وسط این همه اعتراض، التهاب، گرانی و... هوای آلوده، نشستم فیلم میبینم. بله! گاهِ سنگینیِ ناپیدایِ زندگی یا شاید هم سَبُکی. چه کسی چه کسی را برپا میکند.
سکوتها و نگاهها
سکوت اوجِ خلاقیت در هنر به خصوص در سینماست. از سکوت در شاهکارِ من تو او مرد او زن از شانتال آکرمن تا فیلم عاشق برای یک روز ( Lover for a Day) شاهکارِ فیلیپ گرل ( Philippe Garrel) فیلمساز فرانسوی.
بیانصافی است که فقط گدار را به عنوان مبدا موج نو در فرانسه بدانیم. فیلیپ گرل ، فیلمسازی است که هنوز بعد از چند دهه، فیلمهای سیاه و سفید به سبک موج نو میسازد. فیلمهایی که هنوز تازگی دارند. دیدنِ فیلمهای فیلیپ گرل بر هر سینمادوستی واجب است.
بهرام بیضائی: شاهنامه را باید بخوانید. به ایرانیان میگم. شاهنامه بزرگترین کتاب سیاسی است که در این مملکت نوشته شده و نشان میدهد که چگونه هر بار کسانی میآیند و وعدهای میدهند برای بهبود جهان ، عدالت ، نور و ... روشنایی. کمکم این قدرت فاسد میشه و تبدیل میشه به چه گندی. و این تکرار میشه و تکرار میشه و... تکرار میشه. و تا الان و اکنون هم تکرار شده. و میشه. به هر اسمی. به اسم پادشاهی! به اسم جمهوریت! به اسم دین. هر دینی. هر شکلی از دین اینجا فاسد شده و نابود شده.

در تجمعات اعتراضی ۵۰ تا ۱۰۰ نفری در ایران، انگشت شمار کسانی هستند که شعار در دفاع از ارتجاعِ خاندانِ وطنفروش پهلوی سر میدهند. چرا رسانههای فارسی مثل اینترنشنال و حتا بیبیسی روی این مساله زوم کردند؟ کدام فراخوانِ رضا پهلوی از طرف مردم پاسخ میلیونی گرفت؟! فراخوانِ آبان ۱۴۰۴ رضا پهلوی که نظامیان را به میدان فراخواند یا فراخوان من وکالت میدهم رضا پهلوی که اکثریت مطلق ایرانیان به پهلوی نه گفتند! رضا پهلوی که در جنگ۱۲روزه پشت سرِ اسرائیل، از تجاوز دشمن به ایران دفاع کرد. ایرانیان علیرغم مخالفت با وضع موجود، وطنفروشی نکردند و پایِ ایران فراتر از حکومت ایستادند.
شعارِ رضا شاه روحت شاد! را چند نفر در اجتماعات اعتراضی سر دادند؟ به غیر از انگشت شمار سلطنتطلبها. به فیلمها نگاه کنید. شعار رضا شاه روحت شاد! را جماعتی در حد ۱۰ تا ۵۰ نفر در ایران سر دادند. و این شد دفاع مردم از پهلوی؟!
خاندان کثیف و وطن فروش رضا پهلوی در کدام اجتماع حتا هزارنفری حمایت شدند؟ فیلمها نشان میدهند که خاندان پهلوی در حد ۵۰ تا ۱۰۰ نفر و حتا کمتر طرفدار پا به میدان دارند. در خارج از ایران که تظاهرات آزاد است، کدام اجتماع بزرگ را در دفاع از پهلوی دیدید؟! پهلویها حتا نتوانستند یک جماعت ۱۰۰۰ نفره جمع کنند. دروغ بزرگ رسانههای فارسی طی چند سال اخیر. فیلمها را دوباره و چندباره نگاه کنید.
همه ما ایرانیان، معترض به وضعِ موجود و شیوه حکمرانی در کشور هستیم. اما وطنفروش مثلِ خاندان پهلوی نیستیم. خاندانی که حتا اسم پهلوی را جعل کردند. نام واقعیِ رضاشاه، رضا پالانی است؛ نه پهلوی.
هنوز لحظه حال است، وقتی فریدون رهنما در فیلم پسر ایران از مادرش بیاطلاع است، آورده است: آیین این سرزمین همیشه خودکامگی بوده و هست. همین بود که کشورت را به نابودی کشاند.
