زندگی و مرگ. به چه میاندیشی؟
پایداری و ناپایداری.
تهران و جای جایِ ایران.
دوست دارم سَبُک بشم. رها و آزاد.
بدونِ فشار و استرس ناشی از تجاوز اسرائیل به خاک ایران.
متن زیر را بخوانید.
تو ساعتهایی که بابت حمله اسرائیلِ جنایتکار ، نژادپرست و اشغالگر، اضطراب داشتم. بعد از حملات دیشب، یک احساسِ آرامش یک کم استراحت و نوسازیِ خودم. امنیت و آرامش دارم. تکتک مدافعانِ ایران در هر لباسی قابل ستایشند.
نکاتی که فراموش نکنیم:
استقلال ایران را نباید قربانی نفرت از جمهوری اسلامی کرد.
علی افشاری، در گفتوگوی زنده با اینترنشنال و با اشاره به اینکه حملات اسراییل، تجاوزکارانه و فراتر از جمهوری اسلامی است گفت: هدفِ رژیم شریر و کودککش و جنایتکار اسراییل، نابودی ساختار دفاعی ایران و تضعیف موقعیت راهبردی کشور است.
مردم ایران باید هشیار باشند؛ کسی که میهندوست واقعی است و استقلال کشور برای او اهمیت دارد و میخواهد ایران سرافراز و مستقل باشد، نمیرود دنبال یکی از بدنامترین حکومتهای دنیا...

این تصویرِ شاعری به نام پرنیا عباسی است که در حمله اسرائیلِ جنایتکار، تروریست و نژادپرست، به همراه خانوادهاش در تهران کشته شد.
خبر زیر از کانال تلگرام مجله وزن دنیاست.
کشتهشدن پرنیا عباسی شاعر جوان در حملات اسراییل
با صدهزار افسوس و درد مطلع شدیم «پرنیا عباسی» شاعر جوانی که پیشتر آثاری از او در مجلهی وزندنیا منتشر شده بود و در میزگردی که مجله در شمارهی ۲۴ خود در دیماه ۱۴۰۱ برگزار کرده بود (با عنوان تحلیل جهان شعری شاعران متولد دههی هشتاد) شرکت داشت در حملات دیشب اسراییل به تهران، همراه با خانوادهاش که همه غیرنظامی بودند کشته شده و ناباورانه از میان ما پرکشیده... ضمن ابراز خشم و اندوهمان از فنا شدن جانهای عزیزی چون پرنیا که سراسر شعر و شور زندگی بود، همدرد دوستانش، معلم شعرش روجا چمنکار و جامعهی شعری ایران در فقدان این استعداد از دست شده هستیم.
■ شعری از پرنیا عباسی که در حملات اسرائیل به تهران جان باخت.
«ستارهی خاموش»
برای هر دو گریستم
برای تو
و خودم
ستارههای اشکم را
در آسمانت فوت میکنی
در دنیای تو
رهایی نور
در دنیای من
بازی سایهها
در جایی
من و تو تمام میشویم
زیباترین شعر جهان
لال میشود
در جایی
تو شروع میشوی
نجوای زندگی را
فریاد میکنی
در هزار جا
من به پایان میرسم
میسوزم
میشوم ستارهای خاموش
که در آسمانت
دود میشود.
امروز دشمنی اسرائیل با ایران تثبیت شد.
صهیونیسم از بدو تاسیس تا الان ماهیت جنایتکار و ویرانگر داشته است!
آنها برای آرامش خود یک دنیا را به آتش کشیده وافراطگرایی مبتنی بر بنیادگرایی یهودی و ایدئولوژی التقاطی و ارتجاعی را ترویج دادهاند. آنها سیاست آمریکا را هم به گروگان گرفتهاند.
اینها ابایی ندارند که شهرهای ایران را مانند نوار غزه ویران کنند. ملت ایران باید هوشیار باشد.
لحظه مهم تاریخی است. ایرانیان در طول تاریخ پای عزت استقلال کشور و مقابله با تهاجم خارجی ایستادهاند.
ادعاهای نتانیاهو برای توجیه جنگ بیاساس است! حمله اسرائیل تجاوز است نه دفاع مشروع.
