یونیفرمِ ما (۲۰۲۳)، نامزد بهترین انیمیشن کوتاه برای اسکار ۲۰۲۴ و برندۀ دو جایزه در جشنواره معتبر انیمایو در اسپانیا، یک اثر خوشساخت است با ترکیبی خلاقانه از تکنیکهای دو بُعدی و استاپموشن که خاطرات دوران مدرسۀ یک دختر ایرانی را از دل چینوچروکها و درزهای لباسهایش روایت میکند؛ لباسهایی که متعلق به کمدِ لباسِ راوی و سازندۀ انیمیشن، یگانه مقدم هستند.
راوی در همان ابتدای فیلم اعتراف میکند تجربههایش به عنوان یک دختر ایرانی در مدرسهای با قوانینی سختگیرانه در جهت پوشاندن موی سرِ دختران، در کنار محتوای آموزشیِ کسالتآور، او را صرفاً تبدیل به یک «زن»، و نه چیز بیشتری کرده است و سپس با روایتی ساده، به بیننده نشان میدهد چگونه وضعِ قوانینی با محوریت فردیتزدایی، منجر به زیستِ یک زندگی دوگانه میشود؛ زندگیای تحت کنترل تعالیم دینی و زندگی دیگری طبق الگوهایی متفاوت از آنچه در محیط آموزشی به فرد حقنه میشود و امکانِ ابراز خود به عنوان یک انسانِ رها با حق انتخاب در پوشش یا باورها.
یگانه مقدم، در مصاحبهاش با جکسون مورفی و در پاسخ به سوال او که "ایده این انیمیشن از کجا الهام گرفته شده؟" گفت: "وقتی در کشوری مانند ایران زندگی میکنید، لازم نیست برای یافتن ایده، زیاد فکر کنید. ما توسط ایدهها احاطه شدهایم. ایدهها شما را پیدا خواهند کرد. هر روز صبح که از خواب بیدار میشوید، یک تیتر تازه، یک جنجال جدید، و در نتیجه یک داستان وجود دارد."
Our Uniform (2023) - Yegane Moghaddam

چند نفر از شما دوستان، فیلم « Club Zero » را دیدید. سبکِ کار کارگردانِ فیلم، خانم جسیکا هاسنر ( Jessica Hauser) ، با فیلمهایی مثلِ « مثلت غم و مکعب» مقایسه شده است. فیلم « باشگاه صفر» با بازیِ « میا واسیکوفسکا» اصلن فیلم بدی نیست. اکثرِ دیالوگهایِ فیلم درباره رژیم گیاهخواری، کمخوری، اینکه آشغال نخوریم و تغذیه سالم داشته باشیم، درست و اصولیه . مشکل سوتفاهمیست که ایجاد میشود. معلم تغذیۀ دانشآموزان از یک معلم دلسوز که نگرانِ محیطزیست، گرمایش زمین و تغذیه سالم است، به یک آدم فرقهای تبدیل میشود که به دختران و پسرانی که عاشقانه دوست دارد، میگوید از تغذیه سالم به جایی برسند که دیگر هیچ چیز نخورند! صحنه تهوعآوری که دخترِ دانشآموز ، بجایِ خوردنِ غذا از استفراغِ خودش برای تغذیه استفاده میکند. خودخوری کردن! بجای کم خوردن. اما چرا باید یادمان بره، قبل از فرقهای و افراطی شدنِ خانم معلم، تمام نکاتی که درباره تغذیه سالم میگفت درست بود. در سالنِ غذاخوری مدرسه، به دانشآموزانش یاد میداد بجای لقمههای بزرگ، از لقمههای کوچک استفاده کنند. پُرخوری نکنند و مزه طبیعی غذا را با لقمههای کوچک بچشند. در حالیکه در جامعه مصرفی و سرمایهمحور ، انسانها مصرف کننده خوراکیهای آشغال ، مضر و سمی هستند. آوردنِ یکسری دیالوگها و تصاویر از تغذیه سالم، میتواند آموزش و تاکید خوبی باشد؛ اگر افراطی در کار نباشد. هر روز باید یک فیلم خوب دید. دیدنِ فیلم « Club Zero ».
سوتفاهم درباره تغذیه سالم ، نباید باعث بشه علیه رژیمهای گیاهی و وگان موضع بگیریم. وگان شدن و گیاهخوار شدن یک انتخاب کاملن آزاد و سالمه.

بدونِ اینستاگرام و شبکههای اجتماعی، نمیشه زندگی کرد. اگر اینستاگرام نبود، هزاران نفر در جهان ، بخاطر نبودِ اطلاعرسانی کشته شده بودند یا از بین رفته بودند. یا اتقافات ناگوار بیشتری را شاهد بودیم. این از خوبیهای شبکههای اجتماعی است. بدی آن خشونتیست که شبانهروز هر کس دارد. با نمایش بیش از اندازه خود، با سطحینگری و ابتذالِ ۲۴ساعته. خشونتِ نمایش و نمایشِ خشونتِ بی پایان . وقتی منی محو نمیشود و مدام ایگو و هوا وهوس و منیت تولید و تقویت! میشود.
