
بهنام ناصری : بحث پیرامون شعر زن در یکی دو دههیِ اخیر پروندهای مستقل میطلبد. به ویژه پس از تحولی که در شعر فارسی پدید آمد؛ یکی از اولین زنان متفاوت نویس شعر فارسی جدای از شخصیت قصه نویسیاش، شیوا ارسطویی بود. شما این طور فکر نمیکنید؟
هوشیار انصاریفر : بله؛ قطعاً همین طور است. اما واقعیت این است که او یک خط در میان شاعری را جدی گرفته و انرژی و زمانی را که صرف قصه نویسی کرده، هیچ وقت صرف شاعری نکرده؛ اما شعر او را نمیتوان نادیده گرفت؛ مهمتر از همه به دلیل پیشگامیاش. ارسطویی اولین مجموعهای را چاپ کرد که تعدادی شعر زبان در آن بود. «گم» دو سه سالی قبل از «خطاب به پروانهها» چاپ شد. چند شعر خوب داشت. به خصوص خود شعر «گم» که شعر مهمی بود. او شاعر بهتری میتوانست باشد اگر شاعری را جدیتر میگرفت.
گفتگوی بهنام ناصری با هوشیار انصاریفر را طی سالها دوست دارم. نظرات شفاف و منتقدانه دوستمان هوشیار. با این تقسیمبندی جنسیتی (یکی از اولین زنان! متفاوت نویس) موافق نیستم.
اینکه میشه در هر کجا بواسطه وسایلی مثلِ تلفن همراه فیلم دید، عالیه. اما وقتی در ایران، بواسطه سانسور نمیشود فیلمهای جدید و قدیم سینمای جهان را در سینما روی پرده بزرگ دید، ناراحت کنندست. در حالیکه ظرفیت سینماهای ایران در صندلیهای خالیست که هرگز پُر نمیشود. محروم بودن از لذتِ دستهجمعی دیدنِ فیلمها در ایران، کم از جنایت نیست. در جایی که فیلمهای سطحی و مبتذل امثالِ رامبد جوان روی پرده سینماست.
گزارش سایت Quartz از نظرسنجی نتفلیکس با دامنهی آماری بیش از ۳۷٬۰۰۰ نفر از ۲۲ کشور مختلف شامل آمریکا، برزیل، فرانسه، آلمان، مکزیک، استرالیا، هلند، کره جنوبی، اسپانیا، سوئد، تایوان، تایلند و ترکیه دربارهی عادات تماشای فیلم و سریال در مکانهای عمومی
یافتههای کلیدی
۶۷٪ از افراد در سراسر جهان اعلام کردهاند که فیلم و سریال را در مکانهای عمومی تماشا میکنند.
۳۷٪ در محل کار و ۱۲٪ در دستشوییهای عمومی به تماشای فیلم و سریال میپردازند.
۴۵٪ از این افراد گفتهاند که متوجه شدهاند کسی در حال نگاه کردن به صفحه نمایش آنها بوده است.
۱۸٪ از آنها اذعان کردهاند که در حین تماشای فیلم یا سریال در مکانهای عمومی احساس شرمندگی کردهاند.
۱۱٪ از افراد گفتهاند که بهدلیل نگاه کردن به صفحه نمایش دیگران، داستان فیلم یا سریال برایشان لو رفته است.
۲۷٪ از افراد گفتهاند که در مکانهای عمومی با غریبهها درباره محتوای در حال پخش صحبت کردهاند.
به نظر شما این آمار در ایران به چه صورت است؟!
می خوردن و شاد بودن آیین منست
فارغ بودن ز کفر و دین دین منست
گفتم به عروس دهر کابین تو چیست؟
گفتا دل خرم تو کابین منست!
شعر بالا از خیام است.
آره سبکبار و خندان اهلِ شاد زیستن.
وزن کم کردن چقدر خوبه.
بدون بار اضافه.
راستی! اگر هواشناسی در مورد طوفان تهران ، زودتر پیشبینی کنه و نزاره موقع طوفان عالی میشه. دو نفر فوتی داشتیم در تهران از هموطنان برای طوفان روز اول. وقتی سازههای ساختمانی استحکام نداره . کلی وسایل و اشیاء. ساختمانهای در حالِ ساخت که طوفان میتونه مرگبار باشه. سازمان آب و هواشناسی را حداقل تخصصی کنید. به نفع همه شهروندانه.
چشمانِ جادویی و بزرگِ این دختر،
آنیا تیلور-جوی در سریال گامبی وزیر.
کم پیش میاد طیِ دیدنِ یک سریال، از ابتدا تا انتها محوِ نگاهِ صورتِ بیحالتِ و سردِ بازیگری بنام Anya Taylor-Joy بشی. نگاه کردن به نگاهِ این دختر و ستایشِ شطرنج در صحنهیِ واقعیِ زندگی. تو سینما ، " مونیکا ویتی" تو فیلمهای آنتونیونی یک صورتِ بیحالت با اروتیسیمِ سرد را تصویر میکرد. آنیا تیلور-جوی در گامبی وزیر (The Queen’s Gambit ) سراسر نگاهه. هر روز باید یک سریال خوب دید. بازیهایی که دوست دارم.
زمان و مدت
و اهمیت لحظه حال
که تنها زمانِ واقعی است
آدمی برای عمل کردن، تنها لحظۀ حاضر را در اختیار دارد و تنها یک کار را در موعد آن میتواند انجام دهد. نیمی از اشتغالات آدمی شوم است و نیمی از حرکات او، حرکات حزن. مرگ پیش از این داغِ خود را بر زندگی نهاده است. زندگی یک سلسله اَعمالِ نامرتبط است. و خدا آنچه را پیش از این روی داده است تکرار میکند. هیچ چیز تازه نیست.
