«من تو او مرد او زن »

شعر، نیروی حال ، دائو دِ جینگ، سکون و... سکوت

«من تو او مرد او زن »

شعر، نیروی حال ، دائو دِ جینگ، سکون و... سکوت

دائو اصلِ همه چیز است


دائو: منزلگاهِ اول و آخر


دائو
کلید اساسی برای درک واقعیت
در تمام مراحل



دائو اصلِ همه چیز است
در مراتبِ وجود
و تعیین کنندۀ طبیعت همه موجودات
و قوانین هستیِ آنها



دائو طریقِ وصول به حقیقت
راهِ کسب کمال و حقیقت مطلق



دائو منشا فضیلت است
و رستگاری هم جنبۀ وجودی دارد
و هم اخلاقی و هم فردی
و هم اجتماعی و هم بشری
و هم تکوینی



آرامش و سکوت


سکوتِ شب زیباست. و ابتدای صبح. وقتی شب را با سکون و سکوت گذرانده باشی. بدونِ اذیت و آزارِ همسایه ناشی از صدای ماهواره. بله! سکون سخن می‌گوید. آرامشِ انسانی.


گرچه نیم‌شب باشد، بامداد اینجاست؛ گرچه سحر می‌آید، اکنون شامگاه است.

شبانگاه و روز فرقی ندارند. چیز یکسانی است که گاه شبانگاهش می‌خوانند و گاه روز. آنها یک چیزند.





قیمت یک کیلو گلابی ۲۳۸ هزار تومن


قیمت میوه و هر چیزی که مثال بزنی بالاست. به عنوان یک گیاهخوار توانِ خرید انواع میوه و آجیل را ندارم. منِ آجیل خوار  هستم‌. آجیل غذای منه؛ برای تفریح نمی‌خورم. قیمت یک کیلو خیار قلمی ۸۰ تا ۹۰ هزار تومن‌.
میوه فروشی‌ها شلوغ نیست حتا پنج‌شنبه و جمعه. توانایی خرید ندارند مردم ایران. مسئولان کشور چقدر بی‌لیاقتی. این گرانی‌ها ربط به شما دارد. وقتی دائو دِ جینگ و آیین کشورداری نمی‌دانید و هارت و پورت می‌کنید. و علاوه بر دولت که باعث گرانی‌ست، کاسب‌ها و مغازه‌دارها هم از این وضعیت سواستفاده می‌کنند‌. قیمت یک کیلو گلابی ۲۳۸ هزار تومن. عدد بده!

از سخاوت مردم ایران هنگام تجاوز اسرائیل به خاک ایران که اجناس گران نبود؛ تا گرانیِ امروز.

برگردیم به سخاوت. 



ملی یعنی همگانی و عمومی


نیروهای ضدملی در ایران

‏مخالفت با جمهوری اسلامی لزوما به معنای ملی بودن نیست. چشم بستن بر روی اپوزیسیون ضد ملی و وابسته و گرایش‌های فاشیستی و تقلیل عرصه سیاسی به دو قطبی گمراه‌کننده و پوپولیستی موافقت و مخالفت با جمهوری اسلامی در ضدیت با ملی‌گرایی است. اخیرا حرکت جدیدی برای تحریف امر ملی از سوی مدافعان علنی و یا خجل جنگ دوازده روزه اسرائیل علیه ایران راه افتاده که باید هوشیار بود. 

‏ملی بودن به حرف نیست؛ بلکه به عمل و‌  رعایت همه معیارها است. نظم دولت ملت مبتنی بر تفکیک داخلی و‌ خارجی است. شمول ملی نیروهایی را در بر می‌گیرد که به حاکمیت انحصاری شهروندان ایران در کشور و‌ مرزبندی صریح دربرابر مداخله خارجی‌ها وفادار هستند. در برابر تعرض و تهاجم به دولت «State» ایران بدون لکنت مخالفت کرده و پای میهن و ملت می‌ایستند. البته از دیرباز این اصل در ایران به عنوان یک‌ ملت قدیمی مطرح است.

‏علاوه بر این ملی یعنی همگانی و عمومی. ایران ملک مشاع همه ایرانیان پایبند به حاکمیت ملی ‌‌و یکپارچگی سرزمینی است.

‏گرایش‌های فاشیستی، ایدئولوژی‌های انحصارساز، نیروهای نیابتی اسرائیل و آمریکا، روسوفیل و چینوفیل‌ها و مدافعان استبداد و استعمار ضدملی هستند.


نوشته بالا از علی افشاری است.



حالا اینجاست و تنها چیزی که هست

حاضر بودن واقعا چه معنایی دارد؟ به این معناست که درست در این لحظه، در اینجا- به طور کامل در اینجا - باشید. به این معناست که این همۀ آن چیزی‌ست که وجود دارد. اکنون فردایی نیست، حتی دیروزی نیست و حتا یک ساعت بعد وجود ندارد. حالا، تنها چیزِ موجود است. بهره‌مند شدن از نیرویِ حضور، یعنی با هوشیاری کامل به کاری که در دست دارید بپردازید و با لحظه در هم بیامیزید. به همین دلیل عامل بعدی تغییر ما حاضر بودن نام دارد. در زمانِ حال، تشخیص دادن این نکته است که این لحظه در زمان با همۀ لحظاتی که تا کنون تجربه کرده‌اید یا پس از این تجربه خواهید کرد ، تفاوت دارد. «حالا » اینجاست و تنها چیزی که هست.



دبی فورد  ( Debbie Ford)
فارسی‌ی : فرناز فرود



گرچه نیم‌شب باشد، بامداد اینجاست؛ گرچه سحر می‌آید، اکنون شامگاه است


کلاسیک = مدرن
روز=شب
جوان =پیر
مرد=زن
کهنه =نو
دائو: وحدت اضداد. توازنِ اضداد



گرچه نیم‌شب باشد، بامداد اینجاست؛ گرچه سحر می‌آید، اکنون شامگاه است.

شبانگاه و روز فرقی ندارند. چیز یکسانی است که گاه شبانگاهش می‌خوانند و گاه روز. آنها یک چیزند.