پیوست: آزادی بیان به این کاریکاتور توکا نیستانیِ کاریکاتوریست میگن
پا... کوتاه
سر... انبوه
کم اندر یک فنجان
لب... آواز دو نفر نیست
وقتی پژمرده - آغوش- صدا
روشنفکری... مرمر
از جایگاه بازه خزر- کتابی
خشک و خالی
قدرت... پایین
آوازِ باها
والا یکی خواهر
عکسی یالا مگر بخواب
بسته چَشماش
زاغانِ سبزی گُلها تقدیم میکند
زاغه جیک
مورچههای قتلهای این خودی
ماهیچه! بیخودی خوشم میآمد
کله گنجشک دَمینه
هله هوله مورمورِ داخلِ پوست
سرِ قبرِ طاهر -فرشته- آینهها
دستمش بر جلو بگیری
یاسمن بعد ناسوری
گاندی اگر هم
از جلو افراز بردارد
روپوشِ چهاردهم
لایِ اسی توپ ساق بگیرد
- - -
امیر قاضیپور
شعر بالا را در کانال تلگرام شعر بی پایان، شعرخوانی کردم
معجزه است!
هوای پاک در تهران. اونم تو روز سهشنبه و چهارشنبه. تهران سهشنبه در رده سوم پاکترین کشور در جهان قرار گرفت. و چارشنبه در رده هشتم جهان.
همین تهرانی که آلودهترین شهر، شناخته میشد، با برودت هوا در حد یخبندان، به کل پاک شد. وضوحِ تصاویرِ تهران. قدم زدن در تهران برای من لذت بخش بود. هوای مطبوع و پاک. ماهها بود که در تهران قدم نزده بودم.
Tehran I love You
وقتی نزدیکانت مثل پدر و مادر ازت دور باشن، حتا اگر باهاشون اختلاف داشته باشی، دلت براشون تنگ میشه. و این یعنی خانواده، علایق و دلبستگی، فراتر از هر چیزی. اونا تو رو بزرگ کردن. وجودت از اوناست. قدر پدر و مادر و دوستانتونو بدانید. اول به خودم میگم.
تملق یک حربهیِ ایرانی است. ما ملت زادهیِ شرایطیم؛ از یک طرف تملق میگوییم و از یک طرف فحش میدهیم . ریاکارتر از ما کیست؟
جمله بالا از بهرام بیضائی است. رضا براهنی بدرستی میگفت: زمانِ فلان شاه و بهمان حاکم نداریم. عصرِ سعدی و حافظ را داریم. حالا در لحظه حال که تنها زمانِ واقعی است ، بهرام بیضائی، نماد فرهنگ و هنرِ ایران است.
بهرام بیضائی: یک روز تئاتر به شکل تعزیهای بر من ظاهر شد و مرا افسون کرد. دریافتم که با بزک دیگران جراحات تاریخی من زیبا نمیشود. من تاریخ خواندم و خود را وارث وحشتی عظیم یافتم. اما توانستم آرام آرام صدای مردمی را بشنوم که در تاریخ گفته نشدهاند.
بهرام بیضائی : ما چیزی هستیم که تولید میکنیم . ایرانی بودن فقط کافی نیست . ما با آن چیزی که میسازیم ، ایرانی هستیم . نه با آن چیزی که فقط از دست میدیم .
زندگی یا جنگ؟
بهرام بیضائی پاسخِ سینمایی میدهد
عمیقا احساس میکنم چریکه تارا ساخته بهرام بیضائی میتونه بهترین فیلم سینمای ایران محسوب بشه. خصوصا با توجه به سالِ ساختش. از این بهتر نمیتوان ملتی را که بینِ تقدس، زندگی و التذاذ و سلحشوری و جنگاوری سرگشته است نشون داد. باید وجودتو طلا گرفت بهرام بیضائی. چریکه تارا هیچ گاه در ایران اکران عمومی نشد. دلیلش را تمسخرِ حجاب در فیلم گفتند.
البته کمکم دارم محو میشم.
تو دائو هست:
همه چیز از هستی زاده میشود
و هستی از نیستی.
جریانِ زندگی . نفس کشیدن.
گاهی فکر میکنم ادامه ندم. بینِ امید و ناامیدی. نگریستن به درونِ خویش نجات دهندست. بدونِ خود مسالهای وجود ندارد. وقتی خواهش و تمنایی نباشد آرامش هست.
شجاعت ، آزادگی و زیباییِ توامانِ ترانه علیدوستی در مستند " ترانه " به کارگردانی پگاه آهنگرانی. دیدنِ ترانه علیدوستی در خانه و هنگام رانندگی در ایران بدونِ حجاب اجباری. ترانه علیدوستی تاکیدها و یادآوریهای خوبی داره. ترانه میگه دیگه بعد از جریانِ زنزندگیآزادی هرگز با حجاب اجباری بازی نخواهد کرد. دیگه برای ترانه قابل قبول نیست که فیلمها با سانسور و حجاب اجباری ساخته بشه. ترانه علیدوستی از ایرانیها میپرسه، آیا فیلمی بوده که در این سه سال، ساخته شده باشه و منو دوست داشته باشید تو اون فیلم ببینید/؟ منظور فیلمهایی که با حجاب اجباری ساخته شده. جواب قطعن خیر است.