یک بدی اینستاگرام و فیسبوک ، هر وقت یکساعتی در آن هستم، نصف شدن باتری موبایلم هست. یکی از کارکنانِ اخراجی فیسبوک، فاش کرده بود که شرکت متا ( صاحب Instagram و Facebook ) به عمد، طوری طراحی شده است که بعد از بازدید یکیدوساعته ظرفیت باتری موبایل به نصف کاهش مییاید. گویا این نصف شدنِ باتری موبایل، آزمایشی در شرکت متا بوده است.
اینستاگرام، وقتی میخواهی صفحات محدودی را انتخاب کنی، مدام صفحه جدید پیشنهاد میدهد. این اسمش خشونت است. خشونتِ نمایش و بازارگرمیِ سلبریتیها و محصولات اقتصادی. مارک زاکربرگ مالک فیسبوک ، اینستا و واتسآپ ، شایسته محاکمه و جریمه مالیِ سنگین است. بخاطرِ همین موارد. میتوانیم حداقل حضورمان را در اینستا و شبکههای اجتماعی کم کنیم. برخی از دوستان شبها نمیخوابند و استراحت نمیکنند ؛ چون ۱۰ تا ۱۳-۱۲ ساعت در اینستاگرام مشغول هستند. سکون ، سکوت و آرامش چه میشود این وسط.
همه چیز گویا در این مملکت نمایشیه. مثلِ همین تواضع نشان دادنِ آدمها. خود من وقتی متواضعم همچنان غرور دارم. آخه این چه تواضعیه . خالص نیست. بیواسطه نیست . تواضع شما هموطن. آیا غرور دارید؟ ضمنِ تواضع
وقتی دوستانِ دور و نزدیک و حتا فامیل را برای سالهایی نمیبینیم، سعی میکنیم اگر به آنها برخورد کردیم ، از کنارشان رد شویم و آنها را بجا نیاوریم . حتا سلام هم نکنیم. فوری از کنارشان دور شویم. انگار نه انگار زمانی دوست بودیم . مراوده داشتیم. غریبهیِ غریبه. از چه چیزی میترسیم که راهمان را کج میکنیم . وقتی طرف مقابل بیتفاوتی و دور شدنِ ما را میبیند، حتمن بهش برمیخوره. در حالیکه یک مواجهه ساده میتوانیم داشته باشیم. دوری نزدیکی.
راستش من خجالت میکشم وقتی با کسی که سالهاست ندیدم ، برم جلو باهاش حال و احوال کنم. وقتی دو طرف دوست دارند همدیگر را به یاد نیاورند. فامیل؟ دوست؟
چند امتیاز به خودمان میدهیم در برابرِ رفتارهایِ روزانهمان. روراست باشیم .

از تنِ اوست
جانش را در فاصله میدید
شاخه یِ به هم پشت
طرحِ لبخند افتاده رویِ خاک
اگر شبهایِ آخر
با صدایِ نزدیک
نزدیک در میانِ سنگهایِ پاره
- - -
امیر قاضی پور
■ سیمون ویِ عارفمسلک به دوستی در قارهای دیگر نوشت «بیا به این فاصله عشق بورزیم، فاصلهای که به تماموکمال در تاروپود دوستی تنیده، چراکه آنهایی که یکدیگر را دوست ندارند فاصلهای بینشان نیست.»
جانِ آدمی مُفت!
جانِ آدمی نَه مُفت
اینجا تو این تصویر، وقتی الهام زارعنژاد در پرفورمنس-چیدمانِ جانِ آدمی نَه مُفت ، اناری را به نشانه قلب و شریانِ حیات و زندگی، زیرپا لگد میکند ، متاثر کنندست. مانیِ پیامبر و شاعر اگر همین تک جمله را داشت نیز ، شایسته تحسین بود : گفتار من خونی جاری نمیکند،
دستان من هیچ شمشیری را لمس[ تبرک] نخواهد کرد نه حتا ...کارد قربانی کنندگان، و نه هیزم هیزم شکنان را.
مانی که برای تمام مخلوقات ارزش قائل میشد.
عذرخواهی مانی از زمین و گیاهان .
مانی، قبل از اینکه لقمه نانی بگیرد، به رسم عادت ، نیایش کوتاهی میکرد :
خداوندا، [ تو آگاهی]
که برای تهیه این غذا، باید...
به زمین اجحاف شود ، به گیاهان و دیگر مخلوقات درد و رنج وارد شود .
ولی ...
کسی که مرتکب چنین کاری شده قصدی نداشته بجز تغذیهٔ روشنایی؛ روشناییای که در وجود انسان است...
تا که تو... کلام تو...
کلام تو پیوسته زنده بماند.
زندگی بدی ندارم وقتی در لحظه حال که تنها زمان واقعی است زندگی میکنم؛ با سکون و سکوت. اگر به رویدادها برچسب نزنم و از لفاظی و مفهومسازی هم پرهیز کنم عالی میشه. طی سالها اغلب شعرهایم را در همین فضای Net منتشر کردم . سه کتاب بصورت EBook ( کتاب الکترونیکی) دارم. نداشتن کتاب کاغذی اذیتم میکنه . وقتی کتابت روی کاغذ منتشر میشه راحت میشی. انگار به طرفش حرکت نکردم. وقتی به سمت چیزی حرکت میکنی، حتمن ( یا حتما!) بهش میرسی. فعلن شاعری بدونِ کتاب شعر کاغذی.