عشق و نفرت در کنارِ هم


متضاد نیستند عشق و نفرت. در کنار هم قرار می‌گیرند. از بابتِ عشق مادر و پدر به فرزند یا زن و شوهر. همانقدر که I Love You می‌گوییم، در جاهایی هم ابرازِ نفرت می‌کنیم. بدونِ کافران، مومنان چه اهمیتی دارند.
جالبه! پیش آمده در چند دقیقه نسبت به پدر و مادرت یا دوستان نزدیکت، دو حسِ متضاد‌ داشتی.‌ که در واقع متضاد نیستند. وحدت دارند. همسان هستند. جالبه! حتا سوتفاهم و برداشتِ غلط نسبت به افکار و اعمالمان باعث می‌شود توازن و وحدت اضداد را داشته باشیم.


کلاسیک = مدرن
روز=شب
جوان =پیر
مرد=زن
کهنه =نو


رمان‌های تاثیرگذار و دوست داشتنی


مگر شعر ، رمان و ادبیات، دنیای ما انسان‌ها را سَبُک نمی‌کنند؟

نامه‌ای به جان گرین ( John Green)
نویسنده آزاد اندیش



آقای جان گرین عزیز! من شاعرِ ایرانی شما را اصلن نمی‌شناختم. اول فیلم نَحسی ستاره‌های بختِ ما ( The Fault In Our Stars) و بعد سریال در جستجوی آلاسکا ( Looking For Alaska) را دیدم.  که اقتباس از اثرِ شما بود. بعد از دیدن فیلم و سریالی که از کارهای شما اقتباس شده است ، کتاب‌های شما را خواندم. کتاب‌های رمان شما حتا تاثیرگذارتر از فیلم و سریال بودند. حتمن نباید عهد جدید و عهد عتیق را فقط دید و خواند.‌ روایت شما از یک زندگی و سَبکی و سنگینیِ گاه تحمل ناپذیرِ زندگی. و گاه تحمل پذیر. مگر شعر ، رمان و ادبیات، دنیای ما انسان‌ها را سَبُک نمی‌کنند؟ و اثرِ شما زندگی را سَبُک می‌کند. در لحظاتی اثرِ شما منو به گریه می‌اندازَد و متاثر می‌کند. آقای جان گرین ، شما کتاب جاودانه دائو دِ جینگ ( Tao Te Ching ) را خوانده‌اید. وحدت اضداد و توازنِ اضداد را در زندگیِ واقعی و کتاب دائو دِ جینگ دیده‌اید. کتاب‌های شما را کنارِ کتاب‌های محبوب تین‌ایجری‌ام مثلِ کتاب و فیلم مزایای منزوی بودن می‌گذارم. چه بشود شما در کتاب‌های خودتان از لحظه حال که تنها زمان واقعی است و دائو دِ جینگ، بنویسید. دائو همان تجربه زندگی روزمره است که شما هم در رمان‌هایتان داشتید و دارید. چه بشود از نوشته‌ها و درس‌های اکهارت تول ( Eckhart Tolle) در رمان هایتان بهره ببرید.
کتاب‌های شما در ایران، به فارسی ترجمه شده است‌. حیف! که ترجمه فارسیِ کتاب‌های شما، با اندکی سانسور در ایران چاپ شده است. موارد سانسور خنده‌دار است. نشر آموت که کتاب  The Fault In Our Stars را از شما چاپ کرده، بجای کلمه دوست‌پسر ( Boyfriend) و دوست‌دختر ( Girlfriend)، از کلمه نامزد! استفاده کرده است! یا مشروبات الکلی را به نوشیدنی تقلیل دادند. و برخی قسمت‌های عاطفی و جنسی رمان‌های شما مثلِ looking For Alaska را حذف کردند. البته من کتاب‌های شما را بزبان اصلی خواندم. خبر دارید کتاب صوتی از رمان شما با صدای آنالی طاهریان منتشر شده است. یازده ساعت کتاب صوتی از رمانِ شما. 
خواندن کتاب‌های شما باعث وجد و شادیِ من است. حتا وقتی منو به گریه وا می‌دارَد. بینِ کتاب و سریال، کتاب شما کامل‌تر است. چه بشود کارگردان دیگری، کتاب The Fault In Our Stars را تبدیل به سریال کند‌. یا در کنارِ سریال Looking For Alaska ، یک فیلم دیگر از همین کتاب شما ساخته شود‌. می‌بینید چه قدر آثارِ شما را دوست دارم. سریال و فیلم اقتباسی از اثر شما را دوست دارم. آزاد اندیشیِ شما در رمان‌هایتان قابلِ ستایش است. سخنانِ معلم مذهبی در کتاب looking For Alaska از ناپایداریِِ زندگی بجا و درست نوشته شده است. از دائو می‌شود در رمان‌هایتان استفاده کنید. دائو در وجود همه انسان‌ها هست.


امیر قاضی پور ( Amir ghazipoor)
یک شاعرِ ایرانی مقیم تهران
تابستان ۲۰۲۵




همه چیز در جهان می‌شکند / و نمی‌‌ماند چیزی مگر سکوت


آی

فریاد طرح می‌زند در باد،
سایه سروی را.
( بگذار در این مزرعه گریه کنم)
همه چیز در جهان می‌شکند
و نمی‌‌ماند چیزی مگر سکوت.
( بگذار در این مزرعه گریه کنم)
شراره‌های آتش
افق مرده را می‌جوند.
( ترا گفتم، بگذار در این مزرعه گریه کنم.)



شعر بالا از فدریکو گارسیا لورکا ( Federico Garcia Lorca ) است. با ترجمه رضا معتمدی


کتابا، فیلما، سریالا، موزیکا نجاتم دادن


به زندگیم که فکر میکنم میبینم کتابا همیشه نجاتم دادن، فیلما، سریالا، موزیکا نجاتم دادن. 

