این تا تو روز.
به نام یک روشن
مثلِ خودم.
این تا تو را نداشت
وقتی که نه پاک میشوم...
خودانگیختگی
تلالو . درخشش
خالی شدن
و دائو
و یک شعر عاشقانه
مرا همچنان در نیرومندترین لبهایت
اضطراب و درخشش
و تنهایی
و غبار
یک انتظارِ ابدی، در ماسه ها و دریاها هست
در ناشناس بودنِ ابعادِ سکوت!
و بستنِ دخمهها
مرا همچنان در نیرومندترین لبهایت...
امیر قاضی پور . صبحهای شبانهروز
جشن آبانگان
آبانگان (چهارمِ آبانماه به گاهشماریِ کنونی، دهمِ آبانماه به گاهشماریِ یزدگردی) یکی از جشنهای ایرانی است که در ستایش و نیایش ایزدبانو آناهیتا که ایزد آبهای روان بودهاست، برگزار میشدهاست. هنوز هم در ایران، جشنِ آبانگان به شادی، سرور و نیایش برگزار میشود. آبان به معنی آبهاست.
نکته: جشنهای ایرانی قبل از دینِ زرتشت بوده است. و زرتشتیان این جشنها را برگزار میکردند. و زرتشت نیز مخالفتی با این جشنها نداشته است. این جشنها ایرانی است؛ نه زرتشتی.
یک شعر
اسم دخترت را آبان بُگذار
گلهای بهاری، ماه پاییزی؛
نسیمهای تابستانی، برف زمستانی
اگر چیزهای بیفایده خیال شما را به هم نریزد،
شما بهترین روزهای عمرتان را دارید
شعر بالا از موُمون است
از کتاب دروازهی بیدروازه
فارسیی : ع.پاشایی
دو ترجمه دیگر از شعر موُمونکان:
۱. ترجمه لینچ :
گلهای خوشبوی بهار، ماه سیمگون پاییز؛
نسیمهای خنک در تابستان؛ برف سفید در زمستان
دلت را از اندیشهی بیحاصل آزاد میکند،
بهترین موسم زندگیت رسیده است.
۲. ترجمه شیبایاما:
صدها گل در بهار، ماه در پاییز
نسیم خنک در تابستان؛ و برف در زمستان؛
اگر ابر بیهوده در دلت نباشد
برای تو فصل خوبیست.
یک روز در درههایِ خوبِ تنم
مرتب به اکلیلها گیر میدادم
این جا که مینشینیاز زمانِ نوجوانی و تینایجری باور داشتم که زندگیِ شاعر از تعارض با کُلِ هستی آغاز میشود. این نگاه اشتباه نبود. اما تاثیراتِ خواندنِ کتاب "دائو د جینگ " و کتابهای اکهارت تُله ، یگانگی با تمامیتِ هستی را در وجودم تقویت کرد. مثلِ تصویری که ویم وندرس در فیلم روزهای عالی( Perfect Days ) ، از یگانگی با تمامیتِ هستی بدست میدهد. من دیگر شاعرِ ذهنی نیستم. گسسته و جدا جدا نمیبینم.
فریدون رهنما در فیلم پسرِ ایران از مادرش بی اطلاع است، گلایه داشت: " با این بیگانگی. بیگانگی در مغز و دلمان. همه از همه جدا " . روحِ رهنما را احضار میکنم. بله! بقول نویسندهای: ادغام شدنِ تدریجیِ شاعر با کلِ طبیعت. وقتی خودت زندگی و حیات هستی، نمیگی زندگیِ من هستیِ من. بله ، یک=همه
چقدر «فضایِ خالی» خوبه. تاکید خوبیه: «اگر میخواهید پُر باشید، خالی شوید».
قفسه کتابها را در اتاقم تمیز میکنم. همین گرفتنِ گرد و خاک از کتابها، فضایی را باز کرد. کتابهایی را که دیگر نمیخوانم، کنار گذاشتم و فضای باز و گسترده. تنفس کردن وگام زدن بدونِ بار اضافه.