● علی افشاری. استاد دانشگاه در آمریکا
دیدنِ فیلم High Life ، اثرِ خانم کلر دنی . لحظاتِ خلسه آورِ این فیلم را خیلی دوست دارم با سکوتهایی که داره . و صفحه را سیاه نمیکنه . صفحات سفید داره . بار نزدن و وزن کم کردن . ورژنِ جدیدِ اُدیسه فضایی ۲۰۰۱ کوبریک. فضای قرنطینهای که های لایف داره . بخش مهم هر فیلم احساس اون فیلمه . مغناطیسی که این فیلم در جان و روانم ایجاد میکنه . ممنون خانم کلر دنی بابت این اثرِ خلسهآور . سَبُکی را به نحو احسن برایم داشت . خلا : بینِ پُر و خالی شدن . من از چند کم میشود.
* * *
دستهای من روی انگورها به چشم میخورد
مجانی فضایی که ایستادهای
: دستهاشو به طرف دو ساعت دراز میکند
الان به دنیا آمدم
دست به جیب میبرم
در چشمت بودم -
وزنِ بدنم را بییندازم
حس میکنم دارم نگاه میکنم
بعد همه چیز دارم
نه تصویری- نه باجهای
سازهای داد آب و نان
- - -
امیر قاضیپور
یک : سینمای مدرن و فیلم غریبه و مه
سینمای مدرن در جهان، با آزادی پیوند دارد. با فیلمهایی مثلِ پیرو خُله از گدار و در شهر سیلویا این آزادی تصویر شده . تو فیلم غریبه و مه که جدیدن نسخه مرمت شده آن را میبینیم، این آزادی از ناحیه نیروی انتخاب است. زن مرد را انتخاب میکند. فیلم غریبه و مه ساخته بهرام بیضائی متعلق به سینمای مدرن است.
دو : ایران! بر تو چه رفت
این روایتها و نظراتی که ایرانیها درباره قتل الهه حسیننژاد میگن، مثل یک فیلمه.
یک راشامونِ ایرانی. مرگ یزدگرد را هم داریم. ایران! بر تو چه رفت.
امنیتی کشور پلیس مملکت بسه کارِ ایدئولوژیک و فرقهگرایی. امنیت ایران فراتر از ایدئولوژی و افکارِ پوسیده است.
چه قدر هزینه چه قدر بحران. نیم قرن هر روز بحران. من فقط در درونم آرامش دارم. بیرونم آشوبه.
شاعر عالی گفته:
ما هیچ و جهان هیچ و غم و شادی هیچ
خوش نیست برای هیچ ناخوش بودن
دوستی دارم سریالِ اداره ( The Office) جزو سریالهای محبوبشه. از من خواست این سریال را ببینم. گفت تو این همه فیلم و سریال به من معرفی کردی و منم طی سالها تا امروز دیدم. یکبار تو پیشنهاد منو ببین. فصل اول The Office را دیدم خوشم نیومد. کسالتِ محض بود؛ خیلی سطحی بود. دوستم گفت: فصل دوم را ببین. چند قسمت از فصل دوم را دیدم و بهش گفتم نمیتونم ادامه بدم. بیش از حد لوسُ و آبکیه. لوس بودن گاهی خوبه مثل شخصیتهای سریال دختر جدید ( New Girl) که با وجود لوس بودن، دوستشان داشتم و دارم. دوستم گفت فصل سوم The Office را ببین. این بار دوست خواهی داشت. تا سه نشه بازی نشه. بعد از دو فصل، فصل سوم The Office را دوست داشتم. با تکتک شخصیتهای فصل سوم ارتباط برقرار کردم. با پَم ، مایک اسکات، جیم هالپرت و... رایان هاروارد. زندگی سخت نیست. تجربه سریال دیدن. جایی میخواندم اولین نقدها روی سریال The Office منفی بوده، بخاطر بیش از حد آبکی و خالی از محتوا بودن. فصل سوم The Office ، با بیست و سه قسمت بیست تا سی دقیقهای منو راضی کرد. شاید خُل شدم فصلهای دیگر این سریال را هم دیدم. دوستم نُه فصل سریال The Office را دیده.