آخر سالِ میلادیه. دهها لیست از منتقدان سینما، سایتها و مجلات سینمایی منتشر شده، که بهترین فیلمها را انتخاب کردند. برخی فیلمهای برگزیده سال ۲۰۲۵ را دیدم. فیلمهای موج نو از ریچارد لینکلیتر ، مادران جوان ( Young Mothers) از برادران داردن ،... مغز متفکر ( Mastermind) ساخته کلی رایکارد و فیلم «رویاها» (Dreams ) ، اثر داگ یوهان هاوگرود ( Dag Johan Haugerud) را تا اینجا دوست داشتم.
شعری از امیلی دیکنسون ✔️
بهایِ هر لحظه وجد را
باید با رنجِ درون پرداخت ➖
به نسبتی سخت و لرزآور
به میزانِ آن وجد.
بهایِ هر ساعت دلپذیر را
با سختی دلگزای سالها ➖
پشیزهای تلخ و پُر رشک
و خزانههای سرشارِ اشک!
ترجمه شعر بالا از Emily Dickinson از سعید سعیدپور است.
خانم امیلی دیکنسون عزیز
شما چه شاعر محشری بودید و هنوز هم هستید. جریان دارید. هنوز و هنوز هستید. شعرهای شما را بارها و بارها میخوانم. شعر در به یادآوری است. چه کسی چه کسی را برپا میکند. برخی اوقات، از خواندنِ شعرهایت، اشک میریزم. تو نمردهای. زنده مثل سیلویا پلات جریان داری.
در زمرهترین روزمرگیها ، زندگیِ مدام و بیهمتا در جریان است. اکنون، رویدادیست که هیچ را بیهوده و همه چیز را یکتا میکند. Emily Dickinson عزیزم.
«ایران اینترنشنال»، پیوند پروپاگاندا و سانسور
نوشته: علی افشاری
«ایران اینترنشنال» از بدو تاسیس یک شبه رسانه و یا ضدرسانه و ماشین پروپاگاندا در راستای سیاستهای معطوف به ایران دولت اسرائیل و جریان راست آمریکا از یک سو و ایفای نقش ارگان رسانهای رضا پهلوی از سوی دیگر بوده است. این شبهرسانه در شروع به کار در یک فعالیت تبلیغاتی گسترده برنامه «میدان» را با حضور رضا پهلوی برگزار کرد و دیگر هیچوقت این برنامه با میهمانان دیگر تکرار نشد.
«ایراناینترنشنال» هیچگاه یک رسانه آزاد، مستقل و حرفهای نبوده است. البته سیری را طی کرده و به مرور زمان وجهه عبری-پهلوی آن برجستهتر شده و از رویکرد غیرایرانی به ضد ایرانی در جنگ شناختی تغییر موضع داده است. البته تا زمانی امکان استفاده از ظرفیت آن در صحبت و انتقال پیام به افکار عمومی ایران وجود داشت اما در گذر زمان موازنه تاثیرات، به سمت منفی گرایش پیدا کرد.
«ایران اینترنشنال» مشابه «من و تو» از لحاظ کیفی و فنی نیز یک نارسانه است. آنها بخشی از نیروهایی را به کار گرفتند که هیچگونه سابقه و تخصص فعالیت رسانهای نداشتند. برونداد زرد رسانهای و ایجاد اخلال در آگاهی عمومی با پوشش اطلاعات غلط، برخوردهای جهتدار و بولتننویسی بخش پررنگی از عملکرد این شبه رسانه بوده است.
برای مطالعه متن کامل در اینجا کلیک کنید.
خیلی وقتها شکرگزاری نمیکنم. ناسپاس میشم. همین نفس کشیدن، غذا خوردن، داشتنِ خانه و سرپناه و پدر مادر موهبتیست. خدایا! ممنون. امثالِ داعشیها، طالبان و دکاندارانِ دین، از اسم خدا سواستفاده میکنند. اما خدا بخشی از وجودِ ماست.
طی روزهای اخیر، تو سرما تو آلودگی هوای تهران ، کلی شکایت و ناله کردم. در لحظه حال که تنها زمانِ واقعی است، آرامش دارم. هرچند ملال سراغم میاد. بیکاری ، بیپولی و تنهایی. قدردانِ تمام چیزهایی که داریم. خودمان را در حد شی و مالکیتِ اشیاء پایین نیاوریم. هزاران بار به دائو خیانت میکنم و بر میگردم به دائو.
شب طولانی یلدای ما ایرانیها مبارک!
برخی آثار دربارهی «همهچیز» هستند. مثلِ کتاب جاودانه دائو دِ جینگ که بیزمان و بیمکان برای همه انسانهاست. دائو منشا همه چیز است.