زمانی از برای گریستن
و زمانی برای خندیدن؛
زمانی برای نالیدن
و زمانی برای رقصیدن
زمانی برای خاموشی گزیدن،
و زمانی برای سخن گفتن
●کتاب جامعه
ما ایرانیها ثابت کردیم که اهلِ عزا نیستیم. در واقع شادی و غم را در کنار هم داریم. مثلِ دائوست.
توازنِ اضداد. کهنه و نو . کلاسیک و مدرن. غم و شادی
و به همین ترتیب. فراتر از نامها.
تینایجر بودم سال ۱۳۷۷ که پروانه و داریوش فروهر به دست عوامل حکومت کاردآجین شدند. تو یادبود فروهرها تو سال ۱۳۷۷ برای من جالب بود که مجلس به طرف دستافشانی و شادی رفت. در عینِ حزن ، زندگی تقدیس میشد. جوری که طی سالها بزرگداشت پروانه و داریوش فروهر ، باعث حیرت رسانهها و جریانات حکومتی شد که چرا به افتخارِ زندگیِ این دو نفر، مردم دست میزنند و شادی میکنند و عزا نگرفتند!
همین حیرت تو روزِ تشییع پیکر سیمین بهبهانی هم بود. بدرقه پیکرِ سیمین بهبهانی با دستافشانی و شادی همراه بود. به افتخارِ زندگی، شعرهایش و مبارزاتش.
و تا امروز در یادبودهای اعتراضی مردم شادی و عزا در کنار هم توازن دارند.
"دیروز دوستی با من درباره فهرست سایت اند ساوند برای بهترین فیلمهای تاریخ حرف میزد. معیار اصلی برای او این بود که فیلمساز مورد علاقهاش چگونه در یک اثر بهخصوص به کمالی خاص دست یافته است. اما من گفتم که از نظر من مهمترین چیز در یک اثر هنری ناکامل بودنش است، تقلایش، دستپاچگی، آشفتگی و زیادهرویاش، تمایلش به گفتوگو با چیزی که شاید حتی نتوان آن را بهطور کامل بازنمایی کرد، زیبایی بیانگرش که بسیار شکننده است و در معرض تمسخر. چالش من در نوشتن دربارهی این چیزها، توضیح و توجیه این "نقصها" نیست تا اثر را کامل کند و عقلگریزی رمانتیکش را ناگهان عقلانی جلوه دهد تا بعد حوزهی آکادمیک آن را شادمانه پذیرا شود. این نقصها خود اصلِ اثر است: زیباییشناسی و بیان آن."
- جو مکالنهی (نویسندهی کتاب لوکینو ویسکونتی و بافت سینما و کتاب مرگ سینمای کلاسیک)
نوشته بالا از جو مکالنهی، منو بیشتر از همه یادِ فیلمهای ژان لوک گدار ( Jean Luc Godard) میاندازه. فیلمهای گدار فیلمهای کاملی نبودند. او هیچ وقت فیلم کاملی نساخت. و این یک ویژگیِ زیباییشناسانست.
تو مقالهای بنام "زیبایی نقص" به قلم پدراممحمدزاده، در نقد شیوه شعر نوشتنِ امیر قاضیپور، به این ویژگی کامل نبودنِ شعر، اشاره شده است.
زیباییِ نقص
نقدی بر شیوه شعر نوشتن امیر قاضیپور
گسست و فضاهای خالی در شعرهای امیر قاضیپور
ما در اشعار قاضیپور با پرشهای زمانی – مکانی رو به روییم. نه مثلِ رویایی که صرف پرش مکانی میکند ( و این مکانها در یک دایره و محوطه محدودند و هیچ گونه وسعتی وجود ندارد زیرا که کلمات و نوع روایتی که در شعر پیش میگیرد وسعتی ندارد و محدود است ) .
و نه مثل باباچاهی که انفصال یک سطر از سطر قبل از خودش را با مکث کردن خودآگاهانه بیش از حد و صرف زمان ممکن میکند. طوری که اجازه میدهد روایتی که در بیرون شعر در جریان است پیشی بگیرد از سطری که حک شده و قابلیت حرکت ندارد .
پرشهای زمانی و مکانی در شعر قاضیپور سبب نوعی گسست میشود فی مابین زمانها و مکانهای متفاوت و متعدد. اما همه این زمانها و مکانها در یک دنیا در حال رخ دادند و مساله مهم همین است. ما تنها با چینشهای متفاوت این تجربیات از سر گذرانده مغز متفکر دنیای ( در اشعار قاضیپور تعداد بی شماری راوی حضور دارد که اجازه رشد و رخ نمایی و عرض اندام در جلوی چشمان مخاطب به آنها داده نمیشود ) شعری امیر قاضیپور رو به روییم. در واقع وقتی بیننده یک خواب بیدار میشود تنها بخشهایی از آن و نه کل آن را در خاطرش دارد . مکانیزم نوشتن امیر قاضیپور مکانیزم خواب دیدن و بعد نوشتن در بیداری است و این مکانیزم به طور ذاتی از گسست فی مابین تصاویر و کلماتی که از سر گذارنده شده اند رخ میدهد . در واقع این گسست تنها در زمان بیداری است که شناسایی میشود و حضور مییابد نه در زمان خواب. فضاهای خالی که پُر شده اند پیشتر ، حالا تنها غایبند و این غیاب آنهاست است که حضور شدید خود را اعلام می دارد.