جدیدن چند تا رُمان ( Novel) خواندم. دو رمان از جان گرین ( John Green) که با رمان Looking For Alaska در جهان معروف شد. کتاب صوتیِ نَحسی ستاره‌های بختِ ما ( The Fault In Our Stars) از جان گرین را با صدای آنالی طاهریان می‌شنوم.  وقت کنم بزبان اصلی کتاب را بخوانم. کتاب‌های جان‌ گرین را قبل‌تر در اقتباس سینمایی و سریال دیده بودم. دنیای تین‌ایجرها و بچه‌های دبیرستانی برای من جالبه. ماجراجویی‌ها، عشق‌ها و تماس‌های اولیه‌یِ حسی و جسمانیِ نوجوان‌ها. رمان‌های تین ایجری درجه یک مثلِ  مزایای منزوی بودن و استخوان‌های دوست داشتنی ( Lovely Bones) . و الان که آثارِ جان گرین را خواندم. در کنارِ خواندن آثارِ پُرتکلف مثل شعر-داستانِ مردی که خواب است ( The Man Who Sleeps) ، شاهکار ژرژ پرک ( Georges Perec) ، دوست دارم رمان‌های عامه‌پسند و تین‌ایجری را نیز بخوانم.





زندگی روزمره و سریال The Office


برخی سریال‌ها را برای تفریح و سرگرمی و خنده می‌بینم.‌ مثلِ سریال The Office که سه فصل اولشو-که خیلی لوس و آبکی بود- را دوست نداشتم.  فصل ۴ و ۵ و ۶ را دوست داشتم‌ و حالا در حالِ دیدنِ فصل هفتم سریال اداره ( The Office) هستم. و از دیدنِ سریال راضی هستم. موقعیت‌هایی که منو کلی می‌خندانَد. کارکنان پُر از اشتباه در یک اداره. زیباییِ کارِ این آدم‌ها همان نقص و اشتباهات آنهاست. آدم‌های پُر اشتباه پُر از احساساتِ متضاد که در نهایت توازنِ و وحدتِ اضداد را داریم. دوستی میگفت تو زندگیِ واقعیِ روزمره تو اداره‌ای که کار میکنه، موقعیت‌هایی مثل سریالِ The Office داشته. حسِ‌ رقابت، تنش و انواعِ احساسات و سرخوشی‌ها. سریال The Office همان تجربه زندگی روزمره است که در غالبِ سریال می‌بینم و لذت می‌بریم. بازیِ تک‌تک شخصیت‌های سریال The Office را دوست دارم . از زنِ هندی تا Steve Carell  در نقش مایکل و... Jenna  Fischer در نقشِ پَم. هر روز باید یک سریال خوب دید. چی بشه یک روز یک کارگردان ایرانی در ایران، یک نسخه ایرانی از سریال The Office بسازه. خود آمریکایی‌ها سریال اداره را متاثر از یک سریال انگلیسی به همین نامِ The Office که از شبکه بی‌‌بی‌سی پخش شده، ساختند. سریالی که در جهان محبوب شد.



مشخصات سریال The Office
سریال اداره (آفیس)
ژانر: کمدی
برنده یک جایزه گلدن گلوب, ۴۷ بار برنده جایزه و 186 بار نامزد دریافت جایزه.
شبکه: NBC
بازی‌گران: Steve Carell, Jenna Fischer, John Krasinski
وضعیت: به اتمام رسیده ۹ فصل
خلاصه داستان : داستان این سریال که کمدین دوست داشتنی استیو کارل نیز در آن حضور دارد، درباره گروهی کارمند است که در شرکتی مشغول به کارند. هر یک از این افراد عیبی منحصر به فرد دارند اما در راس آنها رئیس آنهاست که بیش از دیگران عیب دارد…





در اتاق در حواس به اتاق


هوا دارد تنفس می‌کند 
و اگر روزها به کسی کاری نداشتیم
*
اما ، زمان ، زمانِ خودت هم حمله هایِ قلبی دارن
در تقلا در اتاق ، در حواس به اتاق
در شانه ها شما را ارزانی داشت برای فنجان هایِ قهوه
*
این صدایِ نخستین قهوه در هوا نشنیده باقی می‌مانَد
از جانب من برخی آدم ها
عادی نام من ماشین ها برای پوست کردنِ همان
افتادن از نام
از دهان نوشیدن در اتاق در حواس به اتاق
از دهان نوشیدن / حالا به دیدنِ سایه
- - -
امیر قاضی‌پور




حداقل روزی هفت هشت تا خرما می‌خورم


ما گیاهخوارها گوشتِ حیوانات را نمی‌خوریم. گوشتِ غیرحیوانی مثلِ خرما را مصرف می‌کنیم. آره، خرما یک گوشتِ گیاهی با شیرینیِ کاملن طبیعی است. بجایِ مصرفِ خوراکی‌های مُرده مثلِ شیرینیِ قنادی از خرما استفاده کنیم. خرما یک خوراکیِ زنده است. خرما فقط برای ختم و عزاداری نیست. خدایا! چه مزه عالی داره خرمای کبکابی که جدید خریدم. شیرینیِ خرما طبیعی است.
در دورانِ کودکی خرما نمی‌خوردم. آگاه نبودم! یادمه یک بسته خرمای بدون هسته خارجی، دوستی برایمان آورده بود. همش به مادرم می‌گفتم: خرمای خارجی بدون هسته می‌خوام!... بسته‌بندیِ خرمای خارجیِ بدون هسته شیک بود.‌ تو دوران کودکی اینجور می‌دیدم. مادرم میگفت: خرمای ایران بهترینه برم خرمای خارجی برات بخرم!
راست می‌گفت مامان.
با چای، بیسکویت می‌خورید! خب! خرمای طبیعی که هست. چرا مصرف نمی‌کنید. بیسکویت از کارخونه صنعتی چه خاصیتی دارد؟! یک خوراکیِ مُرده در برابر خرمای زنده و طبیعی.
خرما یک ماده غذاییِ است. حداقل روزی هفت هشت تا خرما می‌خورم.





همه چیز در جهان می‌شکند و نمی‌‌ماند چیزی مگر سکوت


الف- آره درست‌ می‌گی:
فلاکتِ انسان تنها از یک چیز ناشی می‌شود و آن این‌که نمی‌تواند با آرامش در یک اتاق بماند.