یک شعر
صورتی که گوش ماهی را یدک کِشَد
از پایین ، چرخ
با چهرهای گُشاده
تُرا در میآوَرَد
در آخره روزی میخوریم سگ
ذره ذره کلیدِ تو
مثلِ لنگری از انتها
بچرخ ! بچرخ
سایهایست مثلِ گچ
" قافیه گشاده برای حکمرانیِ عددها "
مثلِ لنگری
صورتی که گوش ماهی را یدک کِشَد.
اول کلمه را بعد آسمان را کم کم کرخت میشوم
کِیف می کنی؟
- - -
امیر قاضی پور

بیهودگی و سرگرمی در کنار هم قرار میگیرند؛ مثلِ همین تصویری که سریالِ خاندان اژدها ( House Of The Dragon) از بیهودگیِ سرگرمی بدست میده. بازیِ شاهان در تبارِ خونی و خدایان خودساخته، جماع کردن، جنگیدن و آدمکشی برای موهومات و بهانههایی مثلِ شرافت ، وراثت و کشور . بیهودگی: سرگرمی، کشتارِ وحشیانه حیوانات و جانداران. بیهودگی: وقتی که فقط یک جایِ کار بلنگد و به اسم شرافت و شاه ، همه چیز در فلاکت و بدبختی غوطهور باشد. هنگام دیدن سریالِ خاندان اژدها، از محصولات خوب شبکه HBO ، بیهودگیِ سرگرمی بیشتر نمایان میشود. همه این تفریحات بیهودهاند. مثلِ همین تئاترِ بیهودگی که از بازیِ شاهان میبینیم.
مثلِ آمریکاییها که هرگز وارد جنگ خارجی نمیشوند، بلکه اول اتحاد دارند و بعد با متحدین خود وارد جنگ میشوند در سریال خاندان اژدها . هر روز باید یک سریال خوب دید .
خیلی وقت بود سریال ندیده بودم. سریالهای محبوب من :
۱. وست ورلد ( Westworld) . تمام فصلها
۲. توئین پیکس ( Twin Peaks) . مخصوصن (یا مخصوصا!) قسمتهایی که دیوید لینچ فیلمبرداری کرده.
۳. چیزهای تیز ( Sharp Objects) با بازی Amy Adams . اقتباس درخشان از رمان گیلیان فلین
۴. دروغهای کوچک بزرگ ( Big Little Lies)
۵. پاپ جوان . ساخته پائولو سورنتینو
۶. خاندان اژدها ( House Of The Dragon)
۱. همه میمیریم. چرا که روزی کودک بودهایم. دلام میخواهد با همگان خوب باشم .
- کریستیان بوبن .
فارسیی : نگار صدقی
۲. دنیا در هر لحظه کامل است . هر گناهی برائت را هماکنون در خود دارد . پیر هماکنون در هر کودکی حاضر است ، طفل شیرخوار مرگ را هماکنون با خود دارد و ابدیت هماکنون با همهی فانیان است . هیچ انسانی نمیتواند دریابد که همنوعش تا چه اندازه در راه خود پیش رفته است .
- سیدارتها . هرمان هسه
فارسیی سروش حبیبی
۳. امیر قاضیپور :
هیچ کس به هیچ کس فشار نمییاره
تنهیِ درخت
یا شاتوتهایِ بُریده
اقدامش، تماسی بود
مفعولِ بیواسطه
شکل را فرمان میدهد
خاطرهیِ رهگذر
یا فشرده شدنِ گندم
صدای آن که / کس را به تجلیل
وا میدارد
شاتوت / که به گذشته زیسته است
پرشهایِ یک درخت
" جملات رو که منفی بگی "
«اولین حقیقت آموزهی مقدس چیست؟»
- «خالیِ خالی ، بیهیچ تقدس.»
برگردان دیگر: - اولین اصل آموزههای مقدس چیست؟
- تُهیا، بیقدسیت یا تُهیت و بیکرانگی.
سطرهای بالا ، سوال و جواب یک خاقان چینی است با یک پیر ذِن چینی. در حالِ خواندنِ کتاب «سِنگایی ، استاد ذِن» با ترجمه ع.پاشایی از نشر «کارگاه اتفاق » هستم. کتابهای مصور مثلِ همین کتاب را دوست دارم. این کتاب اختصاص به زندگی و نگارههای سِنگایی گیبون : استاد ذِن نقاش و خوشنویس دارد. نگارههایی با چند خط ساده پُر از بازیگوشی هنرمندانه است. آبمُرکبها و خوشنویسیهای سِنگایی گیبون ( Sengai Gibon) . از فضایِ خالیِ نقاشیها در کنارِ نوشتهها خوشم میاد. قرار نیست صفحه سیاه بشه و این عالیه. معرفی سِنگایی در این کتاب توسط د.ت. سوزوکی. درسته، ذِن از نیستی یا تُهیای مطلق میآید و میداند چطور بازیگوش باشد. این پوچی در آیین ذِن با پوچیِ نهیلیستی فرق دارد. بیواسطگی و بیکرانگی را دارد. کتابها را نباید صرفن خواند بلکه دید . مثلِ کتاب «سِنگایی ، استاد ذِن» که دیدنیست.