رفتم سراغِ کتاب داستانِ « این سوی رودخانه اُدر» ، نوشته نویسنده آلمانی «یودیت هرمان». داستانِ اولِ این کتاب با عنوانِ «هیچ چیز جز ارواح» را الان خواندم . فضایِ خالیِ این داستان را دوست دارم. بقولِ شعرم: هیچ کس به هیچ کس فشار نمییاره.
سکون، سکوت و فضای خالی.
چرا بارِ اضافه حمل میکنیم.
خالیِ خالی، بیهیچ تقدس.
اصول خوبیه: نشاط روح داشتن، غم فردا نخوردن ، به جملهی زندگیها توجه کامل نمودن. شادکامی تعلق نپذیرفتن از هیچ چیز و شگفتی مانوس شدن با حضور همه چیز .
مشکل بشر از اونجا ناشی میشه که حتا یک نفر هم نمیتونه در آسایش و آرامش در یک اتاق زندگی کنه؛ چه برسه به سه خواهر. اما وقتی "دائو دِ جینگ" درست کار کنه، خانه پُر از نور و آرامش میشه. سه تا بازیِ عالی از سه زن بازیگرِ فیلم سه دختر او (His Three Daughter )، ساختهی Azazel Jacobs. فیلم " سه دختر او " چقدر زنده و واقعیست. نفس به نفسِ بازیگرها ، انگار در ردیف اول تئاتر در حال دیدن هستم. جا داره فیلم سه دختر او بخاطر موضوعش در جمع خانواده و دوستان دیده بشه. روی این فیلم، جمع یک خانواده و دوستان، گفتگو کنند. زندگی تکرار است. تو این نمایشی که از تکرارها داریم، تجدید نظر اتفاق میفته. و این فهمیدنِ مفهومِ تکرار و تجدید نظر، مهمه.
عزیزم! اصلن نمیشود گفت
تمام نقطههایی که از ترس میرسد...
این بیجنسیت موها
صدایِ قوها
گردنِ وقتی نمیبینمت
- - -
امیر قاضی پور
تقلاها و خواهشهایِ سردِ دو زن در فیلم " من تو او مرد او زن " از شانتال آکرمن ، کاملن بی جنسیت است . با اینکه فیلم آکرمن ، فیلم فمینیستیست. اما دوازده دقیقه معاشقه یِ دو زن دقیقن بیجنسیته . بدن و خواهشهایِ سرد که انگار امتناع رو هم در خودش داره. اونم در فضاسازیِ یک اتاقِ سفید ، یکهگی و وحدت فیلم و بیجنسیت بودن رو عالی تصویر کرده. معنی برابری و بی جنسیت بودن همین تمنایِ دو زن در این فیلمه . ضمایری که ابتدا تکه تکه نمایش داده میشود و در سکانسِ آخر ، به وحدت میرسد. بی جنسیت میشود. رسیدن به این کار واقعن دشوار و شاهکاره . کدام فیلم و اثر را بدونِ جنسیت دیدید؟
بقول شعرم :
این بی جنسیت موها
صدایِ قوها
گردنِ وقتی نمیبینمت
یک سوال: چند نفر از شما کتاب «دائو دِ جینگ» را خواندهاید؟ و چه تاثیری این کتاب بر روی زندگی شما داشته و داره؟ «دائو د جینگ» ( Tao Te Ching) مثلِ کتابهایی نیست که بگذارید لای کتابهایِ دیگرتان. بگذارید دائو در زندگیتان حضور یابد. دائو چیزی جز تجربه روزمره زندگی نیست. بدونِ هیچ اغراقی، دائو د جینگ، کتابی ابدی و جاودانه در سرتاسر جهان است. ساده و عمیق؛ پنج هزار کلمهای که این کتاب دارد. دائو د جینگ با عنوان «تائو ت چینگ» نیز در ایران، ترجمه شده است. با ترجمههایی مثلِ ع.پاشایی در کتاب «دائو: راهی برای تفکر » و «شنیدن از دائو دِ جینگ » تا ترجمههای فرشید قهرمانی و شروین وکیلی.
هنگامی که فرزانه حکومت میکند،
مردم به ندرت متوجه وجودش میشوند.
پس از فرزانه بهترین حاکم، رهبری است که دوستش دارند،
پس از او، فرمانروایی که از او میترسند
و بدترین کسی که او را خوار میشمارند.