ب. آی
شعری از لورکا

فریاد طرح می‌زند در باد،
سایه سروی را.
( بگذار در این مزرعه گریه کنم)
همه چیز در جهان می‌شکند
و نمی‌‌ماند چیزی مگر سکوت.
( بگذار در این مزرعه گریه کنم)
شراره‌های آتش
افق مرده را می‌جوند.
( ترا گفتم، بگذار در این مزرعه گریه کنم.)


ترجمه شعر بالا از رضا معتمدی است.




ملی و دموکراتیک مثل مصدق


الف- گرمای طاقت‌فرسا
کدام من و خود؟

ب- محمد مصدق نخست‌وزیر فقید ایران در لحظه حال است. او نمادِ ایران‌دوستی، منافع عمومی و یک دولتِ ملی-دموکراتیک است. این روزها خیلی از دولتِ ملی-دموکراتیک حرف زده میشه. مصدقی که آزادی و حقوقِ شهروندی در کنارِ جدایی دین از حکومت در شیوه کشورداری او دیده شده. الگوی خوبیه محمد مصدق. در ابتدا کردار بود.

ت- نگرانِ ایران بودن. هشدار احمد زیدآبادی در یادداشت اخیرش :
صنعا در تاریکی!
قایق‌های توپدار اسرائیلی  یک نیروگاه برق در صنعا پایتخت یمن را که در کنترل حوثی‌هاست، هدف قرار داده و منفجر کرده‌اند.
یمن کشوری فقیر با زیرساخت‌های ضعیف است. مردم آن در نهایت عسرت و فشار زندگی می‌کنند.
پیش از این یک اتاق فکر امنیتی در اسرائیل، حمله به تأسیسات زیربنایی ایران بخصوص منابع گاز و برق و بنزین را در صورت آغاز دوبارۀ جنگ توصیه کرده بود.
نتانیاهو نیز با مسئول دانستن جمهوری اسلامی در برابر حملات موشکی و پهپادی حوثی‌ها به اسرائیل، حمله به آنان را هشدار به ایران اعلام کرده بود.
در روزگار کنونی به مدد تأثیر نامیمون پیشرفت تکنولوژی در ساخت تسلیحات، بدبختانه سلاح‌های جنگی از قدرت تخریب بی‌رحمانه و وسیعی برخوردار شده‌اند. از این جهت، جنگِ کم‌شدت بین کشورها معنی خود را از دست داده و جنگ‌ها به پدیده‌ای فوق‌العاده مخوف و ویرانگر و پرتلفات تبدیل شده‌اند. اگر بشر به بلوغ و عقلانیت لازم برای رفع اختلاف از راه‌های مسالمت‌آمیز نرسد، جنگ‌ها نسل آن را منقرض خواهند کرد!

ث- به فکرِ منافعِ عمومیِ مردم ایران بودن. کتاب دائو دِ جینگ را مسئولان کشور ورق بزنند. کجا آیینِ کشورداری رعایت شد؟ کدام خرد؟


آدمی برای عمل کردن تنها لحظۀ حال را در اختیار دارد


زمان و مدت*

هر چیز را وقتی است،
و همه چیز را زمانی به زیر آسمان است.
زمانی برای زادن،
و زمانی از برای مردن؛
زمانی از برای کاشتن،
زمانی از برای برکندن گیاه.
زمانی از برای میراندن،
و زمانی از برای شفا بخشیدن؛
زمانی از برای ویران کردن،
و زمانی از برای بنا کردن.


زمانی از برای گریستن،
و زمانی از برای خندیدن؛
زمانی از برای نالیدن،
و زمانی برای رقصیدن.
زمانی از برای سنگ انداختن،
و زمانی از برای سنگ جمع کردن؛
زمانی از برای در آغوش کشیدن،
و زمانی از برای پرهیز از در آغوش کشیدن.


زمانی از برای جستن،
و زمانی از برای از کف دادن؛
زمانی از برای نگاه داشتن،
زمانی از برای دور ریختن.
زمانی از برای دریدن،
و زمانی از برای دوختن؛
زمانی از برای خاموشی گزیدن،
و زمانی برای سخن‌ گفتن.
زمانی از برای دوست داشتن،
و زمانی از برای نفرت ورزیدن؛
زمانی از برای جنگ،
و زمانی برای صلح.
آن کس را که کار می‌کند،
از مشقتی که می‌برد چه منفعت است؟


وظیفه‌ای را می‌نگرم
که خدا به فرزندان آدمیان می‌دهد:
هر آنچه می‌کند، در زمان خود شایسته است.
در دل آنان مجموعۀ زمان را نهاده است،
بی‌آنکه آدمی بتواند
آنچه را خدا از آغاز تا انجام می‌کند دریابد.


و می‌دانم نیکبختی از برای آدمی،
جز در لذت و آسایش در طول زندگانی او نیست،
و اگر مردی بخورد و بیاشامد،
و از کار خود خوشی یابد،
آن عطیۀ خدا است.
می‌دانم هر آنچه خدا می‌کند، تا ابد‌ خواهد بود.
چیزی بدان‌ نتوان افزود،
و از آن نتوان کاست،
و خدا چنان می‌کند که از او ترسان باشیم.


آنچه هست، پیش از این بوده است،
و آنچه خواهد بود، هم‌اکنون هست،
و خدا آنچه را از میان رفته است باز می‌جوید.





* آدمی برای عمل کردن، تنها لحظۀ حاضر را در اختیار دارد و تنها یک کار را در موعد آن می‌تواند انجام دهد. نیمی از اشتغالات آدمی شوم است و نیمی از حرکات او، حرکات حزن. مرگ پیش از این داغِ خود را بر زندگی نهاده است. زندگی یک سلسله اَعمالِ نامرتبط است. و خدا آنچه را پیش از این روی داده است تکرار می‌کند. هیچ چیز تازه نیست.