حداقل مسئولان کشور میتوانند قطع مکرر برق در منازل مسکونی را از قبل اعلام کنند. مثلِ زمانِ کودکی ما که جدولِ خاموشیها را در رسانهها و روزنامهها اطلاعرسانی میکردند. در حالیکه مصرف برق خانگی در ایران، حدود یک درصد برق کل کشور است، شاهد قطعیِ مکرر برق هستیم. سیزده درصد برق بخاطرِ شبکه فرسوده برق که نوسازی نشده اتلاف میشود. توانیر کارهای خوبی طی سالها کرده. مثلِ درست کردن برنامههایی که باعث کم شدن مصرف برق شد. همان شعار " لامپ اضافه خاموش " تاثیرگذار بود. اما نباید فراموش کرد نسبت برق مصرف خانگی در ایران، نسبت به مصرف جهانی در کشورهای غربی و اتحادیه اروپا ، کمتر است . اگر میخواهیم بابت خاموشیهای از قبل اعلام نشده، غافلگیر نشیم، باید روشنایی مثلِ چراغ قوه و داشتنِ باتری موبایل که ۱۰۰درصد شارژ داشته باشه، یادمان نره. تو گرمای تابستان نباید به کل فلج شد . وقتی برق میره، چون ساختمانها اکثرن به پمپ آب وصل هستند، آب هم قطع میشه .
تو این وبلاگ، بیشتر از شعر و سینما و ادبیات مینویسم. امروز شد برق!
محدود میکند محدود نمیکند!

در تصویر، نامه و دستخط سوده نگینتاج را مشاهده میکنید که امروز ۲۸ اَمُرداد ، روزِ تولد دوست شاعر است.
■ ضدِ تیتر. شعری از امیر قاضیپور
باید پرداخت به ظریف شدنِ آینه
چند سانتیمتر بالاتر از سطحِ دریا
میآیند عرقها در طولِ روز
از کفِ دستها
شنهایِ روان
دیدنی آفتاب
لابد دیدنی در میانِ رنگها
بر سطح،صدایِ گروه
کاسه یِ درد
چمنهایی که مردمان
گوش میدهند
"شمعهایِ آفتابگردان "
■ روایت سوده نگینتاج از من ، که منو بهتر از خودم می شناسه . چه کسی چه کسی را برپا میکند؟
ب شاعرِ کلمات بُریده امیر قاضیپور
نمیدونم بهت گفتم هیچ وقت یا نه
همیشه ترجیح میدادم و میدم که سطح زندگی م اونقدر معمولی ب نظر بیاد ک نشه هیچی ازش بیرون کشید
جز یک زندگی معمولی
انگار ی صفحه ی بی خط
اما همیشه حواسم هست
شاید بی صدا و در سکوت
با یک چشم
ب شاعرِ کلمات بریده امیر قاضی پور
ب نوشته ها
ب فیلم ها
ب نقدهایی که مینویسی
ب نقدهایی که مینویسند و نقدها رو نقد میکنی
به عبور از ادم ها
دغدغه های سیاسی ت
سکوت ها و فاصله گرفتن
خیلی فضاها رو با هم خط ب خط جلو بردن
اما همیشه بی واسطه
بی عمیق کردن هر انچه عمق گرفتن فاسدش میکنه
خیلی خوبه که عمیق نمیشی در سطوح خیلی خوبه

٧١ سال از شکست مرحله اول توطئه دولتهای آمریکا و بریتانیا با مشارکت دربار پهلوی دوم، نظامیان جاه طلب، روحانیت قدرتطلب و طالب استبداد، رانتخوارها و اجامر و لمپنها میگذرد.

کدام رویداد مهم است؟
واکنش به کدام رویداد؟
تفکرِ زائدی که بیشتر نگاهِ هیجانی به رویدادهای سیاسی دارد.
از کنارِ انتشارِ کتاب، آلبوم موسیقی ، ساختنِ فیلم بدون سانسور و ... اجرایِ پرفورمنس میگذریم. اینها رویداد نیستند؟
آدمکهایِ پرفورمنس « پریماه اعوانی» ذهنمو درگیر میکنه. زبانِ پرفورمنس زبانِ رهاییست.
دوست دارم نظرِ دوستان را درباره پرفورمنس پریماه اعوانی بدانم .
در اینجا در اینستاگرام ببینید :
https://www.instagram.com/reel/C-jaJQEoo6d/?igsh=d2cyMWs0b3B4bGJt
یادمه تو خانه هنرمندان ایران، دختری برای دیدنِ واکنش مردم و پایان نامهاش، آدمکهایی را به دار آویخته بود در درختانِ پارک خانه هنرمندان . و حالا پرفورمنسی دیگر از پریماه در خارج از ایران با آدمکها.
از شعر باید گریز زد به پرفورمنس. بایدِ ایجابی. کلمات را به جنبش و رقص درآورد .
بله! واکنش داشتن به رویدادها با زبانِ هنر. مثلِ «ویدا موحد» در پرفورمنسی که در خیابان اجرا کرد. هم مبارزه بود و هم هنر. تا زنان و دخترانی که با پوشش اختیاری ، انواعِ پرفورمنسها را خودجوش و بداهه دارند.
از هشتگ: هر روز باید یک فیلم خوب دید، تا هر روز باید یک موسیقی خوب شنید و هر روز باید یک شعر خوب خواند، رسیدیم به دیدنِ پرفورمنس.