اگر به مردم اعتماد نکنید
آنها را غیر قابل اعتماد میسازید.
فرزانه، سخن نمیگوید، عمل میکند.
وقتی کارش به انجام میرسد
مردم میگویند : "چه جالب
ما خودمان آنرا انجام دادیم!"
وقتی بدرستی گفته میشه: خلاقیت از راهِ سکون و سکوت بدست میآید. سکونی که مترادف با آرامشه. تو فیلم من تو او مرد او زن از شانتال آکرمن ، هم خواهش و تمنایِ جسمانی هست و هم سکون و سکوت. تو فیلم«من تو او مرد او زن »، هفده دقیقه معاشقه و خواهشِ دو زن ، در سکون و سکوت در یک اتاقِ سفید ، تصویر میشود. بیجنبشی و بیتحرکی که در کتاب جاودانه «دائو د جینگ» هست ، در سراسرِ فیلم« من تو او مرد او زن » نیز هست ؛ در عینِ اینکه جنبش وجود دارد. در فیلم شانتال آکرمن، هیچ اتفاقی نمیافتد. بیجنبشی که عینِ جنبش است. از هنرِ زیستن در دائو تا فیلم محبوبم من تو او مرد او زن . بیجنبشی و سکونت را دوست دارم.
۱
آغاز خزان
چیست که فالگیر
چنین شگفتزده به آن نگاه میکند؟
۲
بیش از پارسال
حالا احساس تنهایی میکنم؛
این شامگاه پاییز
۳
شمعی به دست دارد
رنگ میبازد
داوودی زرد
۴
ماه در بالای آسمان،
به روشنی میگذرد
از خیابان فقیرِ شهر
۵
گلبرگهای گیلاس فرو میریزند
آب خزانهی برنج
ستاره، ماه، شب
۶
روی پاراوان طلایی
جامهی دیبای کیست؟
باد پائیزی
۷
در عمقِ آبِ گرم
پاهایم را میبینم
این صبح پاییزی
۸
یکی آمد
به دیدار کسی،
یک شامگاهِ خزان
هایکوهای بالا از شاعر ژاپنی " یوسا بوُسون " ( ۱۷۸۴-۱۷۱۶) است.
با ترجمه ع.پاشایی
هر روز باید یک شعر خوب خواند
شعر موُمون
بیدروازه است دائوی بزرگ،
هزاران راه به آن هست.
اگر از این حصار بگذری
میتوانی آزادانه به عالَم قدم بگذاری
«دائوی بزرگ» همان «راه» ، «راه فرجامین» ، « حقیقت بَرین»، و ذات ذِن است. شاید بشود به آن اسمهای گوناگون داد، اما حقیقت بنیادی یکی است و همیشه همان است، یعنی همیشه بیتغییر است؛ از اینرو دائوی بزرگ دروازه ندارد، و حالا پیش روی شما است و ناگهان آن را از پشت سرتان میبینید، او عالَم را پُر میکند.
آزادانه از هر جا وارد شوید. از هر طرف راه باز و بیدروازه است. میتوانم بگویم چون بیدروازه است دائوی بزرگ است؛ از اینرو گفتهاند که «هزاران راه به آن هست.»
یک استاد کهن ذِن گفت: «به زیر پایت نگاه کن!» اگر بایستید، دائو همان جایی است که شما ایستادهاید. اگر بنشینید، دائو همان جایی است که نشستهاید.
دروازهی بیدروازه
موُمونکان
فارسی ی: ع.پاشایی
ناشر: کارگاه اتفاق. چاپ سوم تابستان۱۴۰۲
از رو رنج گران میبریم که ما را خودی است.
اگر ما را «خود» نباشد، رنجمان از چه باشد؟
اگر با جهان یگانه شویم
پس آن گاه جهان در ما باشد.