از: کتاب جامعه
فارسی‌ی : مترجم گرانقدر پیروز سیار





بدن‌ها ، افکار و روحیات


اول سریال Looking For Alaska را دیدم و بعد رمانُی که سریال ازش اقتباس شده را دارم میخوانم. کتاب را به زبان اصلی یعنی انگلیسی میخوانم. چون کتاب ترجمه شده سانسور دارد. چی بشه ما هم‌ تو ایران از دورانِ بلوغ و تین‌ایجری یک فیلم و سریالِ بدونِ سانسور بسازیم. هر روز باید یک سریال خوب دید. این نفسانیتِ تین‌ایجرها چقدر ناب و معصومانه است‌. گناهِ بی‌گناهی. بازی در بازیِ تین‌ایجرها در سریال و کتاب در جستجوی آلاسکا عالی تصویر شده. نویسنده‌های ایرانی کی و کجا دوران تین‌ایجری را بدون سانسور تصویر کردند و نوشتند/؟ از غربی‌ها و آمریکایی‌ها باید آموخت. وجود ، دوستیِ دخترها و پسرهای نوجوان و آزادمنشیِ دختری بنام آلاسکا.
قسمت هفتم سریال Looking For Alaska ، صورتمو خیس از اشک کرد. این یک سریال آبکی نبود. جایی که معلم کلاس مذهبی ، آزادانه درس مذهبی می‌داد. از ناپایداری سخن میگفت که همه چیز تجزیه و از بین می‌رود. و از تناسخ و ماندگاریِ انسان می‌گفت. سریالِ تاثیرگذارِ در جستجوی آلاسکا. چه کسی چه کسی را برپا می‌کند؟ بدن‌ها ، افکار و روحیات. هیچ چیز از زندگی نمی‌دانم، مگر از طریقِ همین تصاویرِ فیلم‌ها، سریال‌ها و کتاب‌ها.




تناقض معیار حقیقت است


زندگی ما باورنکردنی است، پوچ است. هر آنچه را که می‌جوییم با شرایط و پیامدهای وابسته به آن در تناقض است. چرا که ما خود یک تناقضیم، در عینِ مخلوق‌بودن خدا هستیم و بسی غیر از خداییم.


جملات بالا از سیمون وِی ( Simone Weil) در کتاب شاعرانه و عارفانه جاذبه و رحمت ( Gravity and Grace)با ترجمه بهزاد حسین‌زاده است‌.
گوستاو تیبون در پیوند با نوشته سیمون وِی آورده است: کسی که به دنبالِ خیرِ اصیل باشد دچارِ تناقض‌های حل ناشدنی می‌شود. تناقض معیارِ حقیقت است. برای مثال اگر فرزندان بسیار داشته باشی آن‌گاه اضافه جمعیت و جنگ پیش می‌آید. اگر شرایط مادی ملتی را بهبود دهی آن‌گاه این خطر هست که روح‌شان را تباه سازی؛ اگر خود را یکسره وقف کسی کنی آن‌گاه دیگر برایش وجود نخواهی داشت و غیره. ما از طریق رنج کشیدن از پوچی جهانی که در آن نیک و بد به هم درآمیخته‌اند به خیرِ ناب، که پادشاهی از این جهان نیست، دست می‌یابیم.

نکته: وحدت و توازنِ اضداد در دائو و دائو دِ جینگ در اینجا چه مفهومی دارد؟ پذیرش و تسلیمِ رهایی بخش و ناب از نوعِ دائو. آن رهاییِ ناب را دیده‌ای؟



همه جای ایران



عکس‌هایی از ایران
روی هم می‌افتند:
مردم ایل، بلوچ، کرد، بختیاری. سپس شمال ایران.  مازندران، گیلان ، آذربایجان، مردم و طبیعت آن نواحی.
عنوابندی همراه صدای ماشین تحریر ادامه دارد.
در کنار آخرین عکس ( چهرۀ پیرمرد روستایی ):
نوشته و کار فریدون رهنما.

سیاه و سفید .‌نمای یادداشت. همراه با موسیقی. دستی که می‌نویسد:

رنه گروسه می‌نویسد:
ایران آستانۀ غرب است
و نیز آستانۀ شرق.
و پلی است میان شرق و غرب...


● از تیتراژ فیلم بی‌همتای پسر ایران از مادرش بی اطلاع است، نوشته و کار فریدون رهنما




ایران کیست؟ ایران چیست؟


زندگی  یا جنگ؟
بهرام بیضائی پاسخِ سینمایی می‌دهد


عمیقا احساس می‌کنم چریکه تارا ساخته بهرام بیضائی می‌تونه بهترین فیلم سینمای ایران محسوب بشه. خصوصا با توجه به سالِ ساختش. از این بهتر نمی‌توان ملتی را که بینِ تقدس، زندگی و التذاذ و سلحشوری و جنگاوری سرگشته است نشون داد. باید وجودتو طلا گرفت بهرام بیضائی. چریکه تارا هیچ گاه در ایران اکران عمومی نشد. دلیلش را تمسخرِ حجاب در فیلم گفتند. 

بازی‌هایی که دوست دارم:

بازیِ سوسن تسلیمی در فیلم چریکه تارا 



 

هیچ کس به هیچ کس فشار نمی‌یاره


فکر کردن را متوقف کن. تمام مشکلاتت حل می‌شود. هیچاهیچی که ساختی. تو آرامش داری.

در حالِ دیدن چند سریال در هفته هستم‌.

۱. سریال بازیِ تاج و تخت (Game of Thrones) که با تاخیر زیاد می‌بینم. سریال خاندان اژدها را قبل‌ از بازی تاج و تخت دیدم. به هم مرتبط هستند.

۲. سریال به دنبال آلاسکا ( Looking For Alaska) و بچه‌های تین ایجر. بازیگر نقش Alaska چقدر زیباست. یک زیباییِ طبیعی تو جریانِ زندگی. نفسانیت و شر و شورِ جوان‌ها. تو ایران کمتر جوانی کردیم.

۳. سریال اداره ( The Office) که قبل‌تر فصل یک تا سه این سریالُ دوست نداشتم را به اصرار دوستی دیدم. حالا فصل ۴ و ۵ و ۶ را دوست دارم. در حالِ دیدنِ فصلِ ششم The Office هستم. عجیبه فصل یک تا سه، بیش از اندازه لوس و آبکی بود. زیباییِ نقص: نقص‌هایِ آدم‌هایِ سریالِ اداره.