مشاهدهی نیروهایِ تاریخ در فیلم در شهر سیلویا
اگر نیچه زنده بود و فیلمِ In The City Of Sylvia را میدید ، چه میگفت . از مُدرن بودن فیلمِ در شهر سیلویا و مشاهده نیروهایِ تاریخ، چه نظری داشت . برخلاف نظر نیچه من معتقد نیستم که تاریخ پیکری بیجان بر دست زمانِ حال است .
نیچه با وضعیتِ ترسیمگری فیلم در شهر سیلویا چه طور برخورد میکرد؟
بدبینی نیچه: ما مُدرنها فرهنگی نداریم تا از آنِ خود بنامیم . ما خودمان را با رسمها ، هنرها، فلسفهها، دینها و علوم بیگانه پُر میکنیم : ما دانشنامههای آواره هستیم ( سودمندی و ناسودمندی تاریخ برای زندگی) .
این تا تو روز
به نامِ یک روشن
مثلِ خودم
این تا تو را نداشت
وقتی که نه پاک میشوم...
این تصویری که سریال تاسیان از زندگیِ روزمرهیِ شهروند ایرانی قبل از سال ۱۳۵۷ نشان میده کاملن واقعیه. یک جامعه مدرن و رو به جلو. مشکل اصلی کماکان دیکتاتوری محمدرضا شاه و تن ندادن به مشروطه (= محدود بودن قدرت در نزد شاه) است که باعث انقلاب فاشیستی-ارتجاعی ۵۷ میشه. زندگی روزمره از همه چیز مهمتره. چطور مردم ایران علیه خودشان انقلاب کردند که به عقب برگردند؟!
چپهای ارتجاعی و تروریستی مثل مجاهدین خلق، فداییان خلق و امثال حزب توده و افراطیهای مذهبی در کنارِ دیکتاتوری پهلویها ایران را به سمت ویرانی بردند. در همین لحظه حال، چپهای ارتجاعی همان خاستگاهِ لنینیستی-مارکسیستی خود را دارند. زنزندگیآزادی را به لنین وصل میکنند! در حالیکه زنزندگیآزادی در زندگی روزمره مردم جاری و ساریست. کور خواندهاند.
هیچ کس نبودن
در ماه خرداد و تمام فصول
من کسی نیستم؟ تو چطور؟
شعری از امیلی دیکنسون ( Emily Dickinson )
فارسیِ : رُزا جمالی
من هیچ کَسَم، تو چه طور؟
تو هم کسی نیستی؟
پس ما هر دو یکی هستیم
پس به کسی نگو که آن ها در گوش هم خواهند گفت
تو که میدانی دیوارها گوش دارند...
چه فرساینده است که کسی باشی
و شبیه قورباغهای در مکانهای عمومی قور قور سر بدهی
که نام کسی را بگوئی که در درازای خردادماه کش میآید
زمانی که گِل و لای تو را ستایش میکنند.
سرعت بسیار کم اینترنت، اونم با اختلالات زیاد. اذیت کردن مخاطب ایرانی. اپراتورها به عمد ، این کارها را میکنند. اینترنت 4G را به 2G و 1G رساندند. حتا تو تهران تو پایتخت. مدعی کیفیت هم هستند!
یک گردش ساده اینترنت با کلی مخاطره. یک دانلود ساده در تلگرام با سرعت لاکپشتی. شما انسان هستید؟! چرا اذیت میکنید؟ چندساله این وضعیت اختلال و سرعت کم را ادامه دادید؟
حقوق شهروندی! و زندگی روزمره! یک گردش ساده اینترنت. فقط ماجراجویی و بحران درست کردن را بلد هستید.
هر کس رنج میبرد میکوشد رنج خود را منتقل کند تا از رنجِ خود بکاهد.
جمله بالا از " سیمون وِی " است. به زبانِ دائو به سیمون وِی پاسخ میدهم:
از رو رنج گران میبریم که ما را خودی است.
اگر ما را «خود» نباشد، رنجمان از چه باشد؟
اگر با جهان یگانه شویم
پس آن گاه جهان در ما باشد.
اگر جهان را دوست بداریم هم بدانگونه که خود را
پس آن گاه جهان فقط در خود ما باشد
مصداقِ یگانگی با جهان، یک نمونهاش فیلم Perfect Days اثر ویم وندرس است که شخصیت اول آن یگانگی با تمامیتِ هستی دارد. او خود را جدا و گسسته از هستی نمیبیند.