اینگونه شعری امیر قاضیپور شعریست که پایهاش از گسست تشکیل شده و این گسسته نویسی سبب شده ما نه با یک روایت درون شعری بلکه با یک فرا روایت طرف باشیم . فرا روایتی که کماکان در جهانِ شعری قاضیپور حضور دارد نه در بیرون از آن. اینگونه میشود بعد از خواندنِ چند اثر از شعر قاضیپور میتوان شیوه نوشتنش را دسته بندی کرد و به زیبایی شناسی شخصی قاضیپور در چیدمان تصاویر و کلماتی که از سر گذرانده پیبرد .
ساختمانِ هر سطر و فضاهای خالی فی مابینِ این ساختمانها این موقعیت را برای خواننده به وجود میآورد که در گوشه و کنار جهان شعری قاضیپور پرسه بزند و هر چه را که میتواند ببیند. اما باز باید این نکته را یاد آور شوم که اعضای جهان شعری قاضیپور به شدت خسیساند در نشان دادن همه چیز و در واقع این با حضور اولین عنصر خارجی ( مخاطب ) نمایان میشود . ابتدائا خود امیر قاضیپور مخاطب این جهان است. مخاطبی که سازنده این جهان هم هست. این طور نقش پُررنگ ناخودآگاه در نوشتن اشعار آشکار میشود . این پوشش نه پوشیدهگویی سنتی و تصنعیست و نه از ایجاز نشات میگیرد . بلکه پوششیست که در اثر گسست حضور دارد . نه برای اینکه معنا به تعویق بیافتد نه برای اینکه تلاش کند از متن بودن دور شود بلکه این جهانی که قاضیپور مینویسد بر قاضیپور هم پوشیده است. اینگونه ما با نوعی از کشف و شهود و هستی شناسی جهان شخصی رو به رو هستیم که اتفاقا به شدت در ادبیات ایران یکه است.
در اشعار امیر قاضیپور ضربهای ( بیداری ) سبب شده به طور مثال یک پازل به هم بریزد و اجزای پازل از هم دور بیافتند و پخش و پلا و گم شوند و قاضیپور به مثابه کسی ست که با باقی مانده اجزای پازل میخواهد تصویر را و شکل را از دوباره بسازد . به همین دلیل مخاطب بعد از خواندن شعرهای امیر قاضیپور ارضا نمیشوند . زیرا که خود اثر هم هنوز ارضا نشده. هنوز چرخه و سیکلش تکمیل نشده. هنوز کامل به اجرا در نیامده . هنوز کار بسیار دارد .
این چیزی ست که من نامش را میگذارم زیبایی نقص !
مثالی برای روشن تر شدن مساله در زیر ، از یکی از اشعار قاضی پور میآورم :
تکان میدهد و تو را در خود عوض میکند
وزنهای آبهای آزاد
روشنیِ آب،مثال تُفی سفید
وَق زده به عطرش
تیغها که بر بستر ماسههای این بدن مینشیند
یک دلفین نفس میزند، میبوسد
به نشانه استمنا،خودش را درونِ خودش
با حس لَزِج از آبیِ خلیج
مثلِ گوشت ولو شده
لَخ در آبهای آزاد
صابون،آبی مینوشد
این شیوه نوشتن قاضیپور است . اینگونه گسسته نویسی و در واقع ناقص نویسی سبب می شود نتوان با تئوریهای نقد جا افتاده به سراغ اثر رفت . نتوان با تئوریهایی که در حال دستهبندی همه چیزند و صفت گذاری بر هر چیزی اثر را توضیح داد. برای شیوه نوشتن شعر امیر قاضیپور ما نیازمند شیوه نقدی جدید هستیم و به نظرم این کاریست که شاعر امروز باید انجام دهد . یعنی هر شاعر باید به دنبال گونه ای شعر باشد که برای آن نقد مخصوصش را بتوان تولید کرد.
در واقع شاید در نظر اول ما با سطرهایی رو به رو باشیم که در حال آشنایی زُداییاند اما هر چه بیشتر به کشف می پردازیم می بینیم هیچ کلمه و هیچ سطری در حال آشنایی زدایی از چیزی نیست بلکه پرشهای زمان-مکانی سبب شده ما به جایگاه تک تک کلماتی که در سطر و در شعر حضور دارند مشکوک باشیم . علا رغم تلاش ما برای ایجاد ارتباط نشانگانی و تولید گونهای از روایت در اثر ، ما کماکان ناموفق هستیم زیرا زمان و مکان در اثر ابدا قابل اعتماد نیستند و ما نمیدانیم کدام کلمه برای کدام زمان و مکان است .
به طور مثل در این سطرها : تیغها که بر بستر ماسههای این بدن مینشیند / یک دلفین نفس میزند، میبوسد / به نشانه استمنا،خودش را درونِ خودش
ما نمی دانیم واژه تیغ واژه که واژه بستر واژه ماسه واژه دلفین واژه استمنا و خودش دقیقا از کجا گرفته شدند و اینجا نشانده شدهاند . به همین دلیل این همنشینی کلمات کنار هم ابدا قابل اعتماد نیستند و به طور کل تنها میشود گفت سرابی از روایت برای هر کس شکل می گیرد . این هیچ ارتباطی به اشعار براهنی که همنشینی وزنی کلمات را خواستار بود ندارد . چون براهنی به شدت خود آگاهانه دست به خلق شعرهایی میزند که تنها ادای به هم ریختگی را در میآورند . براهنی در پشت تئوری اشعارش را پنهان میکند . تمام تلاشش را می کند اشعارش و منظور و محتوای اشعارش را توضیح دهد. و اینگونه میشود که دست خود را رو می کند. زیرا ناخودآگاه کمترین نقش را در نویسش براهنی ایفا کرده .