سریال بازی تاج و تخت ( Game Of Thrones) نیز درباره همه چیز است. آیینِ کشورداری، زندگی، خانواده، کودکی و پیری، ماوراطبیعه، مذهب و... دوستی و دشمنی. درباره هر چیزی که فکر کنید، در سریال بازی تاج و تخت، داستان و تصویر هست. در حالِ دیدنِ فصل پنجم سریال بازی تاج و تخت هستم. جایی که ملکه مادر با تمامِ توطئهچینیهایش اشتباه بزرگی مرتکب میشود. ملکه مادر، برای قدرت گرفتن، « سپاهِ دین» درست میکند و دستِ افراطیهای مذهبی را بازمیگذارد. تا جایی که « سپاهِ دین» همسر پادشاه و برادر همسر پادشاه را زندانی میکند. در همین حین، ملکه مادر هم زندانی میشود. او را مجبور میکنند به فسادهای جنسیاش اعتراف کند. ملکه مادری که قدرت به افراطیهای مذهبی داده است، خودش قربانیِ همین افراطیها میشود. تاریخ میلیونها بار تکرار میشود. صحنه وحشتناکی است، جایی که بعد از اعتراف ملکه مادر، او را لُخت و عریان در شهر میگردانند تا پیاده به قصر برسد. انواع توهینها، تُف و لعنتها و دستاندازیها را به جسم و روحِ او در این مسیر روا میدارند.
نکته: در کنار سریال بازی تاج و تخت ، که سریالی درباره « همه چیز» است، دو سریال پاپ جوان ( The Young Pope) و سریال پاپ جدید ( The New Pope) ، به کارگردانی پائولو سورنینتو ، نیز به معنای واقعی کلمه دربارهی «همهچیز» است. از زندگی و ایمان و دوستی و عشق و کودکی و زیبایی گرفته تا خشونت و فلسفه و خدا و مرگ و ماوراطبیعه و زشتی.
با شاه پری داخلِ قصر
صندلی به درد میآید
گردنهها لرزه یِ مرگ
سکوت حذف / سکوت
اجرایِ اسب ، در فضایِ خشک
لب رویِ سنگ
جلد - یک پا دوپا
کلوخ و سنگ ریزهها
میبرم دائم ، گوش میکنم
دائم سنگ ریزهها
این جا / «سربازش»
کتاب با خود
- - -
امیر قاضیپور
خوانشِ شعرِ بالا :
حضور آدمها ، اشیاء ، اتفاقات و خلاء در شعرهای شما درست مثلِ نمایش نهنگ در میدان اصلی شهر ، در فیلم هارمونیهای ورکمایسترِ بلا تار غیر منتظره است. در اتاقِ خالیِ سفید / مرد دارد میمیرد / و زن / رها شده از عادت های ماهانهاش / روی ترکهای پوستِ شکمش / سنگ ریزه میریزد.
امیر قنبری ( منتقد شعر )
دیگر
من
باور نخواهم کرد
خرطو
مفیل
و پا
ندو
ل ساعت را
چون
آن
آبـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــروی
آبنبات ساعتی های قناد
ریخته
و این
هنوز
دنبا
له ی تیک تک تیک تک تیک تک تیک تک تیک تک تیک تک تیک تک
تیک تک تیک تک تیک تک تیک تک
تیک تک تیک تک ....
تهران -۱۳۴۵
شعر بالا از اسماعیل شاهرودی است
ساعتت مدتهاست پنج و ربع را نشان میدهد. در سکوتِ اتاقت زمان دیگر نفوذ نمیکند، در اطراف است، یک میانجی همیشگی، عذاب آور، تحریف شده، کمی مشکوک.
زمان میگذرد اما تو هیچوقت ساعت را نمیدانی. ساعت ده است، یا شاید یازده. دیر است، زود است. روز فرا میرسد، شب فرو میافتد. سر و صداها هیچگاه تمامن قطع نمیشوند، زمان هیچگاه کاملن متوقف نمیشود حتا اگر تنها نقش رخنهی کوچک را در دیوار سکوت بازی کند، نقش یک همهمهیِ آهسته و به تدریج فراموش شده که از ضربانِ قلبت هم قابل تمایز نیست.
باید همه چیز را یاد بگیری، همهیِ آن چیزهایی که یادگرفتنی نیست. انزوا، بیتفاوتی، صبر، سکوت.
تو تنهایی و چون تنهایی دیگر نباید به ساعت نگاه کنی. خود را رها میکنی و به راحتی با این وضعیت خو میگیری. میگذاری گذشت زمان خاطرهیِ چهرهها را از ذهنت پاک کند، آدرسها را، تلفنها را، لبخندها را، صداها را.
فراموش میکنی که فراموشی را یاد گرفتهای، که روزی خود را ملزم به فراموشی کردی.