قسمت اول سریال سووشون در واقع فصل اول رمانِ سیمین دانشوره که تبدیل به سریال شده. در انتهای فصل اول، سیمین دانشور از معاشقه زن و شوهر تصویر میده. از بدنِ زن و لمس کردن ، بوسیدن و اتاق خواب. اما در سریال فقط وانمود به سکس میشه در اتاق خواب. اشاره به نقشه جغرافیا رویِ بدنِ زن بدونِ لمس کردن بخاطر سانسور. از شبکه سانسورِ خانگی انتظاری نیست. یک جا در سریال سووشون، بهنوش طباطبایی و میلاد کیمرام حدود یک دقیقه در عروسی دست همدیگر را میگیرند.
سیمین دانشور : به رختخواب که آمد، پاهای گرم و پشمالود یوسف که به پاهای سردش خورد و دست بزرگ او که پستانهایش را نوازش کرد و پایینتر که آمد همه چیز را فراموش کرد.
شعر به اضافه سریال
دو شعرِ رهایی بخش:
پاپ جوان و پاپ جدید
دو شاهکار از : پائولو سورنتینو
فیلمساز ایتالیایی.
دو سریال چند وجهی و جهانشمول.

زنوارگیِ فوق العاده فیلم غریبه و مه ، ساختهیِ بهرام بیضائی. فیلمی که بی زمان و بی مکان است . فضاسازی ، کنشِ بازیگران و حرکت دوربین از یک ساختار پیراسته میآید.
ملاقات دوباره با فیلم غریبه و مه ؛ فیلمی که یکی از شاهکارهای سینمای ایران است. این فقط فریدونرهنما نبود که احضارِ گذشته و احضارِ تاریخ را در فیلمهایش داشت. بهرام بیضائی با دغدغه نمایش و ریشه افسانهای نمایشهای ایرانی، این کار را به نحو احسن انجام داده است. غریبه و مه ، فیلمی چند لایه است ؛ یک فیلم ماورایی-فلسفی با یک گرایشِ تاویل گرایانه را شاهدیم. پرسشهایِ بنیادین از هستی و مرگ در یک فضایِ اضطرابآور ، پُر از تاویلهای اجتماعیست .
زنوارگی فوقالعاده فیلم ، با استعارههایی که دارد. زن نماد باروریست ، مرد را میآفریند ، عشق میورزد و زمانی که نیازی به مرد ندارد، او را به تقدیر میسپرد . چه کسی، چه کسی را بر پا میکند؟ زن ، در ابتدا به قوانینِ رایج عمل میکند، تا لحظهای که سرکشی میکند و زن است که مرد را به تلاطم وا میدارد. میانِ مرگ و زندگی ، سوگواری و نو شدن زمین. او مرد را بدنیا میآورد ، عشق میورزد، سوگواری میکند و به عزایش مینشیند. استقلال و نیرویِ انتخاب در غریبه و مه از ناحیه زن وجود دارد.
غریبه و مه ( The Stranger And The Fog) ، مثل خواب در بیداریست . در فیلمی مدرن و جسور که فضایی معمایی ، تمثیلی و رازآمیز دارد. فوقالعاده است که بهرام بیضایی فیلم عالیِ چریکه تارا را دوباره در غریبه و مه، بازسازی میکند . فیلم خودش را کامل میکند. به بهانه دیدنِ نسخه مرمت شده غریبه و مه با کیفیت صدا و تصویرِ عالی.
کانال شعرِ بی پایان - « سینماشعر »
یک کلمه یک جمله نابجا میتونه یک آدمو نابود کنه و باعث خودکشی فرد بشه. مراقب باشیم. اول به خودم تدکر میدم. تو وبلاگهای بروز شده، گاهی میبینم کسانی هستند که بخاطرِ حرفِ دیگران از خانواده، دوست و غریبه، میخوان خودکشی کنند.
حرف دیگران حتا نزدیکترین کس آدم نباید اونقدر مهم باشه تا خودمان را ویران کنیم. بابتِ حرف دیگران زندگی نمیکنیم. هر کدام از ما انسانها زندگی هستیم. چرا حرف دیگران ویرانمان کند. قوی بودن در درونمان.