اگر جهان را دوست بداریم هم بدانگونه که خود را
پس آن گاه جهان فقط در خود ما باشد
فیلم روزهای عالی( Perfect Days)، با «دائو» پیوند کامل داره. کسانی که کتاب «دائو دِ جینگ» را خواندهاند کاملن درک میکنند. یگانگی با تمامیتِ هستی در فیلم روزهای عالی از ویم وندرس. روزهای عالی با آثارِ اکهارت تول: " سکون سخن میگوید ، زمینی نو و نیروی حال " نیز پیوند داره. اکهارت تُله یا اکهارت تول در گفتار و نوشتههایش با دائو پیوند کامل داره. اکهارت تول پیرو دائوست . دائویِ بینام و تعریف نشدنی . "دائو چیزی جز تجربه روزمرهیِ انسان نیست" . وقتی از استاد کُهنی پرسیدند مقصودش از این حرف چیست، گفت: " وقتی گرسنهتان باشد غذا میخورید، وقتی که تشنهتان باشد آب میخورید، وقتی هم دوستی را ببینید سلام میکنید. ".
خوبی دائو این است که ننامیدنیست. به دائو نمیشود نامی داد. بینام است.
من درونِ زنها زندگی میکنم. - اریک رومر
از فیلسوفی پرسیدند: شگفتانگیزترین رفتار انسان چیست؟ پاسخ داد: از کودکى خسته میشود، براى بزرگ شدن عجله میکند و سپس دلتنگ دورانِ کودکى خود میشود. ابتدا براى کسب مالوثروت از سلامتى خود مایه میگذارد، سپس براى باز پس گرفتن سلامتى از دست رفته پول خود را خرج میکند. طورى زندگى میکند که انگار هرگز نخواهد مُرد، و بعد طورى میمیرد که انگار هرگز زندگى نکرده است. آنقدر به آینده فکر میکند که متوجه از دست رفتن امروز خود نیست، در حالى که زندگى گذشته یا آینده نیست، زندگى همین حالاست.
اصول خوبیه: نشاط روح داشتن، غم فردا نخوردن ، به جملهی زندگیها توجه کامل نمودن. شادکامی تعلق نپذیرفتن از هیچ چیز و شگفتی مانوس شدن با حضور همه چیز
بله، یک=همه.
یگانگی با تمامیتِ هستی یا فیلم روزهای عالی ( Perfect Days) ، شاهکارِ ویم وندرس .
دوست دارم در ملاقات چندباره با فیلم " روزهای عالی " تاکید کنم:
«نشاط روح داشتن، غم فردا نخوردن ، به جملهی زندگیها توجه کامل نمودن. شادکامی تعلق نپذیرفتن از هیچ چیز و شگفتی مانوس شدن با حضور همه چیز.»
شخصیت اول فیلم Perfect Days ، نمونه یک آدم مذهبی با سکون و سکوت است. کسی که با تمامیتِ هستی در ارتباط هست. متاسفانه در ایران و جهان، افراد خشمگین، متعصب و دمدمیمزاج را بنام مذهبی صدا میکنند. کسی که سکون، سکوت و آرامش ندارد، قطعا مذهبی نیست.
در جستجویِ اسبابی برای خردسندی باش، و بینهایت سبب برای خرسند بودن خواهی یافت. و تنها آن زمان که خرسند و سپاسگزار باشی مذهبی خواهی بود، زیرا خرسندی یعنی مراقبه، یعنی در سکوت و در لحظه حال بودن...
نشاط روح داشتن، غم فردا نخوردن ، به جملهی زندگیها توجه کامل نمودن. شادکامی تعلق نپذیرفتن از هیچ چیز و شگفتی مانوس شدن با حضور همه چیز
آهن / و چشمانِ اسبها
اطاقها و تنها پلک زدن
همه چیز در فضایِ اسمها و اطاقها نیست
در این میان بُشکهای که در نزاع روی بدن نمیافتد
ضمایر همیشه در گلبرگها هستن
تا از خود بیرون بیاییم .
در دیگران بیایم
در لثههایِ آدمها ، ماهیها / ماهیها لثههایِ آدم
ادامه دادن در حالتِ ساکن
برپا ، بر جا
- - -
امیر قاضی پور
ابزار نظامی، ابزار خشونت است.
فرزانه از خشونت پرهیز میکند.
ابزار نظامی ابزار ترس است.