محبت به همنوع بدور از نفرت و انتقامجویی در فیلم « داستان راهبه» ساخته فرد زینهمان با بازیِ مخلوقِ زیبا آدری هپبورن ( Audrey Hepburn). بعد از سالها بالاخره فیلم داستان راهبه ( Nun's story) را دیدم . همان داستان معروف اطاعت کردن بنام خدا که همانا تسلیم است. عشق به همنوع و کنار گذاشتنِ هوا و هوس . تو کتاب « عهد جدید » آمده که خلاصه شریعت محبت است. تمام احکام از قتل مکن ، زنا نکن و غیره، به عشق بیشائبه به همنوع ختم میشود. تمام دستورها برای همان محبت است. فیلم « داستان راهبه» همین نگاهِ اطاعت و تسلیم و عشق و محبت را توامان تصویر میکند . راهبهای با بازی آدری هپبورن که وارد به کارِ پزشکی و پرستاری است ، تا آخر نمیتواند راهبه بماند، چون نفرت از دشمن ( در اینجا آلمان نازی) باعث میشود او از مرگ آلمانیها ناراحت نباشد؛ بلکه خوشحال نیز باشد. برای همین حسِ انتقامجویی خودش را دیگر راهبه نمیداند.
من دلم میخواهد این لفظ (باید) از زندگی دور شود؛ باید این کار را بکنی، باید اینطور لباس بپوشی، باید اینطور راه رفت، باید اینطور حرف زد، باید اینطور خندید ...
اه همه ش سلب آزادی و محدودیت؛ چرا باید، میدانم که به من جواب خواهند داد، زیرا قوانین اجتماع اجازه نمیدهد طور دیگری رفتار کنی، اگر بخواهی برخلاف دیگران رفتار کنی دیوانه و احیاناً جلف و سبکسر خطاب خواهی شد. من نمیفهمم این قوانین را چه کسی وضع کرده؟ کدام دیوانهای بشر را به این زندگی تلخ و پر از رنج محکوم کرده است.- از کتاب اولین تپشهای عاشقانه قلبم ، فروغ فرخزاد
دوست داشتم تو این پُست از ایمان و بیایمانی بنویسم مرتبط با فیلم Ordet . نظرم عوض شد. تا پُست بعد
یا این یا آن
۱.زندگیِ زیباییشناسانه یا استتیک: کسی که به هوایِ دلِ خود زندگی میکند. کسانی که برای خود و رضایت خود زندگی میکنند
۲. زندگیِ اخلاقی: کسانی که علاوه بر خود و رضایت خود، برای دیگران و انسانهای دیگر هم زندگی میکنند
۳. زندگیِ دینی: از نظرِ سورن کییر کگور ، دین را میتوان سنتزِ دیالکتیکیِ « زندگیِ زیباییشناسی» و «زندگیِ اخلاقی» دانست. دیانت درون و برون، یقین و عدم یقین را در خود دارد. کسی که فقط برای خود و انسانهای دیگر زندگی نمیکند. برای خدا زندگی میکند
فراتر از مطلب بالا : انسان قلبش برای همه انسانها ظرفیت ندارد. هر کدام از ما، چقدر برای همنوع و هموطن خود دلسوزی داریم؟ اما وقتی خبری مثلِ حمله چهار زنِ چادریِ گشت ارشاد به دو دختربچه ۱۴ ساله را میشنوی و متاثر میشی. کدام وجدان؟ کدام انسانیت؟ این وحشی گری ...جانهایِ زیبایِ دخترانِ ایرانی با گرایشها و پوششهای متنوع.
روزی که همه ببینند همه شاعر خواهند شد 
شاعری چیست؟ بقول گرترود استاین، شاعری عبارت است از یک فرهنگ لغت و چیزهایی که دیدهایم . فریدون رهنما اعتقاد دارد روزی که همه ببینند همه شاعر خواهند شد . شعر محدود به نوشتن بر روی کاغذ نیست .
وقتی مستند " تخت جمشید " اثر فریدون رهنما را میبینیم، صرفن یک اثرِ گزارش گرانهی معمولی نیست. عناصر صدا و حرکت دوربین، با استفاده از شاعرانگی و تفکر تاریخی و زیباشناسی مدرن ، فیلم را تا سرحد یک اثر استعاری بالا میبرد . در حقیقت، خونِ شعر به تعبیر نصیب نصیبی در کار رهنما وجود دارد. از ناحیه دیدن . از یک اثرِ محیطی مثلِ تخت جمشید، شعوری دیگر طلب میکند . کاربردِ حرکت دوربین، از گزارش ساده فراتر میرود . دیدنِ شعر چیزها . برای فرار از یک گزارش ساده ، رهنما در مستند تخت جمشید، شعری با تفکر تاریخیِ مدرن میسازد. همه چیز را در شعر به دیدن فرا میخواند . از گیاهانِ تخت جمشید و کسانی که دهه ها پیش در آنجا بودند، از امکانات سوبژکتیو به وسیله کاربردِ عالی صدا و حرکتِ دوربین، یک شعرِ سینماییِ ناب میسازد. جالب است که از طریق صدا ، میتوانیم در مستند تخت جمشید، تصاویر را مجسم کنیم. القای جنگها از طریق کاربرد عالی صدا . و موسیقی کاملن فضاساز است . با یک تدوین حساب شده، در جنبه بصری فیلم تخت جمشید ، در اولین نماها، با قطع سریع سنگ ، تخته سنگ و ستونهای تراشیده، میکوشد با تصاویر، روند ساختن کاخ را تصویر کند .فریدون رهنما:
از بس زیستهاند تلاطم مردم مرا
در تمامی ۲۴ ساعتِ به زنجیر کشیده یا از زنجیر رهیده
مرده یا زنده
سطرهای بالا از کتاب شعرِ منظومه برای ایران از رهنما است.