ضعف در بدنت. خالی کردن وجودت با حرف نابجای اطرافیان. گاهی دوست داری خودتو از بین ببری. آستانه تحمل.
باید قوی باشم. متواضع و قوی.
وقتی همه چیز در درونت داری.
یک خبر خوب سینمایی. فیلم « غریبه و مه» شاهکارِ بهرام بیضائی که توسط مارتین اسکورسیزی ترمیم شده، سرانجام برای دانلود در فضای Net قرار گرفت. فیلم را دانلود کردم. چه کیفیت صدا و تصویرِ عالی شده « غریبه و مه». برای چند دهه نسخه بی کیفیت این فیلم را میدیدیم.
این فیلم با مشارکت بنیاد فیلم مارتین اسکورسیزی ( Martin Scorsese) و سینماتک بولونیا ترمیم و مرمت شد. « غریبه و مه» ( The Stranger and the Fog)، بعد از فیلم «رگبار» ، دومین فیلمیست که اسکورسیزی برای بیضائی ترمیم میکند. اسکورسیزی، فیلم « شطرنج باد» ساخته غیرمتعارف و اصلن دیده نشده محمدرضا اصلانی را نیز ترمیم و مرمت کرده است. سینمادوست واقعی در مقام عمل مارتین اسکورسیزیه.

تمام برچسبهای دوتایی جعلی و موهوم هستند
« از مثبت آگاه بودن اما در منفی بودن» و از « سفید آگاه بودن اما در سیاه ماندن » اشاره است به توازنِ اضداد. رسیدن به این توازن، ماندن در حالت بیتعینیِ آغازین است. در این حالت انسان به کودکی پاکنهاد میماند...
وقتی انسان به حالت بیتعینیِ آغازین برسد، از راه نادوئی جویی و بدونِ تبعیض بر مردم حکومت میکند. اتحادِ اضداد در سطحِ بالاتر بیتعینی چیزی است که از نظرِ لائو زه ( نویسنده کتاب جاودانه دائو دِ جینگ) بازگشت به خودِ دائو خوانده شده است.
- از تفسیر و ترجمه ع.پاشایی
نیروی مذکر را بشناسید،
اما ارتباط خود را با نیروی مونث از دست ندهید.
جهان را با آغوش باز بپذیرید.
اگر جهان را اینگونه بپذیرید،
دائو هرگز شما را ترک نمیکند
و شما چون کودکی کوچک خواهید بود.
سفید را بشناسید،
اما سیاه را هم نادیده نگیرید.
الگویی برای جهانیان باشید.
اگر الگویی برای همگان باشید،
دائو در وجودتان تقویت میشود
و چیزی وجود نخواهد داشت که از عهدهاش بر نیایید.
حالات شخصی خود را بشناسید و در عین حال از حالات اجتماعی غافل نشوید.
جهان را آنگونه که هست بپذیرید
اگر جهان را بپذیرید
دائو در وجودتان میدرخشد
و به وجود نخستین خویش باز میگردید.
هستی از نیستی بوجود آمده
همچون ظرفی چوبی که از قطعهای چوب ساخته شده است.
فرزانه ظرف چوبی را میشناسد
و همزمان از قطعه چوب نخستین نیز غافل نیست؛
به این ترتیب او می تواند همه چیز را بکار گیرد.
لائو زه . فارسیی : فرشید قهرمانی
گاهی وقتها تو خانواده مشاجره داری. یک مقدار تنش و التهاب هست. بعد آرام میشی. غذا خوردن باعث فراموشی میشه. اعضای خانواده زیر چترِ غذا خوردن. سالاد درست کردن و همین آداب غذا عالیه. چیزِ پیش پا افتادهای ما را ناراحت میکند و غذا خوردن منو تسلا میده. نه برای شکمپرستی. غذا خوردن مثلِ یک آیین فراتر از هر ایدئولوژی و مذهبیه. تکتک لقمههایی که میخوری رو آهسته بخور. غذا را احساس کن با لقمههای کوچک.
راستی! از خبر اهدای نخل طلای جشنواره کن به جعفر پناهی کلی خوشحال شدم. فیلمی که بدون سانسور در ایران ساخته شده.
https://t.me/ghazipooramir
عادت کنید از خود بپرسید، در این لحظه در درونِ من چه میگذرد؟
آزادی ، هنگامی آغاز میشود که درک کنید شما " فکر کننده " نیستید.
