ها را باز می‌یابد. و این همه در من می‌تپد .



جملات شاعرانه بالا از فریدون رهنما است. در سوگ و اندوه ایران. در چهلم جان باختگان اعتراضات سراسری دی ماه ۱۴۰۴ . حافظه شبانه‌روز.





شبکه ایران‌ سوز و وطن‌فروش اینترنشنال

یادداشت احمد زیدآبادی زبانِ گویای ماست؛ درباره شبکه تروریستی اینترنشنال که وابسته به اسرائیلِ تروریست، نژادپرست و اشغالگر است. همه ما مخالف وضع موجود و شیوه حکمرانی در کشور هستیم. در کنار نه گفتن به استبداد، مخالف حمله نظامی خارجی هستیم.



دم گرم و آهن سرد!
نوشته: احمد زیدآبادی

فکر می‌کنم زمان آن رسیده و چه بسا بسیار گذشته که ما ایرانی‌های داخل کشور از تک تک دست‌اندرکاران و کارکنان شبکهٔ ایران‌‌اینترنشنال بپرسیم که مگر سرزمینی به اسم ایران به شما چه آسیبی رسانده است که اینطور نسبت به آن خشم و کینه به دل گرفته‌اید و به اسم مبارزه با جمهوری اسلامی و سرنگونی آن، در صدد کمک به آتش زدن هست و نیست این مملکت برآمده‌اید؟
به نظرم دیگر هیچ عذری از جمله غم معاش برای اشتغال در این شبکهٔ ایران‌سوز دیگر پذیرفته نیست. به خدا قسم که یک عمر گدایی و بی‌خانمانی و گمنامی در متروهای لندن و پاریس و نیویورک، هزاران بار به عالی‌ترین سطح رفاه و شهرت از طریق کار در این شبکه شرف دارد!
ای آقایان و خانم‌های شیک‌پوشی و خوش‌چهره‌ای که در این شبکه ظاهر می‌شوید و مردم داغدیده و رنج‌کشیدهٔ این کشور را به حمایت از بمباران بی‌امان خاک ایران ترغیب می‌کنید! اگر مشکل‌تان واقعاً جمهوری اسلامی است، هر بلایی که دوست دارید و می‌توانید بر سر آن بیاورید، اما تحت این عنوان چرا اصرار دارید که یک کشور باستانی و 90 میلیونی را درگیر و اسیر جنگی کنید که با هر نوع محاسبه‌ای جز اینکه تأسیسات و زیربناها و امکاناتش ویران و مردمش کشته و  آواره و سرزمینش به کلی سوخته و از هم گسیخته شود، حاصلی در پی ندارد!
چرا خود را پشت داغ و درد داغدیدگان حوادث خونبار دی‌ماه پنهان می‌کنید و با ادعای دلسوزی و همدردی با آنان، در جهت داغدار شدن میلیون‌ها خانوادهٔ دیگر ایرانی تلاش می‌کنید؟
آن کدام جنگ تمیز و یا کم‌هزینه است که بر اثر آن، جمهوری اسلامی ساقط و در عوض ایران و مردمش آزاد می‌شوند که این همه در باره‌اش افسانه‌سازی و توده‌های به ستوه آمده از فقر و فلاکت را گمراه می‌کنید؟
این چه خشم و کینه‌ای است که چشم شما را به روی واقعیات عریان بسته و به این سطح از بی‌رحمی نه علیه نظام حاکم بلکه علیه ایران و مردمش رسانده است؟
متأسفانه آنقدر از همهٔ موازین اخلاق حرفه‌ای دور شده‌اید که انگار هیچ دم گرمی در آهن سردتان اثر ندارد و برای هشدار و انذارتان هیچ راهی جز این نوع اشتلم‌های ناخواسته باقی نمانده است!




فیلم‌ها می‌توانند جهان را تغییر دهند


همهٔ فیلم‌ها سیاسی هستند. ولی مخصوصن آن‌هایی سیاسی‌اند که اصلن نمی‌خواهند باشند؛ فیلم‌هایی که برای سرگرمی تودهٔ مردم ساخته می‌شوند. این‌ها سیاسی‌ترین فیلم‌هایی هستند که وجود دارند چرا که فکر می‌کنند تغییر و تحول را از فکر افراد بیرون می‌کنند. در هر پلانی می‌گویند چیزها همین‌طوری که هستند خوبند. این فیلم‌ها فقط تبلیغ بزرگی برای شرایط موجود هستند.