" امیر وزین " از بچههایِ شاعر و منتقد، که با او کلی تبادلِ ادبیهنری داشتم زنگ زد و گفت:دشمنی با تو ندارم. اختلاف نظرهایی پیش آمده بود. هرچند در جلسات سینماشعر و تبادلاتی که با هم داشتیم، سرِ خیلی چیزها توافق داشتیم. نقدها و تفاسیری که بر فیلمهای محبوبمان مثل پسر ایران از مادرش بی اطلاع است، Strange Little Cat ، چشمهی آربی اُوانسیان و... In The City Of Sylvia با هم داشتیم. خوشم اومد امیر وزین اصلن آدم کینهای نیست و اهلِ گفتگو و تبادل است. از فیلمها و کتابهایی که جدید خوانده و دیده بودیم گفتیم و گفتیم. اینکه دوباره گفتگو کنیم و احتمالن جلسه داشته باشیم. فضاهای گسترده بازهم . لحظه حال و حلقهیِ به هم پیوستهیِ اقامتها و تکرارها.
دوست دارم جمله زیر از فریدون رهنما را که فردا ۱۷ امرداد سالروزِ جادوانه شدنِ اوست.
رهنما : فرهنگ نیاز به تبادل دارد ، به یک جریان بارور . اما تضادی همیشه هست و خواهد بود میان آن که میجوید و آن که نمیجوید
از وقتی با نظرات اکهارت تُله ( نویسنده کتابهای تاثیرگذارِ زمینی نو، نیروی حال و سکون سخن میگوید) آشنا شدم، ردپایِ سکون و سکوت در آثارِ ادبی و هنری برای من مهم بوده و هست. چیزِ غریبی نیست. فقط نوعِ نگاه هر اثر فرق دارد.

حتا میتوان یک Top10 سینمایی از سکوت و سکون داشت. فیلمهایی که با سکوت و سکون دوست دارم :
۱. در صدر فیلمها ، فیلم شانتال آکرمن فیلم «من تو او مرد او زن» قرار دارد. خلاقیت فیلمساز در سکون و سکون ، مثال زدنیست.
۲. از فیلمهای سینمای ایران، فیلم «چشمه» اثر آربی اُوانسیان را هیچ جور نمیشه نادیده گرفت. سازمان دادنِ سکوت با صفحات سفید در سینماتوگرافی که در تمام اجزای فیلم هست
۳. فیلم ماشین مرا بران ( Drive My Car) از هاماگوچی فیلمساز ژاپنی. بله! نشستهای بر معبرِ سکوت
۴. فیلم در شهر سیلویا ( In The City Of Sylvia) دیالوگ اندکی دارد. در جلسه سینماشعر گفتم که این فیلم را حتا میشه فیلم صامت نامید. سکوت و سکون هم ضمن سروصداهای فیلم که کاملن موسیقی میشوند، وجود دارد. یک سینماگرافِ زیبا و مدرن
۵. تو فیلم پُردیالوگ «دختران چلسی» از اندی وارهول، بیست دقیقه سکوت هست
۶. از «هاماگوچی» یک فیلم دیگر بنام «شیطان وجود ندارد» را میشه مثال زد
۷. از سینمای ایران ، فیلم کمتر دیده شدهی «تابور» ساخته وحید وکیلیفر که در جشنوارههای جهانی تحسین شده و در گروه هنر و تجربه اکران شده را میشه به لیست افزود
۸. از فیلمسازِ خلاقِ فلسطینی «الیا سلیمان» فیلم این جا میتوانست بهشت باشد ( It Must Be Heaven) که سکون و سکوت را خوب تصویر کرده است
۹. فیلم سکوت و فریاد ساخته میکلوش یانچو
۱۰. فیلم روزهای عالی ( Perfect Days) ساخته ویم وندرس . سکوت و سکونِ تصویر شده در این فیلم با نظرات اکهارت تُله کاملن همسو است

گفتگوهای طولانی و دونفره مثلِ همین فیلم Daddio به کارگردانی کریستی هال ( Christy Hall )، وقتی با سکوت، سکون و وقفه بینِ مکالمه همراه میشه زیباست. بدونِ Silence و Stillness و وقفههایِ بینِ گفتگو، اصلن انسانیت وجود نداره. بقولِ معروف: سکون و سکوت اصلن شکلی نداره و پدیده اینجهانی نیست. تک-مضمونی بودنِ فیلم Daddio ، یک نقطه ضعف بزرگ این فیلمه. حتا فیلمهایی محبوب مثلِ سهگانه لینکلیتر از نوعِ Before Midnight ، هم ایدههای تک-مضمونی در گفتگوهایِ بیپایانِ خود دارند. Talk و Talk و Talk! ، آنسویِ پیکرِ طبیعی ، دریا و دریا و دریا؟ تو میتوانی تا بینهایت از هیچ سخن بگویی. باقی همه سکوت است. بعد از مدتها ، یک بازیِ قابلِ قبول از داکوتا جانسون ( Dakota Johnson) در فیلم Daddio دیدم. یک بار ، گفتم یک ویژگی فیلمهای خوب اذیت کننده بودنِ آنهاست. اما همیشه اینطور نیست . مثلِ زمانی که فیلم Daddio را با سکون ، سکوت و آرامش میدیدم. هرچند فیلم Daddio ، یک اثرِ متوسط و قابلِ اعتناست .