فرزانه هرگز آنرا بکار نمیبرد؛
مگر در زمانِ اضطراری
و در صورت اجبار، با کمال بیمیلی آن را بکار میگیرد.
صلح و دوستی والاترین ارزش است.
اگر در صلح و دوستی خللی پیدا شود
او چگونه میتواند خشنود بماند؟
دشمنان او دیوها نیستند بلکه انسانهایی هستند همانند او.
او در آرزویِ نابود شدنِ آنها نیست
و هنگام پیروزی جشن نمیگیرد.
او چگونه میتواند هنگام پیروزی
و کشتن انسانها به جشن و شادی بپردازد؟
با شجاعت به میدانِ نبرد وارد میشود؛
شجاعتی همراه با غم و شفقت
گویی در مراسم تشییع جنازه شرکت میکند.
دائو دِ جینگ
نشاط روح داشتن، غم فردا نخوردن ، به جملهی زندگیها توجه کامل نمودن. شادکامی تعلق نپذیرفتن از هیچ چیز و شگفتی مانوس شدن با حضور همه چیز
دختر و عنکبوت ، فیلمی در باب بارقههای زیبایی، دوتاییها، خاطرهگوییها و فشارِ موقعیت یا آنطور که آدرین مارتین میزانسن را تعریف میکند: «هنر بدنها در فضا». فیلم دربارهی چیزها و فیگورها است، یک سمفونیِ چشمنواز و شنیدنی، والسهایی برای رقص نور و دوربین، همان چیزیست که مکاس در باب ثبت زیبایی به ما گفته است، بودنها و نبودنهایمان، «روزی باهم بودیم و....»، فیلم «دختر و عنکبوت» فیلمیست سرشار از «طنینِ رحمت» و زیباییِ لحظه.
یادداشت بالا در ارتباط با فیلم The Girl And The Spider ، از دانیال زینالعابدینیست؛ در پیوند با نظرِ آدرین مارتین عزیز که هر نوشتهای از او منو به وجد و شادی میاره. به اندازه فیلمهای محبوبم، نقد، تفسیر و خوانشهایی هست که با آنها فیلمها را در حافظه دارم. نقد به مثابه یک اثرِ هنری. نگاهم به زندگی از دریچه همین نوع فیلمهاست.
از Strange Little Cat تا In The City Of Sylvia و The Girl And The Spider. هیچ تقدسی نیست؛ اما فیلمها مقدسند. خالیِ خالی ، تُهیا و این فیلمها منو درگیر میکنه.
تو حالِ خوب میرسم به این خبرِ متاثر کننده. خیلی سینمایی میتونه باشه. خدای بزرگ دائوی بزرگ. خدایی که بزرگترین مشخصه تو سکوته.
خبر از سایت خبرآنلاین :
۱۷ سال شکنجه سفید یک دختر توسط بهزیستی
روایت مدیر کمپین معلولان از یک اتفاق هولناک/ دختر تندرست، ۱۷ سال در میان معلولان ذهنی نگهداری شده
اسنادی که به کمپین معلولان رسیده و صحت آنها تأیید شده نشان میدهد دختری تندرست که به دلیل نداشتن سرپرست سالها پیش به بهزیستی سپرده شده بود از ۳ سالگی به مدت ۱۷ سال در مرکز خیریه نرجس در میان معلولان ذهنی نگهداری شده است.
بهزیستی فارس با اطلاع از عدم معلولیت فاطمه، او را ۱۷ سال در بین معلولان ذهنی نگهداری میکرد
فاطمه در اعتراض به این وضعیت بارها اقدام به خودزنی، خودکشی و حمله به مراقبان کرد.