۴. فصل دوم سریال سطح ( Surface). چرا این سریال خوب کمتر تحسین شده. بازی‌هایی که دوست دارم در سریال  Surface.

۵. دیدنِ سریال سووشون. اقتباس از رمان سیمین دانشور. نرگس آبیار میل به کنار زدنِ قواعد سانسور داره. هرچند خودش چیزِ دیگری بگه. تصویری دیدنِ رمان سیمین دانشور.

صفحات سفید. صفحات را سیاه نکن. خودتو خالی کن. بار نزدن.




هفده‌ امرداد ، به یاد فریدونِ رهنما




شعری از محمدرضا اصلانی 

نه به آبیِ صبح زده
نه به زردِ غروب رفته
تنها
جویی که شادمانه پیگیر به مرگ می‌رود


ما
که زیر چرخِ کبود ز هرچه رنگِ تعلق بود آزادان
در اکنون به کبودی
در آن سوتر به کبودی
در آن سوتر هرچه مرگ تواند بود
با خود
رودررو
آغشته به همه‌ی رنگ‌ها
وفادار به همه‌ی رنگ‌ها
قفل اسطوره‌ی ارسطو
بر لب‌هامان
در زیر پامان
جهان قفل برگرفته
آفتابگردان‌های ژاله‌بارِ امید
به کلاغ‌ها تسلیم


ای اکنونا
نه صبح جیغ‌زده
نه غروبِ لب‌ور چیده
تنها
صلاةِ قیامت
و فریادِ کلاغی
بی‌طاقت از بودنِ بسیار






وقتِ قانونِ بازی / بازی نکردن / سفیدسازی


بداهه نویسی
امیر قاضی پور
و امیر وزین



مثلِ سمعک مثلِ خیاط 
    را دوست داشتم
چه رَگ
چه گو
چه گا
در این میرزاده عشقی
ببخشید
رولتِ هومم نمی دونم چی :اسپانیایی
آهان خلوتی
اسلوب هندی شدی
خِرس

خرابه‌ها...
اگر مرا در حالِ حرکت
شاید ( maybe )
زیباترین آوازِ بلبل
آدم‌ها پرده برداشته‌اند
تو در تنهایی خود یک بازیِ بی نقص شدی
نیایش مشغولِ ژولیت
دستمالِ توری شاید علی‌اکبر استاداسدی به خودمان گُل نزند
تا لباسِ نمایش یک درشکه‌چی‌ست و ماهی‌ست
مرزِ میانِ بازی‌گران و مخاطبان
اگر " خام-خوار "
شاید از این دکورِ سهمگین
پختنِ سوپ شاید در گوش‌ماهی‌ها اثر ندارد
وقتی سالاد را شاید با پرندگان، با " سیمون وِی" با پاسکال با سبکی دست‌هایِ تاریک شده از یقین
هر چه را خوانده بودم برایِ خودم سالاد کردم
دنبالِ کارِ " maybe " خواهند گشت
سُر خوردن هنگامِ استمنا . محتاج شدن به کلید


خورشید با مقعدش تابید
    در این زنای شیزوفرنیک
     نه خبری  بی
نه  این
نه  چطور 
        بلکه چی
خارِ من   
  از آخرین نامه ی لیلیث
یک صاد باقی ماند     هیسم یک
    حق تعالی چونان زنبور است
         گوگرد رییده حتی 
  ناخن. سلول اش 

     مرگ  موم_عسل است
زنده باد        شخصیتِ بادِ زنده

زنده‌باد ارضای چشمانِ تو
وقتِ قانونِ بازی / بازی نکردن / سفیدسازی
سورن کی‌یر کگور چگونه شاعر شد
الهامش جدا شدن از نامزدش رگینه بود . رگینه بود که او را شاعر کرد
خوردن و نوشیدنی به بدن
تولید کردنِ چیزها . شیب‌دار بودنِ میز سورن کی‌یر کگور. طوری که می‌توانست بایستد
مال خود کردنِ چیزها اصلن قدغن بود . ممنوع نبود مثلِ" فیلم گربه‌یِ کوچکِ عجیب"
مادر سالم . باباتوم آمد خانه
از قوه‌ی جنسی . از سینه‌ها از فیلم سکوتِ برگمان در فضایِ بیمارستانیِ فیلم سکوت، شعر ساختن
من از بی‌فایدگی شعرا بیشتر خوشم می‌آمد
گذرگاهی که سکوت. دلالت بر بی‌ملاحضگی
من باید از طرف جمع سخن میگفتم از طرف خودم سخن گفتم
بدونِ احساسِ مسئولیت بچه را پس انداختن و شاعر نشدن
سورن کی‌یر کگور از ازدواج دفاع می‌کرد . اما خودش شاعر شد نه ازدواج

ازدواج : فیلم love از گاسپار نوئه
ازدواج نکردن . کی‌یر کگور اصرار داشت عیاشی‌هایش را برای نامزدش تعریف کند
بدونِ جنسیت کدام شعر
من شعرِ من تو او مرد او زن از شانتال آکرمن را انتخاب کردم و تکه‌تکه سفیدسازی کردم

کدام تاخیر. وقتی تمام بارانها را میشود ممکن کرد .
فقط تعویق است فقط واسازی‌ست . فقط شیره را اندام را مکیدن است . شاید هم مکیدن کار زشتی‌ست . زن به مکیدن؟



تا وقتی حینِ خوردنِ بتوانی غذا بخوری مشکل نداری


«وقتی غذا می‌خوری، غذا می‌خوری! » می‌دانی که باید غذا بخوری. گاهی غذا نمی‌خوری. با اینکه در حالِ خوردنی، ذهنت جای دیگری است. غذایی که در دهان داری مزه نمی‌کنی. تا وقتی حینِ خوردنِ بتوانی غذا بخوری مشکل نداری. یک ذره هم نگران نباش. این یعنی تو خودت هستی.
وقتی تو خودت باشی، چیزها را همان طور که هستند می‌بینی و با محیط پیرامونت یکی هستی. خودِ راستینت حاضر است.