پروژه صلح برای خاورمیانه
پروژه صلح برای خاورمیانه از یک بازیِ زبانی شروع شد
Middle East
اگر از دوحرف اول و آخر یک کلمه بسازیم میشود
Mist
یعنی غبار , مه , ابهام
و اگر دوحرف اول و آخر خاورمیانه
را به هم بچسبانیم میشود :خانه.
"خانه" غبار آلود است .
خاورمیانه , اکنون
"بدن ~ بازیِ" نامتقارنی است که جنگ و خون او را به این ورطه افکنده است.
پ. ن :
خانه هر کس,بدنِ اوست.
شعر بالا : آنیما احتیاط
دوست دارم تو این پُست ، بعد از شعرِ بالا این جمله مانیِ شاعر و پیامبر را هم اضافه کنم :
گفتار من خونی جاری نمیکند،
دستان من هیچ شمشیری را لمس[ تبرک] نخواهد کرد نه حتا ...کارد قربانی کنندگان، و نه هیزم هیزم شکنان را
سروصداهایِ درونمان . وقتی آدمها با صدایِ بلند، در خانه و خیابان و هر کجا، با خودشان در حالت درگیرانه حرف میزنند ، یعنی آرامش ندارند. سکون و سکوت ندارند. مدام آدمها در دلِ خودشان به دیگران از خانواده تا افراد دور و نزدیک ، فحش و ناسزا میگویند. حتا با صدایِ آرام هم مشکل داره بد و بیراه گفتن به زمین و زمان. همان عصبیت و در زمانِ حال نبودن که تنها زمان واقعی است . تفکرِ زائدی در وجود ما انسانها هست، که مدام به هر چیزی گیر میدهیم. همیشه در حالِ جمعآوری اطلاعات و دادههای غیر ضروری هستیم. و هی شاخه به شاخه این تفکرِ زائد گسترش پیدا میکند. فضای خالی و جایی برای تنفس کردن نیاز داریم .
نیاز به آرامش و سکون و سکوت داریم . خواندنِ کتاب کمحجم و مفیدی مثلِ " سکون سخن میگوید " نوشته " اکهارت تُله" راهگشاست.
شعور، در سکوت عمل میکند و خلاقیت و راه حل مسایل در سکون یافت میشوند.
فراتر از این پُست: تفکرِ زائد نیست. خود زندگی است. سهشنبههای نه به اعدام. نه به انتقامجویی برای لحظه حالِ ایران
چه سرنوشت آدمی و سرنوشت حیوان،
سرنوشتی یکسان است:
همچنان که یکی میمیرد،
آن دیگری نیز میمیرد،
و هر دو را یک نَفَس است.
برتری آدمی بر حیوان باطل است،
چه همه چیز بطالت است.
همه چیز به سوی یک مکان میرود:
همه چیز از خاک میآید،
و همه چیز به خاک باز میگردد.
نَفَسِ پسران آدم را
که به سوی بالا بَر میشود،
و نَفَسِ حیوان را
که به سوی پایین و به سوی زمین فرود میآید،
کیست که بشناسد؟
- از کتاب جامعه از عهد عتیق
فارسیی : پیروز سیار
نکته : در ادبیات روزمره، معمولا در ایران و خارج از ایران ، افراد برای توهین و بد و بیراه گفتن از نام حیوانات بخصوص سگ استفاده میکنند. در حالیکه انسان و حیوان ، سرنوشتی یکسان دارند. در دینِ زرتشت، قربانی کردنِ حیوانات بطورِ مطلق ممنوع شده. زرتشتیها هنگام روزه گرفتن از خوردنِ حیوانات مفید خودداری میکنند. در آیینِ مانوی، گوشتخواری و کُشتن حیوانات وجود ندارد. چرا نکات مثبت را به جهت زندگی روزمره اجرا نکنیم. منیتِ انسان و اینکه خیال کنیم ما اشرف مخلوقات هستیم و همه چیز از جمله حیوانات در اختیارِ ما باید باشند، تصورِ باطلیست. حیوانات کشتزارِ ما انسانها نیستند. همچنان که در سرنوشت یکسان، زنان و دختران بخصوص، کشتزارِ مردان و اسباب خوشی و بهرهکشی نباید باشند . تفکراتی مثلِ طالبان که به استناد به فاشیسم دینی ، زنان را کشتزارِ مردان میدانند. و شهروندانی که در نقاط مختلف جهان، از حیوانات بهرهکشی میکنند و انواع زشتیها و پلیدیها را به حیوانات نسبت میدهند. تغییر دادنِ نگرشها نیاز است.