بیشتر از قضاوت خودمو میدازم جای شخصیتهای سریالِ دختری از پلینویل ( The Girl From Planinville) که براساس ماجرای واقعی ساخته شده. دلم برای میشل کارتر (Michelle carter) با بازیِ ال فانینگ سوخت. زندان کردنِ دختر برای یک تعداد SMS تشویق به خودکشی. در حالی کنراد روی(Conrad Roy) ، مداوم از لحاظ عاطفی، دختر را در وضعیتی قرار میداده که قصد خودکشی داشته. دختر هم نتوانسته تحمل کنه، زیرِ پای پسر رو خالی کرده. بهش نهیب زده چرا پس خودکشی نمیکنی تو فقط حرف میزنی. مورد "میشل کارتر و کنراد روی " سالهاست در سیستم قضاییِ کشورهای مختلف، محلِ بحثه. مجرم بودن یا نبودن دختر. سیستم قضایی آمریکا و چند پلیس، برای خودی نشان دادن و ارتقای مقامات قضایی، یک دخترِ بیگناه رو یازده ماه انداخت زندان. سیستم قضایی آمریکا آیا میتونه امثالِ ترامپ و بایدن و رئیسجمهورهای آمریکا، که باعث مرگ و آسیب رساندنِ به میلیونها نفر در آمریکا و جاهای دیگر شدند را محاکمه کنه؟ مورد ترامپ نشان داد زورش نمیرسه. کدام دادگاه؟ کدام حق حیات؟
حقِ حیات برای آمریکاییها آنقدر مهم است که در یک ماجرای واقعی، یک دخترِ تینایجر بنام میشل کارتر (Michelle carter) را بدلیل شیطنت و بیمسئولیتی در مسجها و SMSهایی که به دوستپسرش کنراد روی(Conrad Roy) فرستاده و منجر به خودکشیِ دوستپسر شده، دادگاهی کرده و دختر را پانزده ماه حکم به زندان دادند. در حالیکه دوستپسر، خود نیز سابقه خودکشی و افسردگیِ شدید داشته است. سریالی با نام دختری از پلینویل( The Girl From Planinville )با بازی " ال فانینگ" از رویِ این ماجرای واقعی ساختند. با این نگاه هر SMS و هر تشر و هر شیطنتی میتواند بالقوه باعث خودکشی و ویرانیِ یک نفر شود. میلیونها نفر را نمیتوان برای این مساله به زندان فرستاد. اما میتوان دقت کرد که هر تشر، هر القایِ نابجا، یک سلسله پیام مخرب و از این دست، میتواند باعث مرگ و خودکشی شود. پدر و مادرهایی که توی دلِ بچههایشان را خالی میکنند. از همه مهمتر چرا یک نظر، یک SMS باید آنقدر مهم باشد که کسی خودکشی کند. نباید نظرات نزدیکان و دیگران اینقدر اهمیت داشته باشد. نفی و اثباتِ نظرات دیگران بیاهمیت است. تشویق به خودکشی از سوی دوستدختر .
جالبه! آمریکاییها( از پلیس و مقامات قضایی) ، یک دخترِ تینایجرِ آمریکایی را برای شیطنت و بی مسئولیتی در smsهایی که برای دوست پسرش فرستاده و منجر به خودکشی پسر شده، حکم به زندان میدهند ، چرا در برابرِ نسلکشی در سرزمینهایِ اشغالی و حق حیاتِ میلیونها فلسطینی ، دولت ایالات متحده را مجبور نمیکنند، اسرائیل را تحریم کرده، و با فشارِ خود باعث توقف جنگ شوند. حقِ حیات برای میلیونها نفر نقض شده. تاکید: مقامات قضاییِ آمریکا یک دختر را برای smsهایش چندسال محاکمه کردند. پرینت چندهزار مسج دختر را خواندند. حقِ حیات در سایر موارد؟
تو جلسه سینماشعر، از تنانگی در شعر و هنر گفتیم. از فیلم من تو او مرد او زن از شانتال آکرمن مثال زدم و بحث کردیم. به شعرهای الهام ملکپور و سوده نگینتاج ارجاع دادم از بابت تنانگی. الان یادداشت دانیال زینالعابدینی را دیدم که به تنانگی در فیلمهای اولیویه آسایاس و سریال او Irma Vep بدرستی اشاره کرده بود. یادآوری خوبیه. در ارتباط با تنانگی در هنر، شعر و سینما ، جلسه سینماشعر را در فایلهای صوتی کانال شعر بی پایان بشنوید. و اشاره بجایِ دانیال زینالعابدینی را همین جا در وبلاگم خانگی میکنم.