فضای خالی مهمترین مولفه شعر قاضیپور و همینطور مولفه مشترک بین تمامی کارهایش است. فضاهای خالی شعر قاضیپور از فراموشی نشات میگیرند. این فراموشی سبب گنگی مخاطب در بر خورد با اثر میشود. فرمهایی که قبلا مورد استفاده قرار گرفتهاند در شعرهای قاضیپور جایی ندارند. زیرا که قاضیپور شاعر خیال است و خیالِ هر فرد شخصی ست.
تو سریال یوفوریا (Euphoria) ، جایی هست که دختر۱۷ساله که میخواد اعتیاد را ترک کنه با مرد سیاهپوست که اعتیادشو ترک کرده و حامی دختره در حالِ گفتگوست. یک گفتگوی به ظاهر ساده اما چالشی که عالی نوشته شده. مرد سیاهپوست دوبار در حینِ گفتگو به دخترِ معتاد میگه: باید به شعر باور داشته باشی. باید به شعر اعتقاد داشته باشی.
دیالوگنویسی تو سریال Euphoria محشره. و تمام بازیها با جسارت و شجاعت بازیگران همراهه.
این بازیگر زندایا( Zendaya )
تو سریال Euphoria با قدرت و تحکم
در کاراکتری که داره ، میدرخشه
یک پرسونای جدی و دراماتیک.
بازیهایی که دوست دارم
نفسانیت و وجود. تو سریالِ محبوب و جنجالیِ Euphoria ، دختران و پسرانِ تینِ ایجرِ دبیرستانی، در طولِ شبانهروز ، فعالِ جنسی با تمامِ انحرافات هستند. اصلن فکر کردن به سکس و عملِ جنسی ، موضوع اصلی این سریاله. کارگردان سریال پرمخاطب " نوجوانی" میگفت: این روزها چه بر سر پسران در اینترنت و فضاهای عمومی میآید؟ تو سریال Euphoria ، با بیپروایی، حضورِ دختران و پسران در اینترنت، خانه و مدرسه، بواسطه سکس ، مواد مخدر و خشونت، تصویر میشه. از ناحیه پورنوگرافی و سکس میشه پایِ " مانیِ پیامبر و شاعر" را به میان آورد. مانی میگفت: این زایشهای بسیار به سمت تاریکی و ناآرامی حرکت میکنه . مانی مخالف تولد نبود. مخالفِ چرخه معیوبِ زیستن بود. از لحظه تولد کودک تا زمانِ بلوغ . بازیِ بازیگران سریال Euphoria ، با جسارت و شجاعت در سنِ جوانی قابلِ تحسینه. جسارتِ بازیگرانی مثل Sydney Sweeney و Zendaya که این روزها ستاره شدند. هر روز باید یک سریال خوب دید.
بدنبال خاموش شدنِ پمپِ آبِ ساختمان، آرامش پیدا کردم. سر و صدای پمپِ آب طی چند سال اخیر اعصابمو خرد کرده بود. به ویژه در شب، که ساکت است، صدای آب در سرتاسرِ آپارتمان. خرابیِ مخزن و وقفه در سروصدای پمپ. صدای پمپ مثل یک کارخانه است که مدام روی اعصابه. چه آرامشِ انسانی.
پمپِ آب فایده داره؛ اما هزار مشکل هم دارد. خرابی پمپ و سروصدا و سه برابر شدن پول قبض آب. قبل از پمپِ آب ، اداره آب ، از ما شاکی شده بود شما چند نفرید در این آپارتمان ۴طبقه؟ چرا مصرف شما اینقدر کم است؟
آب به طبقات بالا نمیرسید. خانواده ما که طبقه اولیم غیر از پنجشنبه و جمعه در ساعتهایی، مشکل آب نداشتیم. اما آب به سختی به طبقات بالا میرسید. پمپ خریداری کردیم و سروصدا و مصرف بالا نصیبمان شد. فعلن آرامش دارم از ناحیه نبودِ سروصدا.
راستی! در تهران، زمستان را در بهار داریم. هوایِ سرد و یخ با گرد و غبار. در لحظه حال که تنها زمانِ واقعی است زندگی کنیم.