از متنِ فیلم-شعرِ the man who sleeps ، اثر ژرژ پرک ( Georges Perec).
زنان عربستانی در کشور قبیلهگرای عربستان، بخاطر یک توئیت مورد اذیت و آزار قرار میگیرند. حتا زنان عربستانی، برای ادب شدن! به زندان فرستاده میشوند. کشوری که حاکمانش( بن سلمانِ جنایتکار) یک روزنامهنگار را قطعه قطعه کرده است. سینماگران و بازیگران غربی بدونِ توجه به جنایتهای عربستان سعودی از جمله اعدامهای دستهجمعی، به جشنوارههای رنگارنگ عربستان سعودی میروند. حتا چند خواننده ایرانی در ازای پول به عربستان رفتند و خواندند. حاکمان عربستان، برای چند دقیقه آوازِ کسانی مثلِ سلن دیون و جنیفر لوپز میلیونها دلار پول خرج میکنند. بازیگری مثل اسکارلت جوهانسون، بعد از قطعه قطعه کردن خاشقچی ( روزنامه نگار منتقد حاکمان عربستان) ، گفته بود در هیچ پروژه سینمایی که عربستان مشارکت داشته باشد، بازی نمیکند. اما عربستانیها با خرج کردنِ صدها میلیونها دلار، قصد نشان دادنِ تغییرات ظاهری در عربستان را دارند. ادعای کسانی مثل داکوتا جانسون ( از زیباترین بازیگرهای جهان) که مدافع حقوق زنان است! چطور باور میشود؟! آیا داکوتا جانسون ( Dakota Johnson) با زنان منتقد سیاستهای عربستان دیدار کرده است/؟ مناطق به ظاهر آزاد کشورهای عربی مثل قطر ، امارات و عربستان؛ در حالیکه حاکمان ارتجاعی با قوانین ارتجاعی و قرون وسطایی حکومت میکنند.
داکوتا جانسون در مراسم گالا «زنان در سینما» در چارچوب جشنواره بینالمللی فیلم دریای سرخ در جده، عربستان، ۵ دسامبر 2025.
فوقتخصص ریه: آلودگی هوا عملکرد ریه را کاهش میدهد
رضاییان، فوقتخصص ریه: ذرات معلق موجود در هوای آلوده، بهخصوص ذرات کوچکتر از ۲.۵ میکرون، بهراحتی وارد عمق ریهها میشوند.
آلودگی هوا میتواند حتی در افراد سالم نیز مشکلات تنفسی ایجاد کند.
این خطر برای سالمندان، بیماران قلبی و تنفسی چندین برابر بیشتر است.
قرار گرفتن مکرر در معرض هوای آلوده میتواند به کاهش عملکرد ریه منجر شود.
تنفسم مختل شده. در خانه ورزش میکنم. پیادهروی هم درونِ خانه است. چه نفس کشیدنی بود این هوا!
بهترین کار است که از خانه خارج نشویم. مگر برای کارهای ۱۰۰درصد ضروری.
درون خانه فیلم و سریال می بینم، و کتاب میخوانم. مدتهاست شعر ننوشتم. تهران جای زیست نیست. سخت است نوشتن در تهران.
نروژیها آنقدر در کشورشان از انواعِ آزادی بهرهمند هستند، که اعتراف میکنند در مقابلِ مردمانِ کشورهای غیرآزاد، شرمنده هستند. از آزادیِ فردی تا آزادیِ جنسی. در هنر ، نمونه شاهکارهای هنریک ایبسنِ نروژی که همیشه به آزادیِ فردی اهمیت میداد ، جاودان شده است. و امروز فیلمهای نروژی مثلِ «بدترین آدم دنیا» و فیلم «رویاها» (Dreams) اثر داگ یوهان هاوگرود، از همان آزادی فردی و آزادی جنسی ، دفاع میکنند و در سینما، تصویر دارند. تن تن تنانهیِ تنهاییِ یک دخترِ نوجوان در فیلم «رویاها». قدرتِ تخیلِِ عاشقانه دخترِ نوجوان در این فیلم، امدادگر است یا مخرب/؟
هر روز باید یک فیلم خوب دید.