جلسه هشتم سینماشعر، یک شنبه 1402/3/14
امیر وزین با امیر قاضیپور
1_تنانگی چیست؟
2_شعرِ زَن یا شعر خودش زَن است
3_دو آلیسم از کجا میآید
4_تفاوت خوانش وجود شناسانه و فاشیستی از زن زندگی آزادی
5_سرعت مَتن و متن کُند
6_ شعر خوانی امیر قاضی پور به همراه خواندن اشعاری از سوده نگین تاج ، فرناز جعفرزادگان و الهام ملک پور
7_تجربه خوانش
8_ تفاوت نیروی تاریخی مَتن با فاعلِ شناسا
فایل صوتی :
بخش اول گفتگو
بخش دوم و آخر
و یادداشت دانیال زینالعابدینی
فصلِ کلاس و مدرسه است. فیلم اتاق معلمان « The Teachers Lounge»، درامی از سینمای آلمان است به کارگردانی ایلکِر جاتاک ترکتبار که البته خودش در کشور آلمان متولد شده است، اینقدر مهم هست که میتونه اکرانِ عمومی بشه تو مدرسه، سینما و تلویزیون. هم والدین ببینند هم معلمها و هم مسئولان کشور. آموزش و پرورش مهمترین جایِ کشوره. دموکراسی از همین چالشِ مداومِ بینِ معلم، شاگرد و مدرسه آغاز میشه. چقدر با این خانم معلم نزدیکی و پیوند دارم. این فیلم هم ارزش سینمایی داره و هم تاثیرگذاره اگر دیده بشه. از سایت دیجی موویز میتوانید دانلود کنید.
دیدید مدام میگن ما دموکراسی هستیم یا در جاهایی میگن دموکراسی ما آسیب دیده ... هنوزم اعتقاد دارم دموکراسی در محیطهای کوچک مثل کلاس درس و مدرسه اتفاق میفته. مثلِ همین فیلم اتاق معلمان .
فیلم CLASS برنده تحسین شده کن هم مثل فیلم اتاق معلمان ، چالش جدی داشت . فریاد دسته جمعی خانم معلم و شاگردان ؛ وقتی دائو دِ جینگ وجود نداره و همه چیز در مدرسه آشفته است. بقول شاعر : قوانین اساسی و اولیه، آموزش ابتدایی هست. کار کردن با عشق مساویست با تولید عشق. مانوس کردنِ ذهن تا روشنفکری و حقیقت ذهن، تهییجِ قدرتِ خیال... با رقابت و مشاجره مقدار زیادی یاد میگیریم. همه چیز در همدردی و عشق خلاصه میشود.
هر روز باید یک فیلم خوب دید.دیدنِ فیلم اتاق معلمان (یا به آلمانی Das Lehrerzimmer) .
۱. آدمی که گوش بده بدونِ قضاوت و داوری و مثلِ رودخانه زلال و صاف باشه، کنارِ دستم ندارم. تنهایِ تنها. زندگی بدی ندارم. اما تنهایی اذیتم میکنه. هنرِ گوش دادن به یکدیگر بدونِ داوری و ابرازِ عقیده کردن . کسی هست؟ باید باشه
۲.بیحوصلگی. انسان هیچ چیز را آنقدر تحملناپذیر نمیداند که بودن در وضع آرامش کامل، بیهیچ شور و هیجان، بیهیچ مشغولیت، بیهیچ سرگرمی و انصراف خاطر، بیهیچ کشش و کوشش.
پس از آن است که با هیچاهیچی، تنهایی، نارسایی، وابستگی، درماندگی، تهیگی روبهرو میشود.
و به یکباره از ژرفای روح او ملالت، دلتنگی، افسردگی، آزردگی، بیزاری، یاس غلیان میکند. - بلز پاسکال . فارسیی اکبر معصومبیگی
۳. سکون ، هدف، راحتی، وسیله
۴. "دائو دِ جینگ " در همه جا هست. ناپیداست. نامی ندارد. لفاظی و بازی کردن با کلمات کافیه. دائوی بزرگ.
