ملامت، قضاوت، پیشبینی، انتظارِ طلب یا فرض کردن را سودی نیست.
اگر دست از طلب بداری در راه روشنی حقیقی گام برداشتهای. هر اندازه که بتوانیم بدونِ طلبیدن و انتظار زندگی کنیم ( جز طلب و انتظار از خود خویش) به همان اندازه از یاس و رنگ باختنِ توهماتِ خویش آزاد میشویم. انتظارِ دریافتِ چیزی از دیگران، به دلیل که حق ماست در واقع وصلت با ناشادمانی است. دیگران تنها میتوانند به تو چیزی را بدهند که از عهدهشان برمیآید، نه آنچه را که تو طلب کنی آنها به تو ارزانی دارند. زمانی که توانستی برای دوست داشتن شرطی قائل نشوی یک قدم بزرگ به طرف عشق برداشتهای.
در حالِ خواندن کتاب لئو بوسکالیا( Leo Buscaglia) با ترجمه زهره فتوحی و مهدی قراچهداغی هستم. کتابی که سال ۱۳۸۱ خریدم و جز چند صفحهای آنرا نخواندم را امروز میخوانم. در لحظه حال، کتاب " لئو بوسکالیا " روشنگری دارد. چیزهایی که فراموش کردهایم. مثلِ دائو دِ جینگ و اکهارت تول برای تمام انسانها، تاثیرگذار است. روحت شاد آقای لئو بوسکالیا.
بر دیگران داوری نکنید تا بر شما داوری نکنند، زیرا به همانگونه که داوری میکنید بر شما داوری میشود و همان میزان سنجشی را که به کار میبرید برایتان به کار میبرند. چگونه باشد که پَرِ کاهی را در که در چشمانِ برادرت است میبینی، اما تیرکی را که در چشمانِ خودت است نمیبینی؟ یا آنکه چگونه به برادرت میگویی: صبر کن پَرِ کاهی را که در چشمانت است به در آورم؛ حال آنکه تیرکی در چشمانِ خود توست. ای انسانِ گمراه، نخست تیرکی را که در چشمانت است بهدرآور تا بهتر بتوانی پَرِ کاهی را که در چشمانِ برادرت است بیرون آوری.
از : عهد جدید