سریال دختر جدید( New Girl ) را برای خنده، تفریح و اوقات فراغت دیدم. و از دیدنش راضی هستم. کلی خندیم. آمریکاییها با تمامِ وجود خودشان را نفسانیتشان را ابراز میکنند. مثلِ آب خوردن رویدادهای زندگی را به تصویر در میآورند. جالبه! در سریال New Girl ، یک زنِ جوان، همخانه سه مرد جوان میشود. بدونِ اینکه خودشان را سانسور کنند؛ اخلاقیات هم مطرح است. این چهار کاراکترِ اصلی در New Girl ، از تمام جنبهها از جمله عاطفی و سکسی به هم کمک میکنند. این بازیگر دوست داشتنی بنام Zooey Deschanel را اول بار در فیلم عاشقانه " پانصد روز سامر " دیدم. تو این سریال، همون کاراکتر را با آزادیِ عمل بیشتر ادامه داده. هر قسمت سریال New Girl ، بین ۲۰ تا ۲۵ دقیقه است. انگار داری غذا میخوری و رویدادهای زندگی را دنبال میکنی. فقط موقع غذا خوردن خواهش میکنم سریال نبینید.
سریال New Girl ، مقادیرِ زیادی لوسبازیهای عاطفی و جنسی دارد که با ملاحتِ فراوان تصویر شده. یک شوی شبانه زیبا ، روان و جاری در متنِ زندگی. تمام لوسبازیهای سریال New Girl را دوست دارم. هر روز باید یک سریال خوب دید.
محبت به همنوع بدور از نفرت و انتقامجویی در فیلم « داستان راهبه» ساخته فرد زینهمان با بازیِ مخلوقِ زیبا آدری هپبورن ( Audrey Hepburn). بعد از سالها بالاخره فیلم داستان راهبه ( Nun's story) را دیدم . همان داستان معروف اطاعت کردن بنام خدا که همانا تسلیم است. عشق به همنوع و کنار گذاشتنِ هوا و هوس . تو کتاب « عهد جدید » آمده که خلاصه شریعت محبت است. تمام احکام از قتل مکن ، زنا نکن و غیره، به عشق بیشائبه به همنوع ختم میشود. تمام دستورها برای همان محبت است. فیلم « داستان راهبه» همین نگاهِ اطاعت و تسلیم و عشق و محبت را توامان تصویر میکند . راهبهای با بازی آدری هپبورن که وارد به کارِ پزشکی و پرستاری است ، تا آخر نمیتواند راهبه بماند، چون نفرت از دشمن ( در اینجا آلمان نازی) باعث میشود او از مرگ آلمانیها ناراحت نباشد؛ بلکه خوشحال نیز باشد. برای همین حسِ انتقامجویی خودش را دیگر راهبه نمیداند.
اتفاقی صفحه « نگار نوشادی» را در اینستاگرام دیدم. وسط این همه خشونتِ نمایشی که خیلی از ما داریم و خودمان را در معرضِ نمایش میزاریم. نگار نوشادی دختر زرتشتی ، خودش را کتابفروش و بازیکنِ فوتبالِ داخلِ سالنِ لیگ دسته اول ایران معرفی کرده. صفحه عجیبی نبود. همان طبع، علاقه و گرایش و وجودی که نمایان بود در پُستهایش . از علاقه به کتاب تا معرفی کتاب . جالبه! نوشته بود که آقایانِ زرتشتی میتوانند فوتبال دختران زرتشتی را در ایران ببینند. آزادی اگر آزادی است! برای همه نیست!
یک جا ژان لوک گدار در « فیلم سوسیالیسم » آورده است: ما فقط کتابهایی داریم برای گذاشتنِ لایِ کتابهای دیگر .
و در ایران، فراتر از آن ، علیه جهلِ مرکب است. در برابرِ یک جهان جهالت حاکمان. نمیدانم چرا هموطنان زرتشتی خودشان را اقلیت میدانند، در حالیکه کلمه اقلیت معنای سرکوب میدهد. تاکید خوبیه که ما ابتدا انسان هستیم و بعد ایرانی . مرام و مسلک و مذهب، ملاک ارزشگذاری نیست یا نباید باشد وقتی با هم همزیستی داریم .
تیتر زدم: آن دختر زیبای زرتشتی . بخاطرِ زیباییِ جسمانی نبود. بخاطرِ طبع، نفسانیت و انتخابهایش بود. حتا عصیانگریِ دختری مو آبی، که در ایران سوار موتور میشود . صفحه « نگار نوشادی» را یکساعتی در اینستاگرام دیدم. من که فقط دوساعت بیشتر در فضای Net نیستم. مرورِ کتابهایی که طی سالها خواندم ، در صفحش بود.
چه خوب که « نگار نوشادی» از دین زرتشت چیزی در صفحش نبود. او آزادتر از این حرفهاست. هرچند، زرتشت و اوستایش در زبانِ شعر و هنر جاریست. شناخت ایران است اوستا. فقط اشاره به مردان زرتشتی کرده بود که میتوانند فوتبال دختران زرتشتی را از نزدیک ببینند .