دیدن فیلم «رویاها» (Dreams )
نویسنده و کارگردان | Dag Johan Haugerud
زمان : ۱۱۱ دقیقه
ژانر | کمدی . درام . عاشقانه
کشور | نروژ
زبان اصلی | نروژی
زیرنویس چسبیده فارسی دارد
بازیگران | Ella Øverbye . Selome Emnetu . Ane Dahl Torp
خلاصه داستان: یوهان خاطرات خود را از عشقی عمیق به معلم فرانسهاش مینویسد. مادر و مادربزرگش با خواندن این نوشتههای خصوصی، ابتدا وحشت میکنند اما در نهایت تحت تأثیر قدرت قلم و داستانپردازی او قرار میگیرند
آستانهنشین محبوب شما؟
آستانهنشین بودن فوقالعادست. مثلِ سیمون وِی که مسیحی ، شاعر و عارف بود اما هرگز وارد کلیسا نشد. مثلِ کاری که دایا جینیس الن در کتاب سه آستانهنشین انجام داد و سه آستانهنشین فیلسوف و شاعر به نامهای سورن کییر کگور ، پاسکال و سیمون وِی را به نحو احسن معرفی کرد. در ایران خودمان، آستانه نشین بودنِ فریدون رهنما در فیلم پسر ایران از مادرش بیاطلاع است . رهنما عمیقا به دورانِ گذار آگاه بود.
ایران آستانه مشرق زمین است
و نیز آستانه مغرب زمین
و پلی میان این دو.
آنچه ما فکر مىکنیم، اگر دربارهاش تأمل کنیم،
اگر براى این کار خویشتن دارى ذهنى و تیزهوشى لازم را داشته باشیم، در هر حال همیشه چیزى شرارت بار، پست و بیهوده مىشود.
چیزى که ما را تمام عمر به طرز تکان دهندهاى مأیوس مىسازد.
چون هرآنچه اندیشیده مىشود، زیادىست.
طبیعت نیازى به فکر ندارد. تنها تکبر انسانى است که فکرهایش را تا اندرون طبیعت بسط مىدهد.
قدم زدن / توماس برنهارد
فارسیی : شهروز رشید
وبلاگ عزیزم ساعت ۷ صبح
در پیوند با نوشته بالا از دائو:
فکر کردن را متوقف کن ، مشکلاتت پایان مییابد.
چه تفاوتی میان بله و نه وجود دارد؟
چه تفاوتی میان شکست و پیروزی است؟
آیا تو هم باید آنچه را دیگران مهم میدانند مهم بدانی؟
و آنچه را دوست ندارند دوست نداشته باشی؟
چه مسخره
دیگران بسیار هیجان زدهاند،
گویی در حال رژه رفتند.
تنها من اهمیتی نمیدهم
تنها من نظری ندارم؛
همچون نوزادی که هنوز نمیتواند لبخند بزند
دیگران آنچه را نیاز دارند مالکند،
تنها منم که چیزی ندارم
تنها منم که آوارهام؛
همچون کسی که خانهای ندارد،
به یک احمقی میمانم که ذهنش به تمامی خالی است
دیگران می درخشند،
تنها من نوری ندارم.
دیگران با هوشند،
فقط من گنگ هستم.
دیگران هدفی دارند
تنها من نمیدانم
من همچون موجودی در اقیانوس سرگردانم
و در بیهدفی به باد میمانم
من با مردم عادی تفاوت دارم
من از سینهی مادربزرگ شیر مینوشم
آن کس را که در خود وفور فضیلت دربر دارد، میتوان با یک طفل مقایسه کرد.
مارهای سمی او را نمیگزند.
حیوانات وحشی به او یورش نمیبرند.
پرندگان شکار بر او حملهور نمیشوند.
استخوانهای او ظریف است و رگ و پی او لطیف، ولی چنگ او محکم میگیرد.
هنوز از اتحاد بین مذکر و مونث خبردار نیست، لکن تمام بدن او پر از نیروست.
این امر بدینروست که نیروی حیاتی او در اوج خود است.
او تمام روز فریاد و داد میزند و میگرید، ولی صدایش نمیگیرد.
این امر بدینروست که هماهنگی طبیعی در او در مرتبه اعلی است.
دانستن حقیقت سرمدی اشراق است.
کوشش در فزونی بخشیدن به نیروی حیات، فعلی شوم است.
تلف کردن ذهن سلامتی حیاتی خود را، جز یک فعل خشونتبار چیزی نیست.
آنچه زیاد از حد فعال و با تحرک است، بهزودی فرتوت و ناتوان میشود.
این آن چیزی است که آن را مخالفت با دائو مینامم.
آنچه مخالف با دائو رود، به زودی به پایان میرسد.
لائو تزو ( Lao Tsu)
فارسیی : حسین نصر

در زمرهترین روزمرگیها ، زندگیِ مدام و بیهمتا در جریان است. اکنون، رویدادیست که هیچ را بیهوده و همه چیز را یکتا میکند. کلی لذت بردم از دیدنِ فیلم ماجراجویی (L’Aventura) ساخته سوفی لتورنور (Sophie Letourneur) . برخی آثار مثل همین فیلم L’Aventura ، حالِ آدمو خوب میکنند. ساختن فیلم از زندگی روزمره، در تعطیلات کنار دریا و ساحل. فقط هم اریک رومر این کار را نکرد. چقدر عالی: ترجمهی اختصاصی فیلم «آونتورا (ماجراجویی)» (L’Aventura 2025) اثر سوفی لتورنور توسط تیمهای سینما دریمینگ و فرانکو فیلم منتشر شد. هر روز باید یک فیلم خوب دید. از بهترین فیلمهای سال ۲۰۲۵.