هیچ چیز هیچگاه در گذشته رخ نداده است؛ هیچ چیز در آینده رخ نخواهد داد؛ در حال رخ خواهد داد.
یادآوری از Eckhart Tolle که به خودم تذکر میدم.
و یک شعر از خودم :
چه درههایی
هوا باز میشدُ
دورشان میگردد.
از اخبارِ تو از نویدها
گرما همه چیز را تماشا میکرد.
از نو از لایِ بی کسی
جامه یِ آتشین را گُلها در هم صحبتیم.
در زمانی نگاهشان میکنیم.
در هاله یِ اغلب پرههایِ جوان
به نفسِ هم باز باشی
- - -
امیر قاضیپور
خالی شدن عالیه. از سر نشستم سریال پاپ جوان ( The Young Pope) ، اثر پائولو سورنتینو ( Paolo Sorrentino) را در ده قسمت طی پنج روز دیدم. پاپ جوان دوباره و چندباره منو خالی کرد. به نوزادی به کودکی به نقطه صفر رساند و شادم کرد. هنوز شعفزده هستم بعد از دوباره دیدن سریال پاپ جوان. بازیهایی که دوست دارم: بازیِ Jude Law در سریال پاپ جوان. مثلِ دائو، در سریال پاپ جوان، توازن و وحدت اضداد را داریم. یک=همه
بقول رضا محمدی: «پاپ جوان» به معنای واقعی کلمه دربارهی «همهچیز» است. از زندگی و ایمان و دوستی و عشق و کودکی و زیبایی گرفته تا خشونت و فلسفه و خدا و مرگ و ماوراطبیعه و زشتی.
پدر و مادرهایی که کمترین نظارتی بر اعمال و رفتارِِ بچههایشان ندارند. کودکان و نوجوانان را در کوچه و خیابان و فضای اینترنت رها کردند. آزادی خوبه در عینِ اینکه مواظب و مراقب بچهها باشیم. نوجوانان و کودکانی که بدور از نظارت پدر و مادر، سیگار میکشند. خشونت را از فضای کوچه و بازار میآموزند. آیا میدانید نوجوان شما به چه صفحاتی در اینترنت سر میزند؟ چه فیلمهایی از اینترنت دانلود میکند؟ همبازیهای کودکان خود را میشناسید؟ کودکانی که رکیکترین ناسزاها را یاد میگیرند. به فکرِ کودکان و نوجوانان باشیم. در کنار آزادی، مراقبت و نظارت لازم است.
پیشنهاد میکنم سریال چهار قسمتی " نوجوانی " از Netflix را با خانواده خود ببینید. دیدنِ سریال نوجوانی آموزنده است. این روزها چه بر سرِ بچهها میآید؟ وقتی بالای هشتاد درصد فضای اینترنت فضای هرزه نگاری است. بیآنکه آزادی نوجوانان را از آنها بگیریم. مراقبشان هستیم؟
یک فیلم استاندارد جاسوسی. فیلم کیف سیاه (Black Bag) به کارگردانی استیون سودربرگ. بینِ دوست داشتن و نداشتن این فیلم.جاسوسهای وطن پرست انگلیسی!
استاندارد نامیدن یک فیلم برای من از فحش بدتره. همان چیزهایی که از یک فیلم خوب جاسوسی انتظار دارید! یعنی همان تصاویر همان فیلمنامه همان شخصیتپردازی همان کشش همان تعلیق و... همان استاندارد!
همه چیز خوب! چیده شده است!
مشخصات فیلم: Black Bag
کارگردان: Steven Soderbergh استیون سودربرگ
بازیگران : Michael Fassbender, Gustaf Skarsgård, Cate Blanchett, Tom Burke, Marisa Abela, Regé-Jean Page, Naomie Harris, Kae Alexander, Pierce Brosnan
محصول کشور : ایالات متحده آمریکا
خلاصه داستان: وقتی یک مامور اطلاعاتی به نام "کاترین وودهاوس" مظنون به خیانت به ملت میشود، همسرش "جرج وودهاوس" که او هم یک مامور اطلاعاتی است با آزمونی سخت روبرو میشود، او در مواجهه با این اتهام، بین وفاداری به همسرش و تعهد به کشور دچار تردید میشود و ...