#ویم_وندرس. فیلم‌ساز و رئیس هیات داوران جشنواره برلین در سال ۲۰۲۶

ویم وندرس( کارگردان فیلم Perfect Days): سینما باید از سیاست فاصله بگیرد؛ جهان را می‌توان تغییر داد، اما نه با بیانیه‌های سیاسی.
«فیلم‌ها می‌توانند جهان را تغییر دهند؛ نه به شیوه‌ای سیاسی. هیچ فیلمی واقعن نظر هیچ سیاستمداری را تغییر نداده است. اما ما می‌توانیم نگاه مردم به شیوه زندگی‌شان را تغییر دهیم.»



فروتنی، خاکساری و عریانی


«شکست
یورش ناگهانی نیستی است
به قلب هستی»




در ستایش شکست. جدیدن کتاب باختن به بدن اثر کاستیکا براداتان، نویسنده و فیلسوف رومانیایی‌آمریکایی را با ترجمه روان و قابل فهم کیوان سررشته از نشر اطراف خواندم. مخصوصن بخش‌های سیمون وِی ( Simone Weil) را با علاقه خواندم. کتابی که در این روزهای سوگ در ایران ، میشه ظرف چند روز خواند. ویراستاری تو فارسی برای من چندان معنایی ندارد. اما کتاب باختن به بدن ، ویراستارِ خوبی دارد. دقت نظر در سطر سطرِ کتاب هست. ما فقط کتاب‌هایی نداریم برای گذاشتنِ لای کتاب‌های دیگر. کتابی که دروغ تحویل خواننده نمی‌دهد. کتاب باختن به بدن، اثر کاستیکا براداتان ( Costica Bradatan) عنوانِ اصلیش در انگلیسی هست:
In praise Of Failure : Four Lessons In Humility





درختانِ تازه برگ ، سبزه‌ها ، جانوران ، فضاها ، و مردمان ... که می پیوندد به صفِ بلندِ سوگواران


ناله‌های نوزادان که زاده می‌شوند.‌ بسانِ ناله‌های میرندگان.‌ صفِ سوگواران که پیش می‌رود . پگاه می‌شکافد ، شب نیز.

آدمی نیز .

و بیش از همه. گیاهی کنده شده از خاک ، از خاکِ خود ، فروافتاده بر آن . دوباره می‌پیوندد به ریشه‌ها ، به اختران ، برای زادن ، برای مُردن ، و می‌تپد در رُستنی‌های دیگر .

چه صفِ بلندِ سوگواران! درختان ، درختانِ تازه برگ ، سبزه‌ها ، جانوران ، فضاها ، و مردمان ... که می پیوندد به صفِ بلندِ سوگواران .
- فریدون رهنما





سیلویا پلات هنوز خواب می‌بیند


۱۱ فوریه و سیلویا پلات


شعر اول از امیر قاضی‌پور :
در لابلایِ بوته‌ها
رنگ‌ها و جیوه  و تخمِ سیاه
تصویر،صدایِ شر و شورِ جوانی
سیلویا پلات هنوز خواب می‌بیند
یکی مُرده است
سیلویا پلات برهنه شده
خواب می‌بیند
شادیِ یک جشن...



شعر دوم از پریماه اعوانی :
به سیلویا پلات در زمستانِ آسایشگاه

مبدل می‌کند خود را
به پرنده‌ای در قفقازهای بلند خودکشی‌ات
زن در دره‌یِ تن
این عقربِ گُسیخته را که می‌جَوید؟
آمیزش
بدوی‌ترین رفتار با دهانِ تو بود.

ای تنفسِ مصنوعی، بپر!

آخرین بازدید به تازگی!


اغلب ما شاعرها و نویسنده‌ها در همین فضای شبکه‌های اجتماعی و Net، با هم تبادلِ ادبی و هنری داریم. حتا تجربه راه انداختنِ جلسات سینماشعر توسط اینجانب باعث نشد، شما دل از گوشی‌هایتان بکنید و حضورِ فیزیکی در جلسه شعر و سینما داشته باشید. غیر از امیر وزین که پا به پای من در جلسات سینماشعر حاضر بود و کلی تبادلِ ادبی، هنری و سینمایی داشتیم.
سه هفته قطع اینترنت بین‌الملل را در جریانِ اعتراضات سراسری دی ماه ۱۴۰۴ در ایران داشتیم. برخی از بچه‌ها هنوز برنگشتند. کجا هستند؟
یادمه برای ماه‌ها، از یاشار اسکندرنژاد خبر نداشتیم. یاشار اسکندرنژاد شاعر بود و همیشه در Facebook حاضر بود، دیگر در صفحه‌اش نبود. دوستان بعد از پیگیری متوجه شدند یاشار اسکندرنژاد درگذشته است. چند ماه بی‌توجهی ما و سراغ نگرفتن. خب! وقتش است به دوستان و آشنایانی که در این فضا نیستند زنگ بزنیم.