□ مشخصات فیلم ماجراجویی ( L’Aventura )
کارگردان | Sophie Letourneur
نویسنده | Sophie Letourneur . Laetitia Goffi . Claudine Poulet Letourneur
بازیگران | Bérénice Vernet . Esteban Melero . Philippe Katerine
سال ساخت : ۲۰۲۵
مدت زمان: ۱۰۸ دقیقه
ژانر | کمدی . درام
کشور | فرانسه
زبان اصلی | فرانسوی
زیرنویس چسبیده فارسی دارد
خلاصه داستان: تعطیلات تابستان در ساردینیای ایتالیا و یک سفر جادهای خانوادگی. کلودین که در آستانهٔ ۱۱ سالگی قرار دارد، تصمیم میگیرد در حین سفر، داستان ماجراهایشان را روایت کند، مشروط بر اینکه رائول، برادر ۳ سالهاش، او را آزار ندهد
شرکت کنترل کیفیت هوا:
تهرانیها از ابتدای سال جاری تاکنون ۱۲۲ روز هوای ناسالم تا خطرناک داشتهاند
شاخصهای جهانی هم خبر از آلوده بودن هوای تهران میدهند، خبری که در صدر اخبار بسیاری از رسانهها قرار گرفته که تهران آلودهترین شهر جهان شد، درست است این روزها حتا نمیتوانیم نفس بکشیم. نفسها به شماره افتاده و به محض خروج از منزل سردرد و سرگیجه نصیب شهروندان تهرانی میشود. چه بهتر که ماسک بزنیم و اگر کار ضروری نداریم از منزل خارج نشویم. خطر آلودگی هوا در تهران در حد مرگ است.
چرا قانون هوای پاک اجرا نمیشود؟
تهران سالهاست از آلودگی هوا رنج میبرد. رنجی که قرار بود با تصویب قانون هوای پاک در سال ۱۳۹۶ بهبود یابد. اما از آن روز تا به الان، روزهایی که هوای تهران پاک و قابلتنفس بوده؛ کمتر شده و حتا در ۵ آذر ۱۴۰۴ آلودهترین شهر جهان شناخته شده است. در تمام این مدت راهحل این مشکل از سوی مسئولان، تعطیلی مداوم مدرسهها، ادارهها و دعا برای باد و باران بوده است؛ راهی که هیچ فایده پایداری برای بهبود اوضاع ندارد. کنشگران محیطزیست تأکید میکنند هفت سال از تصویب قانون هوای پاک گذشته، اما تنها ۱۲ درصد از این قانون اجرایی شده است.
عکسهای هوایی چند روز اخیر، تهران و بسیاری از شهرهای دیگر را در زیر لایهای از آلودگی و گردوغبار نشان میدهد. گویی پتویی سیاه و کثیف روی شهر کشیده و مردم زیر آن دفن شدهاند. در شهر، نفس مردم به شماره افتاده؛ هر نفس بهجای آنکه «ممد حیات باشد و مفرح ذات» باشد، بوی مرگ و تعفن میدهد. در چند روز گذشته شاخص آلودگی هوا در بعضی مناطق از ۲۰۰ هم عبور کرده. اما این آلودگی منحصر به امسال و پارسال نیست و پدیدهای تکراری است. در این میان بهنظر میرسد آنچه بیش از هر راهحلی در میان نهادها و سازمانهای مربوطه نادیده گرفته شده، یک چیز است: «قانون هوای پاک».
گزارش نگین شریفی را در سایت روزنامه «پیام ما» بخوانید:
https://payamema.ir/payam/143217
آلودگی هوای تهران در حد مرگ. از سر دیدنِ فیلم شاید شیطان( The Devil Probably) . روبر برسون ( کارگردان فیلم) آن را فیلمی دربارهیِ پول که ماورای شیطانِ بزرگ در دنیاست، چه در تولید تسلیحات غیرضروری، و چه در آلودگی ابلهانه محیط میداند. این شیطانها در فیلمهای خبری به خوبی جفت و جور شده و تصاویرِ منقطع از زباله و آلودگی ماهرانه نشان داده میشوند.
فیلم درباره چهار روشنفکر جوان ناراضی است، دو مرد و دو زنی که کاملن از دنیای ساختهیِ بزرگترها سر خوردهاند. آنها درخیابانهای پاریس قدم میزنند و دنیایی را تماشا میکنند که به شکلی دیوانهوار مادی و غیرانسانی است و به شکلی مهارناپذیر در حالِ استثمارِ منابع طبیعی است.