عشق یعنی پذیرفتنِ یگانگی در جهانِ دوگانگی
گفته میشود « خداوند عشق است »، اما قطعا درست نیست. خداوند یک حیات فراتر از هزاران شکل حیات است! عشق یک فرآیند دوسویه است: در یک سویِ آن عاشق و در سوی دیگرش معشوق! فاعل و مفعول! پس عشق یعنی پذیرفتنِ یگانگی در جهانِ دوگانگی! این یعنی تولد خداوند در جهانِ شکلها. عشق جهان را از دنیایی بودن نجات میدهد. آن را شفافتر میکند و پرده از بُعد اولوهی آن برمیدارد تا نورِ خودآگاهی، رخ بنماید!
در پیوند با نوشته بالا از اکهارت تول ، دوست دارم نوشته زیر را نیز یادآوری کنم. منافاتی با هم ندارند.
۱
از تنِ اوست
جانش را در فاصله میدید
شاخه یِ به هم پشت
طرحِ لبخند افتاده رویِ خاک
اگر شبهایِ آخر
با صدایِ نزدیک
نزدیک در میانِ سنگهایِ پاره
- - -
امیر قاضی پور
۲
چنانچه دو عاشق، با استفادۀ نامشروع ( Unlawful) از مهر ، خود را یک تن بینگارند ، دوستی این قدرتش را از دست میدهد؛ و در آن صورت آنچه در جریان است دوستی به معنای درست کلمه نخواهد بود. چنین اتحادی را حتی اگر میان زن و شوهر رخ دهد میتوان اتحادی زناکارانه ( Adulterous Union) نامید. جایی که فاصله و احترام وجود نداشته باشد دوستی در کار نیست.
نفسِ لذت بردن از این که مانند محبوب بیندیشیم، یا حتی آرزوی چنین توافقی، پاکی و صداقتِ دوستی را خدشهدار میکند. این امری شایع است، در حالی که دوستیِ ناب امری نادر است.
- سیمون وِی . فارسیی : بهزاد حسینزاده
اکثریت یهودیها در جهان اَعمالِ مذهبی انجام نمیدهند. اصلن مذهبی نیستند. فقط بواسطه پدر و مادرشان در خانواده یهودی بزرگ شدند. اقلیتی در بینِ یهودیها هستند که سخت پایبند به انجام تکالیف مذهبی هستند. سریال ۴قسمتی Unorthodox ، قومپرستی یهود را در غالبِ دخالت دادن مذهب در زندگی روزمره تصویر میکند. باور کردنی نیست که در قرن ۲۲، جماعت اندکی از یهودیها ، آواز خواندنِ زنان را به دلیل اغواگری! ممنوع کردند. زنان را برای تولید مثل و بقایِ قوم یهود در نظر دارند. تو سریال Unorthodox ، مردی یهودی تصویر میشه که کوچکترین اطلاعی از مسائل جنسی زنان ندارد و پیرو دستوراتِ تورات و خانواده سختگیر خود است. زنان یهودی که موهای واقعیشان را میپوشانند. اونم تو دنیای لیبرال. آزادی که بواسطه بیرون راندنِ مذهب از اجتماع در سریال تصویر میشود.
پژوهشی علمی با عنوان “The Impact of Binge Watching on Memory and Perceived Comprehension” که در سال ۲۰۱۷ توسط جارد کونی هوروات از دانشگاه ملبورن، الکس جی. هورتون، جیسون ام. لاج از دانشگاه کوئینزلند و جان هتی از دانشگاه ملبورن انجام شد، نشان میدهد تماشای یکجای قسمتهای یک سریال (binge-watching) برخلاف انتظار، لذت کلی از تماشای سریال را کاهش میدهد. طبق یافتههای این تحقیق، مخاطبانی که سریال را بهصورت روزانه یا هفتگی تماشا میکردند، رضایت و درگیری هیجانی بیشتری نسبت به کسانی داشتند که چندین قسمت را پشتسرهم میدیدند.