شونریو سوزوکی
فارسی‌یِ : علی‌ظفر قهرمانی‌نژاد







راز آرامش در زندگی چیست؟
زندگی بسیار ساده است، به آن شرط که شما آن زمان که دراز‌ کشیده‌اید فقط دراز کشیده باشید،
و زمانی که راه می‌روید فقط راه بروید،
زمانی که غذا می‌خورید فقط غذا بخورید،
و به همین ترتیب نیز همۀ کارهایتان را انجام دهید.

زیرا آن زمان که شما دراز می‌کشید به این فکر می‌کنید که کی بلند شوید،
زمانی که بلند شدید فکر می‌کنید که بعد آن باید کجا بروید،
زمانی که دارید می‌روید به این فکر می‌کنید که چه بخورید و به همین ترتیب...

فکر و ذهن شما همیشه یک قدم جلوتر از آن لحظه‌‌‌ای است که خود شما هستید.
همین باعث می‌شود که نتوانید از اکنون لذت ببرید.
غافل از اینکه معجزۀ زندگی تنها وقتی اتفاق می‌افتد که درک کنید بهترین لحظه همین لحظه است.




انزوا و سکوت


بی‌تفاوتی نه آغاز دارد و نه پایان. یک وضعیت پابرجاست که هیچ چیز آن را متزلزل نمی‌کند. تنها برایت واکنش‌های غریزی باقی مانده‌اند. بی‌تفاوتی زبان را تجزیه می‌کند، نشانه‌ها را مغشوش می‌کند. تو صبوری را انتظار نمی‌کشی، آزادی و انتخاب نمی‌کنی، وقت داری و هیچ چیز اشتیاقت را برنمی‌انگیزد. می‌شنوی بی آنکه هرگز گوش کنی، می‌بینی بی آنکه هرگز نگاه کنی.
تنها انزوایت اهمیت دارد. هر کار که بکنی، هرجا که بروی، هرچیزی که ببینی بی‌اهمیت است. هرکاری که می‌کنی بیهوده است، هرچیزی که به دنبالش می‌گردی کاذب است. تنها چیزی که وجود دارد انزواست که هر بار دیر یا زود با آن مواجه می شوی. تو به حرف زدن پایان دادی و تنها سکوت به تو پاسخ داد. اما آن کلمات، آن هزاران، آن میلیون‌ها کلمه‌ای که در گلویت خشکیدند، کلمات بی‌حاصل، فریادهای شادی، کلمات عاشقانه، خنده‌های ابلهانه، پس تو کی آن‌ها را باز می‌یابی؟
تو اکنون در وحشتِ سکوت زندگی می‌کنی. اما مگر خودت از همه ساکت‌تر نیستی؟

تصویر : از فیلم‌ محبوبم The Man Who Sleeps




صفحه را که بست. اگر کسی «دیده نمی‌شود»
شعری از امیر قاضی‌پور ✔️


دهان باز، رویِ آتش

بر نوکِ زبان، با موهای کوتاه

به تنِ مورب / به اسم مارگوریتا

: به هنگام شهری بود وسطِ زمان

دستهای من روی انگورها به چشم می‌خورد

«مجانی فضایی که ایستاده‌ای».

: دست هاشو به طرف دو ساعت دراز می‌کند

" الان به دنیا آمدم "

دست به جیب می‌برم

در چشمت بودم -

وزنِ بدنم را بییندازم

حس می‌کنم دارم نگاه می‌کنم

بعد همه چیز دارم

نه تصویری - نه باجه‌ای

سازه‌ای داد آب و نان




سپیدار درختی با مصرف کم آب


الف- پاینده ایران
«چمن‌آرایی برای زیبا کردن شهرها، مناسب سرزمین‌هایی‌ست که قطره‌ای از باران‌شان، چمن را سیراب می‌کند؛ نه برای ایران کم‌آب ما!

در ایران باید ره نیاکان پیمود و به سراغ سپیدار رویم؛ درختی که با مصرف کم آب، و ساختار برگ‌هایش، هم سایه‌گستر است و هم فضا را روشن نگه می‌دارد!
● زروان،  باستانی پاریزی


ب - چه غزه چه ایران چه هر کجای جهان، جنایت محکوم است. چه گرسنگی دادن مردم فلسطین توسط اسرائیل جنایتکار، نژادپرست و اشغالگر، چه اجرای احکام قرون وسطاییِ قطع دست و اعدام که قتل عمد دولتی در همه جهان است. اَعمالِ ضد انسانی و وحشیانه که انسان را از انسان بودنش بیزار می‌کند. وقتی عالمان‌ دینی مثل آقای " محقق داماد " ، با استدلال از حذف مجازاتهای خشونت‌آمیز و قرون وسطایی در ایران طی سالهای اخیر گفته است. آبروی ایران را نبریم.


تکرار همه‌یِ زندگی است


من که همش در یک روز هستم!

فیلم «روز موش خرما» نمونه خوبی از فهمیدنِ مفهومِ تکرار در سینماست. زندگی یک روزه که مدام و مدام تکرار میشه. فیلم روز موش خرما ( Groundhog Day ) جواهریه. در جریانِ همین‌‌ تکرار، تجدید نظر اتفاق می‌افته و زندگی بهتر میشه. در واقع دائو و دائو دِ جینگ که همان تجربه زندگی روزمره است، درست کار می‌کند. فیلم «روز موش خرما»، در سینما و با زبانِ تصویر و هنر، معنای تکرار و‌ تجدید نظر را تبیین می‌کند. از تکرارِ نشاط‌آور در فیلم روزهای عالی ( Perfect Days) تا همین تکرار در فیلم روز موش خرما. بقول گرترود استاین : تکرار همه‌یِ زندگی است و با تکرار فهمیدن حاصل می‌شود و فهمیدن برای بعضی‌ها مهم‌ترین بخش زندگی است.