ذراتِ موسیقی / ماهِ ثابت
و پشت نکردنِ به ماه
" جامدادی های بنفش شده "
ماه کامل شده است... اما بنفش
- - -
امیر قاضیپور
● تصویر: تابلوی آهنگ راز از نامی پتگر
برگهها تصاویر شعرها
۱. مشاهده یِ رسوخِ نیروها و ردپاهای تاریخ
۲. فاصله گذاری، مثلِ یک پیوند
۳. شعر و عرفانِ شخصی
۴. رهایی در آب ( سکونِ شب سکونِ آب)
۵. نقدی بر شیوه شعر نوشتنِ امیر قاضیپور
۶. سیلویا پلات هنوز خواب میبیند
۷. ترجمه شعری از امیر قاضیپور به انگلیسی
۸. ️چشمه و چشمه و استتیکِ صدا
۹. چنان سکوت میشود که کاری انجام نمیشود
۱۰. شعرخوانی امیر قاضیپور در کافه راه
۱۱. نشست ادبی "عین " و سایت عروض
۱۲. شعر و آزادی
۱۳. شعرِ تصویری و سینمایی: خودش را درونِ خودش
۱۴. معجزۀ زندگی در لحظه حال
۱۵. آویزههایِ گیلاس، روح را تک و تنها نمیگُذارد
۱۶. شعرِ گربه: شعرخوانی امیر قاضی پور در کافه
۱۷. زن کاملن روی لبه
۱۸ .شعرخوانی امیر قاضیپور در نوروز ۱۴۰۴
۱۹. یک شعرِ تئاتری

از بابت تنانگی و بدنِ زن گاهی میشه عریان نشد و یک اثرِ عالی ساخت. این بازیگر که تصویرش را در تئاتری بنام فلیبگ ( Fleabag) میبینید در سرتاسر این تئاتر، عریان نمیشه. فقط وانمود میکنه و سکسیترین روابط و انحرافات خودشو میگه. این بازیگرِ خلاق و جسور، اسمش فیبی والر-بریج (Phoebe Waller-Bridge) است. خالق، ستاره و بازیگر سریال Fleabag که تئاتری به همین نام را نیز بازی کرده. این که بتوان دیگران را قادر به وانمود کردن دانست، خود بخشی از وانمود کردن است. و Phoebe Waller-Bridge این وانمود کردن را در هنر بخوبی اجرا کرده است.
عریان شدن تو آثارِ هنری بخصوص سینما همیشه مطرح بوده. اما دیگه تابوشکنی نیست. نیکول کیدمن( Nicole Kidman) از زمانِ ساخت BabyGirl تا اکرانش نگرانِ واکنش تماشاگران بوده. اگر به بازیگرهای میانسالِ زن بگن از همون دقایق اول چه اتفاقی میفته ، خیلی از بازیگرها نه میگن. کمپانی A24 که بیشتر با فیلمهای تجربی و غیرمتعارف شناخته میشد فیلمی را ساخته که کمپانیهای دیگر هم میسازند. همون جریان اصلی. تو مساله تنانگی و بدنِ زن ، فراتر از BabyGirl ، برای من شاهکار شانتال آکرمن ( Chantal Akerman) ، فیلم " من تو او مرد او زن " همیشه مطرح بوده. ۱۷دقیقه معاشقه دو زن در فیلم آکرمن تو یک اتاق سفید.
سَبُکیِ بهار را دوست دارم. بدونِ بارِ اضافه. وزن کم کردن. تو تهران تو روزهایی که میشه هوای پاک تنفس کرد. پیادهروی تو محله امیریه تهران. فقط گرانی و گرانی امانم رو بُریده. کاسب محترم! رحم داشته باش. این پولا را خرجِ بیمارستان و گور خواهی کرد. بدونِ هیچ طعنهای. تقاص پس میدی بابت گرانفروشی؛ بدونِ هیچ انتقامجویی.
وقتی زود میخوابم سرحالم. زود خوابیدنم در حالت نیمه-خواب میشه یک- دو نصفه شب بجای پنج-شش صبح. سرحال باقی میمانم. تازگی و نوسازی. هر روز نوسازیه.
تجربه زندگی روزمره و دائو.

یادمان باشه تو این مرگهای خودخواسته بسیاری از آدمها هم نجات پیدا میکنند و خودکشی نمیکنند. نمونش اکهارت تُله ( Eckhart Tolle) که در ۲۹سالگی میخواست خودش را بکشد. چرا باید به این زندگی نکبتبار ادامه دهم؟ چرا باید به این تقلای مداوم ادامه دهم؟ اما اکهارت تول خودکشی نکرد و برای میلیونها نفر در جهان با نوشتهها و گفتارش در " سکون سخن میگوید، زمینی نو و نیروی حال " الهامبخش شد. اکهارت تُله خودش میگه به مدت دوسال از عمرشو، بعد از اینکه خودکشی نکرده، در حالتی از شور و شادی بر روی نیمکتهای پارک گذرانده.
این تقلای زندگی مهمه. تصویرِ تقلا و خواهشهای دو زنِ را در فیلم " من تو او مرد او زن " از شانتال آکرمن به یاد دارم. بودن و نبودن
یک شعرِ تئاتری
شعرِ Sweet
متنِ شعری که در ویدئو خواندم:
وقتی هر کسی فقط چند ثانیه فرصت داره!
دوست شاعری که بیش از ۲۰هزار دنبال کننده در اینستاگرام داشت میگفت : طبقِ دادههای آماریِ Instagram هر ویدئو یک دقیقهای که میزارم، نرخ بازدید فقط ۲۰ ثانیه است. و تازه اکثر بینندهها در همون ثانیه اول، نگاه نمیکنند.
حالا، این دوستمان تصاویر و نوشتههای عامه پسند در اینترنت منتشر میکند. ما بچههای شاعر و نویسنده چی بگیم. برخی اوقات وقتی یک شعر را ۴۰۰ تا ۵۰۰ نفر هم ببینند باید خوشحال بود. تو این خشونتِ نمایش. توجه کردن و توجه کردن . نیازی به پرفورمنسِ خونین " آنا مندیتا" نیست. وقتی بارِ اضافه حمل میکنیم . تصور کنید کسی که ۱۰ تا ۱۳-۱۲ ساعت در اینترنت هست، چطور میتواند توجه به دیگران کند. اگر کسی غرقِ خون باشد هم بیتوجه است.