رقصِ کاغذ پارهها
قربانیِ دورههایِ هجوم
از هر طرف مجبور باشیم خالق باشیم
بیش از اینکه بمیریم
سنگین میشود سنگ
و من از همان موقع ترسیدم
"کاغذ پارهها رویِ سنگ"
نامِ زنده،نه مرگ
وقتی نه هنوز نه مرگ را دیده بود
دعا مثلِ سنگهایِ پاره
یکبار سوده نگینتاج ، شعر بالا را در دهه۸۰ برایم sms کرد. پرسیدم مال کیه؟ گفت: شعر خودت!
و خبر درگذشت برادر سوده نگینتاج را جدید دیدم . تسلیت به سوده دوست خوب تمام سالها و لحظه حال . با زبانِ اکهارت تول با زبانِ تاگور با چه زبانی از مرگ بگویم .
تاگور :
خواهم مُرد
بارها و بارها
تا بدانم که زندگی ابدی است.
خبرها و نکتهها : سپیده رشنو ( از مخالفان حجاب اجباری) باید خود را به زندان معرفی کند. سپیده رشنو ( شاعر و ویراستار) فقط نظارهگرِ خبرها نبود. در صحنه بود. بخاطرِ چند تار مو و زندان!
جالبه! در تلویزیون ج.ا میدیدم که دخترِ دانشجوی ایرانی بدونِ حجاب را در فرانسه نشان میداد که از فرهنگ فرانسویها انتقاد میکرد. ایران ملک مشاع است برای همه ایرانیان . فرانسه و ایران چه فرقی دارد. تظاهرات کنندگان مرد و زن که در کشورهای مختلف ، با پوشش اختیاری علیه آپارتاید ، اشغالگری و جنایتهای اسرائیل در کشورهای مختلف تظاهرات میکنند. میشه زنان و دخترانِ ایران هم علیه آپارتاید و اشغالگری اسرائیل بدون حجاب اجباری در ایران تظاهرات کنند .
بقولِ رنه گروسه ( شرق شناس) :
ایران آستانه غرب است
و آستانه شرق
و پُلیست میان این دو
آزادسازی و زندگی کردن در لحظه حال

تصویر: حیاط خانه کودکیم که پُر از گل و گیاه بود . در محله شاپور تهران کوچه وزیرنظام .
بقول شعرم : نبض میانِ شاخهها
و پاهایِ لُختش در پنج بعدازظهرِ کوهسار
خلوت میشود گاهی که زمین فروشیست
لایِ رفت / میگیرد از فرطِ یک کلاه
آرام پیش تُرا در عکسی جوان
اگر دستِ خودم / به اضافهیِ آبی
یک رفت به رویِ ساحل
بالا نمیرود
جان را میگیرد
هم تحریر راه را میبرد
یک رفت به روی ساحل
- - -
امیر قاضیپور
شلوارک پوشیدن مردها و پسرانِ جوان. زنان و دختران و زنزندگیآزادی...
نبض . جریان داشتن
دو شعر از امیر قاضی پور
شعر- ۱

https://t.me/ghazipooramir
یادوارهای از سیام تیر ۱۳۳۱
رگبار بیامان ...
به روایتِ : فریدون مشیری
هرگز سپیدهدم را ،
این گونه سرخِ سرخ ندیدم
رگبار بیامان قساوت را
هرگز
این سان درازنا نشنیدم
موج عظیم مردم ،
جوشان و دادخواه
فریاد میکشیدند:
" از جان خود گذشتیم
با خون خود نوشتیم
یا مرگ یا مصدق "
□
پژواک این خروش
تا اوج آسمان خدا پر کشیده بود
و آیا ! به جای پاسخ
رگبار بیامان قساوت
بانگ گلولههای منظم
همرنگ خون ، رها
آوار مغزهای پریشان
بر سنگفرشها
□
رگبار بیامانِ قساوت، تمام روز
پیوند لحظهها را ،
از هم گسسته بود
موج عظیم مردم
با غرّشِ : مصدق پیروز است
مصدق پیروز است
کوبان ، چون منجنیقی
دیوار پایداری دشمن را
درهم شکسته بود
□
پیروزی بزرگ به دست آمد
آن رهبر ، آن پدر
آن روز، اولین سخنش این بود :
- " ای همرهان ، مرا
پایین پای این شهدا ، خاک میکنید "
□
اما بزرگ ارتشداران فرمانده
در روز واقعه
این واپسین وصیت او را
از بیم آن که شورش و غوغا شود پدید
در منتهای سنگدلی، مصلحت ندید
ناچار
با پیکر تنیدهی زندان کشیدهاش
تندیس افتخار
همراه آرمان بزرگش :
ایران سربلند ، ایران استوار
در روستای دوری
در خاک آرمید.
بسیار سالها که گذر کرد
فرماندهانِ مغرور ،
اینک
در خاک خفتهاند
آن گونه بینشان توانی گفت
هرگز نبودهاند و کلامی نگفتهاند.
□
اما هنوز
همواره و همیشه
هر تیرماه ، همهمهای از صدای تیر،
- رگبار بیامان قساوت -
در گوش جانِ مردمِ آگاه
بیدار می شود .
تا جاودان
حماسهی آن روزِ باشکوه
پیروزی ارادۀ مردم
در نسلِ ، بعدِ نسل
در برگ برگ تاریخ
روشن،
چو آفتاب ،
پدیدار میشود!