«من تو او مرد او زن »

شعر، نیروی حال ، دائو دِ جینگ، سکون و... سکوت

«من تو او مرد او زن »

شعر، نیروی حال ، دائو دِ جینگ، سکون و... سکوت

برتری آدمی بر حیوان باطل است



چه سرنوشت آدمی و سرنوشت حیوان،
سرنوشتی یکسان است:
همچنان که یکی می‌میرد،
آن دیگری نیز می‌میرد،
و هر دو را یک نَفَس است.
برتری آدمی بر حیوان باطل است،
چه همه چیز بطالت است.
همه چیز به سوی یک‌ مکان می‌رود:
همه چیز از خاک می‌آید،
و همه چیز به خاک باز می‌گردد.
نَفَسِ پسران آدم را
که به سوی بالا بَر می‌شود،
و نَفَسِ حیوان را
که به سوی پایین و به سوی زمین فرود می‌آید،
کیست که بشناسد؟
- از کتاب جامعه از عهد عتیق
فارسی‌ی : پیروز سیار



نکته : در ادبیات روزمره، معمولا در ایران و خارج از ایران ، افراد برای توهین و بد و بیراه گفتن از نام حیوانات بخصوص سگ استفاده می‌کنند. در حالیکه انسان و حیوان ، سرنوشتی یکسان دارند. در دینِ زرتشت، قربانی کردنِ حیوانات بطورِ مطلق ممنوع شده. زرتشتی‌ها هنگام روزه گرفتن از خوردنِ حیوانات مفید خودداری می‌کنند‌. در آیینِ مانوی، گوشتخواری و کُشتن حیوانات وجود ندارد. چرا نکات مثبت را به جهت زندگی روزمره  اجرا نکنیم.  منیتِ انسان و اینکه خیال کنیم ما اشرف مخلوقات هستیم و همه چیز از جمله حیوانات در اختیارِ ما باید باشند، تصورِ باطلی‌ست. حیوانات کشتزارِ ما انسانها نیستند.  همچنان که در سرنوشت یکسان، زنان و دختران بخصوص، کشتزارِ مردان و اسباب خوشی و بهره‌کشی نباید باشند ‌. تفکراتی مثلِ طالبان که به استناد به فاشیسم دینی ، زنان را کشتزارِ مردان می‌دانند. و شهروندانی که در نقاط مختلف جهان، از حیوانات بهره‌کشی می‌کنند و انواع زشتی‌ها و پلیدی‌ها را به حیوانات نسبت می‌دهند. تغییر دادنِ نگرش‌ها نیاز است.


همه چیز باطل است



دیباچه کتاب جامعه ( بخش شاعرانه عهد عتیق از کتاب‌های حکمت) که با ترجمه پیروز سیار در این پُست می‌خوانید، بیش از اینکه ناامید کننده باشد، معنای امید و نشاط را دارد از پسِ تقلاهای بی‌هوده و پوچ ما انسانها. چه کسی چه کسی را برپا می‌کند . قبل و بعد ما انسانها . ما محصول چه چیزی هستیم/؟



بخش نخست کتاب جامعه

باطلِ اباطیل ، همه چیز باطل است.
آدمی را از تمام مشقتی
که زیر آفتاب می‌برد، چه منفعت است؟
نسلی می‌رود و نسلی می‌آید،
لیک زمین تا ابد می‌پاید.
آفتاب طلوع می‌کند و آفتاب غروب می‌کند،
و به سوی مکان خود می‌شتابد و آنجا طلوع می‌کند.
باد رهسپار جنوب می‌شود و به سمت شمال می‌گردد و می‌گردد و می‌رود،
و باد در مسیر خود بازمی‌گردد.
همۀ رودها به سوی دریا روان می‌گردند
و دریا پُر نمی‌شود.
رودها به سوی مکانی که روان می‌گردند،
بدان سوی به روان گشتن ادامه می‌دهند.
تمامی سخنان فرسوده است،
و دیگر کس سخن نتواند گفت؛
دیده از آنچه می‌بیند سیر نشده،
و گوش از آنچه می‌نیوشد سرشار نگشته است.
آنچه بوده است، خواهد بود،
آنچه کرده شده است، کرده خواهد شد،
و زیر آفتاب هیچ چیزِ تازه نیست!
اگر چیزی بوده است که در باب آن گفته‌اند:
« درنگر ، این تازه است!»،
این در اعصار پیش از ما بوده است.
یادی از گذشته نیست،
و از آیندگان نیز هیچ یادی
نزد کسانی که پس از ایشان خواهند آمد،
نخواهد بود.