سلام. شعری از ایرج کریمی 

به همدیگر زنگ نمی‌زنیم
حال همدیگر را نمی‌پرسیم
سراغ همدیگر را نمی‌گیریم وُ
اتفاقی که به هم می‌رسیم
خبر مادری که رفت وُ
خبر دوستی که نماند
کاش گاهی سراغی می‌گرفتیم از هم
آن وقت شاید آدم
به مادری که در کنار ماست
یا به دوستی که هنوز با ماست
سلامی می‌رساند.




روزنامه پیام ما: چرا با مردم مذاکره نمی‌کنید؟


در عرصه سیاست بین‌المللی، جمهوری اسلامی ایران سابقه‌ای طولانی در مذاکرات با دولت‌های مختلف جهان دارد. از مذاکرات هسته‌ای با قدرت‌های جهانی گرفته تا گفت‌وگوهای دیپلماتیک با کشورهای منطقه‌ای و حتی قدرت‌های غربی، این سیستم نشان داده که قادر است پشت میز مذاکره بنشیند، امتیاز بدهد و بگیرد، و حتی در مواقع بحرانی، راه‌حل‌های دیپلماتیک را پیگیری کند. اما این در حالی است که هیچگاه با مردم ایران،  که در سال‌های مختلف به شکل‌های متفاوت اعتراض داشته‌اند، هرگز مذاکره‌ای به‌منظور شنیدن صدای اعتراض آنها نداشته است!
این تناقض آشکار، سؤالی اساسی را مطرح می‌کند: چرا دولتی که با بیگانگان مذاکره می‌کند، از گفت‌وگو با شهروندان خود هراس دارد؟ مردم ایران، از اعتراضات سال ۸۸ تا جنبش‌های اخیر مانند اعتراضات آبان ۹۸ و ۱۴۰۱، بارها و بارها صدای خود را بلند کرده‌اند. این اعتراضات در ذات خود  نه‌تنها مطالبه‌گری اقتصادی و اجتماعی بوده، بلکه فریادی برای آزادی، عدالت و مشارکت واقعی در تصمیم‌گیری‌ها. بااین‌حال، پاسخ حاکمیت نه مذاکره و شنیدن، بلکه برخورد سلبی و انکار بوده است.
آیا این رویکرد، نشان‌دهنده ضعفی در سیستم نیست؟ دولتی که ادعای نمایندگی مردم را دارد؛ چرا از میز مذاکره داخلی می‌گریزد؟ مذاکره با مردم، نه‌تنها یک ضرورت دموکراتیک است، بلکه راهی برای جلوگیری از بحران‌های عمیق‌تر. تجربه کشورهای موفق نشان می‌دهد گفت‌وگوهای داخلی، مانند آنچه در آفریقای جنوبی یا ایرلند شمالی (فارغ از جنس بحران) رخ داد، می‌تواند به صلح پایدار و پیشرفت منجر شود. اما در ایران، این فرصت‌ها از دست می‌رود. اگر مذاکره با خارجی‌ها ممکن است، چرا با داخلی‌ها نه؟ شاید پاسخ در ترس از شنیدن حقیقت نهفته باشد؛ حقیقتی که مردم می‌خواهند بگویند و حاکمیت نمی‌خواهد بشنود. زمان آن رسیده که جمهوری اسلامی، در کنار تمرکز بر دیپلماسی خارجی، به دیپلماسی داخلی روی آورد. مذاکره با مردم، نه ضعف، بلکه قدرت است. چرا این کار را نمی‌کنید؟ پاسخ این سؤال، می‌تواند آینده ایران را تغییر دهد.

نوشته بالا از نکیسا خدیشی( مدیر روزنامه پیام ما) است که در شماره شنبه ۱۸ بهمن ماه ۱۴۰۴ روزنامه پیام ما منتشر شده است.