■ مشخصات فیلم:
Groundhog Day (1993)
ژانر -گونه :کمدی،فانتزی، عاشقانه
کارگردان : هارولد رمیس
بازیگران : Bill Murray, Andie MacDowell, Chris Elliott, Stephen Tobolowsky

خلاصه داستان: یک گزارشگر هواشناسی تلویزیون برای تهیه گزارش روز دوم ماه فوریه یا روز موش خرما به شهر کوچکی می‌رود. او مجبور می‌شود شب را در این شهر اقامت کند اما فردا صبح که گزارشگر از خواب بیدار می‌شود به طرز معجزه آسایی می‌بیند که در یک چرخهٔ زمانی گیر افتاده‌است و هرروز در حال سپری کردن روز دوم فوریه است و این چرخه در طول فیلم ادامه دارد...

 



ایده‌های جسورانه سریال Ramy


۳. جدیدن تارانتینو گفته که فیلم‌ها بهتر از سریال‌ها هستند! و اغلب سریال‌ها آبکی هستند! به عنوان یک مخاطب از حرف برادر! تارانتینو شگفت‌ز‌ده شدم. چون در دو دهه اخیر، سریال‌های بسیاری در حد شاهکارهای سینمایی ساخته شدند و مورد توجه مخاطبانِ جهانی قرار گرفتند. از سریال‌های شبکه HBO مثل شاهکار وست ورلد ( Westworld) ، چیزهای تیز ( Sharp Objects) ، دروغ‌های کوچک بزرگ تا سریال توئین پیکس ( Twins Peaks) . فقط فصل سوم Twins Peaks ، سینما را داخلِ خانه مخاطبان می‌آورد. در واقع سریال‌ها ارزش سینمایی و هنری در هر قسمتِ خود دارند. جای انکار نیست.

۲. هر روز باید یک سریال خوب دید. ایده‌های جسورانه و وقیحانه سریال رامی ( Ramy) را دوست دارم. خط قرمزها را می‌شکند. یک خانواده عرب تو آمریکا، چطور می‌توانند تو اوجِ برهنگی، مصرف مشروبات الکلی، و انواع و اقسام انحراف و فساد، دیندار باشند! مشکل تناقض‌های آنهاست که تظاهر به دینداری می‌کنند در حالیکه دیندار نیستند. دیدنِ سریال رامی برای متعصب‌های مذهبی ضروریه. کدام متعصب می‌شینه پای سریالی که اونو به چالش می‌کشه و تناقض‌هاشو تصویر می‌کنه(؟). هر روز باید یک سریال خوب دید. اخلاق را کمتر کسی رد می‌کند؛اما تو هنر، اخلاقیات مثلِ سم می‌ماند. رامی هیچ چیز را سانسور نمی‌کند.

۱‌ . مشخصات سریال رامی
ژانر :درام | عاشقانه | کمدی
زیرنویس چسبیده فارسی دارد
سال تولید :2019
رده سنی :TV-MA
مدت زمان : ۳۰ دقیقه
محصول :ایالات متحده آمریکا
بازی‌گران  :Ramy Youssef , Amr Waked , Mohammed Amer
خلاصه داستان : درباره پسری به نام "رامی" است که عضوی از یک خانواده مهاجرت کرده مصری به آمریکا است. زندگی او بین دو جامعه کاملا متفاوت قرار دارد، اول جامعه‌ای به ظاهر دیندار که اعتقاد دارند زندگی آزمایشی الهی است و دوم دوستان او که به فکر خوشی هستند و اعتقادی ندارند و...



دنیای بی‌ایران برای آدمیان قابلِ تصور بلکه قابلِ تحمل نیست


که تو را توانگر ساخته است؟ هان؟
بیاندیش! اینها از کجاست؟ از کجا؟ از همین سرزمین.‌‌ من به راستی در نمی‌یابم. آخر باید سرزمینی در کار باشد تا تو نیز داد و ستد کنی؟


از فیلم پسر ایران از مادرش بی‌اطلاع است. جایی که فریدون رهنما ( کارگردان فیلم) بجای بازیگر در فیلم حرف می‌زند؛ و هشدار می‌دهد که ایران دارد نابود می‌شود.







سودمندیِ فرهنگ و تمدنِ ایران
موضوعِ ایران، این میهنِ شوربخت در فرجام جای دارد. ایرانِ ما، در تاریخ بشری، آن اندازه تاثیرِ سودبخش داشته که دنیایِ بی‌ایران برای آدمیان قابلِ تصور بلکه قابلِ تحمل نیست. اما دنیایی که فرهنگ ایران در آن مجالِ رشد و حرکت نیابد، دنیایی که در آن تمدنِ پر بار ایران، در کشمکشِ جاذبه‌های انیران مورد تهدید باشد با دنیایی که دیگر حضورِ ایران در آن احساس نشود، چه تفاوت دارد؟
- شهید پروانه فروهر






اهورامزدا ! این کشور را از دشمن، خشک‌سالی و دروغ نجات بده


اهورامزدا ! این کشور را از دشمن، خشک‌سالی و دروغ دور بدار. این دعای داریوش اولِ امید‌. روی یکی از کتیبه‌های تخت‌جمشید نوشته شده. من این دعا رُ یه خورده دست‌کاری‌ش کردم که وصف‌الحال بشه. امروز یک مطلبی درباره‌ش نوشتم و گذاشتم توی وب‌لاگ‌م. به نظرِ من داریوش اول اگه الان زنده‌گی می‌کرد دیگه نباید می‌گفت دور بدار. اگر داریوش اول الان این جا باشه بگه دور بدار خود داریوش هم داره دروغ می‌گه. جمله‌ش دقیقن اینِ : اهورامزدا ! به این سرزمین میایاد دشمن، خشک‌سالی و دروغ. ببین! گفته میایاد.‌ یعنی این‌ها نبود و اون هم دعا می‌کرد هیچ وقت نباشه. ولی الان همه این‌ها هست امید. الان باید بگه اهورامزدا ! این کشور را از دشمن، خشک‌سالی و دروغ نجات بده.



 محمد یعقوبی

 نمایش‌نامه خشک‌سالی و دروغ