عشق به سینما، جادو و متافیزیک
دیدنِ یک سریالِ عالی به نام ایرما وپ ( Irma Vep) ، ساخته "اولیویه آسایاس" که قبلن شاهکارِ " ابرهای سیلس ماریا " را از او دیدهام. در این سریالِ هشت قسمتی، با بازیگرانی روبرو هستیم که زندگیِ شخصیشان را جلویِ دوربین، به تصویر میکشند؛ در کنارِ تصویرِ خیالیکه در بازسازیِ یک اثرِ خونآشامیِ صامت دارند. ارزشگذاری به هنر با استفاده از بازآفرینیِ یک اثرِ صامت دورانِ کلاسیک که بدان مرتب استناد میشود. وقتی در لحظاتِ صامت، بجایِ شنیدنِ دیالوگها، فیلم را میبینیم. تاکید خوبیه که سینما هنرِ تصویریه. "ایرما وپ" به شخصیتهایش اجازه میدهد در فضایی رها و آزاد خودشان را به بهترین نحو بروز دهند. تمامِ داستانها از قبل گفته شده، نوعِ نگاهِ کارگردان و فیلمنامهنویس، سریال را از یکسری داستانهایِ آبکی و سطحی ارتقا داده، به درونِ شخصیتها میبرد. شخصیتهایی که بدونِ سانسور تصویر میشوند؛ با تمام نفسانیتی که دارند. اونم در سریالی که ماجرایِ بازآفرینیِ یک فیلم، موضوعِ سریال است. در واقع تم اصلی ایرما وپ، عشق به سینماست. جادویی که سینما دارد. هر روز باید یک سریال خوب دید. بازیگرِ سوئدی ، خانم Alicia Vikander از خوبهای بازیگری است که در این سریال، از دقایقِ اول تا آخر، بازیِ او را دنبال کردم. جادو ، فراواقعیت و واقعیت در سینما در سریالِ ایرما وپ خوب تصویر شده است. از همه مهمتر متافیزیکی که سینما دارد. سریال ایرما وپ محصولِ کمپانیِ خلاق A24 در پیوند با شبکه کاملن سینمایی HBO است .
کسی جایِ کسی را تنگ نکرده. اما عجیبه! برخی دوستانِ سینمایینویس از سریالهای شبکه سانسورِ خانگی دفاع میکنند. مجله فیلم امروز هوشنگ گلمکانی ، روی جلد یکی از شمارههایش را اختصاص یه سریال آیدا پناهنده میدهد که بعد از تحولات زنزندگیآزادی ، هنوز با حجاب اجباری و محدودیت سریال میسازد. نویسندگانِ مجله فیلم امروز از سریالِ نازل و سطحیِ سروش صحت تعریف میکنند!
وقتی حقِ انتخاب در دیدنِ بهترین سریالها وجود دارد، دیدنِ سریال های ایرانی سانسور شده با چه دفاعی؟!
از وقتی روی این کشتیام
احساس سرگیجه دارم
مدام بالا و پایین میره
تلوتلو میخورم و تعجب میکنم که نمیافتم
تعجب میکنم هیچ کس نمیافته
و از خودم میپرسم ...
چطوره که شمع توی سالن نمیافته
چرا گلدونا از روی میز نمیافتن
لامپا تو دیوار خورد نمیشن
انگار همه چیز مغناطیسیه
انگار یه نیروی مرموز همه چیز رو کنار هم نگه داشته
نیرویِ خودِ کشتی
مثل یک قلعه جادویی
روی موجها سُر میخوره
به آرومی توی یک رویا شناوره
رویای من
رویایی که مدام ازش بیدار میشدم
چون خورشید با روشنایی چشمام رو سوراخ میکنه
چنگ زدن به اقیانوس
من میایستم
بیحرکت
همزمان که کشتی روی آب درخشان شناور میمونه
فقط توی شبه که اجازه میده چشمام را ببندم
و من رو به آرومی تکون بده تا خوابم ببره
بعدش نهنگها را تصور میکنم
ستارههای دریایی ، شقایقهای دریایی
همه اون موجودات شگفتانگیزی که من روشون شناورم
روزی رو تصور میکنم که توشون غرق میشم
توی این سلطهی تاریک سکوت
که من رو صدا میزنه
من فعلن توی راهروها تلوتلو میخورم
توی سالنها توی اتاقها
و با خودم فکر میکنم بقیه متوجه شدن همه چیز میلغزه؟
شاید اون مسافرایی که میان و میرن
و مثلِ یک اثرِ مبهم تویِ ذهنِ من میمونن
مثلِ مرغهایِ دریایی همیشه اونجا هستن
همیشه
دوستام، اون بیرون
به طرزِ وحشتناکی جیغ میزنن
به پیانوم فکر میکنم
تصور میکنم یکی داره باهاش مینوازه
همراه با آوازِ مرغان دریایی
و من به دریا نگاه میکنم
با لبخندی روی چهرهام
چون تصور میکنم کسی کنارم ایستاده
و همزمان که مهتاب دورمون رو گرفته
و ما ایستادیم
به جیغِ مرغان دریایی گوش میکنیم
انگار آوازی رو میخونن
یک آهنگ غیرعادی
یک آهنگ فقط برای ما
□ دختر و عنکبوت . یک شعر سینمایی.
فیلمی که نبض و ضربانِ زندگی، جنبش و آزادیِ جنسی را تصویر دارد
جنبشی از جنبشها : فیلم دختر و عنکبوت
■ جادو در زندگی عادی
امیر قاضی پور :