سریال دختر جدید( New Girl ) را برای خنده، تفریح و اوقات فراغت دیدم. و از دیدنش راضی هستم. کلی خندیم. آمریکاییها با تمامِ وجود خودشان را نفسانیتشان را ابراز میکنند. مثلِ آب خوردن رویدادهای زندگی را به تصویر در میآورند. جالبه! در سریال New Girl ، یک زنِ جوان، همخانه سه مرد جوان میشود. بدونِ اینکه خودشان را سانسور کنند؛ اخلاقیات هم مطرح است. این چهار کاراکترِ اصلی در New Girl ، از تمام جنبهها از جمله عاطفی و سکسی به هم کمک میکنند. این بازیگر دوست داشتنی بنام Zooey Deschanel را اول بار در فیلم عاشقانه " پانصد روز سامر " دیدم. تو این سریال، همون کاراکتر را با آزادیِ عمل بیشتر ادامه داده. هر قسمت سریال New Girl ، بین ۲۰ تا ۲۵ دقیقه است. انگار داری غذا میخوری و رویدادهای زندگی را دنبال میکنی. فقط موقع غذا خوردن خواهش میکنم سریال نبینید.
سریال New Girl ، مقادیرِ زیادی لوسبازیهای عاطفی و جنسی دارد که با ملاحتِ فراوان تصویر شده. یک شوی شبانه زیبا ، روان و جاری در متنِ زندگی. تمام لوسبازیهای سریال New Girl را دوست دارم. هر روز باید یک سریال خوب دید.
برخوردی که با یک متهم به قتل، که یک کودک ۱۳ساله است، در سریال " نوجوانی" ( Adolescence ) ، انجام میدهند، کاملن به ظاهر محترمانه و متمدنانه است. خشونتی انجام نمیشود. اما در واقع از لحظه بازداشت کودک۱۳ساله را لُخت میکنند تا بازجوییهای به ظاهر حرفهای بر روان و جسم کودک، تاثیر منفی میگذارد. کودک از زنی که از طرف قاضی مامور شده تا درباره او تحقیق کند چند بار میپرسد آیا او مُجاز است این سوالات بزرگسالانه را درباره نگاه او به زنان و دختران از او بپرسد. شکنجه یک شکلش کاملن محترمانه و با ملاحضه است. بر اعصاب و روان بدونِ کتک زدن تاثیر میگذارد. تو فیلم Reality ، طرزِِ ایستادنِ ماموران FBI ، در هنگام بازجویی، اذیت کردنِ Sydney Sweeney را تصویر میکند. هرچند به ظاهر شانِ انسانیِ متهم را رعایت میکنند. زندانی که از لحظه بازداشت، باید لُخت شود تا به صفر برسد. تمام وجود خودش را خالی کند. شکلِ متمدنانه بازجویی و زندان در کشورهای آزاد نیز جای پرسش دارد.
کارگردان سریال ۴قسمتی و پربیننده نوجوانی میگوید: این روزها چه بر سر مردان جوان ما دارد میآید؟ فشارهایی که از سوی همسالان خود، اینترنت و رسانههای اجتماعی به آنها وارد میشود، چیست؟ و فشارهای ناشی از همه این چیزها برای بچههای اینجا (انگلستان) به همان اندازهای است که در سراسر جهان سخت است.
خلاصه سریال: مینی سریال جذاب جنایی ۴ قسمتی بریتانیایی براساس داستان واقعی که هر ۴ قسمتش در یک پلان از اول تا آخر بدون هیچ کاتی فیلمبرداری شده. نوجوانی ۱۳ ساله متهم به قتل همکلاسیاش میشود و خانواده، تراپیست و پلیس جنایی بدنبال این هستند که واقعاً چه اتفاقی افتاده.
به حیوان، گل یا درختی بنگر و ببین چگونه در وجود آرمیده است. هر موجودی طبیعت خود را میپذیرد و وقار، بیگناهی و تقدس بسیار دارد. اما برای آن که این ویژگیها را ببینی باید به ورایِ عادت ذهنی نامگذاری و برچسبگذاری بروی. همین که فراسویِ برچسبهای ذهنی را بنگری، بُعد وصفناپذیرِ طبیعت را که از طریق فکر، قابل درک و از طریق حواس، قابل دریافت نیست احساس خواهی کرد. همان هماهنگی و تقدسی که نه تنها کل طبیعت را فراگرفته، بلکه در درونِ تو نیز هست.
هوایی که تنفس میکنی، طبیعت است، روند تنفس هم همین طور.
به تنفست توجه کن و دریاب که تو این کار را انجام نمیدهی. این نفسِ طبیعت است. اگر قرار بود نفس کشیدن را به یاد داشته باشی، خیلی زود میمُردی و اگر سعی میکردی جلویِ تنفس را بگیری، طبیعت بر تو پیروز میشد.
از کتاب مهم و تاثیرگذار: سکون سخن میگوید ( Stillness Speaks) اثر : اکهارت تُله ( Eckhart Tolle) که همواره با من است. تو روز سیزده بدر نیز این کتاب را تورق میکنم و میخوانم. ترجمه متن از فرناز فرود است.
دو شعرِ بهاری
ویدئو شعرخوانیم در شهرکتاب راه
به اتفاق دوستم ایمان کاظمیمهر به فضای دنج و خلوت "شهرکتاب راه " رفتیم. گپ زدیم و شعر خواندیم.