عنوان فیلم پاسخی است به پرسش یکی از چهار تن که میپرسد: «چه کسی مسئولِ این استهزایِ بشر است؟»
سر دسته این ۴نفر ، چارلز باهوش ، خوشمشرب و دوجنسی در توضیح مشکل خود میگوید: «از زندگی بیزارم .از مرگ بیزارم... بیماری من این است که همه چیز را واضح میبینم».
" یان دواسون " این فیلم را «شجاعانهترین و سرسختانهترین فیلم برسون » مینامد. چون تا حدودی چارلز به نظر ما و نه به نظرِ دوستدخترهایش، نفرتانگیزترین پروتوتاگونیستِ فیلمهای برسون است. او با بیاعتنایی به همهیِ فرمهای جامعه ، در واقع به مشارکت در آن جامعه، بیاعتنایی میکند. رفتارش ، مثلِ مرگش در پایان فیلم ، نوعی هتاکی است به بقای ما.
معنویت فقط از منبعِ روح میتواند بتراود، یعنی همان چیزی که رودلف اتو میگوید: " قداست عالم معنا" . قداست عالم معنا ربطی با شریعت یهودی و مسیحی و غیرذلک ندارد. برای اینکه فرد بتواند شخصیت خود را شکفته بسازد، باید برخلاف نظر رایج ، در محیطی مبری از عناصرِ عقیدتی و تحت یک حکومت متکی بر قانون، که او را در مقابل دو آفت روزگار ما محفوظ بدارد بتواند زندگی بکند. این دو آفت عبارت است از خشونت رژیمهای سرکوبگر و خشونت دیگری که دست کمی از اولی ندارد ، خشونت ایدئولوژیکی نام دارد که از ژرفنای اعصار بیرون میجهد.
یادآوری از : مقاله ارزشهای فراگیر، نوشته داریوش شایگان
نه اینکه از آدمها بیزار باشی؛ چرا باید از آنها بیزار باشی؟ چرا از خودت بیزار باشی؟ فقط کاش انتساب به نوع بشر با این قشقرقِ تحملناپذیر همراه نبود، فقط کاش این چند گامِ ناچیزِ درنوردیده در مُلکِ حیوانی به بهای سوءهاضمۀ مزمنی در کلمات و برنامهها و عزیمتهای عظیم تمام نمیشد! اما این انتساب زیادی گران تمام شده برای شستِ دو دست، برای کارِ مداومِ سرپا، برای گردشِ ناقصِ سر به روی شانهها: این دیگ، این کوره، این گریل که نامش زندگی است، این میلیاردها اعلان و تحریک و اخطار و شور و نومیدی، این حمامِ الزامات که تمامی ندارد، این ماشین ابدیِ تولید و سایش و بلع و غلبه بر دامچالهها و شروع مجدد و بیوقفه، این وحشت شیرین که میخواهد برای هر روز و هر ساعتِ هستیِ بیمقدارت تعیین تکلیف کند!
چندان نزیستهای و با این حال همه چیز گفته شده و سرآمده. بیست و پنج سال بیشتر نداری، اما مسیر زندگیات به تمامی مشخص است. نقشها، آمادهاند و برچسبها: از لگن عنفوان کودکی تا ویلچر روزگار پیری، همۀ نشستگاهها، اینجایند و نوبت خود را انتظار میکشند.
مردی که خواب است ( The Man Who Sleeps) | اثر ژرژ پرک ( Georges Perec) | فارسیی : ناصر نبوی
کسانى که هر روز چهار ساعت تلویزیون نگاه مىکنند، قربانى استبداد هستند.
تلویزیون براى ارتباط برقرار کردن نیست، فقط براى دستور دادن است!
سینما خاطره میآفریند
و تلویزیون فراموشی.
جمله بالا از ژان لوک گدار ( Jean luc Godard) است. در لحظه حال که تنها زمانِ واقعی است، در کنار تلویزیون، شبکههای اجتماعی مثل Instagram ، Facebook و ... تلگرام هم خسارتبار هستند. وقتی دهها میلیون نفر در جهان، بیش از چندساعت در شبکههای اجتماعی هستند. تصور اینکه کسی ده ساعت و بلکه بیشتر در فضای Telegram و Instagram زندگی میکند! و تسلیمِ این فضاست. منکرِ فوایدِ شبکههای اجتماعی نیستم. در حد یکی دوساعت حضورِ روزانه.
نکته: یکی از زشتترین تصاویری که از ایران دیدهام، تصویرِ کسی است که قابلمه به دست جلوی تلویزیون ، مشغولِ غذا خوردن است. غذا خوردن بخشی از آیینِ زندگیه. غذا خوردن مهمه. موقع غذا خوردن آرامش ما در اینه فقط غذا بخوریم.