تُهیا: خالیِ خالی بدونِ تقدس
عشق به سینما، جادو و متافیزیک
دیدنِ یک سریالِ عالی به نام ایرما وپ ( Irma Vep) ، ساخته "اولیویه آسایاس" که قبلن شاهکارِ " ابرهای سیلس ماریا " را از او دیدهام. در این سریالِ هشت قسمتی، با بازیگرانی روبرو هستیم که زندگیِ شخصیشان را جلویِ دوربین، به تصویر میکشند؛ در کنارِ تصویرِ خیالیکه در بازسازیِ یک اثرِ خونآشامیِ صامت دارند. ارزشگذاری به هنر با استفاده از بازآفرینیِ یک اثرِ صامت دورانِ کلاسیک که بدان مرتب استناد میشود. وقتی در لحظاتِ صامت، بجایِ شنیدنِ دیالوگها، فیلم را میبینیم. تاکید خوبیه که سینما هنرِ تصویریه. "ایرما وپ" به شخصیتهایش اجازه میدهد در فضایی رها و آزاد خودشان را به بهترین نحو بروز دهند. تمامِ داستانها از قبل گفته شده، نوعِ نگاهِ کارگردان و فیلمنامهنویس، سریال را از یکسری داستانهایِ آبکی و سطحی ارتقا داده، به درونِ شخصیتها میبرد. شخصیتهایی که بدونِ سانسور تصویر میشوند؛ با تمام نفسانیتی که دارند. اونم در سریالی که ماجرایِ بازآفرینیِ یک فیلم، موضوعِ سریال است. در واقع تم اصلی ایرما وپ، عشق به سینماست. جادویی که سینما دارد. هر روز باید یک سریال خوب دید. بازیگرِ سوئدی ، خانم Alicia Vikander از خوبهای بازیگری است که در این سریال، از دقایقِ اول تا آخر، بازیِ او را دنبال کردم. جادو ، فراواقعیت و واقعیت در سینما در سریالِ ایرما وپ خوب تصویر شده است. از همه مهمتر متافیزیکی که سینما دارد. سریال ایرما وپ محصولِ کمپانیِ خلاق A24 در پیوند با شبکه کاملن سینمایی HBO است .
کسی جایِ کسی را تنگ نکرده. اما عجیبه! برخی دوستانِ سینمایینویس از سریالهای شبکه سانسورِ خانگی دفاع میکنند. مجله فیلم امروز هوشنگ گلمکانی ، روی جلد یکی از شمارههایش را اختصاص یه سریال آیدا پناهنده میدهد که بعد از تحولات زنزندگیآزادی ، هنوز با حجاب اجباری و محدودیت سریال میسازد. نویسندگانِ مجله فیلم امروز از سریالِ نازل و سطحیِ سروش صحت تعریف میکنند!
وقتی حقِ انتخاب در دیدنِ بهترین سریالها وجود دارد، دیدنِ سریال های ایرانی سانسور شده با چه دفاعی؟!
عکسهای نوزادی و کودکیمو دوست دارم. مثلِ این تصویر.
شیرینم به هم میزند
نوزادها
گربههای آب و آتش
هر ستاره، بسته / مادها
بیدهان...
کودکی فضایی خالیست
مثلِ آغازِ جهان
از نوزادی به این سو، پُر شدم. با انباشتگی، افکارِ بیهوده و ذهنیت. انسان فکر و ذهنیت نیست. آشنایی با دائو دِ جینگ و اکهارت تول، رهایم کرد از انباشتگی و ذهنیت پردازی. صفحه سفید و فضای خالی
سخن از پچپچِ ترسانی در ظلمت نیست
سخن از روزست و پنجرههای باز
و هوای تازه
و اجاقی که در آن اشیاء بیهُده میسوزند
و زمینی که ز کشتی دیگر بارور است
و تولد و تکامل و غرور
سخن از پیوندِ سستِ دو نام
و همآغوشی در اوراقِ کهنهی یک دفتر نیست
سخن از گیسوی خوشبخت منست
با شقایقهای سوختهی بوسهی تو
و صمیمیتِ تنهامان، در طراری
و درخشیدنِ عریانیمان
مثلِ فلسِ ماهیها در آب
- فروغ فرخزاد
دوسال از جنبشِ مهسا گذشت. هنوز تازه است هنوز هست هنوز هست و جریان دارد . آزادی اگر آزادی است . جنبشی از جنبش ها