شعر در به یادآوری است.
یکی از شعرهایی که در ویدئو خواندم:
از سمتِ بهار که میآید به سمتِ جنوب
دو راهرو پهن،
دروازههایِ فرش را باز می کُنَن
دستانِ بزرگِ یک تبر
شیشههایِ آبیِ شراب به سمتِ شمال میآید
عینِ حشرات که فرش را میخورَن
آبشاری که گاهی وقتها در تلفن شنیده میشود
صدایِ یک زن که راهرو را لُخت میکند
لیمویی رنگ مثلِ سبز
پوست لیمو ، فرش میکند حشرات را
جانِ یک پرنده که اعضایِ بدنش قطع شده
- - -
امیر قاضی پور
من گیاهخوار و وگان ( Vegan) هستم. هیچ نوع ماده حیوانی مصرف نمیکنم. چه پوشاک چه خوراک و چه غذا. ما وگانها و گیاهخوارها شیرینی نمیخوریم؛ چون شیرینی با تخممرغ درست شده. از همه مهم تر شیرینی و شکلات، مواد غذایی زنده نیستند. بلکه ماده غذایی مُرده محسوب میشوند. خرما یک ماده غذایی زنده است و فقط برای عزاداری و ختم نیست. در مجالس شادی و نوروز از خرما استفاده کنیم. خرما یک شیرینیِ زنده است. طی سالهایی که گیاهخوار و وگان هستم، هرگز هوس خوردنِ شیرینی و شکلات نداشتم و ندارم. این هوس در من وجود ندارد. اگر Nتا ظرف شیرینی و شکلات هم جلوی من باشد، تاثیری بر منِ گیاهخوار ندارد.
یک نکته: بجای آبمیوههای مصنوعی مثلِ سنایچ از میوه تازه استفاده کنیم. سنایچ و آبمیوههای مصنوعی را به کل باید کنار گذاشت. همش ضرر است. وقتی میوه تازه وجود دارد.
ما گیاهخوارها گوشت مصرف میکنیم. گوشت حیوانات را نمیخوریم. در خرما، گوشت وجود دارد. در میوههایی مثلِ پرتغال گوشت وجود دارد. جانداران را برای گوشتشان نکشیم. گوشتِ خرما و میوهجات را مصرف کنیم.
آجیل یک ماده غذاییِ زنده برای گیاهخواران است. آجیل گران است. میشود با حجم کم مصرف کرد. با یکی دو بادام و پسته و تعدادی نخودچی و کشمکش. یادمان باشد آجیلِ خام تهیه کنیم. چون اکثر آجیلها در تخمه و نخودچی و سایر موارد را متاسفانه میپزند.
سال نو همچنان مبارک. نوروز پیروز .

مانویان نوروز را به زبان فارسی میانه ثبت کردند. مانویانی که متهم میشدند ضد زندگی ، ضد زایش، ضد زن و شادی هستند. روحت شاد کاتبِ مانوی.
آمد نوروز و شادی نو . آمد نوروز ، بیا شادی نو. خوراک زندگان را مهیا کن، پُر از شادی.
مانی و پیروان او وقایعنگاری را ارج مینهادند. پیش از مانی روایتهای تاریخی، داستانهای اساطیری و آموزههای مذهبی بیشتر بهصورت شفاهی حفظ میشدند. سندهای تاریخی مکتوب ایران باستان تقریباً همه در خدمت کتیبههای پادشاهان و اسناد دولتی است. اما مانی فصل تازهای را در فرهنگ و تاریخ ایران رقم میزند و آن ترویج فرهنگ نوشتن است. او پای را فراتر مینهد و تمثیل و سرود را هم بهعنوان ابزاری برای آموزش به کار میگیرد و ادبیات ایران را گامی به پیش میبرد.
- یادآوری از: تبسم غبیشی
سریالهای شبکه خانگی را بدلیلِ سانسور دنبال نمیکنم. اما تاسیان سریالی بود که از نظرِ طراحی و کارگردانی ، از ابتدا میشد آنرا دید. همین که سریالی به چشمهای ما احترام میگذارد. ساختنِ کاراکترِ بهرام بیضائی در شب شعرِ گوته، تصویر کردنِ عباس کیارستمی در کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان و اشاره به نامه سه امضایی به محمدرضا شاه و نشان دادنِ تصویرِ داریوش فروهر در میتینگی در دانشگاه، عالی در سریال تاسیان ، تصویر شده بود. ظلم بزرگیه که سالها به فیلم " کاناپه" از کیانوش عیاری اجازه نمایش و اکران عمومی ندادند و میلیاردها تومان به صاحب اثر ضرر زدند. کاناپهای که زنانش بدونِ روسری، با کلاهگیس در فیلم بازی میکنند. در تاسیان نیز زنان با کلاهگیس و موی مصنوعی تصویر شدند.

رهنما عمیقا آگاه به وضعیت دورانِ گذارِ ما بود. کشور ما فرهنگ ما ، با یک نوع در هم ریختگی ارزشهای گذشته و فرهنگی و شکل نگرفتنِ ارزشهای امروزی رو به روست. زمانه تغییر کرده. ارزشهای امروزی شکل گرفته. هرچند تعصب هنوز وجود دارد. چقدر میتینگ کوچک طرفدارانِ آخوند کرواتی " علی شریعتی" در سریال تاسیان به کارگردانی تیتا پاکروان، زشت بود. کارگردانی خوب بود. شعارهای میتینگ علی شریعتی که دین را چاق و چله کرد و دین را متاسفانه واردِ عرصه عمومی کرد زشت بود. امروز کسی علی شریعتی نمیخواند. با تاکید زمانه تغییر کرده. آمیختنِ گذشته و حال. لحظه حال که تنها زمانِ واقعی است. ایران کیست ایران چیست؟ ایرانی بودن کافی نیست.