علاوهبر کاهش لذت، همین مطالعه نشان داد که حافظهٔ شکلگرفته بلافاصله پس از binge-watching هرچند در ابتدا قویتر بهنظر میرسد، اما در مدت کوتاهتری نسبت به حالت تماشای نوبتی، از بین میرود. به بیان دیگر، تماشای فشردهٔ سریال ممکن است درک سریعتری ایجاد کند، اما این درک دوام و عمق کمتری دارد. بنابراین، اگر دنبال لذت پایدارتر و درک بهتر داستان هستید، شاید تماشای آرام و منظم گزینهٔ بهتری باشد.
در چند ماه اخیر، پشت سر هم قسمتهای یک سریال را دیدم. تو یکی دو روز شش هفت قسمت یک مینی سریال را دیدم. یک جا در یک روز یک فصل را دیدن. عطشِ دیدن. بسیاری از ما تو یکی دو جلسه یک مینی سریال را میبینیم و دقایق زیادی از سریالُ فراموش میکنیم.
یادمه زمانِ پخش سریال Big little lies ، ایزابل هوپر سریال را تحسین کرده بود و گفته بود تو یک جلسه سریالُ دیده. خب! پیوسته دیدن اما آرام دیدن را به خودم تذکر میدم. سریال دیدن مثل تجربه زندگی روزمره است. چندسال بود سریال کم میدیدم. طی چند ماه اخیر جبران شد. دیدن سریالهایی مثل: سریال کبیر( The Great )، سیلو ( Silo) ، دختر جدید ( New Girl) ، دخترک طبلزن ( little drummer Girl) ، ریپلی ( Ripley) ، ناتمام ( Undone) و... سریال نوجوانی. هر روز باید یک سریال خوب دید.
فریادهایی که در گرما و، همونطور که در بطنِ این جمله هم هست، هر شاعری یا هر شاعرِ مبتکری درواقع شعرخوان یا خوانشگر باشعوری ست یا باید باشه. خوانندهها هم جزو شعرخوانها و خوانشگرهای باشعور هستند.
حتا نفس کشیدن هم زیباست. تکتک رویدادهای زندگی. نفس کشیدن تو مسواک زدن، غذا خوردن ، آشامیدن و هزار کارِ دیگر. تو فیلم " تنها دوبار زندگی میکنیم" اثر بهنام بهزادی ، شخصیت اول فیلم به نگار جواهریان میگه تو روز تولدش میخواد خودکشی کنه. مواجهه با دختر مانع میشه. تو شاهکارِ موشت ( Mouchette) اثرِ روبر برسون ( Robert Bresson) ، رفتنِ موشت با آن غلت زدنِ آخر، رهاییِ ناب بود و هست. تو فیلم " تنها دو بار زندگی میکنیم" ، بازگشت مرد از خودکشی به زندگی. کدام تصویر؟ کدام رهاییِ ناب؟
بقول دائو: همه چیز از هستی زاده میشود
و هستی از نیستی

سطحی و پیش پا افتاده سریال ساختن، مثلِ همین سریال The Office که فصلِ اولشو دیدم. زندگی مبتذله. وانمود کردن و نمایش بازی کردن در سریال اداره( The Office) خیلی سطحی و آبکیه. عجیبه! استیو کارل ( Steve Carell) برای لوسبازیها و مسخرهبازیهاش جایزه هم گرفته! ... استیو کارل برای یک لحظه هم نمیخندانه. نباید مبتذل شد برای تصویر کردنِ این زندگیِ سطحی و مبتذل. آخه! این بازیگر Steve Carell اصلا و ابدا بامزه نیست. شخصیتِ کسالتآوری در در سریال دارد. در نقش رئیس اداره. با تمام تقلایی که میکنه. عجیبه! این سریال در ردیف بهترین سریالها از دید بینندگان و سینمایینویسها بوده و هست!
من فقط فصل اول سریال اداره را دیدم که دوست نداشتم.
مشخصات سریال اداره (آفیس)
The Office
ژانر: کمدی
شبکه: NBC
بازیگران : Steve Carell, Jenna Fischer, John Krasinski
کارگردان: Greg Daniels, Ricky Gervais, Stephen Merchant
خلاصه سریال : داستان این سریال درباره گروهی کارمند است که در شرکتی مشغول به کارند. هر یک از این افراد عیبی منحصر به فرد دارند اما در راس آنها رئیس آنهاست که بیش از دیگران عیب دارد...