اما تهران را
اصلن بعدن تکنیک میرسید
بعد از صبح بخیر
همچنان خالی روبرویِ هم
مغناطیس از تحسینِ نخستین
ناتوانی یا بیاشتیاقی ذهن انسان به گذشتن از گذشته، به خوبی در داستانِ دو راهب ذِن ، به نامهای تانزان و اکیدو ، شرح داده شده است. روزی این دو راهب از یک جادهی روستایی عبور میکردند. جاده بر اثر بارش باران، حسابی گلآلود شده بود. وقتی به روستا نزدیک شدند، به زنِ جوانی رسیدند که تلاش میکرد از عرض جاده عبور کند؛ اما گِل به قدری زیاد بود که کیمونوی ابریشم زن را کثیف کرد. تانزان زن را بغل کرد و به سمت دیگر جاده برد.
هر دو راهب در سکوت به مسیرشان ادامه دادند. پنج ساعت بعد، وقتی نزدیک اتاقک معبد شدند، اکیدو دیگر نمیتوانست جلوی خودش را بگیرد. پس پرسید: « چرا اون دختر رو در جاده حمل کردی؟ ما راهبها حق نداریم این جوری کنیم!»
تانزان پاسخ داد: « دختر را چند ساعت پیش زمین گذاشتم، تو چی؟ هنوز داری حملش میکنی؟»
تصور کنید اگر کسی تمام اوقات مانند اکیدو زندگی کند، یعنی نخواهد یا نتواند از دست موقعیتهای گذشته خلاص شود و به حجم آنها بیفزاید، چه اتفاقی میافتد؟ متاسفانه اغلب مردم روی سیارهی زمین همینطور زندگی میکنند. خدا میداند چه بار سنگینی از گذشته در ذهنشان با خودشان حمل میکنند.
گذشته، به عنوانِ خاطره در وجود شما زندگی میکند، اما خاطرات، به خودیِ خودشان، مشکلساز نیستند. در واقع از طریقِ خاطرات، یعنی افکارِ مربوط به گذشته، کنترل شما را به دست میگیرند، مشکلساز میشوند و بخشی از حس خود میشوند. شخصیت شما به گذشته مشروط شده است، تبدیل به زندان میشود. حس خود را روی خاطراتتان سرمایهگذاری میکند و داستان شما به همان چیزی تبدیل میشود که خود برداشت کرده است. این « منِ کوچک » توهمی، هویت واقعی شما را به عنوانِ حضورِ بیزمان و بیشکل پنهان میکند.
هیچ اتفاقی که در گذشته افتاده است، قادر نیست جلوی شما را از حضور در زمانِ حال بگیرد و اگر گذشته نتواند جلوی شما را از حضور در زمانِ حال بگیرد، پس چه قدرتی دارد؟
نوشته بالا از « اکهارت تول ( Eckhart Tolle )» با ترجمه محمدرضا بابامرادی است. اکهارت تول همیشه تاکید دارد: تنها زمانِ واقعی لحظه حال است.
ترانه چهارشنبه سوری
غروبِ یکرنگی ما سرک کشید تو کوچهها
روزایِ دل مُرده و سرد رفت و به جاش گرمی اومد
اون همه شب سرمه کشید یه بار به جاش سرخ و سفید
از اون همه شب یه رنگ یخ زده حتا دلِ سنگ
آتیشو از تویِ خونه بیار تو کوچه بمونه
سرخی رو از اون بگیرن زردا بسوزن بمیرن
آتیش بیوفته تو دل هرچی پلید و باطله
گُر گُر خنده سر بده غم دلا رو پَر بده
غروبِ یکرنگی ما سرک کشید تو کوچهها
روزایِ دل مُرده و سرد رفت و به جاش گرمی اومد
اون همه شب سرمه کشید یه بار به جاش سرخ و سفید
از اون همه شب یه رنگ یخ زده حتا دلِ سنگ
آتیشو از تویِ خونه بیار تو کوچه بمونه
سرخی رو از اون بگیرن زردا بسوزن بمیرن
آتیش بیوفته تو دل هرچی پلید و باطله
گُر گُر خنده سر بده غم دلا رو پَر بده
♪♪♪
- - -
ترانه: مزدا شاهانی
شعر-ترانه بالا را با یک سرچ ساده با صدای کاوه یغمایی میتوانید گوش کنید

کسی به فکرِ ماهیها نیست
هزاران هزار ماهی درونِ تُنگ ماهی بواسطه جشن نوروز و سفره هفتسین ما ایرانیها میمیرند. تاکید خوبیه که ماهیهای کوچک را خریداری نکنیم و درونِ تُنگهای کوچک قرار ندهیم. از زمانِ فروشِ ماهیها تا زمانی که در خانه ما هستند، صدها هزار ماهی میمیرند. ماهیها اجداد اولیه ما انسانها هستند. حقِ حیات برای تمام موجودات. جشن نوروز و چیدن سفره هفتسین عالیه. اما نیازی نیست از ماهیِ زنده در تُنگهای کوچک استفاده کنیم و باعث مرگ ماهیها شویم.

ماهی تنگ بلور یه ماهی دلتنگه ♪◦